شرح آن درد سر وخوردن خون جگر!

بقول سبزواری ها "اوسنه ی عمو" (1)

منتظر باشید فردا همه چیز در مورد پوز را در این پست خواهم نوشت اگر فرصت کنم امشب در ورد تایپ کنم ولی ساعت 2 وبیست دقیقه ی بعد از نیمه شب است پیش نویس 40 ماده ای آن را تهیه کردم ام باید انشا واملایش را درست کنم ودر ورد تنظیم نموده وسپس به اینجا بیاورم منتظر باشید شما هم هر خون جگری از پوز خورده اید آماده کنید تا به آن اضافه کنیم وکامل شود فعلا با این عزل حضرت حافظ حال کنید تا خدمت برسم وتکمیلش کنم عنوانش هم فردا :

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس   زهر هجری چشیده‌ام که مپرس گشته‌ام در جهان و آخر کار   دلبری برگزیده‌ام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش   می‌رود آب دیده‌ام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش   سخنانی شنیده‌ام که مپرس سوی من لب چه می‌گزی که مگوی   لب لعلی گزیده‌ام که مپرس بی تو در کلبه گدایی خویش لبخند   رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق   به مقامی رسیده‌ام که مپرس

رفتم تایپ کنم مقدمه ای نوشتم خودش شد یک پست طولانی لذا آن مقدمه را داشته باشید تا فردا آن پست را بنویسم (شاید هم شد 40 قسمت مثل سریالهای تلویزیونی که  آخر هر قسمت بیننده را مشتاق دیدن قسمت بعدی نماید)  

 نوزدهم بهمن ماه شخصی آمد ورضایتی می خواست روی نیمبرگی تنظیم کردیم و طرف برای پرداخت هزینه کارت بانک ملت خود را ارائه کرد در حضور آقا وخانمش کارت کشیدیم خطا اعلام کرد وهیچ پرینتی هم از دستگاه پوز بیرون نیامد دوباره کارت کشیدیم و این بار موفق بود چاپ کردیم وتحویل ایشان دادیم قبل از ایشان هم تراکنش ناموفق برای دیگری داشتیم که تذکر دادیم حساب خود را کنترل کند که برای تراکنش ناموفق وجه اضافی از حسابش برداشت نشده باشد یا برگشت خورده واصلاح شده باشد

دو روز بعد همان صاحب کارت ملت آمد با یک پرینت از بانک که نشان می داد دو بار مبلغ 319300 ریال از حسابش کسر شده است طبق معمول وتصوری که از اصلاح داشتیم به طرف گفتیم 72 ساعتی صبر کند تا برگردد در پشت نگاه طرف  بوضوح آنچه در ذهنش بود خوانده میشد می گفت عمو این طور هم نیست که تو 24 سال سالم سردفتری کرده ای یه چیزهائی هست! من هم بدون اینکه به روی خود بیاورم شماره کارت وتلفنش را گرفتم وهمچنین پرینتهای بانکی اش را  وگزارشات همان روز19 بهمن را در سیستم دفترخانه آوردم ونشانش دادم که در سیستم ما یک بار بیشتر نیست واز مونیتور عکس وفیلم گرفتم !!!

