کلبه ی عمو

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست...

میرسد اینک بهار!
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۳  کلمات کلیدی: طنز

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

شعر از: فریدون مشیری

در چند قدمی سال نو قرار داریم دارم خودم را آماده می کنم برای عرض تبریک عید نوروز به همه ی همکاران وبلاگ نویس و وبلاگ خوان و تمام دوستان انشاءالله که با میمنت ومبارکی (نه مثل حسنی مبارک) سال نو را آغازکنند وموقع خواندن یامقلب القلوب والابصار یا مدبرالیل والنهار یامحول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال گوشه دلی هم به عمو داشته باشند سالی که گذشت با رنج واسترس بود و آنچه می آید درهاله ای از ابهام ساعتی امیدواری و ساعتی دگر نومیدی ونگرانی، دارم به خودم دلداری می دهم که در سال نو :

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن / وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور -  گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن / چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور -  دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت / دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور - هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب / باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور -  ای دل از سیل فنا بنیاد هستی بر کند / چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور -  در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور - گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید / هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور - حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب / جمله می داند خدای حال گردان غم مخور - حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار / تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور .

ایام نوروز یادآور خاطراتی شیرین است حدود سال 43 پدرم برای خرید عید به شهر می رفت چند جعبه شیرینی که اغلب از نوع یزدی بود و چندکیلو پسته وآجیل و چند تکه پارچه برای بچه ها و البته برای والده بچه ها! می خرید بی بی ام (والده پدرم) –که خدایش بیامرزد- زن باسلیقه ای بود خیاطی بلد بود برای اغلب دخترهای دم بخت قبا می برید ومی دوخت او آن پارچه ها را برای پیراهن وتنبان وقبا می برید و ننه ام آنها را می دوخت هرچه به مغزم فشار می آورم رنگ پیراهن ها را یادم نمی آید ولی خوب به خاطر دارم که رنگ تنبانم اغلب "آبی تقریبا پر رنگ" بود پارچه اش کمی ضخیم وشل بود تنبان را گشاد می بریدند ومی دوختند بعداز دوخت بما می گفتند بپوش ببین خوب شده یانه؟ البته اگر هم بد بود کاری نمی شد کرد و ما همین که تنبانی نو داشتیم خیلی خوشحال می شدیم وشکلش مهم نبود تنبان را در می آوردیم ودربقچه ای می پیچیدیم و می گذاشتیم برای یک ساعت قبل از تحویل سال. یک رادیوی فیلیپس قدیمی داشتیم که خیلی خوب و بدون پارازایت می گرفت سفره هفت سین را بزرگ می انداختند از هفت سینش من سمنو را خیلی دوست داشتم سمنوئی که خودمان درست می کردیم وخیلی خوشمزه بود - هنوز هم خودم درست می کنم وچه خوب وعالی- 4 تا قوه ی ری او واک نو که بعدا نام آن به گربه نشان تغییر یافت در رادیو گذاشته و آن را روشن می کردند تا سال تحویل را اعلام نماید من پیراهن وتنبان نو را پوشیده وکنار سفره می نشستم وچشم به تخم مرغی داشتم که روی آینه می گذاشتیم اعتقاد داشتند که همزمان با تحویل سال تخم مرغ روی آینه خواهد چرخید البته اگر هم نمی چرخید ما ازبس به آن نگاه گرده بودیم سرمان گیج می رفت وفکر می کردیم که می چرخد بمحض اعلام