بدون کشک نمی شه زندگی کرد!

اگر خاطرتان باشد درپاسخ کامنت یکی از همکاران در پست قبلی نوشتم که قدیما که "آقازاده" مثل حالا فت وفراون نبود وقرب وقیمتی داشت من آن موقع "آقازاده" بودم سنه ی چهل تا پنجاه و پنج بعله بابام رئیس خانه ی انصاف بود و ومن بواسطه ی همین "آقازادگی" توانستم بعد از اتمام دوره ی شش ساله ی ابتدائی از دارقوزآباد سفلی برای ادامه ی تحصیل به دارقوزآباد علیا بروم وخیلی ها ماندند هزینه تحصیل دو تومان وجه نقد بود و یک خیک پنیر کوچک که شبیه یک بچه گربه بود (1) یک کیسه سیب زمینی و مقداری نان خشک که موقع خوردن به آن آب می زدند دیگر چیزی یادم نمی آید راستی کشک هم بود بله "بدون کشک نمی شه زندگی کرد"(٢) یکی دو روز مانده به مهر از دارقوزآباد سفلی به دارقوزآباد علیا می رفتیم تا بموقع ثبت نام کرده واز درس عقب نمانیم وسیله ی مسافرت وانت های شورولتی بود که الان در شهرها اتاق انها را برداشته وروی آنها تانکر گذاشته و برای تخلیه چاه از آنها استفاده می شود در بار ماشین همه چیز پیدا می شد بشکه های چرب گازوئیل وگندم و جوو سیب زمینی (که محصول دارقوزآباد سفلی بودند) و همچنین پشم وکشک و.. و آذوقه ی تحصیل دانش آموزان بشرح مذکوردر بین آنها بود. پیرها و زنها و بچه ها وآنها که می ترسیدند در اتاق کامیون سوار می شدند جوانها ومردها بالای اتاق می رفتند صندلی جلو ماشین بغل دست راننده جای کدخدا ورئیس خانه ی انصاف بود اتاق کامیون با لوله ساخته شده بود و چادر هم نداشت زمستان بسیار سرد بود وتابستان زیرتابشآفتاب داغ تا می رسیدی کنج می شدی جاده باریک گردنه ی وحشتناکی که بیشترجاهای آن دو ماشین ازکنارهم عبور نمی کردند ومی بایستی یکی دنده عقب برود وراه باز کند ترمز کجا شاگرد شوفر دنده  پنج دستش کنار ماشین می دوید تا هر جا ایستاد زیر تایر بگذارد ماشین مثل من مرتب جوش می آورد ویک بشکه ی آب روی بار آن گذاشته ولوله اش به رادیات آن وصل بود مسافران از ترس جانشان وبرای اینکه بسلامت بگذرند از اول گردنه تا آخرآن که حدود یک ساعت طول می کشید رودار(٣)  صلوات می فرستادند خیلی ها از جمله خود من "بدماشین" بودند در این دوساعت با جاده ی خاکی و تلاطم های ماشین وبو ودود گازوئیل و گرد وخاک دلتان پاک باشد... آن موقع این قرص های آنتی ومیتینگ نبود یا بود ما خبرنداشتیم قبل از مسافرت دسته ای نعنای تازه – مثل دسته گلی که به دست عروس خانم می دهند- به دست ما می دادند که مرتب آن را بو کنیم و برگی از آن کنده در دهان بگذاریم که بوی ماشین وگازوئیل را حالیمان نشود بعضی ها می گفتند قبل از مسافرت یک نصفه پیاز بخورید بعدا که به شهر آمدیم نیم ساعت قبل از حرکت  نوشابه ی بفسی (همان پپسی) می خوردیم. می خوردیم واشک می ریختیم چون نوشابه ی گازدار بود وگاز آن به حفره های بینی وسینوسها وارد می شد وباعث ریزش اشک می گردید اینها خیلی موثر نبود تلقین کار خود را می کرد و برخی حتی قبل از سوار شدن به ماشین "بدماشین" می شدند بگذریم تحصیل در دارقوزآباد علیا مثل تحصیل در "آکسفورد" ارزش داشت شاید برتر از آن بود وزحمت آن برای ما بیشتر. برای همین بود که ما قدر آن می دانستیم و حسابی درس می خواندیم من خودم نمره اول ! کلاس بودم آن شعر "انا الدیک من الهندی..." را یادتان هست آن را از حفظ می خواندم زبان انگلیسی ام فول بود بچه ها سرکلاس از ترس جواب دادن درس به چشم های معلم نگاه نمی کردند خودرا پشت سر نفر جلوئی قایم می کردند ولی ما نگاه می کردیم تا معلم از ما درس بپرسد شایسته ی گرفتن مدال شجاعت بودیم من با دانش آموزی دیگر که سید بود رقابت می کردم اوهم انگلیسی اش فول بود ولی به پای من نمی رسید یک روز معلم او را صدا زد بیا پای تخته سیاه –آن موقع سبز وسفید نبود- روی تخته نوشته بود It is a book و می گفت بخوان It را با هزار زحمت و قورت دادن آب دهان et تلفظ کرده وهی تکرار می کرد مثل صفحه ی گرامافونی که سوزن خورده باشد "یار کازرونی یار کازرونی یار کازرونی" et و et  و et ولی نمی توانست is را بگوید چون نمی دانست چه بگوید اس اس ایس ایس  بچه های دیگر همان it  را هم نمی توانستند بگویند این بود که ما نمره اول ودوم کلاس بودیم فقط تلفظ انگلیسی من کمی مشکل داشت و تقریبا مثل زبان اسکیموها می شد کلمات را در کنار معنی آنها در دفتری جداگانه می نوشتیم برای روز مبادا وشاید هم برای تحصیل در آکسفورد. یادم می آید که کلمه ی school را اسچول خواندم وآنجا بود که سقف کلاس از خنده هوا رفت یه روز هم معلم معنی کلمه sky را از من پرسید بدقت به حروفش نگاه کردم دیدم  می شود "سکی"  جواب دادم آقا اجازه گفت بگو عرض کردم این همان سکینه ی خودمان است آقا خارجی ها بی ادبن واسامی را کوتاه می خوانند و گفتند "سکی"  سکینه است . بگذریم بعد از گذشت سی سال هنوز واژه ها و استراکچر جملات را فراموش نکرده ام زیرا "العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر"! حالا با استفاده ازهمان تبحری که به زبان انگلیسی دارم تصمیم دارم کاری تحقیقاتی انجام داده یک مطالعه ی تطبیقی خفن انجام دهم که:

 در دنیا چند کشور تشکیلاتی شبیه دفاتر اسناد رسمی ما دارند؟ چند نفر در دفترخانه های آنها کار می کنند؟ مدرک تحصیلی اشان چیست؟ وظایف آنها چیست؟ حدود مسئولیت سردفتر یا سردفترانشان چیست؟ حدود مسئولیت معاون وکارکنان چیست؟ آیا پستی به عنوان دفتریار دارند؟ اگر دارند آیا وظیفه ومسئولیتی برای او تعریف شده یا نه اینکه وظیفه او امضا حاشیه سند وگرفتن 15 درصد است؟ آیا کارکنان دفترخانه هیچ مسئولیتی ندارند؟ درآمد دفترخانه اشان چقدر است؟ پرداخت حقوق کارکنانشان بعهده کیست؟ پرداخت هزینه محل و آب وبرق وگاز وتلفن وفاکس و اینترنت و پوز و پارس تیراژه اشان بعهده کیست؟ آیا آنها هم  از روی رضا ورغبت و مجانا برای اداره امور مالیاتی مالیات جمع می کنند؟ آیا آنها هم تبرعا حق الثبت وصول می کنند؟ آیا حق السهم آنها هم دریک ماه از حق الثبت وصولی یک بسته آدامس خروس نشان است؟ آیا آنها هم برای وصول مجانی مالیات جریمه می شوند؟ آیا آنها هم صد رقم آمار می دهند و برای دیر فرستان آن جریمه می شوند؟ آیا آنها هم "حق الخون الجیگرخوردن" دارند؟ آیا این حق الخون الجیگر خوردن آنها هم هر چهار سال یکبار تمدید می شود و اغلب با تاخیر پنج سال یا شش سال؟ قیمت گوشت وکشک در آنجا پنج سال پیش چند بوده وحالا چند است؟ آیا در آنجا هم کسی جرات نمی کند بگوید جوهر ثابت چیست؟ خودنویس یا خودکار یا روان نویس یا کاربن یا نوار چاپگر و جوهر افشان و لیزر؟ آیا در آنجا هم بخاطر اسکن کردن متن گواهی امضا بجای گرفتن کپی طرف را دست بسته به دادگاه می فرستند؟ آیا در آنجا هم بعد از گذشت نیم قرن از جنگ جهانی هنوز برای تنظیم سند پایان خدمت می گیرند؟ آیا درآنجا هم برای تسهیل تنظیم اسناد " قانون تسهیل تنظیم اسناد" تصویب کرده اند؟ (نخندید) از همه مهمتر آیا در جائی از دنیا هست که سند را پس از تنظیم با دست در دفتری بنویسند؟ وساعتها وقت اصحاب سند ودفترخانه را تلف کنند؟ و میلیونها ساعت نفر کار دفترخانه را هدر دهند؟ آیا... آیا.. آیادر آنجا هم "عمو" دارند؟ چند مدل وسایز عمو دارند؟ عموئی که لب اجاق روبروی مامانت بنشیندوگل بگوید وبشنودو دیزی آبگوشت را تلیت کند وبخورد وانگشتانش را هم بلیسد؟ عموئی آنهم به این "هالوئی" که تاساعت 3.25 دقیه بعداز نیمه شب مالیخولیات بنویسد؟