 چه لحظه ی دردناکی است که کاری نکرده باشی ولی تصور طرف نسبت به تو چنین باشد گناهی وجرمی مرتکب نشده باشی ولی مورد تهمت واتهام قرار بگیری ونه خود بتوانی بی گناهیت را ثابت کنی و نه کسی داشته باشی ازت حمایت کند ونه شاهدی که شهادت دهد بابا این دستگاه بی شعور زبان نفهم دوبار از حساب تو برداشته خوبه خودت وخانمت حاضر بوده وبدقت نظاره می کرده اید دو روز صبر کردیم طرف زنگ زد گفت بر نگشته زنگ زدم ثبت ومشکل را گفتم گفتند زنگ بزنید بانک ملی زنگ زدیم شعبه گفت زنگ بزنید مرکزی زنگ زدیم مرکزی گفت زنگ بزنید موبایل مسئول پوزها زنگ زدیم به موبایل گفت زنگ بزنید شیراز زنگ زدیم شیراز گفت بزنید فلان قسمت آنجا گفت بزنید فلان قسمت و... نهایتا یکی گفت زنگ بزنید شماره برچسب بغل دستگاه پوز (البته این را می دانستیم ولی هیچوقت نتیجه ای از آن شماره ها نگرفته بودیم) زنگ زدیم وبعد از چندین شماره که همانطور به دیگری ارجاع دادند گفتند مشکل چیست یک ربع ساعتی پشت تلفن ما را معطل کردند وگفتند فردا زنگ بزنید تا بررسی کنیم ورفع کنیم فردایش آقائی از شیراز زنگ زد وگفت مشکل چیست از اول دوباره توضیح دادم وسایت را باز کرد وارد اطلاعات دفترخانه ما شد بازم بیش از ربع ساعت پشت خط ماندن وسر انجام گفت که اشکال از شماست دوبار کارت موفق کشیده ای! هر چه عجز وناله کردیم که بخدا مشکل از ما نبوده مشتری با خانمش بالای سر ما ایستاده بودند اگر دوبار پرینت گرفته بودم معترض می شدند (مشتری وخانمش اذعان دارند که دوبار پرینت صادر نشده است) گفت کاریش نمیشه کرد شما پول را به مشتری پس بدهید گفتیم برگردانید گفتند ما نمی توانیم اصولا ما اینجا فقط می توانیم "ویو" کنیم!! اصلاح نمی توانیم شماره ای در تهران را داد خلاصه آن شماره ها به هم پاس دادند ونهایتا 5 شماره شد بالاخره یکی قبول کرد که گوش کند مشکل را از اول شرح دادم مدتی من را پشت خط نگهداشت وبا همکاران خود مشورت هائی را انجام داد وگفت فردا زنگ بزن فردا خودشان زنگ زدند که مشکلت چیست توضیح دادم ومن را پشت خط نگهداشتند و آقای مهندس را صدا زد ومجددا مدتی بررسی کرد و صدای آنها را می شندیم که با هم مشورت می کردند نهایتا گفت اشتباه از شما بوده و ناراحت شدم گفتم از کجا بدانم که این پول به حساب من دوبار واریز شده است و مسئله واریز دوباره حق الثبت چه می شود من که نمی توانم از حساب دولت برداشت نموده به مشتری پس بدهم گفت برگشت از حساب دولت با سازمان ثبت است از آنها بخواهید !! کلنجار رفتنم فایده نداشت با عصبانیت گفتم دست شما درد نکند با این دستگاه پوز واین سامانه و شرکت پرداخت الکترونیکتان گفت کار ما درست است مشکل از خودت است برو حسابت را کنترل کن اگر دیر کنترل کنی مسولیت اختلاف حساب با خودت می باشد هر روز باید حسابتان را کنترل کنید!! مشتری گناهی نداشت وما هم نه! وراهی هم برای کنترل به ذهنم نمی رسید

مشتری هر روز می آمد وجلو مردم می گفت پول اضافی که از کارت من برداشته اید پس بدهید من هم توضیح می دادم که من برنداشته ام دستگاه برداشته صبر کن اگر بحساب من رفته باشد پس می دهم ولی چقدر می توانستم توضیح دهم هر روز این برنامه بود تا اینکه روز دوم اسفند چک کشیده وحق التحریر وحق الثبت را کلا 319300 ریال را پس دادم (کپی از چک گرفته ام) به بانک مراجعه کردم وجوه واریزی طبق معمول توسط شرکت سامان بصورت بسته تجمیعی واریز شده بود ومشخص نبود به سایت ثبت سپ دات آ آر مراجعه کرده و با استفاده از شماره ترمینال وارد آن سایت شدم و گزارش از لیست تراکنشهای بهمن ماه گرفتم دیدم بله دوبار اسم مشتری در دو ردیف تراکنش آمده است برای اطمینان از اینکه این وجه اضافی دوبار هم به حساب من واریز شده یا نه از قسمت واریز حق التحریر گزارش گرفتم دیدم که تقریبا بغیر از روزهای تعطیل وجوهی بصورت تجمیعی بحساب من واریز شده است روز 19 بهمن واریزی نبود روز 20 بهمن واریزی داشت جلوی آن تجمیع واریزی گزینه ای دارد بنام ریز واریز که اگر روی آن کلیک کنید لیست تراکنشها را با شماره مرجع نشان می دهد کلیک کردم (خوب توجه کنید) دیدم لیست تراکنشها با مبلغ مطابقت ندارد وبنظر کمتر است مبلغ کل آن روز را یادداشت کردم و مبلغ تک تک تراکنشهای ریز را هم با ماشین حساب جمع کردم اختلاف فاحش!!! داشت ضمنا جلوی هر تراکنش نیز یک گزینه ای است که نمایش تراکنش است اگر روی آن کلیک کنید می توانید تمام اطلاعات آن تراکنش را ببینید روی تک تک تراکنشهای موجود کلیک کردم ولی هیچ اثری از نام آن آقا و خانمش که طرفین رضایت بودند نبود !! حتی یک بار هم نام آنها وتراکنش آنها جزو لیست وجوه واریزی نبود!! حالا من سردفتر از کجا بدانم که وجه آن مشتری به حساب من واریز شده و آنهم دوبار در حالی که یک بارش را هم نمی بینم

