عیدانه و تنبانه!

 آخرین چک اقساط مالیات سال قبل در دی ماه پاس شد و نفس راحتی کشیدم. در بهمن ماه وجهی ناقابل برای خرید تنبانی درشب عید پس دست گذاشتم. اما کم بود. روی درآمد اسفند نباید حساب می کردم که پس از مخارج آخر سال دفتر وعیدی کارکنان ومالیات ارزش افزوده چیزی اضافه نمی آید. مانده بودم که دری از غیب باز شدو "واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند" بلی عیدانه بحساب واریزشد. پولی بابرکت از جنس یارانه ها که نباید خرجش کرد. واگر هم خرج کنی خرج کاری شود که با برکت باشد چون خرید تنبان. مشتری آمد سند ماشینی داشت. خوشحال که پس از چندماه سند خودروئی هم به ما رسیده. فی الفور سند تنظیم شد وکافه خیارات ازطرفین ساقط. دوبار کارت خریدار زبان بسته را در شیار پوز کشیدم .جواب نداد. وبعدا معلوم شد از حسابش برداشت شده است. چهار بار  کارت خودم را کشیدم. بار آخر جواب داد فردایش با عیال رفتیم بازار تنبان بخرم. عمو بدون اذن واجازه ومشورت عیال یک لیوان آب هم نمی خورد تا چه رسد به خرید تنبان که اس واساس حیات بشر وبقا نسل در آن نهاده شده است. در راه خرید در کوچه پاساژ با شور وشوق کودکانه می دویدم همچو آهو. از فرط خوشحالی دوقدم می دویدم ودو قدم لی لی می رفتم. چند مغازه را وارسی کردیم. من هر پارچه ای وهر تنبان دوخته ای می دیدم پسند می کردم. وچشم غره ی مهربانانه ی عیال پشت بندش بود. یعنی تو را به پسند وانتخاب چه کار. که از روز الست وخلقت بنی بشر  مرد! (نخندید) را اختیاری نبوده است. افسار عمو به دست عیال مهربان که روز جهانی زن هم نزدیک والبته تسلیم تر باید بود. چرخیدیم و چرخیدیم. مغازه دارها از نگاه عمو درمی یافتند که خسته شده وحوصله اش سررفته . و جوش آورده وعنقریب که واشر سرسیلندرش سوخته و آب وروغن قاطی کند. لذا کرسی برایم می زدند که شما بفرمائید بنشینید. هرچه خسته تر می شدم انتخاب برایم آسان تر می شد وتفاوتی نداشت . واگر رنگ آبی بود زودتر انتخاب می شد. چنانچه عرض شد از همان اوان طفولیت دائم برای ما تنبان آبی رنگ می خریدند. لذا این رنگ در ضمیر ناخودآگاه عمو نهادینه شده است. طوری که اگر جهت تشویق تیم قرمزها به استادیوم بروم پیراهن قرمز ولی تنبان آبی می پوشم. برای عمو چنانچه عرض شد قرمز وآبی وزرد ندارد هر تیم که گل زد همان را تشویق می کنم وهورا می کشم. عیال که متخصص انواع پارچه است دستی به آنها می کشید. وبا این کار حتی درصد پنبه و پولیستر آن را تعیین می کرد! تنبان بایستی پنبه ای باشد وگشاد وخنک ودر این سه شرط رازی نهفته است که "تا نباشی آشنا زین پرده رمزی نشنوی". و کش آن استاندارد باشد که نه خیلی کش بیاید ونه خیلی سفت باشد. اگر نرم باشد خیلی کش می آید و زبانم لال ممکن است از پا بیفتد و هویدا شود آنچه نباید.! که گفته اند چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من. واگر سفت باشد در وقت ضرورت! تو را معطل کند! وشب تاریک اگر چه یلدا باشد عاقبت صبح شود که الصُّبْحُ أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ! بالاخره انتخاب کردیم. نه عیال انتخاب کرد ومن هم قبول! همان گونه در صیغه ازدواج گفت‌"زَوَّجْتُکَ نَفْسی عَلی الصِّدَاقِ الْمَعْلوُم" ومن خر احمق نفهم هم نپرسیدم این چه می گوید ومعنی این کلمان عربی چیست از عاقد پرسیدم چه جواب دهم گفت بگو "قَبِلْتُ التَّزْویجَ" گفتن قبلت همان و افتادن یوغ بردگی وبندگی و خر حمالی بر گردنم در کل امور من البدو الی ختم در تمام مراحل و مراجع الی الابد بنحو بلاعزل ضمن عقد لازم همان. آن کس که نداند جای خر بستن خویش گه گردن خر بندد و گه گردن خویش. کجا بودم. خودمانیم می گویند دوران نامزدی و لحظه عقد و آن "بعله" واقعا خاطره ایست فراموش ناشدنی ویکی از شیرین ترین آنها. موسیقی آن "بعله" را بخاطر بیاورید... ومقایسه کنید با موسیقی "بعله" ای که همین امروز صبح عیال در پاسخ شما گفته. آنجا که شما در حال درست کردن چای متوجه می شوید چای خشک تمام شده واز آشپزخانه عیال را که بیدار است ولی در رختخواب دراز کشیده صدا می زنید "ننه ی حسن" واو مهربانانه می گوید "بعله" وبند تنبانتان پاره می شود... کجا بودم آهان بالاخره تنبان انتخاب شدو بیع انجام وصیغه لازمه شرعیه جاری و زمان پرداخت بها. دست در جیب بردم و کارت بانکی را درآوردم. وبه دست فروشنده دادم. کارت کشید ورمز پرسید از نگاهش بفراست دریافتم که مشکلی پیش آمده عرض کردم رمز اشتباه بود گفت نه موجودی کافی نیست. شرمگین شده واندکی عرق کردم که عمو در شهر خود کسی است وسری دارد و سامانی اما ندارد پول تنبانی. فردای آن روز صبح علی الطلوع هنوز خروس نخوانده بود پشت در بانک نشسته بودم . در بانک که باز شد اولین نفر وارد شدم. بررسی نمودم کاشف بعمل آمد که سامانه آن پول را به اشتباه برداشت نموده وچون استکبار جهانی بلوکه کرده ودر جایی دیگر - بگفته بانکی ها حساب شتاب یا واسطه یا مغایرتها- نگه داشته است.  هرچه استغاثه کردم که رسم مروت نباشد پول در حساب وعمو از بی تنبانی نتواند عید دیدنی رفتن. التماس های عمو موثر نبود چنانچه در گرگ دره می گفت التماس نکن گوشات می برم. آنها می گویند باید حساب خود وهر تراکنش را خودتان کنترل کنید واگر برداشت شد و برنگشت به ما ربطی ندارد. آنجا بود که پی بردم واقعا هرجا سخن از اعتماد است باید "هرهر" خندید.  چند تلفن به جاهای مختلف وپاسخ که فرم مغایرت پرکنید و... وقت از دست بشد. آن حرفها هم برای عمو تنبانی نشد. وعمو نوروز رسید ولذا همین جا ضمن عرض تبریک رسیدن عید نوروز و سال نو و بهار "که زنده باد"!  به همه دوستان و آشنایان و همکاران وهمسایگان و قوم وخویشان وهمه هموطنان وهمه مسلمین جهان در هر کجای جهان خواه در نیجریه باشد و مالی و یادر شاخ آفریقا سومالی و چچن وگروزنی و... در غرب و شرق چه میانه اش چه نزدیک ودورش و آرزوی سلامتی برای همه آن عزیزان که از اولاد خود بیشتر دوستشان داریم ونور دیده ی مایند در سالی که پیش رو داریم اعلام می کنم اگر چه عمو را پای مسافرت نیست در کلبه پذیرای شما عزیزان نتواند بود زیرا که عمو این عید بی تنبان است. که گفته اند" خانه نشینی عروس خانم از بی چادری است!" 

