کلبه ی عمو

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست...

شغلی برای بازنشستگی!
ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۸  کلمات کلیدی: طنز

(بنا به درخواست موکد عمو رستگار و عمو یاوری و عمو خیراندیش نوشته شد)

 

"به قول برخی از کارشناسان وبلاگ یک نوع نویسندگی بی صداست که شخصیت افراد را نشان می دهد به عقیده این حقیر محتوا ی وبلاگها تفکرات و اندیشه ها و خواستهای نویسنده آنرا هویدا می سازد و به نوعی با این ارتباط دوسویه دغدغه ها وآمال ها ی خویش را از درون خود به این فضای مجازی منتفل می نماید حال اگر این تفکرات و دغدغه ها بر مبنای عقل ومنطق و آگاهانه و زیرکانه و با اطلاع از ذایقه خوانندگان مدیریت و ساماندهی گردد هم مقبول می افتد و هم به راحتی می تواند با همرا ه نمودن هم اندیشان دیگر هنجارها را ( اعم از صنفی و غیر صنفی ) تقویت ونا هنجار ها را کمرنگ و محو سازند و یعنی رسیدن به سر منزل مقصود ... " (از وبلاگ محضری کوفکا - همکار عزیز با ذوقمان عمو ابوالفضل عبدوس)

عموجان می خواهم بدانم با این مالیخولیات عمو چگونه شخصیتی دارد؟!

آری عرض می کردم که در گولاگ بودم که عموهای عزیز قمی (چهار میزبان عزیز امینی و زارعی و رستگار و کاوندی وسایر همکاران قمی) زحمت بسیار کشیده و هفتمین نشست سردفتران وبلاگ نویس را تدارک دیده بودند. بهانه ای شد برای فرار از گولاگ ، تجدید دیداری با دوستان و چاق کردن نفسی. قرار بود خاله ها از ولایت ما راه بیفتند. عمو امینی پیشنهاد دادند با هم بیائیم. باعث افتخار بود. مسافرت و مصاحبت با خاله احمدی هم استانی و خاله الهام این شیر زن همیشه در صحنه جامعه وبلاگ نویسان که راه دور و نزدیک و گرفتاری نمی شناسد. آنها جلو نشسته و رانندگی کنند و عمو چون سیاستمداران در صندلی عقب لمیده با خواب بموقع و استراحت حین سفر. ولی سند نویس نداشتم ودفتر را نمی توانستم تعطیل کنم. سفر بتنهایی وبا ماشین شخصی هم خسته کننده بود. بد تر اینکه عمو مدتی است حین رانندگی - آنجا که نیاز نیست چشم خود چون عقاب برای عبور از دوربین بر جاده داشته باشد - چرتی هم می گیرد و مسافرت با هواپیما باعث اتلاف وقت بیشتر می شد و البته باید وصیت نامه هم نوشت و حلالیت طلبید.
عمو حیدری همکار عزیز از داراب زنگ زدند که عمو باهم برویم. من با اتوبوس وی آی پی بلیت رزرو کرده بودم. زنگ زدم که بلیت را دو تا کنند. گفتند سرویس نداریم بایستی با معمولی بروید . چاره ای نبود ساعت 1 با معمولی راه افتادیم.  در پلیس راه فسا عمو حیدری به ما ملحق گردید.  چه خوش سفر و همسفری آغاز. گپ زدیم و خندیدم از جور زمانه، که خنده بر هر درد بی درمان دواست. اتوبوس مثل واحد هی می ایستاد وهی حرکت می کرد. در ترمینال شیراز نیم ساعت توقف داشت و مسافر سوار کرد وغروب بود که راه افتاد. ساعتی که از شیراز دور شدیم سردرد و سرگیجه و حالت تهوع به عمو دست داد و مدتی بعد ... بشدت عرق کردم و عمو حیدری با جزوهایی که همراه داشت عمو را باد می زد و آب خنک به صورتم می پاشید. سعی کردم ناراحتش نکنم تا اینکه به آباده رسیدیم.
توان ادامه سفر از کف برفت. یاد عمو منوچهر دوست قدیمی دوران دانشگاه، که سردفتر است افتادم . در گوشی سرچ نمودم، نام او را یافتم. زنگ زدم خودش برداشت ماجرا را مختصر گفتم.  گفت هر جا هستی بمان که رسیدم. فی الفور آمد و نعش نیمه جان عمورا سوار کرد و به خانه برد. عیال محترم ایشان چون حال نزار و رنگ زرد عمو بدید که حکایت کند از سر درون ، فورا دست به کار شد وشربتها درست کرد از خاکشیر و... و عرقیات آورد از نعناع و... وقرص ها از استامینوفن کدئین و... وعمو را خوراک خوراندی تا حال آمدی و احوال پرسیدی.  داستانها ها برفت از ستم های زمانه و عمر بر باد رفته ی بی حاصل که نصیبی نداشت جز خسران دنیا و آخرت.  رختخواب عمو در اتاقی انداختند و قرص و دارو و تنگی آب خنک بالای سرش.  صبحانه مفصل بود از انواع ماکولات از عسل کوهی و تخم مرغ محلی و کره گوسفندی و پنیر شهری و گردو و شیر و چای شیرین و نان وانگور که در جنت نخواهی یافت.  من با عمو منوچهر بسیار صبحانه خورده بودم در خوابگاه ولی این دیگر صبحانه ای بود. عمو مفصلا تناول نمودی تا قوت گرفتی که راه دراز برگشت در پیش بود. عمو منوچهر تا کنار دکه ی سواری ها  همراهی کرد. آباده تا صفاشهر و بعد صفا شهر تا سعادت شهر و سعادت شهر به ارسنجان واز آنجا به آباده طشک. ساعت دوازده بود. به عمو هدایت اله همکار عزیز زنگ زدم گفت که می مانم تا برسی و خودم را به او رساندم و با او به خانه. ساعت حدود سه بعداز ظهر بود. یک لیوان چای نوشیدم. عیال فرمودند "خسته نباشی"! این را نبایستی جواب می دادم عرض کردم ناهار چه داریم؟ فرمودند تلیت کشک!

