شرح! دومین نشست وبلاگ نویسان در ساری!

این پست از دانشنامه سردفتران کپی شده والبته با تغییر ودخل وتصرف و اضافات و افاضات عمو (تکمیل شد)

دوستان و همکاران دیگر در وبلاگهای خویش با قلم زیبا و توانای خود به تشریح نشست پرداختند که زیبا بود و خواندنی ، اما اینجا و این بار قلمی ناتوان قصد دارد برای خالی نبودن عریضه ، عریضه ای بنویسد :

لحظات برای برگزاری دومین نشست سراسری سردفتران وبلاگ نویس در مازندران لحظه شماری میکردند ، صدای تیک تاک ساعت نوازشگر گوشها بود و نفس ها در سینه ها حبس (همچون میرشکاری که در کچه نشسته و شکاری که برای نوشیدن آب لب چشمه آمده و زمان چکاندن ماشه است این زمان معمولا پیش آبی سراسر وجودت را فرا می گیرد) و اتفاقی در راه (و شاید کسی)، و بالاخره انتظارها به پایان رسید .ساعت ... نمیدانم همه چیز عادی است (همه چی آرومه من چقد خوشحالم)  آرامشی عجیب حکمفرماست ، لحظاتی بعد ... ولوله و زمزمه ای و نجواهائی به گوش میرسد ، نجواها و زمزمه ها بلند و بلندتر ، نزدیک ونزدیکتر می شوند ...
آنها  آمدند (چه کسی دربین آن آشنایان وناآشنایان است که علت آن همه شور و ولوله شده است) آری درست حدس زده اید عمو، عموئی که همه مشتاق دیدارش بودند و چشمان همه به نور جمالش منور گردید عموئی که گرفتاری زیادی داشت وچندین بار دعوت شده ونپذیرفته بود عمو از اصرار مازنی ها بفراست دریافت که در خطه ی مازندران یک عمو که هیچ حتی یک عامو هم پیدا نمی شود و آنها از بی عموئی دق کرده اند دلش سوخت آخر گناه دارند می شود آن همه همکار یک عمو نداشته باشند که کنار اجاق بنشیند و دیزی آب گوشت را در کاسه ریخته تلیت کند وتناول کرده وانگشتان دست خود را بلیسد و ... –بقیه ماجرا را اگر نمیدانید به پست مربوطه مراجعه کنید وبخوانید ولی خدا وکیلی فحش ندهید- آری عمو آمد عمو با ماشین آمد عمو در باران آمد، چه استقبالی یکی بنمایندگی از میان جمعیت گفت: آهای عامو کجا کجا؟ گفتم: اومدم شهر شما گفت:دوسست داریم بخدا گفتم: لطف دارید شما گفت: قدمت روچشم ما گفتم: حق نگهدار شما اینجا بود که می شد ارتعاش حرکات موزون را در ستون فقرات مستقبلین بوضوح مشاهده کرد همه هورا کشیدند وشایدم داشتند هو می کردند وعمو که این موقع خودرا به کوچه ی علی چپ می زند به روی خود نیاورده و به نشانه ی تشکر طبق عادت هر دو دست خود را تانزدیکی شقیقه بالا می آورد  قرنهاست که این شقیقه و ارتباطش با بعضی چیزهای دیگر ذهن فلاسفه را از افلاطون وارسطو وسقراط و دمکریت ودکارت و اسپینوزا و لایبنیتز و دیدرو و ولتر ورسور و مونتسکیو وکانت و هگل وسایر دانشمندان را به خود مشغول کرده است با توجه به اینکه اخیرا رفتارهای اجتماعی و شخصی افراد را مرتبط به نحوه ی چینش ژنها در زنجیره ی دی ان آ می دانند وحتی ژن تنبلی کشف شده است یحتمل در آینده ی  نزدیک با عنایت به نقشه ی ژنوم انسانی این ارتباط معلوم گردد ومسئله ای از مسائل لاینحل بشریت حل شود کجا بودم؟

عمو لباسی شاهانه پوشیده بود همان کت وشلواری وکفشی که هفده سال پیش خریده و باآن هفت هزار وهفتصد وهفتادو هفت عروسی رفته وپس از هر یک آنها را جمع کرده ودر کاور و جعبه خود گذاشته ودر گنجه همچون گنجی گرانبها نگهداری می کند عمو خودش است و همان کت وشلوارش و البته حسابی بانکی ودسته چکی همانطور که عرض شد بقول آن شاعر محلی:

حالا او بود وقیافه ی الکی- کوتی و شلواری و دسته چکی  

عمو را بر تخت روان زرین نشاندندی وغلامانی سیاه از زنگبار بر دوش گرفتندی وتا سالن کنفرانس بردندی ورود عمو به جلسه  و وصف شادی همکاران در وهم نگنجد خصوصا مازنی ها که سالها بل قرنها بی عموئی کشیده بودند از خوشحالی در پوست نمی گنجیدند دوان دوان وهنس هنس کنان خود رابه خانه رساندند وخبر رسیدن عمو را به مار (1) خود دادند آنها هم (همان مارها) با چشم گریان این شعر را بحالت دق کرده زمزمه می کردند که ای عمو "گفته بودم تو بیائی غم دل با تو بگویم - چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیائی" و هریک خود را به عمو رسانده و نجواکنان می گفتند "آنان که خاک را بنظر کیمیا کنند- آیا بود که گوشه ی چشمی بما کنند" (برگردید این قسمت را دوباره بخوانید وخوب تصور کنید اگر فیلمش کنید چه فیلمی می شود) باری خبر رسیدن عمو در شهر پیچید وشهر یکپارچه غرق شور وشادی شد بره ها وکهره ها پیش پای عمو ذبح کردندی و جشن وشادی برپانمودندی و هفت روز وهفت شب طبل ودهل نواختندی و ارغشتک زدند و حرکات موزون و در هفتم روز بار عام دادندی چی میگم کجا بودم مثل اینکه کمی قاطی کردم من را به همان فرکانس قبلی برگردانید!

بلی عمو به جلسه وارد شد وبه تواضع وفروتنی! در پائین جلسه نشست عموهای دیگر از شهرهای مختلف آمدند یکی از یکی بهتر والبته خاله ها (2) (اسامی وعکس های زیبایشان را در اینجا و اینجا وسایر وبلاگها ببینید) آنقدر عمو آمدند که بر وبچه های مازنی سیر عمو شدند وهرکدام بجای یک عمو می توانست چندین عمو داشته باشد آنهم چه عموهائی هریک یلی!

 نشست با قرائت زیبای دوست و همکار عزیزمان جناب رستمیان که این روزها تلاشی ستودنی برای برگزاری این نشست داشت و همیشه بود و همیشه ایستاده بود و هماهنگیها را انجام می داد شروع شد ، مجری نشست جناب ساداتی همکار دیگرمان  که ایشان نیز تلاشی بسیار داشتند و بمانند جناب رستمیان همیشه بودند سکاندار نشست بود و از جناب شعبانی همکار و استاد گرامیمان که این روزها همیشه با حضور گرم و صمیمی و در جلساتی که برای برگزاری نشست تشکیل می شد ، همیشه همراه و راهنما بودند و زحمات بسیاری را در این روزها متقبل و متحمل می شدند از طرف جامعه سردفتران و دفتریاران مازندران برای همکاران خیر مقدم داشتند ،

عمو را صدا زدند و درصدر نشاندند وقدر شناختند ومیکروفون بدستش دادند تا همگان را به فیض برساند عمو هم اسب بلاغت در میدان فضاحت بجهانید وهمگان را از افاضات خود مستفیض نمود وچنان فصیح وبلیغ وغرا ساعتها سخنرانی کرد که همه انگشت بدهان ومحظوظ شدند سپس سایر همکاران سخنرانیها نمودند ، سرمیز انواع شیرینی ها و اطعمه واشربه وماکولات وفواکه بود وآنهم چه انواعی سیب های سرخ لبنانی مثل هلو و پرتقالهای نافی واشنگتنی وموزهای اکوادری هر کدام یک گز وخیار سبز والبته گوجه سبز وچه گوجه سبزهائی هریک به اندازه یک گوجه فرنگی مثل خورشید می درخشیدند عمو یک خیارسبز و دو گوجه تناول کرد نشست رسمی خاتمه یافت ،

شام پلو بود وماهی وانواع آن از سفید و کفال و سوف وسیم وکپور وکلمه و ماش وجای شما خالی اینجاست که عمو توصیه می کند اگر وبلاگ نویس نیستید کمینه وبلاگ خوان باشید تا شما هم از این خوان گسترده الهی ونعم بی پایان حضرتش بهرمند شوید

 همه رفتند ،
 ساعت:  دوازده شب مکان : کنار ساحل زیبای دریای خزر : گپ و گفتی صمیمانه و بعد نشستی صمیمانه تر سخن ها بسیار گفتند والبته خروارها کاهو که با آن می شد تمام بوفالوهای قرن هجده قاره آمریکا را هفت روز وهفت شب سیر کرد وبشکه ها سکنجبین والحق که خوشمزه بود وشبی بیاد ماندنی و زمان بسرعت بسمت رونمائی صبح جمعه درحال گذر بود ، و همه بخواب رفتند تا برای فردا خوابهای خوش ببینند شب جمعه بود وافسوس که ...


