کشک کیلوئی چند؟

چند یومی در خانه نان خشک محلی نداشتیم.  لذا از تلیت کشک که یک پاشنه ی آن "خبز" وپاشنه ی دیگرش کشک سائیده است خبری نبود. عمو در دیگر ماهها  "از یوژوال"  "فور لانچ" تلیت کشک می خورد. (در پست دیگری درخصوص خواب بعداز آن و پیامک های تبلیغاتی مخابرات خواهم نوشت فعلا بماند)  در ماه مبارک که مهمان خدائیم از ناهار خبری نیست. البته خوراک روح بسیار. در تابستانیم و روزها بلند و هوا بسیار گرم. انتظار رسیدن وقت افطار هر دقیقه را به اندازه ی یک ساعت کش می دهد. برای کوتاه کردن روزها بعداز ظهر "از یوژوال" "تیک ا نپ" می کنیم.  فکر نکنید "جعفرخان از فرنگ برگشته" عمو مدتی است کلاس انگلیسی می رود وچون از اصل قاطی بوده و از بیخ آباء واجدادا عرب است واژه های انگلیسی و فارسی وعربی را قاطی می کند. ویحتمل مسئولیت این قاطیت را نخواهد پذیرفت. امروز پدر زنگ زد که گندم ها را درو کرده ام بیایید برای خود گندم ببرید "وات یو نید".  گندمش از نوع روشن است که نانش عالی می شود. رفتم بار گندمی برداشتم. دستهایم درد می کند پدر هم نمی توانست کمک کند. بهر زحمتی بود پشت ماشین انداختم ویک راست رفتم آسیاب. نزد همان "آسیابانی که دوست ماست"  که هرچه آب به آسیابش یا گازوئیل به تانکر موتورش بریزی یا برق سه فاز به دینامش وصل کنی مشکلی نیست که این آسیاب از آن دوست است نه "دشمن". گندم ظاهرا کیلوئی هزار تومن است و کیلوئی سیصد تومن هم مزد آرد کردن آن است. آرد داغ بود و بوی خوبی می داد. کیسه ی آرد را بردم خانه ای که نان محلی می پزند. کدام نان پز "همان نان پزی که دوست ماست" می گوید پسرش در حین خدمت سربازی  فوت شده و... کمکی به او نشده و دلخور از روزگار... زندگی هایی مثل یک تراژدی. مقداری زیره و سیاه دانه وشنبلیله و گل خسک وچند گیاه معطر دیگر که کدخدای خانه از آنها سردر می آورد واز قبل آماده کرده بود به نان پز دادم به نان اضافه کند.  کیلوئی هزار تومن هم مزد پختن می گیرند. روزه و حرم تموز وتشنگی و آتش و پختن نان هم صبح وهم عصر... دو نوع پخته بود مقداری نرم که باصطلاح "تلو" می گویند و بیشترش را خشک که "سه تایی" گفته می شود. چون روی تاوه نان پزی درحین پخت همیشه سه تا نان روی هم انداخته می شود و به نوبت یکی را برداشته وبرمی گردانند وبجای آن یکی دیگر می اندازند.  نان را بخانه آوردم و عیال را صدا زدم که:

گل من چندین منشین غمگین شام محنت به سر آمد

سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد

ز چه بنشستی بگشا دستی آذین صحن و سرا کن

که پس از غمها به رخ شبها آب و رنگ سحر آمد

... ... مهربانانه گفت خوبه خوبه مث اینکه خیلی مهربون شدی نکنه بازم ... کوتاه آمدم و شنگولیت به کناری نهادم که عمو را بصیرت از حد فزون است افراد بلحاظ بصیرت چهار دسته اند خواص با بصیرت وخواص بی بصیرت وعوام با بصیرت و عوام بی بصیرت عمو از دسته ی آخری است و آن که عرض کردم بصیرتش از حدفزون است در رابطه با عیال است که سی سالی با اوست ورگ خوابش دست ماست گفتم دم افطاراست ونان خشک حاضر. "عمو" از "عیال"  پرسید هوس "کشک" نداری؟  فرمود " "همه آرزویم؛ اما چه کنم که کشک نداریم ..." "هرکجا که دیدی برسان سلام ما را" (با پوزش از استاد شفیعی کدکنی که چقدر با این شعرش حال کرده ام)  نداریم...؟  نخیر؟ عرض کردم با گردن کج و با احتیاط از حد فزون تر پس املتی بساز عمووار تا بگشائیم روزه را فردا صبح علی الطلوع پاشنه ی گیوه ورکشیده دنبال کشک می روم که ای کارد بخورد به این شکم و ز...! که چه کارها که با ما نکردند واگر هر دو نبودی دنیا چه گل بودی!

