گولاگ!

گولاگ! 

یکی از دوستان همکار که صیت جلال وشکوهش در همه آفاق پیچیده و بسیار دوستش دارم این پیام را بصورت خصوصی نوشته است چون خصوصی نوشته نام ایشان ذکر نمی شود:

"هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا ، تا زمن پیغامی آرد از سر کوی شما (عراقی) با سلام و عرض ادب استاد گرانمایه ام عموی نازنین مدتی است از حال ما وبلاگ خوانان نمیپرسی ، نکند شما هم در راسته وایبر بدستان گرفتار آمده اید ... .نکند باز قلنج تان عود کرده یا که از ما دلگیری ، با اینجال ما پی احوال شما هستیم و منتظر رویاروئی و هماورد در صحنه مجازی وبلاگتان هستیم . والا محکوم این بیت از غزلیات سعدی خواهید بود که میفرماید : من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی ، عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی . با تشکر "

عرض کنم عموجان "سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد-وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد" شما که منبع کمالاتید و الحق آن قدر زیبا می نویسید که آدم حظ می کند به کجای این کشکیات دلخوش کرده اید بهر حال در هر فرصتی خدمت خواهم رسید واین کلبه مطلقا تعطیل نخواهد شد خیالتان تخت

و همچنین خاله ی عزیز "سردفتر عاجز" - که نمیدانم مگر سردفتر غیرعاجز هم دارم که ایشان این عنوان را برای خودشان بتنهائی مصادره کرده اند- نوشته است:

"سلام عمو جان خسته نباشید. یه حرفی یه گفتی، یه چیزی که که دلمان را خوش کند یا حتی نکند! حسابی کلبه رو تعطیل کردینا!!!!" باشد چشم خاله جان این پست را بخوان تا بدانی چرا نبودم!

این عمو مدتی طولانی کمردرد داشتم تا این که رسیدیم به ثبت آنی و این کمر درد چنان شدت گرفت که با عصا و آخ و ویخ از زمین بلند می شدم عیال می فرمودند " ... خوبه خوبه پا شو ادا در نیار اگه ده قدم پیاده روی می کردی این قدر درد و دوم نداشتی ..." می گم "زن من نمیتونم بلند شم تو میگی راه برم" ایشان فرمودند روشوئی و حمام در قسمت دوبلکس است و بایستی روزی چند بار از پله ها بالا برویم که با سائیدگی زانو کاری است مشکل. در قسمت همکف فضاهائی است پرت که استفاده مفیدی از آنها نمی شود "بلند شو دیوارها را بکن و فضاها به هم الحاق کن و روشوئی و حمام بساز!" عرض کردم روشویی فضای زیادی نمی خواهد و از پنجاه وپنج هم که گذشتی چندان نیاز مبرمی به حمام ! نیست اگر چه شیخ اجل سعدی علیه الرحمه فرموده "ای که پنجاه رفت ودرخوابی! - مگر این پنج روز دریابی " چشم غره ای رفت که بند تنبان آبیم پاره شد.

باری امر ، امر ایشان بود و تمرد از آن ناممکن که "لایمکن الفرار من امرها و نهی ها و چشم غره ها" ناگزیر مثل همیشه عرض کردم سمعا وطاعتا.

می گویند چشمان و پیشانی گرگ حالتی دارد که نگاه به آن وحشت در دل انسان می اندازد ودست خودت نیست که این ترس از دل برون کنی! عرض کردم چشم فردا کارگر می آورم وامتثال اوامر سرکار خواهم نمود. فرمودند فردا نه همین الان و کارگر هم نه، خودت! عرض کردم " قبله ی عالم، من؟! با این کمر شکسته؟! فرمودند بله "تو وبا همین کمر شکسته! گفتم دیوار ها بسیار محکم است و بتون آب خورده این خانه صاحب سازی بوده نه بساز وبفروشی اجازه می دهی پیکور برقی بیاورم و آن قدر التماس واستغاثه کردم که در دل چون سنگ خارایش اثر کرد اجازه فرمودند وسایل وفرش جمع کرده به کناری نهادیم. پیکوری برقی بدست گرفته و دیوار ها بکندم. چنانکه فرهاد بیستون می کند . فرهاد به عشق شیرین و من از ترس ...!

