هستیم اگر می رویم گرنرویم نیستیم!

 

مدتی است بعلت خوشی زیاد واینکه در اوج آرامش روانی وبدور از استرس وریلکس بودم بالکل فراموش کردم که کلبه ای دارم که عموهای عزیز با نظر لطف بسیاری که دارند سری هم به آن می زنند وبه حال خود رهایش کرده بودم و آتش اجاقش خاموش وخردک شرری هم که زیر خاکستر مانده بود روبه سردی می رفت که م-الف تنها دفتریاری که از سردفترش می ترسد (واگر گفتیدچرا؟) زنگ زد ویکی دیگر از دوستان که چه نشستی در عالم رویاها بخود آی که عمو جمشیدی برایت نامه نوشته واز لای در پوسیده کلبه ات به درون انداخته باری رفتم و نامه را برداشتم وبوسیدم وبرچشم نهادم و چندین بار خواندم بسیار خجل شدم و انگشت تحیر به دندان گرفتم از آن انشای زیبا و مفهوم وتوصیه ی زیباتر وحیران ماندم که چه پاسخ دهم چند روزی است که با خود سرجنگ دارم ودست آخر پیش خود گفتم اگر قرار است شروع کنی چه مطلبی بهتر از همان نامه که خطاب به همه ی همکاران است البته. ضمن عرض سلام در پاسخ به سلام عمو جمشیدی مهربان اصل نامه را ملاحظه فرمائید که مایه امیدواری است و اینکه راهی را که درپیش رو داریم با قدمهای استوارتری برداریم وخودمان برویم قبل اینکه "هلمان بدهند"

دیر زمانی است که سر راه هر مقصدی ، از کلبه ی عمو                                                                                                                                                                                          * رد می شوم و با اینکه مرا نمی شناسد ، می نشینم و چای می نوشم و نوشته هایش را می خوانم و به راهم ادامه می دهم .
اما چند وقتی است چراغ کلبه ی عمو خاموش است و خبری از او نیست ! آخرین پستش را که چند وقتی است روی در کلبه نصب شده " باز نشر فراخوان روابط عمومی کانون سردفتران و دفتریاران مرکز" بارها و بارها خواندم و کامنت های زیادی که دوستان عمو برایش گذاشته اند ، مرور کردم و پاسخ هایی که عمو بدون استثناء به تمام آنها داده بود .
خوشحال شدم که عمو هست ! هر چند بی حوصله و کلافه از گرفتاری ها ی استعلام الکترونیک و اوراق و ... و خلاصه معاملات و بازی های مخابرات و اینترنت و گرفتن اوراق از اینترنت و وارد کردن شماره ی آنها و ...
خوشحال تر از اینکه عمو به کلبه سر می زند و جواب دوستانش را می دهد . پس من هم برآن شدم یادداشتی برایش بنویسم و از لای در کلبه بیندازم داخل . بدان امید که ببیند و بخواند .