/ 16 نظر / 66 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن هدایتی

سلام برای ثبت نام گواهی الکترونیکی هرچه تو سایتها گشتم نفهمیدم چطوری با شروع کرد اگه چیزی دستگیرت شد ندایی بده ضمنا "عیدانه وتنبانه"خیلی جالب بود دستت درد نکنه

طالب نادری

سلام این عید به نور فاطمه زیباست/روزی تمام سال من با زهراست/بابردن نام فاطمه فهمیدم سالی که نکوست از بهارش پیداست سال نو مبارک

فرهادی

عموووووووووووووووووو! آخه این چه حکایتیست ؟ ! تو رو خدا زن عمو این حکایتهای شما رو می خونه یا بی اجازه در کلبه تان می نگارید؟ لطفن تکلیف این قضیه رو روشن کنید وخانواده ای رو از نگرانی نجات بدید[لبخند] سال نو مبارک عموجون .بسیار خندیدم ولذت بردم از حرف حرف کلامتان .پاینده باشید

محمد فریدنی 2 اراک

عمو جون قلمت چون نفست همیشه گرم .[خداحافظ]

مختاری

باسلام خدمت عموی عزیز که وقت وبی وقت مزاحمش هستم/ایکاش فرصتی بشه عمو از نزدیک خدمت برسم وگپی وشربتی و... [گل]

مختاری

سلام ارادت دارم [گل]

مختاری

سلام عموی مهربون ودوست داشتنی /امروز پدر عیال والبته با متعلقات امدند منزل ما ودعا میکنم برق نرود در این گرما/منتظرتان در زمستانیم تا از گرمای وجود وکلامتان بهرمندگردیم[گل]

مختاری

سلام عموجون/متعلقات همان افرادموردعلاقه ایشان هستندکه حاجی رو همرایی کردند/البته بیشتر فکرنوشتن متن انتقال سندمالکیت دفترچه ای بودم:بامنضمات ومتعلقات شرعیه وعرفیه[خنده]

دایی عارف

عمو سلام من خود نیز زخم خورده این دستگاه پوزم 500هزار تومان ناقابل شب عید سال 89 از جیب ما کند و برد تراکنش ناموفق داد و ما هم غافل از همه جا دوباره مبلغ را واریز نمودیم .نمیدانم اکل مال بالباطل که حرام اندر حرام است دست اندر کارن و دولت چه جوابی دارند بدهند اصلن ایا کسی هست که جوابی هم بدهد .بر سر آنم که گر زدست براید .دست به کاری زنم که غصه سراید .و مصداق شعر خواجه شیراز ما ازموده ایم در این شهر بخت خویش .بایدد برون کشید از این ورطه رخت خویش .و شاید من هم از این ورطه رخت خویش را بیرون بکشم

مصطفی اولادحسین

سلام خوب بود مثل همیشه تشکر