تحویل سال و پخش آن آهنگ همیشگی به ننه ام می گفتم ننه من رفتم خانه ی بی بی. خانه ی بی بی ننه ی ننه ام که بالای ده بود. توی کوچه لباس نو وقیافه ی خود را برانداز می کردم یادم است که پاچه ی تنبان دور ساق پاهای لاغرم می چرخید عین این که شلوار بیتلی! به پا کرده باشم این که در دوران دبیرستان بیتل پوش شده بودم شاید ریشه در همان تنبان کودکانه دارد واین یک مسئله تربیتی و روانشناختی است ومی تواند تز دوره ی دکترا دانشجویان روانشناسی وعلوم تربیتی قرار گیرد که چنانچه برحسب اتفاق پاچه ی تنبان در دوران کودکی گشاد باشد شروع انحراف وانحطاط اخلاقی بوده و تاثیر خود را در دوران جوانی خواهد گذاشت سعدی علیه الرحمه که فرموده "تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبداست" نظر به همین مورد داشته چون بلحاظ روانشناسی شخصیت فرد در همان هفت سال کودکی شکل می گیرد لذا این گشادی پاچه ی تنبان و گردش موزون آن بر اطراف ساق پا زمینه های انحراف و نااهلی را باعث می شود که اغلب والدین از آن غافل اند. به خانه ی بی بی که می رسیدیم بی بی منتظر ما بود –خدایش بیامرزد -  جلو ما می آمد ما را می بوسید و تخم مرغ رنگ کرده وبادام و عیدی ما را می داد وبعد خانه ی دائی که کنارخانه ی بی بی بود خلاصه عید دیدنی تنهائی من همان روز اول تمام می شد وبعد همراه بقیه از روز دوم عید دیدنی دسته جمعی شروع می شد مردها وجوانان وپسرهای هر فامیل به همراه هم وزنها ودخترها دسته جمعی جداگانه به عید دیدنی می رفتند موقعی که مردهای یک فامیل در کوچه به مردهای فامیل دیگر می رسیدند شبیه بازیکنان دو تیم فوتبال که قبل از بازی از کنار هم عبور کرده وتک تک به یکدیگر دست می دهند آنها هم به همین نحو با یکدیگر روبوسی کرده و "عیدمبارکی" می گفتند وقتی که روبوسی تمام می شد از بس آب دهان به صورتت مالیده بودند در آن هوای سرد ده احساس می کردی که عرق کرده ای و آب چسبناک شیرینی از صورتت جاری می شد شیرینی آن بخاطر خوردن شیرینی در آن روزها بود حتی بعد از سیزده نوروز این روبوسی ادامه داشت و می گفتند "عید گذشته ی شما مبارک"  خاطرات شیرین ایام عید زیاد است که در اینجا مجال بیان همه ی آنها نیست مثلا همین دوسال قبل در ایام عید نوروز تریلی تریلی سیب زمینی مفت ومجانی آورده بودند ما هفت هشت گونی بردیم  آن نوروز واقعا خوش گذشت صبح وظهر وشام معجونی از سیب زمینی داشتیم سیب زمینی آب پز، دو پیازه ی آلو –اگر چه آن زمان پیاز خیلی گران بود وما یک پیازش را کم کرده بودیم ویک پیازه ی آلو درست کرده به اسم دو پیازه ی آلو به مهمانان نوروزی قالب می کردیم-  کوکو سیب زمینی و الویه و خورشت سیب زمینی خلاصه یک پای غداهای آن عید سیب زمینی بود اغلب مورخان آن برهه از زمان را دوران طلائی تاریخ می دانند یادآوری خاطرات دل انگیز آن ایام خود باعث انبساط روح می شود بگذریم در این روزها و موقع تحویل سال نو اغلب "شنگول" اند منم دلم میخواهد "شنگول" باشم ولی بمحض اینکه احساس شنگولیت می کنم به یاد این ترانه می افتم :

هنوز به یاد تحریر , همه دلامون خونه
هرگز باور نداشتیم , تحریر اینجور بمونه
سال سال , این چند سال
امسال , پارسال , پیرارسال
هر سال میگیم دریغ از پارسال
سال سال , این چند سال
امسال , پارسال , پیرارسال
هر سال میگیم دریغ از پارسال
وای دل چه خونه , از کار این زمونه
منتظر بودن سخته , خدا میدونه

اینجاست که احساس می کنم "منگولم"  نمیدونم امسال هم باید منتظراین چندرغاز "حق الخون الجیگر خوردن"  (حق التحریر) باشیم؟

 

ولش کن بابا همه چیز از یادم رفت خاطرات، نوروز، عید ، عید دیدنی، بهار، سیزده به در  ای لعنت به این دفترخانه و گور پدر سند و سند نویسی وحق التحریر قاطی کردم شب عیدی ما یه روز خوش نباید داشته باشیم