کلبه ی عمو

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست...

گولاگ!
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٧  کلمات کلیدی:

گولاگ! 

یکی از دوستان همکار که صیت جلال وشکوهش در همه آفاق پیچیده و بسیار دوستش دارم این پیام را بصورت خصوصی نوشته است چون خصوصی نوشته نام ایشان ذکر نمی شود:

"هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا ، تا زمن پیغامی آرد از سر کوی شما (عراقی) با سلام و عرض ادب استاد گرانمایه ام عموی نازنین مدتی است از حال ما وبلاگ خوانان نمیپرسی ، نکند شما هم در راسته وایبر بدستان گرفتار آمده اید ... .نکند باز قلنج تان عود کرده یا که از ما دلگیری ، با اینجال ما پی احوال شما هستیم و منتظر رویاروئی و هماورد در صحنه مجازی وبلاگتان هستیم . والا محکوم این بیت از غزلیات سعدی خواهید بود که میفرماید : من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی ، عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی . با تشکر "

عرض کنم عموجان "سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد-وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد" شما که منبع کمالاتید و الحق آن قدر زیبا می نویسید که آدم حظ می کند به کجای این کشکیات دلخوش کرده اید بهر حال در هر فرصتی خدمت خواهم رسید واین کلبه مطلقا تعطیل نخواهد شد خیالتان تخت

و همچنین خاله ی عزیز "سردفتر عاجز" - که نمیدانم مگر سردفتر غیرعاجز هم دارم که ایشان این عنوان را برای خودشان بتنهائی مصادره کرده اند- نوشته است:

"سلام عمو جان خسته نباشید. یه حرفی یه گفتی، یه چیزی که که دلمان را خوش کند یا حتی نکند! حسابی کلبه رو تعطیل کردینا!!!!" باشد چشم خاله جان این پست را بخوان تا بدانی چرا نبودم!

این عمو مدتی طولانی کمردرد داشتم تا این که رسیدیم به ثبت آنی و این کمر درد چنان شدت گرفت که با عصا و آخ و ویخ از زمین بلند می شدم عیال می فرمودند " ... خوبه خوبه پا شو ادا در نیار اگه ده قدم پیاده روی می کردی این قدر درد و دوم نداشتی ..." می گم "زن من نمیتونم بلند شم تو میگی راه برم" ایشان فرمودند روشوئی و حمام در قسمت دوبلکس است و بایستی روزی چند بار از پله ها بالا برویم که با سائیدگی زانو کاری است مشکل. در قسمت همکف فضاهائی است پرت که استفاده مفیدی از آنها نمی شود "بلند شو دیوارها را بکن و فضاها به هم الحاق کن و روشوئی و حمام بساز!" عرض کردم روشویی فضای زیادی نمی خواهد و از پنجاه وپنج هم که گذشتی چندان نیاز مبرمی به حمام ! نیست اگر چه شیخ اجل سعدی علیه الرحمه فرموده "ای که پنجاه رفت ودرخوابی! - مگر این پنج روز دریابی " چشم غره ای رفت که بند تنبان آبیم پاره شد.

باری امر ، امر ایشان بود و تمرد از آن ناممکن که "لایمکن الفرار من امرها و نهی ها و چشم غره ها" ناگزیر مثل همیشه عرض کردم سمعا وطاعتا.

می گویند چشمان و پیشانی گرگ حالتی دارد که نگاه به آن وحشت در دل انسان می اندازد ودست خودت نیست که این ترس از دل برون کنی! عرض کردم چشم فردا کارگر می آورم وامتثال اوامر سرکار خواهم نمود. فرمودند فردا نه همین الان و کارگر هم نه، خودت! عرض کردم " قبله ی عالم، من؟! با این کمر شکسته؟! فرمودند بله "تو وبا همین کمر شکسته! گفتم دیوار ها بسیار محکم است و بتون آب خورده این خانه صاحب سازی بوده نه بساز وبفروشی اجازه می دهی پیکور برقی بیاورم و آن قدر التماس واستغاثه کردم که در دل چون سنگ خارایش اثر کرد اجازه فرمودند وسایل وفرش جمع کرده به کناری نهادیم. پیکوری برقی بدست گرفته و دیوار ها بکندم. چنانکه فرهاد بیستون می کند . فرهاد به عشق شیرین و من از ترس ...!