باری مدتی بود که "عهد کردم که دگر کشک نخورم در همه عمر/ بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر" چرا کشک نخورم؟ چون خوش خور است و باعث پرخوری و پرخوری ام الامراض است وسبب کش آمدن شکم. وشکم چون مشک می شود وبرآمدن شکم موجب برهم خوردن تناسب  اندام وافزایش قوس کمری ودر نتیجه کمر درد.

ای جوانی کجایی که یادت بخیر. انسان قدر دو گوهر را نمی داند مگر وقتی که ازدست بروند جوانی وسلامتی. عکسهای دوران جوانی را که نگاه می کنم آه از نهادم بلند می شود. انسانها برخی خوش ترکیبند وخوش عکس وبرخی خوش ترکیبند وبدعکس و برخی بدترکیبند ولی خوش عکس وگروه آخری هم بدترکیبند وهم بدعکس. عمو جزو دسته اولی است! جوانی بودم  handsome و خوش قد وبالا. حالا چی ؟ نه دندانی به دهن، نه تارمویی سیاه به سر، نه سوئی در چشمان، نه رمقی به زانو، نه زوری به بازو از کمر که دیگر نگو. این را به عیال گفتم. گفتا بله یادم هست مثل جوانیهای ملانصرالدین. گفتم البته! دختران محل هریک بهتر از دیگری چون در مکنون همه نه یک دل که صد دل عاشق عمو بودند ولی من تو را که بهترینی انتخاب کردم.
گفتا "اما عقل من پارسنگ برمیداشت". بفراست دریافتم که این گفتم گفتما را که کم کم چون مذاکرات سیاسی طولانی می شد باید تعطیل کنم.