صبحانه خاویار  فیل ماهی و شیپ وچال باش و قره برون و اوزون برون و استرلیاد و کالوگا و کره ی محلی وعسل کوههای سبلان و پنیرهای تبریزی (همانها که وصفش را دادم!)و نان بربری و شیر وشکر و نان وحلوا و مرغنه وچای شیرین گوجه فرنگی وهندوانه و خیار سبز و سبزی وکیلکای آنچوی و چشم درشت ومعمولی وچه شاهانه

 و جلسه صبح جمعه شروع شد، دقایقی بعد جناب عادلی که نامش برای همکاران  نامی آشناست وارد شدند ، با ورود  عادلی همه ازجا برخاستند تا به پاس تلاشها و پایمردی این مرد بزرگ و همکار دلسوز  در همه حوزه ها ادای احترام نمایند او که بهمراه جناب طباطبائی از پایه گذاران نشست همکاران وبلاگنویس بودند. میهمان نشست جناب عبدی مدیرکل محترم ثبت استان بودند که سخنانی نغز و نصایحی مشفقانه برای همکاران فعال درفضای مجازی داشتند و بالاخره عقربه های زمان پایان نشست را نشان دادند ، بیانیه پایانی قرائت شد ، پایان نشست اعلام شد ولی این پایان ماجرا نبود ، قرار مان نشست های  بعدی ... در یزد شهر قنوت وقنات وقناعت

ناهار اکبر جوجه وباقالی پلو و خورش مرغ ترش وسبزی پلو وشکم پر آملی وماش پلو و میزراقاسمی و نازخاتون و پلو زعفرانی و کتلت و کته با فتح "ک" نه با ضم "گ" و همچنین ترشی تره و ترشه کباب و باقلاقاتق وکدوبره وآش دوغ و...

افزایش گازهای گلخانه ای وسوراخ شدن لایه ی اوزون موجب تغییر شرایط  اقلیمی  ودر نتیجه محصولات کشاورزی شده است مناطقی که زمانی دارای بارندگی زیاد بودند اینک دچار خشکسالی شده اند چندین سال قبل باغهای پرتقال شمال را درآورده وبجای آن درختان کیوی کاشتند بنظر می رسد که ظرف این چند سال آب وهوای کره زمین بشدت تغییر کرده است بنحوی که در مازندران بجای درختان کیوی آناناس کاشته اند و باغهای چای لاهیجان خشک شده است جای شما سبز این مدتی که ساری بودیم مرتب به ما "آب آناناس" می دادند ولی دریغ از یک چای آنهم عموی چای خور که روزی چهار فلاسک چای می خورد با این وضع در دوره های بعدی سفرهای استانی ! وبلاگنویسان که دوباره نوبت مازندران برسد شاهد درختان مانگو وتمر هندی خواهیم بود

(1) این مار آن ماری نیست که نیش می زند "مار" در زبان مازندرانی!

(2) که ما را یارای مزاح با ایشان نیست زیرا که عمو این قدر بصیرت دارد که با دم شیر بازی نتوان کرد!

/ 24 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امینی

سلام عموی عزیز . حالا این فلاسفه همه با شما شمال بودن و دنبال خانم شقایق و آقا گودرز ؟!! یا اینکه شما از یونان آمده بودی به دنبال حل مسئله شقایق وگودرز ؟ عمو جان می فرمودی خودم دبه دبه چایی بیاورم فلاسک که قابلی ندارد ! جلسه بسیار خوبی بود بخصوص تلمذ شبانه روزی در سفر و حضر خدمت شما . ضمنا توصیف زیتون پرورده و حابی بی بادومی هم از قلم افتاده ؟! تکمله و به قول امروزی ها پانوشت لازم دارد . این جمله شهر قنوت و قنات و قناعت هم زیباست ؟ از کیست جناب عمو ؟

