عمو نوروز!

تشریف فرمائی "عمو نوروز" و هیات همراه (حاجی فیروز- بهار- شکوفه - سبزه- لشکر سلم وتور و قوم مغول همان مهمانان نوروزی! - واریز مالیات برارزش افزوده سه ماهه آخرسال- و... بقیه را شما بفرمائید) را خدمت همه ی همکاران وسروران معزز اعم از وبلاگ نویس که  سال گذشته بسیار زحمت ایشان داده ام و وبلاگ خوان که وقت گرانبهای خود را صرف خواندن این مالیخولیات کرده اند و آنها که نه وبلاگ نویسند ونه وبلاگ خوان ودر واقع سردفترند و دو شغله نیستند و رهگذران محترمی که از فرط بیکاری والبته لطف ومحبت بسیار یا با طرح پرسشی در گوگل که بی جواب هم مانده است سری به این کلبه خرابه وعموی پیر ومهربان (نوارهای گرگ وروباه پوستین دوز وخروس زری پیرهن پری اینها را اگر گوش داده باشید متوجه این عموی پیر ومهربان می شوید که چه بوده) خود زده اند تبریک عرض نموده وسالی پراز شادی وخیر برکت را برای همه آن عزیزان وهمه ی ایرانیان آرزو می کنم ... 

 می خواهیم برویم عروسی خانم وبچه ها لباس پوشیده ودم در کوچه اند ولی من هنوز با تنبان که البته این دفعه رنگش آبی ولی راه راه است و زیرپوش پشت یارانه نه رایانه دارم این پست تبریک را می نویسم آنها دارند جار می زنند چرا نمیایی منم جواب میدم اومدم الان اومدم لذا تا قمر در عقرب نشده عجالتا رفتم آخر شب میام دنباله این پست رو مینویسم البته من زن ذلیل نیستم ها فکر نکنید میام توضیح میدم میخام تو این پست تبریک ویژه داشته باشم خدمت خیلی ها ...

خوب با عرض سلام مجدد عروسی تمام شد برگشتم این پست رو تکمیل کنم  دیدم طلوع عزیز با توجه به متن این پست ودر همین فاصله کامنتی گذاشته با شعر  که آنرا اینجا می آوردم و بعد دنباله ی ماجرا:

مغول آمَد ز دَر با عید نوروز
که تا شب گردد و تاریک هر روز
بیامد سال نو با دادنِ باج
بشد دخل و حسابم سخت تاراج
گرفتم چون ز مردم سکه ای پول
شده اکنون به نزدم چون یکی غول
زنَد با گُرز خود تا عُمق جانم
بریزد، پاشَد از هم استخوانم
خدایا پول چون گیرم ز مردم
تو پنداری به گنجی گشته ام گُم
ببینند کل عالم وقت ایصال
که گوئی رستمی هستم و یا زال
نبینند وقت دادن گشته ام موش
برفت هم مایه و یک چیزی هم روش
فقط نامی شدم در نزدِ ملت
فلانی  زَر بسازد بهرِ هرخط
نوشتی پُست خود را  ای عموجان  
سرودم نظم ،چون بودی تو مهمان
بگردی  از نو اینجا چون توپیدا
همین امشب و شاید صبحِ فردا
بخوانی شعر را یک بار دیگر
بدانی چوُن شده این  سال،  ابتر