 دیوارها برداشته شد. این دیوار را بردار تا فضای کمد پارکینگ به آن اضافه شود. چشم. این دیوار بردار و درب بازکن درب نباید در فضای هال باز شود. چشم. این اتاق تاریک است -همان که گفتم تاریک خانه اشباح بود- سقف را نگاه کن سرتیرچه ها کجاست و دیوار بشکاف و پنجره بازکن تا نورش زیاد شود. چشم . اینجا سنگها را با فرز ببر طوری که خراب نشود و در دیوار جایی برای گذاشتن کفشها درست کن. چشم. مخلوط کف را بردار این تیرآهن درگاه کوتاه است بر حذر باش که سر می شکند.  کف را پائین برو. چشم. تعداد پله ها نبایستی زیاد و ارتفاع آنها بیش از ده سانت شود. چشم. وهفت هزارو هفتصد وهفتاد وهفت امر ونهی دیگر ... القصه

دیوارها و کف کنده شده و لوله کشی فاضلاب و آب سرد وگرم کامل. عرض کردم زیرکار درست شده فردا استاد بیاورم؟ فرمودند استاد نع! خودت! (در دل عرض کردم خدایا چه گرفتار شدیم گرفتار همان گرگ بیابان شده بودم بهتر) برزبان راندم من 27 سال است که بنایی نکرده ام بلافاصله گفت همین! کار نکرده ای که کمر درد می شوی! عرض کردم چشم

فضا کم بود و می بایستی از یک طرف سنگ نما نصب می شد وازطرف دیگر کاشی و بین این دو دیوار تیغه پنج سانتی! چاره ای نبود سنگ را نصب کرده و پشت آن دیوار آجری با طرفپنج سانتی اش می چیدم خودم استادبودم وشاگرد و کارگر و عیال ناظر و مهندس ومالک. شب وروز کار که چه عرض کنم بیگاری می کردم چون سعدی آنجا که می گوید" از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم و در خندق طرابلس با جهودانم به کار گل بداشتند ..."  

مختصر عرض کنم دیوارها چیده شد وشمشه ها گرفته و کاشی وسرامیک نصب وبرقکشی و نصب چراغ و شیرآلات و شادمان از اتمام کار...

عرض کردم سرکار که تاج سرمائید، بفرمائید این هم اوامر شما، دیگری امری نیست؟ فرمودند چرا کنار پنجره های جدید رنگ خراب شده بایستی با دیوار همرنگ شود رنگ سفیدو مادر رنگ خریده و کنار پنجره ها همرنگ دیوار نمودم فرمودند رنگ دیوارها رنگ باخته و کثیف شده تمام اتاقها وهال را رنگ بزن!! عرض کردم "... چشم..." رنگها ساخته با هارمونی های متفاوت و همه جا رنگ کردم چه رنگ کردنی

عرض کردم این هم از رنگ ونقاشی دیوار ها دیگر که اوامری نیست فرمودند مقداری ماسه زیاد آمده با سیمان مخلوط کن وملاتی بساز و کنار باغچه ی شهرداری را در پیاده رو قالب بگیر و بساز تا موزائیک کنده نشود و پس از آن با مقداری شکسته مخلوط کن و بتون بساز و پل ورودی را پهن تر کن تا راحت دور بزنی و بعد از همه آب باران بین دیوار ما وهمسایه وارد شده و دارد نما را خراب می کند سر دیوار سینه مرغی کن و ایزوگام بچسبان این کار همه انجام شد

راستی هال طبقه دوم نور جنوبی ندارد دیوار جنوبی بشکاف وپنجره ای باز کن تا آفتابگیر شود که گفته اند "در خانه ای که آفتاب بتابد طبیب نیاید" بناچار به طبقه بالا رفته و امتثال امر نمودم

هنوز مقداری ماسه اضافه آمده نمی دانم امروز باید کجا را بکنم زیرا تا ماسه هست باید کار کرد.

این از آن بابت بگفتم تا همکاران بدانند که عمو بی مهر و وفا نیست و عهد نشکسته بلکه گرفتاری جور زمانه گردیده! در این مدت دو ماه آن قدر کار کردم که نپرس یعنی چه عرض کنم نمیدانم با واژه ی "گولاگ" آشنا هستید؟ روی آن کلیک کنید صد رحمت به اردوگاه های کار استالین چهار کیلو وزن کم کرده تنبان آبی به پایم بند نمی شود  القصه عموجان ها وخاله جان ها آن کمر درد که ما را عاجز کرده بود مداوا گردید وشایدم فراموش شده چون آن اسهالی که در بدو تولد گریبان ما گرفته بودکه در آن پست نوشتم ودر اثر تیغ زدن نه درمان که فراموش شد.

حالا شما بفرمائید باید از عیال تشکر کنم بخاطر رفع کمر دردیا گله مند باشم بخاطر شکنجه جسمی و روحی دوران گولاگ!

 

 

و اما عموهای قمی زحمت کشیده و هفتمین نشست وبلاگ نویسان را برنامه ریزی کرده اند 10 و 11 مهر قرین اعیاد عزیز وفرصتی است برای فرار با بهانه ای مناسب فی الفور به عمو امینی عزیز اعلام آمادگی نمودم لیست همکاران شرکت کننده را که دیدم از همه جای ایران بودند چنان جو گیرشدم که بی اختیار این سرود سردادم"ای ایران ای مرز پر گهر ..."