عمو جان ؛ سلام

من هم یکی از عمو زاده های بی شمار شما هستم که با احترام فراوان دوستتان دارم و برایتان آرزوی خیر و خوبی می نمایم  . از اینکه درس می خوانی ، خوشحالم و برای آن آقازاده ات که سرباز است ، آرزوی سلامتی دارم و برای آن یکی که دیپلم می گیرد ، آرزوی موفقیت .
آنچه افکارت را مشغول کرده و خاطرت را پریشان ، گریبانگیر ما هم هست . اینها همه از شوربختی یا خوشبختی ماست که در دوران گذار قرار گرفته ایم . ما چه بخواهیم یا نخواهیم از این دروازه عبور داده خواهیم شد ! هنوز دلبستگی هامان از سنت نگسسته ، به دامان مدرنیته هل داده خواهیم شد !
این همان احساسی است که از خراب کردن خانه های قدیمی و از بین بردن کوچه باغ ها و طبخ نان های فانتزی و دیدن چای کیسه ای در لیوان به ما دست می دهد .
باور کن لذت روی هم گذاشتن دو ورق یکبرگی بهادار و تنظیم خط های آن جلوی نور و دوختنشان با دو عدد سوزن ته گرد و قرار دادن کاربن آبی بزرگ بین آنها و نوشتن بسم الله الرحمن الرحیم و تعیین نوع سند "قطعی غیر منقول " و بعد فروشنده و خریدار و مورد معامله تا انتها را با هیچ نرم افزار و کامپیوتر و پرینتری – حتی لیزری – عوض نمی کنم ! هنوز صدای پدرم در گوشم هست که می گفت : هیچ دو تا سندی مثل هم نیست ، چون هیچ دو تا آدمی مثل هم نیستند و خواسته های آنها و شرایط معامله اشان یکسان نیست ! پس کپی نکن و از روی هم ننویس !
اما حتما می دانی که از خیلی وقت پیش اسناد به صورت فرم درآمده اند و شرکت های نرم افزاری ، برنامه اشان را با فرم های از قبل نوشته شده ، می فروشند ! حتما دیده ای که فرم اسناد بانکها یکی شده و فقط هویت وام گیرنده و مبلغ و مدت وام را وارد فرم می کنیم و پایان بخش سند نویسی امروز ، دکمه ی " اینتر" است !
ماشین حساب فاسیت را یادت هست که جایگزین چرتکه شد و دسته اش را چند بار به جلو و چند بار به عقب می چرخاندیم ؟ امروز وقتی دکمه ی اینتر را می زنی حقوق دولتی و حقوق ناچیز تو خود به خود حساب می شود !
ماشین تایپ المپیا نرده بلند را که حتما یادت هست . وقتی آمد ، خط و ربط ، هر دو با هم از بین رفت . سردفتران با سواد و خوش ذوق آنروز که عموما خط زیبایی داشتند ویا منشی خوش خطی استخدام کرده بودند و عنوان و متن و شرایط سند را با سه مدل خط می نوشتند ، یک نفر تایپیست حرفه ای استخدام کردند !
خلاصه اینکه مـــا مدام در حال تغییـــر بوده ایم و با این تغییــرات خودمان را تطبیــق داده ایم . چون زمان و مجال کافی برای اعمال تغییرات به ما داده می شد و اصلا اجبـار و ضرب الاجلی در کار نبود ! ما خودمان تغییر را انتخاب می کردیم و به آن تن می دادیم .
برای همین دلچسب بود و گاهی این تغییرات را به رخ هم می کشیدیم . اما امروز توسعه ، برنامه دارد و جدول زمان بندی ! دنیا ، منتظر ایران نمی ماند و ایران در حال پیشرفت ، منتظر ما !
به یاد دارم در دوران جوانی و زمانی که در دبیرستان درس می خواندم ، خانواده را راضی کردم  به اتفاق سه نفر از همکلاسی ها با قطار به پایتخت معنوی ایران – مشهد مقدس –و به پابوس حضرت امام رضا (ع) بروم . جوانی و بازیگوشی و نداشتن تجربه ی سفر باعث شد دیر به ایستگاه قطار برسیم . وقتی علیرغم توضیحات مامور ایستگاه راه آهن که می گفت : درها بسته شده و قطار ، عنقریب حرکت می کند ، با اصرار فراوان از پله ها پایین رفتیم و به سکوی قطار رسیدیم ، قطار آرام آرام به حرکت در آمد ! چهار نفری نگاهی به هم کردیم و در یک لحظه دانستیم که اگر جا بمانیم نه پول کافی داریم و نه فرصت دیگر که به مشهد برویم . پس ، دنبال قطار دویدیم و از اولین پنجره که باز بود ساک هایمان را به داخل پرتاب کردیم و بعد  یکی یکی از هر پنجره ای که می شد ، خودمان را به داخل کشیدیم . وقتی با سر داخل کوپه ای شدم که مسافرانش  من را بهت زده نگاه می کردند ، اصلا به فکر ساک وسایلم نبودم . فقط دلم می خواست دوستانم هم سوار شده باشند . پس از چند دقیقه در راهروی قطار همدیگر را پیدا کردیم و شادمانه عازم مشهد شدیم .