 دیوارها برداشته شد. این دیوار را بردار تا فضای کمد پارکینگ به آن اضافه شود. چشم. این دیوار بردار و درب بازکن درب نباید در فضای هال باز شود. چشم. این اتاق تاریک است -همان که گفتم تاریک خانه اشباح بود- سقف را نگاه کن سرتیرچه ها کجاست و دیوار بشکاف و پنجره بازکن تا نورش زیاد شود. چشم . اینجا سنگها را با فرز ببر طوری که خراب نشود و در دیوار جایی برای گذاشتن کفشها درست کن. چشم. مخلوط کف را بردار این تیرآهن درگاه کوتاه است بر حذر باش که سر می شکند.  کف را پائین برو. چشم. تعداد پله ها نبایستی زیاد و ارتفاع آنها بیش از ده سانت شود. چشم. وهفت هزارو هفتصد وهفتاد وهفت امر ونهی دیگر ... القصه

دیوارها و کف کنده شده و لوله کشی فاضلاب و آب سرد وگرم کامل. عرض کردم زیرکار درست شده فردا استاد بیاورم؟ فرمودند استاد نع! خودت! (در دل عرض کردم خدایا چه گرفتار شدیم گرفتار همان گرگ بیابان شده بودم بهتر) برزبان راندم من 27 سال است که بنایی نکرده ام بلافاصله گفت همین! کار نکرده ای که کمر درد می شوی! عرض کردم چشم

فضا کم بود و می بایستی از یک طرف سنگ نما نصب می شد وازطرف دیگر کاشی و بین این دو دیوار تیغه پنج سانتی! چاره ای نبود سنگ را نصب کرده و پشت آن دیوار آجری با طرفپنج سانتی اش می چیدم خودم استادبودم وشاگرد و کارگر و عیال ناظر و مهندس ومالک. شب وروز کار که چه عرض کنم بیگاری می کردم چون سعدی آنجا که می گوید" از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم و در خندق طرابلس با جهودانم به کار گل بداشتند ..."  

مختصر عرض کنم دیوارها چیده شد وشمشه ها گرفته و کاشی وسرامیک نصب وبرقکشی و نصب چراغ و شیرآلات و شادمان از اتمام کار...

عرض کردم سرکار که تاج سرمائید، بفرمائید این هم اوامر شما، دیگری امری نیست؟ فرمودند چرا کنار پنجره های جدید رنگ خراب شده بایستی با دیوار همرنگ شود رنگ سفیدو مادر رنگ خریده و کنار پنجره ها همرنگ دیوار نمودم فرمودند رنگ دیوارها رنگ باخته و کثیف شده تمام اتاقها وهال را رنگ بزن!! عرض کردم "... چشم..." رنگها ساخته با هارمونی های متفاوت و همه جا رنگ کردم چه رنگ کردنی

عرض کردم این هم از رنگ ونقاشی دیوار ها دیگر که اوامری نیست فرمودند مقداری ماسه زیاد آمده با سیمان مخلوط کن وملاتی بساز و کنار باغچه ی شهرداری را در پیاده رو قالب بگیر و بساز تا موزائیک کنده نشود و پس از آن با مقداری شکسته مخلوط کن و بتون بساز و پل ورودی را پهن تر کن تا راحت دور بزنی و بعد از همه آب باران بین دیوار ما وهمسایه وارد شده و دارد نما را خراب می کند سر دیوار سینه مرغی کن و ایزوگام بچسبان این کار همه انجام شد

راستی هال طبقه دوم نور جنوبی ندارد دیوار جنوبی بشکاف وپنجره ای باز کن تا آفتابگیر شود که گفته اند "در خانه ای که آفتاب بتابد طبیب نیاید" بناچار به طبقه بالا رفته و امتثال امر نمودم

هنوز مقداری ماسه اضافه آمده نمی دانم امروز باید کجا را بکنم زیرا تا ماسه هست باید کار کرد.