من پارسال نامه ای به ثبت وکانون نوشته ام و ضمن بیان مشکلات پوز وارائه پیشنهاداتی برای بهتر شدن آن هشدار داده ام که عدم امکان کنترل حساب وکتاب  و واریز وبرداشت فساد می آورد ولی متاسفانه کسی توجه نکرد وبدتراز آن از سردفتر خواسته شد که درصورتی هم که مشتری کارت نداشت همه ی وجوه حتی حق التحریر را از حساب خود برداشته ودوباره واریز نماید – نمیدانم که چی بشود- که در این برداشت و واریز مجدد مشکلاتی بوجود آورد که حل آن ممکن نباشد.

بگذریم رفتم ببینم سایر بسته های تجمیعی واریزی باز می شوند یانه دیدم یک بسته ای که روز 28 بهمن بود وبرخلاف قاعده ی سیستم که روز جمعه وروزهای تعطیل واریز نمی کند واریز شده ولی هرچه خواستم ریز آن را ببینم که مربوط به چه اسنادی است نمایش نداد وباز نشد انگار نه انگار که وجهی واریز شده باشد!!!!

آنچه عمو لازم داشت پیدا شده بود همان شماره های تهران را از همان روز دوم اسفند مرتب می گیرم وهر روز از آنها می خواهم که مشکل را رفع کنند وپاسخگو باشند ولی هر بار که گوشی رابرمیدارند مهندس را صدا می زنند که همان عموست و پشت خط و جواب می خواهد واقعا هم رهایشان نمی کنم تا جواب ندهند و دارم تک نک روزهای سال را کنترل می کنم تا اشکالات را پیدا کنم وآبروی برباد رفته ی خود باز یابم و به شرکت سامان ثابت کنم که برای انجام هر کاری ابتدا باید ابزار آن کار را تهیه کرد و ثانیا باید جوابگو بود  یک ربع از 4 صبح گذشته توان تایپ آن 40 آیتم وایراد وپیشنهاد پوز را ندارم باشد برای فردا ضمن تایپ جوش زده ام معده ام چون یک باتری تراکتور می جوشد و اسیدی تر شده و به مری هم وارد شده وسینه ام می سوزد گاستریت و رفلکس عودکرده  از سرشب چند قرص خورده ام اثر نمی کند تفو برتو ای چرخ کردون تفو چون این پست طولانی شد لذا آن 40 آیتم را در پست دیگری می نویسم!

ساعت چهار ونیم صبح است رفتم کله ی مرگ بگذارم...

امروز دوباره به شرکت سامان زنگ زدم نهایتا به من گفتند "شاید دیتا بیس خراب باشد"

من هم جوش آوردم مثل پیکان قراضه ام وقتی که سربالائی گردنه تسمه پروانه اش افتاده بود ومن متوجه نشده بودم همچنان گاز میدادم تا اینکه با صدای انفجاری دود وبخار از موتور بلند شد آنجا بود که عمو به برو بچه ها که توی ماشین بودند گفتم مثل اینکه مشکل کوچکی پیش آمده ننه ی بچه ها گفت خاک برسرت ماشین رفت رو هوا حال تو پیچ گردنه سر بالائی نه جای وایسادن بود ونه توان رفتن هر لحظه که تریلی با 50تن سیمان برسد و من ودور جون بچه ها همه را یک لقمه ی چپش کند خلاصه با همان وضع چند ده متری رفتم جلو تر تا به نقطه ی بازتری که دید داشت رسیدم وایسادم و... بعله عمو که بسیار آدمی فنی است فورا تکه کهنه ای برداشت وهرچه عیال فرمودند که در رایات را نباید فورا باز کنی گوش نداده وباز کردم بازکردن همان و فوران آب جوش 500 درجه سانتیگراد مثل انفجار ماگمای دهانه ی آتشفشان وسوختن دست و کنده شدن غلفتی پوست همان در بحر بیایان والبته قیافه ای که دیدنی بود. به روی مبارک نیاورد وتسمه پروانه یدک وجعبه ابزاری عموئی که همه چیز در آن است ودر بیابان هم می شود با آن موتور ماشین را هم پائین گذاشت ... خلاصه داشتم چی عرض می کردم آهان جوش آوردم و به طرف پشت خط گفتم آخر "دیتابیس" به من سردفتر چه؟ شما موظفید حساب پس بدهید حالا با دیتا بیس یا بدون آن گفتم از شرکت شکایت می کنم ناراحت شد تلفن من را قطع کرد من هم به ذیحسابی استان زنگ زده وماجرا را گفتم گفتند مدارک را مستند فاکس کنید رسیدگی می کنیم مستندات را با شرح مختصر ماجرا فاکس کردم تا ببینیم چی می شود

