کلبه ی عمو

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست...

گذر عمر...!
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳۱  کلمات کلیدی:

کاروان : از فریدون مشیری

  عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد ...

خسته شد چشم من از این همه پاییز و بهار

نه عجب گر نکنم بر گل و گلزار نظر

در بهاری که دلم نشکفد از خنده یار

 

چه کند با رخ پژمرده من گل به چمن ؟

چه کند با دل افسرده من لاله به باغ ؟

من چه دارم که برم در بر آن غیر از اشک ؟

وین چه دارد که نهد بر دل من غیر از داغ ؟

 

عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد ...

می برد مژده آزادی زندانی را ،

زودتر کاش به سر منزل مقصود رسد

سحری جلوه کند این شب ظلمانی را .

 

پنجه مرگ گرفته ست گریبان امید

شمع جانم همه شب سوخته بر بالینش

روح آزرده من می رمد از بوی بهار

بی تو خاری ست به دل ، خنده فروردینش

 

عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد ...

کاروانی همه افسون ، همه نیرنگ و فریب !

سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان

بخت بد ، هرچه کشیدم همه از دست حبیب

 

دیدن روی گل و سیر چمن نیست بهار

به خدا بی رخ معشوق ، گناه است ! گناه !

آن بهار است که بعد از شب جانسوز فراق

به هم آمیزد ناگه ... دو تبسم : دو نگاه !

 

این پست را هم اگر فرصت داشتید ببینید:http://amuamu.persianblog.ir/post/136/

 

این هم کادوی عمو طلوع برای تولد این عمو:

عموجانم ،عمو دلبر،  جلالی !

 بگردد گردِ  تو گیتی  توالی

 فراتر عمرِ تو از قرن هم بیش

که باشی دائما در این حوالی

بخوانم نثرِ  زیبایت  مکرر

 بپرسم از شما گاهی سئوالی

 به جز دیدارِ رویَت ، ماهِ محضر 

  ندارم  آرزوئی یا ملالی

که آن هم تازه گردد در امیدم

 پس از پنجاه سال  و چندسالی!

 شده چون همزمان میلاد روزت 

 به آنی گشتنِ اسنادِ  عالی

بگیرم جشنِ زیبائی برایت

 اگرچه دست و جیبم هست خالی

دمادم  بوده ایم ساکن  به محضر

 چو مرغی درقفس نگشوده بالی

بر آنم تا که در این روزِ میمون

کنم در دشت وصحرا   عشق وحالی

 بمانده مزه اش گربعدِ آن حال 

  بیفتد ثبت آنی بر  روالی

وگرنه می شوم پژمرده از نو

چونان خشکیده از ریشه نهالی

 مبارک باد و باشد در برِ  تو

همیشه ماه تابان یا هلالی !


 
فهرست انواع اسناد در سامانه ثبت آنی!
ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳۱  کلمات کلیدی: فهرست اسناد

در حال تکمیل .... (با استفاده از نظرات شما عزیزان دریغ نکنید هرچه بنظرتان می رسید بنویسید به متن آورده می شود)

قافله همکاران روبسوی ثبت آنی (حلوای تن تنانی تا نخوری ندانی) سوار بر اسبان راهوار چون رخش به پیش می تازند هریک گوشه ی کاری را گرفته و راهنمائی ها می کنند از عمو طباطبائی که در این راه هزاران بار از اسب افتاده واستخوان خرد کرده تا بدین درجه از سواری کاری رسیده تامهربان عمو جمشیدی که نمیدانم کی سر بربالین می گذارد وعمو صادقیان وبرادر مهربانتر از خودش و عمو مهدی سبزواری عزیز وسایر همکاران از شمال وشرق وغرب وجنوب در اقصی نقاط کشور برخی نمایان وخیلی در خفا وآرام زحمت می کشند تا این قافله را به "دروازه های تمدن" برسانند اما عمو چی؟ هیچی. سوار بر خری لنگ چون سانچو نوکر دون کیشوت با فاصله ی زیاد از این قافله ... 

کاروان رفت و تو در خواب وبیابان در پیش 

امشب تصمیم گرفتم منم هرچه از ثبت آنی دستگیرم شد اینجا بنویسم این بود که رفتم توسایت وفهرست انواع اسناد  را درآوردم وهمانطور که بود دسته بندی کردم (شماره ها از خودم می باشد)  تا همکاران ببینند ونظر دهند درخصوص آنچه لازم است اضافه گردد و نیز ترتیب قرار گرفتن در هر گروه که این خیلی مهم است. که باعث می شود سهولت تنظیم سند می شودو سرعت بالا می رود واشتباه کمتر می شود حالا شما همکار محترم زحمت کشیده وروی این فهرست کار کنیدو منعکس نمائید تا انشا’الله شروع خوبی داشته باشیم این قدر هم نگاه به پشت سرتان نکنید من میام میرسم!

سرفصل به رنگ سبز و سطح بعدی قرمز و آخرین سطح آبی

 

 پیشنهاد من اینست که در چینش سرفصل اصلی نیز گروه اسنادی که تعداد بیشتر ی در بین اسناد دارند درصدر نشینند وقدر ببینند!