این از آن بابت بگفتم تا همکاران بدانند که عمو بی مهر و وفا نیست و عهد نشکسته بلکه گرفتاری جور زمانه گردیده! در این مدت دو ماه آن قدر کار کردم که نپرس یعنی چه عرض کنم نمیدانم با واژه ی "گولاگ" آشنا هستید؟ روی آن کلیک کنید صد رحمت به اردوگاه های کار استالین چهار کیلو وزن کم کرده تنبان آبی به پایم بند نمی شود  القصه عموجان ها وخاله جان ها آن کمر درد که ما را عاجز کرده بود مداوا گردید وشایدم فراموش شده چون آن اسهالی که در بدو تولد گریبان ما گرفته بودکه در آن پست نوشتم ودر اثر تیغ زدن نه درمان که فراموش شد.

حالا شما بفرمائید باید از عیال تشکر کنم بخاطر رفع کمر دردیا گله مند باشم بخاطر شکنجه جسمی و روحی دوران گولاگ!

 

 

و اما عموهای قمی زحمت کشیده و هفتمین نشست وبلاگ نویسان را برنامه ریزی کرده اند 10 و 11 مهر قرین اعیاد عزیز وفرصتی است برای فرار با بهانه ای مناسب فی الفور به عمو امینی عزیز اعلام آمادگی نمودم لیست همکاران شرکت کننده را که دیدم از همه جای ایران بودند چنان جو گیرشدم که بی اختیار این سرود سردادم"ای ایران ای مرز پر گهر ..."

 

/ 11 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی احمدی

سلام عمو طبق معمول عالی بود مرقوم فرموده اید که( بعد از55سالگی چندان نیازی به حمام نیست ) اعتراض دارم نمی تواند اصل کلی باشد بر حسب تاریخ تولد فرق می کند شما متولد دهه 30هستید در خصوص متولدین دهه 40بعد ار 45سالگی نیاز چندانی به حمام نیست به امید دیدار

فرامرز جمشیدی

احسنت عمو جان سلام و عرض ادب و احترام - آنقدر خوب می نویسی که تا آدم بیاید بخواند ، تمام می شود . باور کن می شد 10 صفحه ی این متن را بی وقفه خواند و لذت برد . نویسندگی یعنی همین !! یک اتفاق ساده ی بنایی و بازسازی که به ترتیب گریبانگیر همه ی ما شده و یا می شود ، وقتی برای عمو اتفاق می افتد ، ظرفیت یک رمان کامل را پیدا می کند . حق دارند دوستان و من که اصرار می کنیم بنویسی . قدرت نوشتن چیزی نیست که زورکی حاصل شود . یا باید باشد یا اگر نبود بهتر است آدم نوشته ی دیگران را بخواند تا خودش بنویسد . بی تاب و مشتاق منتظر دیدار قم هستم . میزبانان طلب کشک کردند . دیگران خواستند که تنبان آبی را بیاوری . به راستی که داستان های کشک و تنبان عمو از قصه های من و بابام ایام کودکی خواندنی تر و مهیج تر است . متشکرم ارادتمند : جمشیدی

حسن هدایتی

سلام عالی بود [گل][گل][گل]

مصلح خیراندیش

سلام عموجان نکنه شما هم مثل من مهندسین؟ هروقت یه چیزی رو بررسی میکنم نمیدونم چرا کلاً از کار میفته و به من میگن : جناب مهندس اگه اجازه میدین یکی دیگه بخریم؟! زیاد به تحقیقاتتون ادامه ندین؟!....خسته میشین؟.... ولی من تا حالا اصلاً خسته نشدم، فکر کنم تعارف میکنن؟!... جالبتر اینکه هروقت هم یه وسیله ای رو هیچکس نمیتونه درست کنه همین که میاد دست من کار میکنه اون موقع هم به من میگن واقعاً که مهندسی؟!... الآن که فکر میکنم نمیدونم چرا من مهندسی رو ول کردم اومدم سردفتری؟!....