جای شما بسیار سبز چه تلیت کشکی بود. کت شلوار رسمی بکندم به کجا آویزانش کنم ژنده قبای خویش را؟ تنبان گشاد آبی را  پوشیدم کنار کاسه حصین تلیت کشکی چهارزانو نشستم چونان رستم دستان کنارخوان کره شتربریان،  خوردم چون نمدمالان. ته کاسه را انگشت کشیده وبه زبان کشیدم.  بسان عمویی که کنار اجاق می نشست - در آن پست- عیال نگاهی به چشمانم با مکثی چند ثانیه ای کرد یعنی که سیر نشدی؟ دست بر آسمان بردم و گفتم "الهی شکر". مهربانانه گفتا "نوش جان گوارای وجود".

سردرد وخستگی راه هنوز مانده بود. به تاریک خانه ی اشباح شدم وپتو بخود پیچیده و خوابیدم. بسیار سنگین شده بودم وخوابی گران بر من مستولی شد. به ظنم عیال آن "کشک" را  با "آب سنگین" سائیده بود. کجا بودم؟ آها در خوابی گران که بیداری ما هم با آن توفیری ندارد. در خواب خرو پف می کنم طوری که بعضی وقتها خودم از صدای خرو پفم بیدار می شوم. اما چنانچه عرض شد انگار چند تا والیوم ده خورده باشم محو افتاده بودم. عادت ندارم موبایل را سایلنت کنم. کناربالش بود.

" تشنه اش شده داره آب می خوره، نوش جان! دوباره آب می خوره شکم عمو مثل مشک قلپ قلپ می کنه این تلیت کشک چقدر آب می کشه. عمو امروز ظهر تلیت کشک خورده با انرژی فوق العاده انکار با سوخت هسته ای کار می کنه قطعا اگه آزمایش دوپینگ بگیرن عمو بخاطر خوردن کشک برای همیشه از شرکت در مسابقات ورزشی محروم می شه

عمو توپ رو می فرسته روی دروازه جای خود عمو اونجا خالیه

- شما از روی قطر شکم عمو می تونید بفهمید که چقدر قوی تره!

- تاکتیک عمو اینه که از جناح راست حمله کنه، و حتی همین کارو از جناح چپ هم انجام بده و بعضی وقت ها توپ رو ازمیانه میدان از عمق خط دفاع حریف عبور بده

عمو خیلی بهتر ازپله هست، ولی انصافا هم چیزی از مارادونا کمتر نداره

عمو درخشش رو از الان شروع می کنه

عمو مثل یک پلنگ زخمی که شکارش از دستش فرار کرده دنبال توپ می دوه ودشمن
هم می دونه اگه تو چنگ این پلنگ زخمی بیفته کاری ازش برنمیاد

خیلی تعجب داره عمو این قدر محبوبه که تمام بازیکنان تیم حریف هم به او پاس می دهند

این داوره که پایان بازی رو اعلام می کنه"

عموآقای گل میشه آقای گل به خودی.

 موبایل بوقی زد یعنی پیامک داری. یک چشم خود را باز کردم دوباره برهم نهادم تا دنباله ی آن خواب قهرمانی را ببینم عمو چون همان شلوار بیتلی چند ماهی از زمانه خود عقب است وهنوز در جام جهانی است و حدس می زند وشرط می بندد که برزیل قهرمان میشه.  پلک برهم نهادم که دوباره تک بوقی دیگر.  برش داشتم ونگاه کردم. عیال کنار پنجره گوشه ی اتاق نشسته بود. او تازه بافتن پولیور سفیدی را تمام کرده بود و یکی دیگر به رنگ قهوه ای شروع.  چشمش به من افتاد که لبخندی ژوکوندی روی لبانم نشسته بود. گفتا منگول چرا شنگولی؟ مث حبه ی انگوری؟  گفتم هی می گی "بزها" هم میلیاردر شدند تو اندازه یه "بز" هم عرضه نداری؟ دیدی میلیاردر نشدیم اما میلیونر چرا. گفتا یعنی "بز" نشدی اما "بزغاله" چرا. آنهم چه بزغاله ای "بزغاله ی گوساله" ( که وصفش درآن پست آمد)