واما دنباله ی ماجرا : بابا ومامانم هم عروسی دعوت بودن البته ما قدیمی ها مامان نداریم!  یعنی داریم ولی اسمش مامان نیست واین جور تی تیش مامانی هم نبوده ونیست  وبه او "ننه"  می گفتیم وهنوز هم می گوئیم بابا وننه حوصله عروسی رو ندارند پیرند وخسته می شوند  بابام گوشهاش سنگینه باید بلند صحبت کنی تا بشنود وحاضر هم نیست سمعک استفاده کنه ولی توسالن چند تا از آن بلندگوها گذاشته اند و صدای آن را هم تا آخر باز می کنند اینجاست که بابا راحت می شنود آنهم چی "چه خوشگل چه خوشگل چه خوشگل شدی امشب" و "خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن"  بابا بغل دست من سرمیز نشسته و می گه عروسی هم عروسی های قدیم سازی بود ونقاره ای و سرودش هم "آی حمومی آی حمومی آب حموم تازه کن -شازه دوماد تو حمومه شربتش آماده کن. یک حمومی من بسازم چل ستون چل پنجره -شازه دوماد توش بشینه با یراق و سلسله. بادا بادا بادا شالا مبارک بادا ..."  این قرتی بازی ها چیه البته صدای بابا تو اون صدای بلندگو فقط به من می رسه وکسی متوجه نمیشه من نمیدونم با کدوم برق وگاز میخواد اون حموم چل ستون وچل پنجره رو گرم کنه وپول گازش چند میشه حرفای بابا من را به دوران کودکی می برد  آن زمان در خانه ها حمام نبود وسط میدان ده یک حمام قدیم خزانه ای بود که من خزانه ی آن را کمی یادم هست از راهرو باریکی وارد می شدیم و به صحن اول می رسیدم که رخت کن بود وحوضی برای پاشویه وسط آن بود وبعد از لخت شدن وبستن لنگ وارد صحن دوم می شدیم صحن کوچکی هم بود مخصوص آن کاری که حضرت سلیمان (ع) به ملکه سبا فرموده بودند  وما بچه ها حق ورود به آن را نداشتیم آن زمانها شورت نبود و آنچه به پا می کردند فقط یک تنبان بود که با بند پنبه ای محکم دور کمر بسته می شد با اختراع کش کم کم استفاده از بند تنبان منسوخ وبجای آن از کش استفاده شد استفاده از کش کار پائین کشیدن و بالا کشیدن تنبان را صد چندان راحت نمود ومورخین آن را رنسانس و انقلابی در تولید نسل می دانند ولی بعضی وقتها وسط کوچه در می رفت آن موقع بود که بقول شاعر "وای از آن دم که شود کشف حجاب"  در ده ما به لنگ می گفتن "شولوئی" بعد از مدتی خزانه رابستند ولوله کشی کردند و داخلش دوش گذاشتند ولی صحن ها همچنان باقی بودند وسط صحن دوم همه می نشستند واز شیر آبی که کنار صحن بود با ظرف مخصوص حمام که دولاب می گفتند آب می آوردیم و خود را خیس می کردیم وبعد با کیسه زبری که از پشم بافته شده بود وسفیدآب روی آن می مالیدند چرک می کردیم شامپو نبود همه از کنار استفاده می کردند هوای داخل صحن سرد بود و آب کمی هم از دوشها می آمد بعد از استحمام تا چند روز  بعد  دست که به موهای سرمان می کشیدیم کنار خشک شده می تکید!  از بس که محکم به پشت ما کیسه می کشیدند آن شب از سوزش پوست خواب نداشتیم  واما درعروسی های قدیم  داماد را با آب وتاب در حالی که دو نفر شانه های وی را گرفته بودند از در خانه اش با ساز ونقاره در کوچ های خاکی ده به طرف حمام عمومی می بردند و پشت سر او هم ابتدا مردها  فریاد می کشیدند "های شاباش"  و بعد زنها که با حرکت زبان صدائی از خود در می آوردند "کولولو" من هیچ مردی را ندیدم که بتواند این صدا را ازخود در بیاورد این هم از هنرهائی است که خاص نسوان است داماد را داخل حمام می بردند و بقیه هم در میدان جلو در حمام و سازه زن ونقاره زن به پشت بام حمام که کوتاه بود می رفتند و باشدت تمام آن یک ساعت را می زدند  مردها در وسط میدان ترکه بازی می کردند جوانهائی که پیشابشان کف کرده بود پیش قدم بودند چون آنجا جای مناسبی بود که رقص پا و ضرب شست و صدای نعره مردانه ی خود را به دختران دم بخت دور میدان نشان دهند و دل از کفشان بربایند اصولا از نظر روانشناسی زنها خصوصا زنهای روستائی مردی را می پسندند که اندامی درشت وسبیل از بنا گوش در رفته ودست بزن داشته باشد وبتواند با یک خیز "بزغاله" را