امروز هم قطار توسعه حرکت کرده است ! درک شرایط امروز و تطابق با آن ، مناسب سردفترانی است که دوران کودکی خود را با تی وی گیم و آتاری و میکرو و سگا و پلی استیشن و ایکس باکس و فیفا و پی اس گذرانده اند و گفتگوهایشان در چت روم و نامه هایشان با ایمیل بوده است نه ما که از عصر الاکلنگ و هفت سنگ و دزد و پلیس و توپ پلاستیکی ِ دو لایه و شوت یک ضرب و زمین های خاکی و نامه های تمبر چسبانده ی فدایت شوم، آمده ایم . اما ، ما جا نمی مانیم . کما اینکه توانسته ایم خودمان را با شرایط جدید تطبیق بدهیم – گر چه به سختی و با کلافگی بسیار –ما به هم کمک می کنیم و دست هم را می گیریم ! حالا که قطار نمی ایستد ، ما تند تر می دویم اما جا نمی مانیم .
عمو جان ؛
پیشرفت تکنولوژی منوط و مبتنی بر بستر سازی و فراهم کردن زیر ساخت آن است ! زیر ساخت فن آوری جدید ، برخورداری از اینترنت پرسرعت و خدمات بی وقفه ی شرکت های واگذار کننده و مخابرات و سخت افزارمناسب  و تربیت نیروی انسانی است ! مکمل همه ی اینها ،  اینکه هزینه ای برای استفاده کننده نداشته باشد ! هزینه ی اجرای یک طرح ملی باید در ردیف بودجه دیده شده باشد ! سخت افزار مناسب توسط سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و یا کانون سردفتران و دفتریاران مرکز و سایر کانون ها و جوامع سردفتری تهیه شود و با حضور کارشناسان خبره در دفترخانه ها نصب و راه اندازی شود و کلاس های آموزشی برای سردفتران و دفتریاران برگزار شود و قبل از فرارسیدن زمان اجرای طرح ، مقدمات آن فراهم شده باشد . پشتیبانان طرح در سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و ادارات کل ثبت در استان ها و کانون ها و جوامع سردفتری مستقر و هر آینه ، آماده ی پاسخگویی به کاربران باشند . این همه ، فقط برای اینکه اجرای طرح تسهیل و مشکلات ناشی از تغییر روش به حداقل برسد !
اگر حذف اوراق بهادار و ارسال الکترونیکی استعلام ثبت و خلاصه معامله و گرفتن اوراق و وارد کردن لیست اوراق مصرفی از مصادیق پیشرفت طرح ثبت نوین و الکترونیکی شدن ارائه خدمات ثبتی باشد و گام های بلندی است که به سوی " ثبت آنی " برداشته شده است ، افتخار آن بین سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و دفاتر اسناد رسمی تقسیم می شود !
عمو جان ؛
می بینی ؟ ما افتخار آفریده ایم ! من و شما ! پس خوشحال باش ! بگذار ما هم خوشحال باشیم . در کلبه را باز کن و چراغش را روشن کن . جلوی در کلبه را آب و جارو کن . کلبه ی عمو ، مشتری های زیادی دارد ! تشنه ی یک چای دیشلمه ! گپ و گویی ساده و بی پیرایه ! اگر لباس هایمان به نظرت مناسب نیست ، همه امان زیرشلواری آبی راه راه می پوشیم و کف کلبه می نشینیم تا تو برایمان چای بریزی و شیرین زبانی کنی !
دلم می خواهد همه سوار قطار شویم و در راهروی قطار همدیگر را ببینیم و تا مقصد متعالی ِ پیشرفت ، با هم باشیم .
کرکره ی کلبه را بالا بزن و علیرغم همه ی گرفتاری ها ، قلم را در دست بگیر و برایمان بنویس .