خلاصه از کامنت همکاران با اندکی چکش کاری وصافکاری:

آیادرممالک آنهاهم اتفاق  افتاده که سردفتری درقبال 20هزارتومان حق خون جیگر 22میلیون تومان تاوان داده باشد؟ درقبال 50هزارتومان حق التحریر پول ماشین موردمعامله رابطور کلی ازجیب داده باشد؟ قاضی به سردفترمتهم (بناحق ) اجازه مطالعه پرونده خودش راجهت اعتراض به رای صادره نداده باشد؟ وسردفتر محکوم باتحصیلاتی که داردوخودش ازهرکس دیگه بهترمیتونه ازخودش دفاع کنه مجبوربه گرفتن وکیل بشه اونم با چه حق الوکاله ای وخسارت این چنینی هم برای حفظ حیثیتش بپردازه ؟ آیادرمملکت اون اجانب هم قاضی شون نمیخواهد قبول کند که اشتباه کرده؟ ودررایی که صادرمی کنندصدروذیلش باهم درتناقضه ؟ آیا اونجا هم بنگاهی ده ها برابراز سردفتر برای پرکردن جاهای خالی یک برگه  حق الزحمه می گیره ؟ و بعدهم تمام مسئولیت هاگردن سردفتره ؟ آیااونجاهم بعضی سردفتران دربرابربنگاه وشاگردبنگاه بقول معروف مجبورند مثل شتر زانو بزنند؟ آیابه بانک و...مجبورند رشوه بدهند که سند داشته باشند؟ آیا باید مثل سریال روزی روزگاری در آن گرگ دره التماس کنند؟ و...بلکه جواب اوناهم مثبت باشه واندکی خیالمان تخت شده وآن دو متر دیگه رو هم طی کرده وبه نوک قله ی روانی برسیم!!!

(1)    پنیردلمه رابعد از گرفتن آب  در مشک می ریختند و نمک می زدند مدتی بعد می رسید وآب اضافی آن هم از جدار مشک تراوش می کرد وتقریبا خشک می شد آن را در می آوردند و در پوستی که موهای آن کنده نشده بود می چپاندند ودر آن را محکم می بستند تا خراب نشود

 (٢)  آهنگ "بدون عشق نمی شه زندگی کرد , به عشق باید همیشه بندگی کرد..."-ایرج مهدیان

(٣) رودار (با فتح اول وسکون دوم ) =  پشت سرهم - بدون وقفه

/ 25 نظر / 81 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میرزا احمد

سلام فکر میکنم که شعر از نسیم شمال باشد البته قطعی نمی دانم و از انتخاب خوب شما ممنو نم

عمو

محض اطلاع "عمو" وهمکاران این کامنت گذاشته شد! براساس اين مصوبه مقرر شد در سال 90 براي گرفتن استعلام از سازمان ثبت، 80 هزار ريال و براي هر نقشه كاداستر 200 هزار ريال و براي واگذاري يكپارچه اين نقشه يك ميليون و 500 هزار ريال از هر متقاضي از سوي سازمان ثبت دريافت شود كه در مجموع از اين بابت 60 ميليارد تومان به حساب سازمان ثبت اسناد و املاك كشور واريز خواهد شد. در ایران نتاری آمده است آیا بایستی اجرا شود واز کی؟