گفتم ببین به من افتخار می کنند. چه بسته هائی پیشنهاد داده اند بهتر از بسته های
پیشنهادی به اشتون. کافی است 1 را به 2028 بفرستم. گوش کن نوشته:

"ما به شما افتخار می کنیم. تا یک ساعت آینده عدد1 را به 2028 ارسال کرده وتعجب خواهید کرد که چه چیزی را می توانید دریافت کنید. بسته ما شامل موارد زیر است: سرویس پیامک روزانه "انگلیسی آسان" - قرعه کشی 60 میلیون تومان پول نقد برای خرید یک دستگاه آپارتمان- یک دستگاه خودروی سمند اس ای یورو 4 - یک دستگاه تلویزیون سونی تری دی 46 اینچ ویک سال تماس رایگان..."

 عیال را گفتم چه از این بهتر گرچه زبان انگلیسی ام فول است ولی کمی لهجه ام  اسکیموئی است با این انگلیسی آسان تکمیلش می کنیم. انشاءالله با این پیامک که پولدار می شویم با آن پول 80 روز دور دنیا می گردیم شایدم ایمیگریت کردیم به کانادا یا استرالیاو... عیال گفتند من حال وحوصله مسافرت طولانی واقامت در ان دیار ندارم شما هم یک سری تا "قبرس" بروید تنوعی می شود. گفتم با بقیه پول یک آپارتمان در زعفرانیه می خریم از آنها که بهش میگن پنت هوس و سمند رو هم می فروشیم وآن تلویزیونه هم بدرد نمی خوره تری دی است برای دیدنش باید عینک گربه نره بزنیم. با پولشون یک مازاراتی می خریم تا موقعی که با آسانسور بالا میبریمش با کلاس باشه. عیال نگاهی شبیه همان نگاه سر کاسه ی تلیت کشکی به من کرد.

 گفت میگم اون پولا از مسافرت واین چیزا زیاد میاد تو هم که بازنشستی از این " ثبت با سند برابر است" خسته شده ای آینده ی بازنشستگی سردفتری هم گر چه مشعشع است ودر تشعشع آن خلاف نیست اما از بیکاری حوصله ات سرمی رود. بهتر نیست هم برای سرگرمی وهم برای کسب درآمد و کارآفرینی یک مزرعه پرورش بلانسبت "الاغ" راه بندازی؟ تعجب کردم که با آن همه ذکاوت وتیزهوشی و آی کیوی ذاتی بالای777 چطور به ذهن خودم نرسیده بود. عجب فکر بکری! مغزم درون جمجمه شروع به غلیان کرد.  توجه تمام صد بیلیون سلول خاکستری ام فقط بلانسبت به "خر و فواید آن" معطوف شده بود وهر چه غیر او بود از دل بیرون.

 چو دل خالی کنی از غیر دلدار. نماند در وجودت غیر آن یار.

هزار ویک فایده ی جناب خر جلوی چشمانم رژه می رفتند. از آوای دل انگیزش چه بگویم یک بار صدای برخی خوانندگان فعلی -مثلا خوانندگان ! موسیقی متال- را گوش کنید تفاوت را حس خواهیدکرد. از گوشت لذیذش - درکبابی و رستوران های جاده ای زیاد خورده بودم - ازشیر شفابخشش که ضد سرفه وتسکین دهنده برونشیت است و داروی دوران کودکی ما بود واین رگ خریت از همان شیر است. در جراید خواندم در کشورهای خارجی (عربی یا اروپائی) چیزش یعنی پنیرش را به قیمت گزاف می خرند.