موبایل قرتی گفت یعنی که پیام داری ومرا حوصله خواندنش نبود نیم ساعتی گذشت نگاهش کردم از کانون بود بی سلامی وعلیکی که اگر هم بود بدون پاسخ می ماند که "سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت..." 31تیر: آخرین مهلت ارائه اظهارنامه مالیاتی. چند روز قبل مالیات "ارزش افزوده" داده  بودم که هنوز ... ! لذا این یکی فراموش شده بود. اگر دردم یکی بودی چه بودی. بند دل که هیچ بند تنبان آبی راه راهم پاره شد. افطار کردیم  لقمه ها چون تکه های کلوخ بود. غدد بزاقی هم چون قناتهای شهرمان خشک.  لیوان چای چون "جام زهر". رفتم دفتر. رایانه روشن کردم ودفتر تمبر آوردم وآمارها گرفتم وبا دفترتمبر و مالیاتهای افزوده ی چهارفصل سال مطابقت نمودم و آمار جزئیات اسناد و گواهی امضا و فک رهن و... تعداد هریک در مبلغ آن ضرب کرده وجمع هر مورد وسرانجام جمع کل. جدولی کشیده وصورت ریز در آن نبشته  وامضا و "ممهور!" نمودم وفردایش "نرم وآهسته" به اداره امور مالیاتی  رفتم و در گوشه ای کز کردم بسیار مودب وعاقل که خدای ناکرده مامور از گفتار وکردار و حتی پندار عمو رنجیده خاطر نشود و"چینی نازک دل او ترک برندارد"   "آنهم در این شرایط حساس که چون دوران نامزدی است"  دوران نامزدی بسیار دوران عزیزی است وصد البته شکننده مگر اینکه هنر "انک" کردن داشته باشی و بدانی که "هر الف! جائی و هر نکته! مکانی دارد" در بسیاری از ادارات دولتی وهم غیر دولتی وضع چنین است. حساب کردند طبق توافق وما دادیم وخلاص. از در اداره دارائی بیرون آمدم راه خانه گم کردم رو به بیابان می رفتم چون مجنون "من مست وتو دیوانه - مارا که برد خانه" " من مست می عشقم هشیار نخواهم شد..." غروب بود شنگول ومست پوشه ی مالیاتی در دست

برویم با غزلی از حافظ حال کنیم که وصف حال ماست:

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

خلاصه غروب بود شنگول ومست پوشه ی مالیاتی در دست باآن

لیست ریزدرآمد و قبض پرداخت مالیات ورسید چکهای داده شده با قیافه ای چون بازیکن فوتبالی که به تمی خودی گل زده -آنهم در تیمی که مثل تیم ما  همیشه با استرس به جام جهانی می رود و در همان بازی اول نه در دقیقه ی نود بلکه در وقت اضافه قرتی بازی درآورده و می خواسته به دروازه بان پاس بدهد انرژی اش را زیاد کرده وگل به خودی زده است-  هنوز از در وارد نشده بودم که حضرت خانم  فرمودند "کشک؟!" یعنی کشک گرفتی؟ ابتدا فکر کردم سلام کرد واژه ای که در طی این سی سال انتظار شنیدنش را داشتم. خوشحال شدم "گفتم" علیک سلام "گفتا" "زهرمار"  "گفتم" دوش نوش جان کردم "گفتا" گوارای وجودت. گفتم ... می خواستم چیزی بگویم دیدم اگر کشش بدهم اوضاع سه می شود -که اینجا کش تنبان نبود که بشود کشش داد - یک راست به اتاقی که به عمو اختصاص دارد و تاریکترین اتاق خانه است بعبارتی "تاریکخانه اشباح"رفتم  لباس کندم ولی "به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟" به چوب لباسی چوبی کهنه آویختم