مهدی سلیمی

سلام عمو جان : ارادت دارم مثل همیشه نوشته هاتون پر از انرژی و طراوت . واقعا دستتون طلا. این رباعی تقدیم به شما عموی عزیز: شِرتی شَيَکی ٬خُوشه ٬ آمو پاش پَتيِه او که پاش پتی نيس٬دار ِه٬وَجِش يِی کَتيِه قربون خدا برم٬که هر جور می سازه يُو-مايَه ش-حسابی مَشتِه-يُو- بِه ئی شَتيِه

امیر ج. محبوب

عمو جان سلام مستحضرند معذورات شرعی مانع توفیق نیست مسقط تکلیف است . مساله ناظر بر آن دسته دیگر معذوراتست که انشاله آنها تا زیارت یزد مرتفع می شود یا دست کم , کم. چه , معاذیر غیر شرعی حاجب معنی اند . مشتاق دیدارتان .

مهدي سليمي

سلام عموي عزيز و دوست داشتني. يه سري به ما بزن

مهدي سليمي

سلام عمو جان چه خبر . راستي ميگم حالا كه روز مرد هم سپري شده . شما كه بزرگ ما هستيد يه فكري به حال سردفتراي مجرد بكنين كه البته هزار ماشاء اله تعدادشون كم نيس.شايد دراي رحمت الهي برويشان باز بشه راستي به وبلاگ ما سر نزديد و تكليف پايتخت فرهنگيو مشخص نكرديد

سحر

سلام و درود بر عموي عزيز و قدرنشناس.[چشمک] ماسه ها فراموشكارترين رفيقان راهند! پا به پايت مي آيند، آنقدر كه گاهي سماجتشان در همراهي حوصله ات را سر مي برد، اما كافي است تا اندك بادي بورزد يا خرده موجي برخيزد تا براي هميشه از حافظه ضعيفشان رد پايت پاك شود!..ما از نسل ماسه نيستيم! از نسل صدفيم .. صدفهايي كه به پاس اقامتي يك روزه تا دنيا دنياست صداي دريا را براي هر گوش شنوايي زمزمه ميكنند. حالا عمو جان فرق آقايان با خانم ها نيز در همين است كه اولي از نسل ماسه(فراموشكار و قدرنشناس) و دومي از نسل صدف (صبور و ماندگار). پس اين بهشت مي ارزد به اين سرزنشت.

سحر

سلام عمو جان اشتباه نشه سوء تفاهم شده منظورم در جواب شما به جناب سليمي بود، اون قدرنشناسي رو هم واسه خودتون نسبت به خانومتون گفتم.[شوخی] آخه شما فرموده بوديد همون جهنم مجردي بهتره. مگه اين خانم ها جز همراهي شما مردها (به قول خودتون مرد!)، چه هيزم تري به شما فروختند كه اينجوري در مورد خانم ها قضاوت ميكنيد؟ ولي دركل خيلي مخلصيم عمو جان

سحر

سلام عموجان. خوشبختی خود همین جاده ای هست که شما در اون قرار دارید. اگه میخواین بدونین چرا ما رو قابل بدونین و یه سر به عشق های صورتی توی سایت جناب مهدی سلیمی , بزنید خوشحال میشیم کلبه حقیرانه ما به حضور گرم شما منور بشه.

سحر

سلام ودرود. به قول عمو جان قاطي خودم ما نيز در جهنم مجردي به سر مي بريم. اما اينجور كه شما به ما مي گين خاله انگار كه يه صد ساليه بهشت تاهلي رو تجربه كرديم. آره متاسفانه يا خوشبختانه ما با عمو مهدي در شراكت به سر مي بريم. خوشبختانه بنده كارمند ايشون هستم. عشق صورتي هم اسم وبلاگ بنده است اگه قابل دونستين بهش سر بزنيد تا جواب سوالتون رو بگيريرن.

طالب نادری سردفتر 386ساری

با سلام خدمت عمو وبر وبچه ها اهل کلبه ی عمو می خواستم خدمت اساتید میزبان وبلاگ عرض کنم رونق کلبه به چای تازه دم و تخم مرغ دیشلمه هستش نه این همه تشریفات این همه خودتون به زحمت ندازین اگه میخواین چایی دم کنین مارو بی خبر نذارین در کلبه ما اگررونقی نیست صفا هست قربون کلبه عمو