پوستش - گر چه کلفت تر از پوست ما نیست - در ساخت مصنوعات چرمی استفاده خواهد شد. راستی تا یادم نرفته یک پاشنه ی  فلسفه ومنطق همین جناب خر است آنجا که می گویند "انسان حیوان ناطق است و خر حیوان ناهق و ..." صد البته بر این مثال خلل وارد است که برخی آدمها "انسان ناهق " اند.

استفاده ی دیگر این حیوان زبان بسته بار بردن است که سی من بار بر آن توان نهادن سعدی علیه الرحمه فرموده "گاوان وخران بار بردار- به زآدمیان مردم آزار"

و اما حسن آن جمله بگفتی هنرش! نیز بگو. بله مهمتر از اینها خر باعث غنای و اعتلای فرهنگی ما شده است همین واژه های مورد استفاده جهت فحش دادن را ببینید در فیلمهای خارجی یارو تیرمیندازه برای اون یارو و آن یارو فحشش میده میگه "لعنتی" اصلا مزه نمیده اما خودمان با پشتوانه ی بسیار دیرینه ی فرهنگی واژه های مورد استفاده در فحش هایمان هم در اوج فصاحت وبلاغت است و دقیقا ارتباط بین الفاظ وعالم واقع ومعنا ومجاز به کمال خود رسیده است. منظورم همان چیز است آن چیز که عرض کردم نه آن چیز دیگرش همان که در دعوا وتصادفات وبعضا در شوخی های خیلی دوستانه حواله ی ننه ی یکدیگر می دهیم. البته آن چیز در خاور دور استفاده خوراکی دارد. آن چیز که سرشار از ویتامین ومواد معدنی و ریزمغذی هاست، در رستورانهای پکن بخارپزش می کنند تاویتامین هایش از بین نرود وبا آب لیمو تناول می کنند. اگرچه غذای چینی ها اغلب از سبزیجات است اما اینجا آن چیز را بدون سبزیجات خصوصا بدون کدومیل می کنند تا سردیشان نکند. با صدور آن چیز می توانیم میمون طبل زن بیشتری وارد کنیم. (در گوگل بزنید خر ویکی و ببینید). چون هر چیزش در مملکتی استفاده ای دارد  می توان تمام پروداکت هایش را  به خارج صادر کرد وبدین نمط از تکیه براقتصاد نفتی نجات یافت و صادرات غیر نفتی را افزایش داد. ومشکلات ارزی حل خواهد شد. عیال فرمود مشکل تحریم داریم وانتقال ارز ناممکن. چشمکی به وی زدم "آنش با من"! دورش می زنیم.

پریشان کن سر زلف سیاهت،شــــانه اش با من

سیه زنجیر گیسو بـــاز کن، دیوانـــــــــه اش با من

که می گویـد که می نتوان زدن بی جـام و پیمانه ؟!

شراب از لــــعل گلگونت  بده، پیمـــــــانه اش با من

مگرنشنیده ای گنجینه در ویــــــرانه دارد جـــــــای ؟!

عیان کـن گنج حسنت ای پری!، ویـــرانه اش با من

ز سوز عشق لیلی در جهان مجنون شد افسانه

تو مجنون ساز از عشقت مرا، افســانه اش با من

بگفتم: صید کـــــــردی مرغ دل، نیکو نگهــــــــدارش

سر زلفش نشانم داد و گفتــــــــــا: لانه اش با من

ز تــــــــــرک می اگر  رنجید از من پیر میخـــــــــــانه

نمودم تـــوبه، زین پس رونق میخــــــانه اش با من

مگو شمع رخ مـــــــــه پیکران پروانه هـــــــــــا دارد

تـــــو شمع روی خود بنمـــــا، بُتا ! پروانه اش با من

پی صــــــــید دل آن بلبل بــــــــــاغ صفــــــا، ساقی!