به حیاط رفتم و آبی به گلها وباغچه پاشیدم تا آرامشی باشد برایم "که آتش که هرگز خاموش نشود در آنجای ماست و آب را باید همانجا ریخت که البته خاموش نشده وخنک نگردد وسوزش آن تمام نشود که هر روز اداره ای بر آنجا آتش بگذارد "

صدای اذان بلند شد برگشتم داخل یک راست رفتم سراغ چای ساز قوری را برداشتم دیدم زیر اجاقش خیس است. اهه چرا چنین است با کهنه ای اجاق را خشک کردم و ته قوری را دوباره گذاشتم باز دیدم خیس شد ای دل غافل قوری ترک برداشته بود خود بخود. -قدیما قوری های چینی ترک برداشته را ترکه می انداختند باصطلاح به آنها چنی بندزن می گفتندترانه ای هم درست کرده بودند- افطار کردیم.

بعد از آن لیست را نگاه کردم پیش خود عرض کردم عموجان (ما سردفتران از بس همه جا "عرض می کنیم" عادت کرده ایم حتی پیش خود هم عرض می کنیم) بنشین یک حساب سردستی بکن ببین سرجمع هرسندی چقدر درآمد دارد نتیجه چنین بود:

در سال 1391 میانگین کل حق التحریر هر سند قطعی غیرمنقول (خانه وباغ وزمین و...) 393369ریال و هر سند اجاره 323030 ریال و هر سند وکالت 337251 ریال و هر سند متفرقه (تعهد ورضایت و...) 283645 ریال و میانگین کل اسناد 516199 ریال بود

از این مبلغ 10 درصد سهم کانون محترم سردفتران ودفتریاران و15 درصد سهم دفتریار عزیز است که بنده وامثالهم غلام خانه زاده ایشانیم  و 15 فی صد سهم کارکنان زحمتکش دفترخانه است که از بس نگاه به ساعت روی دیوار می کنند که کی "تایم ایز اور" می شود گردنشان کج شده و چشمشان چپ! حال از مابقی باید مالیات ارزش افزوده بپردازی اگرچه علی الاصول از اصحاب سند می گیری ولی ایشان که ولی نعمتند ونور چشم کم سوی ما اغلب کارت بانکی ندارند یا دارند ودرآن پول ندارند یا دارند و رمز آن را فراموش کرده اند یا دارند ولی مقداری کمتر از خرج سند در آن دارند ومی خواهند قسمتی را نقد وقسمتی را با کارت بپردازند یا همه چیز دارند ولی به سردفتر ودم ودستگاهش اعتماد ندارند بناچار پول نقد می دهند که ما خرج سند ازکارت خودمان بکشیم بگذریم که این کشیدن داستانی دارد که ما حق التحریر را از حساب خودمان می کشیم ودوباره به حساب خودمان واریز می کنیم! (نخندید) بخاطر مالیات ارزش افزوده معمولا خرج سند خرده دارد این خرده را وبعضا بیشتر از آن را اصحاب سند نمی دهند وهرچه استغاثه می کنیم و گردن کج که عموجان این دستگاه پوز بی رحم تا ریال آخرش ازکارت ما کم می کند گوششان بدهکار نیست اینجاست که کمینه نیمی از مالیات ارزش افزوده را بایستی ازجیب مبارک بدهی. سرسال مثل چنین روزهائی بایستی مالیات مشاغل بپردازی آن را هم کم کن .حقوق کارکنان و حق بیمه ایشان و مالیات حقوق این عزیزان و هزینه گرفتن اوراق و نوشت افزار ونرم افزار و سخت افزار وپول برق وآب و گاز را البته به نرخ تجاری و هزینه تلفن راه دور کمینه سه خط تلفن ثابت و دو همراه را آنهم خط پوز که ظاهرا موقع پرداخت به راه دور تهران وصل می شود با آن هم ناز وادایش که همین امروز برای پرداختن چند فیش تا ظهر کارمان نشد وبناچار بعداز ظهر آمدیم وهزینه ی اینترنت 2020 مخابرات که هرموقع خواستند قطعش می کنند وسرعت لاک پشتی اش را کمتر می کنند ودر جواب اعتراض معمولا گناه را به گردن کابل نوری می اندازند که مثلا کوسه ای در اقیانوس آرام آن را دندان گرفته یا مقنی ای در تاجیکستان چاه می زده نوک کلنگش به آن خورده و... وکرایه محل دفترخانه و عوارضی که شهرداری مطالبه می کند و ... اینها از خرج بقیه را شما بگوئید وبرجش که ناگفتنی است این هزینه های کمر شکن را سرشکن کنید به در آمد هرسند ببینید دست آخر هر سند برای عمو چند درآمد خالص دارد آیا عمو می تواند با در آمد خالص هر سند یک ونیم کیلو کشک بخرد.