سیدباقری 68مرند

سلام درود بر دوستان بذله گو راستی ناراجت نباشند چون حق التحریر له شده در میدان التحریر مصر طبق گزارشات راست و درستشو نمیدانم با هزاران مکافات جمع آوری وتر میم وقرار است مجددا تصویب وتقدیم شود

ته دفتر

با سلام و تقدیم احترام پیشنهاد میکنم سران محترم دفاتر برای اینکه نشان دهند چه تاثیر و نقشی در جامعه دارند به یک اعتصاب سراسری دست بزنند تا مسئولین ذیربط متوجه شوند که یک همچنین نهادی نیز وجود دارد ! البته اگر برخی دوستان نگویند که ما نهاد حاکمیتی هستیم !!! چرا که کسی برای این نهاد حاکمیتی تره هم خرد نمیکند !!! وهمچنین اگر برخی آقایان در کانون و جوامع نگران میزهاشون نباشن !!!

نوبخت

سلام. مخلص خان عمو. یه سوال فنی داشتم اگه ممکنه دوستان راهنمایی کنن. آخر بعضی اسناد قطعی این عبارت نوشته شده : ((فروشنده ضمن همین سند خریدار را نماینده خود قرارداد که در صورت بروز هرگونه اشتباه قلمی درتنظیم این سند در دفترخانه حاضر و سند اقرارنامه اصلاحی مربوطه را بدون تغییر در ارکان و ماهیت سند تنظیم وامضاء نماید.)) . در این حالت خریدار میتونه اقرارنامه اصلاحی رو امضاء کنه؟

مرتضی

سلام لطفا سری به وبلاگ بنده بزنید . موضوع : امکان صدوربخشنامه جدید درخصوص اوراق ازسازمان ثبت !!

میرزا بنویس

سلام عمو باوجود اینکه فرصت نبود مطلبت را تند تند مثل درس خوندنهای قدیمم خوندم و ان را جالب و مفید یافتم ضمنا در مورد سئوال دفتریار بزرگوار اذربایجان تصور من این است که تنظیم سند بلامانع است و در هیچیک از ذرجات و طبقات موضوع قانون مورد اشاره قرار نمیگیرند... توی این وانفسا سند باجناق و شوهر خواهر و .....را بزن تا تعرفه برسه

نوبخت

سلام عمو جان. در مورد سوال بنده نکته ای که مورد سئوال بود این بود که با توجه باینکه اقرار بوکالت از دیگری صحیح نیست تکلیف امضاء اقرارنامه اصلاحی از جانب نماینده چی میشه. در مورد طبقات ارث هم نظر بنده حقیر اینه که میشه برای هر دو نفر سند تنظیم کرد یکی اینکه شوهر خواهر عددی نیست که بخواد جزء طبقات ارث باشه دوم اینکه ظاهرا طبقه سوم ارث عمو و دایی و .. خود شخص هستن نه عمو و دایی پدر شخص و درجات اون هم به تبع فقط اجداد و فرزندان عمو و دایی و .. خود شخص میشن .

م -الف دفتریارازآذربایجان

باسلام وعرض ارادت فردی جهت فروش ملک خود بدفترخانه مراجعه نموده نام خانوادگی ایشان در شناسنامه فعلی وکارت ملی "پیشگیر"ثبت شده است ولی در سند قبلی وسند مالکیت "پیشه گر"ثبت شده است سوابق سند قبلی را ملاحظه نمودیم در فتوکپی شناسنامه موجود در سابقه سند نام خانوادگی پیشه گر ثبت شده است بقیه مشخصات مطابقت دارد راهنمائی فرمائید

كاظم مختاري

عموجان سلام.راستي دركشورهاي ديگه هم عكس كارت ملي وشناسنامه مربوط به زمان كچلي رو الصاق ميكنندمثل شهرما ياخيرومنظورازكچلي رو هم ميدونيدكه طرف اومده دفتر با كت وشلوار واتوكشيده برق انداخته وكارت مليشو ميده ميبينم پناه برخدا چه تغييرشگرفي كرده يارو ازاون خوش شانس ها بوده چون عكس كارت مليش مربوط به دوران دبستانش هست وميگه خودمم بدنگاه نكن تومگه همشري ما نيستي[گریه]