مصلح خیراندیش

سلام عموی مهندس عزیز با اجازه شما و عمو فرامرز میخواستم بگم که با این اوضاع و احوال اتفاق بنایی حداقل برای هرکسی ساده نیست و خدا نکند این بازسازیها گریبانگیر کسی شده یا بشود، این هنر عموست که موضوع را خیلی راحت و ساده بیان کرده و از آن رمان میسازد و به قول همسایه ما هروقت کسی بنایی میکند میگوید "چه آب بخوری و چه بنایی کنی؟!".... و میخواستم به دوستان سفارش کنم که "گولِ لاگ" و قصه های شیرین عمو را نخورید (ببخشیدعمو) و یه وقت هوس بنایی به سرتان نزند که من در این وادی عجایبی دیده ام حیرت انگیز ازجمله اینکه اشخاصی در اثر فشارهای وارده خواننده و شاعر شده اند... و این عمو را که میبینید بنایی شارژشان میکند چون خودشان قبلاً هم مهندس بوده اند و هم نویسنده و بعد وارد این وادی شده اند.

طالب نادری سر386ساری

روز عرفه، روز اشک و ناله، روز حسین و حسینی شدن و روز شکستن بت های درون برتمامی همکاران سردفتر ودفتر یار وکارکنان اسناد رسمی مبارک

شکوهی 18 مهاباد

با سلام و عرض ادب عمو همه فن حریفم مطمعنا" با استعداد متوسط اما پشتکار قوی میتوان در هر عرصه ای عرض اندام کرد و به مقصود نایل گشت خصوصا" اینکه صاحب کار و فرمانده کل قوا عیال آدمی باشد .باز البته جای شکر دارد که زن عمو گرامی به یک قوطی رنگ رضایت داده و دستور ترمیم و بازساخت درب و پنجره و کابینت و... را صادر نکردند که در آنصورت قیافه عمو دیدنی تر از همیشه میشد و صد البته دل نوشته هایش بقول ( آقای جمشیدی ) خواندنی تر از همیشه . امید که خشت اول بنایی تان را محکم تر و صحیح تر از همیشه بنا نهاده باشید که لازم نباشد تیر نگاهمان به ثریا ختم گردد . عمو بزرگوار خوشحالم که دوباره چشمم به نوشته تان روشن شد خواهشا" ما را زیاد چشم انتظار نگذارید .ضمنا" متاسفم از اینکه نتوانستم حضورا" در هفتمین نشست بزیارت دوستان ارجمند و در جوار فرهیخته گان این فن کتابت باشم . ایام بکام

صولت یاوری

باسلام برعموی گرامی بعد ازاین که صدایتان را شنیدم وازسلامت همه جای تان مطمئن شدم . خیالم راحت شد . گولاگ را تا به انتها به طرفه العینی خواندم خوب بود ولی کم بود . ا مید وارم درهمایش بعدی حاضر شوی و طنزی بخوانی وسخنرانی نکنی که استرس کاردستت می دهد . زیرا عمو فقط باید بنویسد وبس که عمو نویسنده است . عمو جان امید است کاسه تریدت پر کشک و کش تنبان آبی ات ازبلایای زمینی محفو ظ و آن جایت ازشاخ گاو مصون باد . ارادتمند همیشگی

حسنک

[لبخند][لبخند][لبخند] با سلام چون دیدم در نوشتن انسانی کار بلد هستید یک سوال داشتم نظرشما راجع به سریال برابر با اصل چیست؟