شاعر استهبانی در وصف کارمندی گفته بود:

با حقوقش اگه چیزی نخره- پول یک کیلو ونیم کشک تره

کشک گنم (نیمه تر نه خشک) کیلوئی 17000 تومان بود. آیا عمو می تواند یک تلیت کشک بخورد؟ برای تهیه تلیت کشک نان خشک وپیاز و تربزه سیاه و خیار سبزو شنگ وکمی مغز گردو و چند دانه خرما و اگر باشد یکی دو قاشق روغن حیوانی برای نعناع داغش لازم است.

فکر نمی کنم بتوانم ... عمو شرمنده عیال  و اولاد خواهد شد اگر چه از روز الست سردار شرمندگی بوده است

/ 10 نظر / 32 بازدید
فرهادی

درود برعموی نازنین.چقدر خوشحالم از بازگشتنتان.دیشب حوالی ساعت 1 بودکه ناامیدانه دوباره به کلبه تان آمدم ودیدم بعله عموجون از سفر برگشته این شد که باخیال راحت خفتم وباخودم گفتم دم سحر برم دوباره کلبه اون موقع حتمن عمو بیداره وچمدانها رو هم گشوده واز سوغات روزهای سفرچیزی هم به ما میرسه.الان که اومدم دیدم چه خوووووب عمو جون لهجه اش چه باکلاس شده ،خداروشکر دیگه نمیخواد به فکر تقویت زبان خارجه باشیم همین جا عمو به شکل کاملن نوین زبان انگلیسمون رو فول می کنه قدرت خدا! خداروشکر عمو که گندما امسال بقدری بود که برسفره نانش رو ببینید.از بابت خرید کشک هم نگران نباشید گمان کنم پول اون هم جور شه .شما اگه روی همین آموزش زبان خارجه تمرکز کنید مطمین باشید یه کمک خرجی می شه برای تهیه ی کشک ومغزگردو وغیره! بازهم خوشحالم از برگشتنتون.

نوبخت

سلام عموجان / با کشک هم میشه روزه گرفت ؟ روزه کشکی بکار میاد ؟؟!! درآمد دفترخانه مثل گوسفند قربونی قدیم میمونه که تقریبا همشو تقسیم میکردن / قربونیهای جدید که معمولا بجز یکی دو کیلو همش میره توی فریزر !!!

کریمی 4 شازند

بر جمال پاک و بی عیب محمد(ص) صلوات.به به به سلام سردفتر عمو جلالی ( سردفترش پیشنهاد سردفتر خاله سهرابیه!!) چه عجب خوش آمدی سحرین خیر طاعت قبول از آنجائیکه هرروز به وبلاگت سر میزنم اولین نفرم که مطلب کشکیت رو داغ داغ مطالعه کردم وهنوز تمام اونو نخونده تصمیم گرفتم برات کامنتت بذارم تا اولین نفری باشم که بهت خیر مقدم و خوش آمد میگم بالاخره ترفند جناب سردفتر عمو جمشیدی ( پسوندها همینجوزر زیاد میشه) کار خودشو کرد و ماهی که رخ پنهان کرده بود بالاخره نقاب از چهره برکشید. با عجله نوشتم ببخشید

سردفتر بی پناه دربند ....!