در بیــــابــــان گر به شوق کعبـــه خواهی زد قدم
سرزنش هـــا گــر کند خــــار مغیلان غـــــم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غــم مــخور
گـــــر بهـــــــار عمــــــر باشد بــــاز بــر تخت چمـن
چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

 
و من الله التوفیق
ارادتمند : جمشیدی

/ 7 نظر / 48 بازدید
نوبخت

سلاااااااااام / به به چشم ما روشن / چه عجب بالاخره بعد از ماهها سر زدن هر روزه و نا امید برگشتن حضور امروز عموی عزیز چشممون رو روشن کرد / از خداوند متعال صحت و سلامتی و شادکامی رو براتون آرزو دارم / ارادتمند همیشگی

حسینی جبلی(30 دماوند)

با سلام وتشکر از عمو وعموزاده جمشیدی عموجان صاحب کلبه های قدیمی که کلبه هاشان را گهگاهی تعطیل یا مدت مدیدی کلون(قفل) می کنندبعضاً ذر سر سودای راه اندازی کافی شاپ دارند. نکند این سودا به جان عموی ماهم افتاده باشد؟ ما عمورا باهمان کلبه قدیمی ودر پوسیده وفانوس رنگ ورورفته وچای های نیم پز می خواهیم. موفق باشید

میرزا بنویس

سلام عموجان دیدی فقط نوبخت خان بیکار نیست؟ برای فرزندان بلاگستان حوزه دفاتر سرزدن به کلبه عمو از سر بیکاری نیست که خود میدانی من سخت مشغول و گرفتارم وی هرشب با اینکه میدانم نمی ائی می ایم ....

نوبخت

عموجان اولویت کاری بنده عرض ارادت روزانه به شما و دیگر اساتید و دوستان عزیزیست که تنها دلخوشی بنده برای حضور در این حرفه است / در ضمن دمای هوا رو پیشنهاد میکنم از سازمانهای هواشناسی فرا منطقه ای پیگیری کنید / دمای هوا چندین روز است بالای 50 رفته و به 55 درجه هم رسیده ، با اضافه شدن گرد و غبار نفس کشیدن دشوار شده / کار از شل کردن سوپاپ اطمینان گذشته عموجان کامل سوپاپ رو انداختیم دور تا جواب بده [لبخند]

پرویز

سلام - این رسمش نیست عمو-کجاهایی ،جناب جمشیدی عزیز با مطالب شیوایشان دیگر جایی برای هیچ حرفی نگذاشتند فقط میتونم بگم خوش امدید به خانه خو

افق سردفتری

با سلام ودرود و احترام وعرض ادب و خوش امد گویی عموجان سبک پا به کلبه ات پا نهادم ....ای کاش زودتر امده بودم خوب مهمان زیاد داری این چای کیسه ای های جدید هم که رنگ ندارند پاشو یک چای درست و حسابی دم کن چون یمدت نبودی یه مقدار رسمی باش به جای زیرشلواری ابی راه راه و تنبان کت وشلوار بپوش فعلا خداحافظ

امینی

سلام و عرض ادب . بازهم دیر شد . گرچه این خانه همیشه باز بوده و اباد و چائی اش دم و برقرار . حتی اگر میزبانش را خلق و خوی به جا نبوده و در گوشه ای ـ‌ در خلوت خویش ـ‌به نظاره نشسته . خوشحالم که آمدید . دست استاد بزرگوار جناب جمشیدی عزیز درد نکند . خبر این نامه را در همایش قلم فرمودند . من هم چون ایشان منتظر تابش انوار قلمش بر صفحه وب و روشن شدن چراغ کلبه بودم که بحمد الله چنین شد . دست هر دو درد نکند و سپاس بیکران . نعم الطالب و المطلوب .