به گلزار صفـــــــا دامی بگستر، دانـــــــه اش با من

تحریم ها را دور می زنیم به عیال که خود بهداشتی است گفتم این روزها در اثر مصرف ناقص وبی رویه و بدون تجویز پزشکان آنتی بیوتیک ها از خاصیت افتاده و ویروسها ومیکربها مقاوم گردیده اند وداروها تقلبی شده ومواد اصلی را ندارند. مردم دنیا به درمانهای طبیعی رو آورده اند. گر چه المنه لله ما دفترچه بیمه درمانی کانون را داریم  ولی چه داروئی بهتر از "جله خر" که اکسیری بی بهاست. یک دانه آن روشن کنی و در آن بدمی تا روشن شود و دود معطرش بمشام رسد اگر زیر بینی مرده بگیری راست برخیزد سالم وسرحال با دماغ چاق بی هیچ علتی.
"جله ای خر زگلستان جهان مار رابس" (با پوزش از حضرت لسان الغیب)

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

 

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد

 

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند

 

ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

 

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

 

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

 

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست

 

که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست

 

طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

به عیال گفتم راستی از "جل خر" غافل ماندیم  در زمستانی که سرها در گریبانست " جل خر بر سر بکش ای مرغ خوشخوان غم مخور" چنانکه خسرو پرویزگفت "اسمش را نیار خودش رابیار" اصلا این "خر" در زندگی ما جایگاهی بس رفیع دارد که خود نمی داند اگر چنین نبود این همه ضرب المثل بلانسبت "خرکی" نداشتیم ادبیات ما را متحول کرده است. ایکاش ماهم "خر مراد"ی داشتیم و سوارش شده و "خر خود می راندیم" و "غافل از پیاده" و "از پل می گذشتیم" ، حال که نداریم "آسوده خودم که خر ندارم ، از کاه وجوش خبر ندارم" اما با پای تاول زده از پی "خر دجال" برای دانه ای خرما می دوم اگر چه آن خرمای ریده خردجال، جله خر شود نگهش دار که هرچیز که خوار آید روزی بکارآید

ونیز گفته اند اگر کسی را عقرب گزیده باشد بایدکه به آواز بلند به گوش خر گوید که مرا عقرب گزیده است و واژگونه بر او سوار شود تا درد زایل گرددوهمان جای خر به درد آید که عقرب آنکس را گزیده است .

اگر پوست پیشانی خر را بر کودکی ببندند که می ترسد ، دیگر نترسد و اگر مصروع با خود بدارد شفا یابد.

 نفهمیدم چرا در این همه کشور  عیال "قبرس" را توصیه کرد!

(اضافات افاضات)

در لغت خر ، حیوان بارکشی است و دارای گوش های دراز و یال کوتاه است " 
این حیوان در ادبیات کاربرد دیگری پیدا کرده مثلا کنایاتی چون سرخر به معنی مزاحم واما این واژه دارای معانی بهتری هم هست مثلا در ترکیب با برخی واژه ها معنی فاعلی به انها می دهد مثل پرخاشخر به معنی پرخاش کننده یا در برخی واژه ها معنی بزرگی و درشتی می دهد مثل خربوزه(خیار بزرگ) ، خرمهره (مهره درشت)،خرمگس(مگس بزرگ)،خرپشته (پشته بزرگ)، خرچنگ(دارای چنگال بزرگ) بنابراین می توان تصور کرد که خر در ابتدا به معنی بزرگ بوده است و چون ان حیوان معروف از نظر جثه از بسیاری حیوانات بزرگتر است او را خر نامیده اند که تصادفا احمق از اب در امده است پس گناه از خر نیست از حمار است. (از اینترنت گرفتم)  تعجب نیست که علامت یک حزب  در امریکا "خر"است

در زبان شیرین فارسی ضرب المثل (زبانزد) های خرکی زیادی داریم برای مثال:

آن یکی خر داشت پالانش نبود / یافت پالان گرگ خر را در ربود ( مولوی )

برای هر خری آخور نمی بندند .