بگیرد انتخاب همانجا انجام می شد چون جوان هم در حال ترکه بازی گوشی چشمی به اطراف میدان داشت "آنها که خاک رابه نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه ی چشمی بما کنند"  این عروسی خود باعث بوجود آمدن عروسی های دیگر می شد شبیه شکافتن هسته اتم که شکافتن یک هسته باعث شکافتن چندین هسته ی دیگر می شود واگر کنترل نشود انفجار رخ می دهد داماد را از حمام بیرون می آوردند اما این بار شناخته نمی شد چون حسابی به سرو صورت صفا داده و لباس نو پوشیده بود و دستمال ابریشمی به بازویش بسته بودند شاید اصولا این دستمال ابریشمی و شغل شریفی که با آن بوجود آمده است از همین ازدواج شروع شده باشد وبعد به سایر جاها گسترش پیدا کرده باشد شاید معنی این کار این باشد که ای داماد باید با این دستمال ابریشمی به خانه ی بخت بروی بزبان استعاره یعنی باید زن ذلیلی را بپذیری بنده با تحقیقاتی که کرده ام پی بردم که شغل شریف دستمال یزدی کمی بعد از خلقت آدم ابوالبشر بوجود آمده است آنجا که خالق کائنات برای کاهش رنج جنس ظریف و کارآفرینی بدون هزینه چیزی را گره زد وبا این گره زدن آن شغل شریف ایجاد شد و بطور غیر مستقیم مشاغل دیگرازجمله نوغان داری برای تولید ابریشم بیشتر و دستمال بافی و دستمال فروشی و... نیزبوجود آمد خلاصه داماد را به خانه بر می گرداندند ناگفته نماند در آن کوچه های خاکی و آن هو وجنجال وگرد وخاک که بپا می شد داماد تا به خانه می رسید  یک وجب خاک روی لباسهای دامادیش نشسته بود بعضی ها که پول آوردن ساز ونقاره نداشتند دایره زنی را می آوردند و آنهم سوار بر الاغی دایره  (دف) می زد واین تصنیف کردی را می خواند "اسمر یارم جوانه - وک مانگی تابانه - اسمر اسمر"  بچه ها پشت سر الاغ راه می رفتند ودستک می زدند وشادی می کردند از آنجا که به گفته ی روانشناسان شخصیت فرد در همان دوران کودکی شکل می گیرد این پشت سر الاغ راه رفتن اثر خود را درتمام دورانهای بعدی زندگی فرد می گذاشت ننه داماد هر از گاهی یک نعلبکی نقل و آب نبات و مشتی سکه  ی یک ریالی و دو ریالی از روی سر داماد توی جمعیت همراه می پراکند آنجا بود که همه برای برداشتن نقل وسکه ها روی زمن ولو می شدند انگار که به سجده رفته باشند خلاصه بعد از عروسی وقتی به خانه می رسیدی اگر آینه ای پیدا می کردی خود را یک "لولو خور خوره " می دیدی از کثرت خاک آلود شدن. کجا بودم داشتم چی می گفتم ... آها بابا وننه خسته شده بودند بعد از شام رفتم آنها را به خانه شان رساندم چون یک بار خانه بابا را دزد کنده بود - که آنهم داستانی دارد- حال دیگر بابا خانه اش را نرده کشی کرده و موقعی که بیرون میره چند تا قفل از داخل وبیرون به در وپنجره می زنه لذا یک ربع ساعتی پشت در معطل میشه تا اونا را باز کنه بعد ازاینکه آنها وارد خانه خودشان شدند من برگشتم سالن تاخانم وبچه ها رابرگردانم زنگ زدم به خانم فرمودند که ما آمدیم خانه هوا خوب بود قدم زدیم پیاده آمدیم (خانم با صبیه آمده بودند) منم آمدم خانه وماشین را آوردم داخل حیاط و رفتم کت و شلوار وپیراهن پلو خوری  را که  حدود بیست وهفت سال پیش خریده ام وفقط با آن عروسی می روم در آوردم و بدقت آن را در کاورش در کمد لباسی گذاشتم که حضرت خانم وارد اتاق شد فرمودند آمدی عرض کردم بله فرمودند پس کو بچه ؟  اینجا بود که بند دلم پاره شد عین هو که کش تنبان در رفته باشد بعله حضرت آقا بچه را فراموش کرده ودر سالن عروسی جا گذاشته اند البته بچه که چه عرض کنم جوانی که دانشجوست  فورا عرض کردم چشم الان می رم میارمش با لحن محبت آمیزی فرمود "لازم نکرده!"  ومن خیلی ممنون شدم و رفت وگوشی رو برداشت وزنگ زد به بچه ! که بیا خونه بابات تو رو جا گذاشته  این بود داستان عروسی رفتن عمو که چهار تا می رود ویکی برمی گردد فردا بر می گردم برای ادامه چون میخام تبریک ویژه داشته باشم خدمت همه ی عمو ها ودائی ها وخاله ها و عمه هاو ...