امروز عصر از سامان زنگ زدند که مشکلت چیست؟ گفتم یک مشکل بیش ندارم ولی از 20 بهمن بارها گفته ام مثل دیالوگی که هنرپیشه هاحفظ می کنند حفظم شده است مجددا از ابتدا تا پایان گفتم بحث ها کرد وآسمان به ریسمان بافت نتوانست من را قانع کند افتاد به من ومن که نرم افزار است و بالاخره در کامپیوتر ممکن است اشکالتی پیش بیاید و... گفتم من اینها را نمی فهمم من صورتحساب ریز واریزهائی که شرکت سامان برای من انجام داده می خواهم خصوصا روز 20بهمن و28 بهمن -که اشکال دارند وباز نمی شود ومبالغ مغایرت دارد و ریز تراکنش ها دیده نمی شود- گفت زنگ بزن تهران با آقای مهندس مسئول اصل سیستم صحبت کن گفتم بارها با تهران هم صحبت کرده ام گفت یک بار دیگر صحبت کن از دست ما کاری ساخته نیست یک مرتبه گفت نکند در آخر وقت اداری تسویه حساب سیستم را نزده ای؟ برای همین است که نمایش نمی دهد باز جوش آوردم وگفتم این هم یک بهانه جدید مگر سیستم اختیارش دست من است که اگر تسویه حساب نزنم فلان کار را انجام ندهد اگر اینطور است چرا قبلا نگفته اید وگفتم تسویه حساب را هم زده ام (طرف می خواهد که سردفتر یادش باشد چه روزی تسویه حساب پوز را زده چه روزی فراموش کرده!!!) گفت آنچه شما می خواهید چهارماهی بیش نیست که ریز تراکنش را می دهد من گفتم من برای چهار ماه قبل نمی خواهم برای 20و28 بهمن را به من بدهید بقیه پیش کش خلاصه نتیجه ای نگرفتم وشاید هم نگیرم زیرا کسی از ما حمایت نمی کند ولی عمو من برای این سی هزارتومان سه میلیون تومان خرج می کنم من عموهستم نه برگ چغندر! 

/ 5 نظر / 10 بازدید
مرتضی

سلام . عمو جان خدا پدرومادرت را بیامرزد و اگر درقید حیات هستند برایت نگهداری کند .. بسیار کارخوبی میکنی ! باید بالاخره یکی حسابهایش راچک کند وجواب دندان شکنی به این تکنولوژی مسحره پردک وپوز بدهد ...

0081

سلام عمو جان حتما هكرها به سيستمت رخنه كرده اند زياد حرص نخور بالاخره اين وسط برخي هستند كه از عدم نظارت دقيق بر اين نرم افزارها بايد نون بخورند تا آخرش را بخوان عموجان ....

صمدی

هر روز که می گذرد هر لحظه که از هوای سنگین این هیاهو دم می گیریم بی آن که تازه شویم در خود می شکنیم هر روز که با قید و بندهای بیشتری پابندمان می کنند در بندمان می کنند رهایی و ترقی در این وادی رویایی بیش نیست عموجان

میرزا بنویس

درد پوزی کشیده ام که مپرس زجر ثبتی چشیده ام که مپرس بعد بیست و اندی سال اخرکار سیستمی قالبم شده که مپرس آنچنان زدیدن روی منحوسش میرود اب دیده ام که مپرس من زصفحه نمایشگرش هردم یک پیامها شنیده ام که مپرس