خر خودش را می راند

خرش از پل گذشته

خر با تمام خریتش بیش از یکبار پایش به چاله نمی رود

خر بر آن آدمی شرف دارد / که چو خر دیده بر علف دارد ( نظامی )

خر برهنه را پالان نتوان گرفت

خر به بوسه و پیغام آب نمیخورد

خر پول

خر پیر و افسار رنگین

خر تو خر

خر چه داند قیمت نقل و نبات

خر خالی یورتمه میره

خر وامانده معطل هش است

خر خفته جو نمی خورد

خرداده ، زر داده ، سرهم داده

خر را با آخور می خورد مرده را با گور

خر را گم کرده پی نعلش می گردد

خر رفت الاغ برگشت

خرش میره

خرعیسی گرش به مکه برند / چون بیاید هنوز خر باشد

خر کوره پزی است از شنبه تا پنج شنبه گچ می کشد روز جمعه هم کوه سنگ می آورد

خر جو دید دیگر کاه نمیخورد

خر ما از کــُــرگی دم نداشت

خر همان خر است اما پالانش عوض شده

خریت مایه نمی خواهد قباله هم لازم ندارد

کارکردن خر ، خوردن یابو

مثل خر در گــِـــل وا ماندن

مثل خری که به نعلبند خود نگاه کند

مزد خرچرانی خر سواریست 

هنوز خر را نخریده ، آخورش را می بندد

مر سگان را عید باشد مرگ خر

خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست برای آبکشی است

بعبارت دیگر

خرکی رابه عروسی خواندند

خربخندید وشد از قهقهه سست

گفت من رقص ندانم به سزا

مطربی هم ندانم به درست

بهر حمالی خونند مرا

کاب نیکو کشم و هیزم چست

 از اسب فرود آمد و بر خر نشست

از خر می‌پرسند چهارشنبه کی است

از روی لاعلاجی به خر می‌گه خانباجی

اسب و خر را که پهلوی هم ببندند، اگر هم‌خو نشوند، هم‌بو می‌شوند

 

خر به فکر جو است و خربنده به فکر دو

خر چه‌داند قدر حلوای نبات

خر دادن و خیار ستدن

خر را جایی می‌بندند که صاحب خر راضی باشد

خر و گاو را با یک چوب می‌راند

خر سی‌شاهی پالان دوزار


خر که جوش زیاد شد لگد و جفتک می‌پراند

ازخرافتاده.خرما پیدا کرده

از خرشیطان پایین امدن

پل خرگیری

خر بیارو باقالی بار کن

خر که یک بار پایش به چاله رفت، دیگر از آن راه نمی رود

خر مال کسی است که سوار است

خر همان خر است پالانش عوض شده

خری زاد و خری زید و خری مرد

راه رفتن را از گاو یاد بگیر، آب خوردن را از خر

سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است

کاه را پیش  سگ و استخوان را
پیش خر می ریزد

کره خر از خریت پیش پیش مادراست

هرچه داره به بر داره، به خونه دست خر داره

دست خر

سرخر

هرکه خر شد بارش می کنند

...

کجا هستم؟ مثل اینکه در اقیانوس بی کران خریت مغروق! 

 

(در اینترنت جستجو کنید)

پنیر الاغ، گران ترین پنیر جهان

قبلا برخی از آرایشگاه های
آلمان از شیر گاو و الاغ برای زیبایی پوست استفاده می کردند.

همچنین قبایلی در پرو وجود
دارند که معتقدند نوشیدن شیر الان به افزایش عمر انسان ها منجر می شوند. آنها به
همین دلیل به صورت مستمر، شیر الاغ می نوشند./عصرخبر