من هم بدین وسیله خوشحالی و ذوق زدگی خود را از ظهورتان پس از آن غیبت صغری اعلام میدارم[گل] عمو جان خیلی برایم دعا کنید به شدت دربندم!!

فرامرز جمشیدی

لیدیز اند جنتلمن این شما و این ورژن جدید عموی عزیزمان که فشارهای دوران نامزدی " نات اونلی " خسته و دلسردش نکرده ، " بات آلسو " همچنان " فول آف انرژی " است و قوت قلب همسفره های بی کشک مانده ! عمو جان ؛ رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او محرم راز است مدت هاست که به حاصل این حساب و کتاب ها خندیده ایم و گر چه این خنده ی تلخ از گریه غم انگیز تر است ولی پیش " آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد " ، سرمان را بالا گرفتیم و به زور سیلی صورت سرخ نگه داشتیم و به بازار ارزش و آبرویی رفتیم که قدر خرده سکه های ته جیبمان را می دانستند و به قول جوان ترها ، خیلی ها ماندند توی کف آن که با آن حسابی که برای ما ساخته اند ، چطور می شود که اینطور می شود و ما زیر پوستی با خنده ای ملیح برای آنها می خوانیم : خانه ای دارم از عنایت شاه که برد دیگ حجله بر وی رشک آرد در خم ، برنج در انبان گوشت بر سیخ و روغن اندر مشک نیست دانم که در ولایت تو هست و کم قیمت است یعنی کشک ................................. از آمدن شما خوشحالم ارادتمند : جمشیدی 555 " بنچاق

میرزا بنویس

سلام به به به به همه جمعند میبینم دوستان از اینکه کلبه عمو بازگشائی شده خوشحال و خندانند ... عمو اسراف نکن عزیزجان هم نان محلی و هم کشک ؟ هردو ؟ اونم توی این بازار خرابی؟ نکنه پولهای مالیات ارزش افزوده را مثل بنگاههیها چپو کردی؟ راستی کشک کلشوری بهتره یا نوعی دیگر را پیشنهاد میکنی

احمدی

سلام بر عمو وعرض ادب واحترام 1-در زمان ما نوشته بودند نانوا همان نانوائی که دوست ماست 2-مث اینکه خیلی مهربون شدی نکنه بازم ......... عمو مواظب باش بجای نقطه چین خیلی چیزا می توان نبشت 3-اول آشنایمون حرفها چه شاعرانه بود ببخش اول آشنایمون می فرمودید اصلا"به فوتبال علاقه ای ندارم حالا مثل عادل فردوسی پور گزارش فوتبال می نویسید4-میانگین در مورد اسنادتعهد قابل محاسبه نیست

امینی

سلام و عرض ادب خدمت عموی گرانمایه . آنقدر آمدیم و رفتیم که صبر از کفمان رفت به ناامیدی . چقدر از اپ شدن خوشحالم . عموجان !‌شما به مکتب نرفته انگلیسی هستید !‌چه حاجت کلاس و درس ! شما خود مدرس اید . لذت زائد الوصفی دست داد و دوبار خواندم و برخی پاراگراف ها ار چند بار و لذت افزون شد در دیدن کامنت های دوستان و اساتید دانشمند . سلامتی تان را آرزومندم . التماس دعا . ضمنا حال که کشکش را نوشتید منتظر نوشتار پشمش هستیم .

ه

سلام عمو. عیدتون مبارک و طاعات عباداتتون قبول. مطلبتون خیلی جالب بود و قلمتون واقعا زیبا بود. من یک نویسنده ام که چند سال پیش اپراتور دفترخونه بودم. یادش بخیر... دنبال یه سری اطلاعات برای داستانم میگشتم که تصادفی از اینجا سردرآوردم. موفق و موید باشین در پناه حق.

م .ا

سلام همکارگرامی قلمتان شیواست وزبان طنزتان به دلمان نشست لذت بردم که زبان طنزرادرنگارش مشکلات دفاتر برگزیده ایدامیدوارم درپناه خداوند متعال موفق وپیروز باشید