می خواستم در اینجا با اسم بردن همکاران عزیز نسبت به تک تک ایشان عرض ارادتی کنم که اولین آنها عموی عزیز جناب آقای طباطبائی بود ولی بعلت رحلت پدر ایشان وبه احترام عموی خودم که در سوگ پدر نشسته اند از این کار خودداری شد بنده را عفو بفرمائید

/ 20 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رزگار

سلام بر عموی عزیز امیدوارم که سال خوبی را شروع کرده باشی باید ببخشید منم اینورا خیلی مهمان داریم و کمتر وصل می شم . سالی سرشار از موفقیت و سربلندی و ( سندو ...) برایتان آرزومندنم و همچنین سالی که در آن هیچگونه غم و ناراحتی و بازرس به سراغ شما نیاید .

نوبخت

سلام. عرض ارادت خاصه خدمت خان عمو. عیدت مبارک. سال خوبی رو برای شما و خانواده محترم و دیگر همکاران عزیز آرزو دارم. تو کامنت کفیر دعوت کرده بودم ازتون عید تشریف بیارین خوزستان خدمت باشیم ، یا جنوب نیومدین یا اون یه قاشق کفیر رو که قول داده بودین میخواستین ندین. الله اعلم

عبدالناصر افشاری سالار

با سلام وعرض احترام وارادت سال نو بر شما همکار معزز و فرهیخته مبارک وپیروز باد وسالی سرشار از آسایش ,ارامش وموفقیت وکامیابی را برای شما آرزمندم

نوبخت

سلام . آدرس و تلفن رو ارسال کردم خدمت شما

جمال

سلام ضمن تبریک سال جدید به شما و سایر همکاران لطفا مورد زیر را مطالعه فرموده و به همکاران نیز اطلاع داده و تا حد امکان به وبلاگ بنده مراجعه فرموده و نظر خود را علام فرمائید ، با دریافت کتابی از کانون سردفتران ، بنام نظریه های مشورتی کانون ، در جواب سوال یکی از دفاتر اسناد رسمی نظریه ای را دیدم که بنظرم جالب آمد و آن این بود که استفاده از اسکن را بجای کپی گرفتن از گواهی امضا ، فاقد منع قانونی اعلام کرده بود . با توجه به اینکه این نظریه را با پیشرفتهای موجود و الکترونیکی کردن امور دفترخانه سازگار دیدم آنرا عملی نمودم ولی متاسفانه بازرسین آنرا قبول نکرده و گزارش نموده و اینک نیز کیفرخواست برایم صادر شده است حال از شما و سایر همکاران تقاضا دارد چنانچه در این مورد مطلبی دارند بیان فرموده و اگر در خصوص این مورد رأی یا نظریه دیگر وجود دارد اعلام فرمایند . ایمیل : daftarasnadrasmy@yahoo.com وبلاگ: daftar2.blogfa.com

سردفترخسته

سلام عموجان سال نومبارک راستش خیلی به توان بالای شماکه همزمان بااین شغل یعنی سردفتری همچین کلبه ای ایجادکرده ایدوادامه میدید غبطه میخورم و تعجب می کنم .من که بریدم وبعدازحدود8سال برایم قابل تحمل نیست هرجورفکرمی کنم شمااینجورکه ازظواهرامربرمیاددارای سوابقی طولانی هستید.چطور دوام آوردیدومی آورید؟ عموجان راهش رابه ماهم یادبدید.البته روحیه افرادباهم متفاوته .قربان شما محتاج استراحتم چون خیلی خسته ام !

سردفترخسته

جمال جان البته نظرمشورتی بهترخودت میدونی که پذیرش اون الزامی نیست ولی ازهمونهائی که اسکن کردی پرینت بگیرونگهداری کن وتولایحه دفاعیه عنوان کن که اتفاقی نیفتاده .اون که بنظرمن نیست این بود البته بااساتیدمشورت کنید راه حلی پیدابشه .

م -الف دفتریارازآذربایجان

سلام عمو جان عیدخوش گذشت فرموده بودید برمی گردم وتبریک ویژه ای خواهم داشت خبری نشد عمو فکرکنم "با لحن محبت آمیزی فرمودند لازم نکرده "کار خودشو کرد

عادلی

درود عموجان ؛ قبلن خدمت رسیدم چون عیدی ندادید مجددن اوموم عرض سلام واخذ عیدانه از حضرتعالی

حافظ

با سلام سئوالی داشتم درمورد زمینی که سند ندارد و خارج شهر می باشد اگر بخواهیم بدانیم نوع کاربری آن چیست باید از کدام اداره یا ارگانی بپرسیم . با تشکر