هشدار !

همکاران بهوش باشید یکی از همکاران امشب بمن زنگ زد  وچنین گفت که:

یکی آخر وقت اداری به وی زنگ زده وخود رامقامی بلند پایه اداری معرفی کرده و گفته که می خواهد 5 خودور ازطریق سازمانش بنام پرسنل بزند وخرج سند سوال کرده وگفته که عجله دارد و می خواهد خرج اسناد مزبور را بحساب سردفتر بریزد و گفته که کارمند دفترخانه رابفرست جلو عابر بانک تا پول بحساب شما بریزیم واسناد را سریعا به دفترخانه می آوریم کارمند دفترخانه جلو بانک می رود تا موجودی را در بانک صادرات چک کند آنجا دوباره زنگ می زند که کارت را در دستگاه بزن وعملیاتی را که می گویم انجام بده وبدین طریق موجودی کارمند بیچاره ساده لوح را خالی می کند

/ 22 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سردفتر امیدوار

باسلام برعموی غایب از نظر . عموجان راستش امروز درپاسخ استعلام شهرداری مطلبی دیدم که کلی خندیدم و دلم نیامد آن راازشما دریغ کنم بلکه خنده ای برلبان شماهم بنشیند: در نامه شهرسازی علاوه بر توضیحات معمول نوشته بودند " طبق دستور (شهردار) برای انتقال سند حضور کلیه وراث در دفتر خانه لازم است "!! - من تصور می کنم از بیرون سردفتری خیلی جالب است و همه آرزو می کنند بتوانند امر تکلیفی برای آن داشته باشند !

0081

سلام بر عموي عزيزم از همكاران سردفتر كه همواره به ذكاوت و هوشياري معروف بودند و انشاءاله هستند انتطار بيشتري ميرود

رویا

ای بابااااااااااااااا! چه روزگاری شده والا!

دفتریار

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت عموجون و همه همکاران عزیز و عرض تبریک میلاد امام هشتم(ع) چند مدتی عمو جون و اساتید دیگه نبودن چند وقتی هم ما توفیق سرزدن به کلبه پرمهر عموجون رو نداشتیم خلاصه خیلی دلمون برای عموجون و همه همکاران عزیزی که به کلبه پرمهر عمو سرمیزنن تنگ شده بود اگه توفیق دست بده امشب نائب الزیاره همه دوستان عزیز در حرم سراسر نور آقا علی ابن موسی الرضا (ع) خواهم بودملتمس دعا و عیدتان مبارک

میرزا بنویس

عمو به این بزرگوار "دفترخانه ها " بگو پدر من درآمد از بس هرشب رفتم و دعای کردم کلبه اش باز شود حالا بعد از نزدیک به یک سال آمده ولی جای نظر خواهی که بشود برگشتش را تبریک گفت نگذاشته است ....

سردفتر امیدوار

سلام . عموجان چرا بروز نمیشوید؟ بقول یکی از آقایان ازجمله حقوق بشر حق برآپدیت شدن است !

طلوع

کجائی ای عموجان ، خانه تنگ است قلم بر لوح ، بی رویِ تو، لنگ است زدم بر طاقِ دل نقشی زِ یادت ولی نقاشی ام بی آب و رنگ است تو چون ماهی که می تابد به فرهنگ همه اشعار ما بی تو جفنگ است چو غایب گشتی از آن کلبه خویش ندادی پستی و در حالِ هنگ است دلم با ذوقِ طنازِت چه ها کرد که گویا در نبردی نزدِ جنگ است بیا ، برگرد ای دلدارِ یاران مگر خار است دل ما یا زِسنگ است

حقوق فردا

عموجان سلام ما شعر بلد نیستیم مثل عزیزمان طلوع ولی واقعا دلتنگتان بودیم .

رویا

انصاف به خرج بده عموجان و بیا و بنویس. به قول اون بنده ی خدا بیا برگرد به خونـــــــــــــــــــــــــــــه... بیا برگرد به خونــــــــــــــــــه... بلاگستان بدجوری به شما عادت کرده و این کلبه هم چراغش روشن نباشه دل همه می گیره.