1-بیع>

 (در مبحث بیع وصلح چون ممکنست عقد خیاری باشد بنظرم بهتر است منوئی برای آنها ایجاد شود)

11 - بیع          (این میان فصل باید دو گروه شود)

اینجا بیع تنها نباید باشد بایستی دو گروه باشد بیع غیرمنقول وبیع منقول وبعدش دوتای قطعی غیرمنقول برود زیر مجموعه گروه بیع غیرمنقول و دوتای قطعی منقول برود زیر مجموعه قطعی منقول بهتر است

111-قطعی غیرمنقول

112-قطعی غیرمنقول با حق استرداد

113- قطعی منقول وسایل نقلیه

114-قطعی منقول سایر امول

 

2-صلح>

 

21-صلح اموال   (این صلح اموال هم بایستی همین جا دو دسته شود بنام صلح اموال غیرمنقول و صلح اموال منقول و4 دسته زیر متناسب با آن دو دسته که گفته شد در زیر مجموعه قرار گیرند)

211-صلح اموال غیرمنقول

212-صلح اموال غیرمنقول با حق استرداد

213-صلح اموال منقول  وسایل نقلیه

214-صلح اموال منقول سایر امول

 

22-صلح حقوق و امتیازات

221-صلح سرقفلی وحق کسب وپیشه وتجارت

222-صلح حق انتفاع

223-صلح سهم الشرکه شرکت

224-صلح انواع مجوز، فیش، قبض وپروانه

 

 23-سایر اسناد صلح

231-صلح رفع یا جلوگیری از تنازع

232-صلح دعاوی وقراردادهای غیرمالی

233-صلح حقوق اجرائی

234- صلح سایر

 

 3-وکالت>

 

31-فروش اموال (این هم همین جا دو دسته شود وکالت فروش املاک- وکالت فروش اتومبیل- وکالت فروش سایراموال منقول که برای دسته بندی فرمها و استفاده از آنها بهتر است)

311-فروش اموال غیرمنقول

312-فروش اموال منقول وسایل نقلیه

313-فروش اموال منقول سایراموال منقول

 

32-سایر وکالتنامه ها

321-وکالتنامه  (اینجا بجای یک گروه می توان چند نوع وکالت نوشت مثلا وکالت خرید- وکالت تعویض پلاک- وکالت گمرکی- وکالت کلی معاملات - وکالت طرح دعاوی دادگستری -وکالت اخذ تسهیلات وسایر وکالتنامه ها)

  

4-رهن>

 پیشنهاد جناب آقای طباطبائی با تشکر از ایشان

(( پیشنهاد من این است که در بخش تسهیلات عنوان به اسناد رهنی بانکی و اسناد رهنی غیربانکی تقسیم و بانکی به (تسهیلات عمومی یا رهنی کلی  - مزارعه - مشارکت - جعاله - فروش اقساطی - خرید مسکن -قرض الحسنه - متمم قرارداد-  تعویض وثیقه)

 
واسناد رهنی غیربانکی (جعاله رهنی عمومی - مضاربه - تضمین -متمم قرارداد - تعویض وثیقه ) تقسیم بندی شود ))

41-تسهیلات بانکی

(در زیر مجموعه اسناد بانکی بایستی ترتیب قرار گرفتن بر اساس غلبه ی اسناد باشد جعاله اکنون مدتهاست که ازطرف بانکها ارسال نمی گردد چرا درصدر لیست باشد بنظرم بایستی ابتدا مشارکت مدنی بعد فروش اقساطی بعد سایر تسهیلات وسپس عناوین دیگر باشد)

411-جعاله

412-فروش اقساطی

413-مساقات

414-رهن مسکن

415-مشارکت مدنی

416-مضاربه

417-سایر تسهیلات بانکی

 

42-تسهیلات غیربانکی (اینجا هم رعایت بیشترین تعداد بشود)

421-جعاله غیربانکی

422-مزارعه

423-مساقات غیربانکی

424-سند وثیقه وتضمین

425-سایر اسنادرهنی غیربانکی

 

5-اجاره>

 پیشنهاد جناب آقای طباطبائی 

       ((در بخش اجاره :
اجاره غیرمنقول و اجاره منقول که اجاره غیرمنقول (اجاره محل کسب باحق سرقفلی -اجاره محل کسب بدون حق سرقفلی - اجاره محل سکونت -اجاره عرصه )

اجاره منقول (اجاره وسائط نقلیه - اجاره منقول سایر اموال) تقسیم شود))


51- اجاره اموال غیرمنقول (بنظرم بهتر است اینجا اجاره عرصه های اوقافی /اجاره عرصه های دولتی/ سایر اجاره نامه ها باشد)

511-اجاره اموال غیرمنقول

 

 52-اجاره اموال منقول (می توان اینجا هم دو گروه تشکیل داد اجاره وسایل نقلیه/ اجاره سایر اموال منقول)

521-اجاره اموال منقول

 

 6-تقسیم نامه>

پیشنهاد جناب آقای طباطبائی:

(( در بخش تقسیم نامه بجای تقسیم نامه بدون تفکیکی از عنوان تقسیم نامه غیرمنقول املاک مشاع و ارثی استفاده شود))

61-تقسیم نامه  (چون بعضی وقتها ترکه که شامل املاک واموال منقول وخودرو و سهام شرکتهاست مورد تقسیم قرار می گیرد بنظرم بایستی یک منو تقسیم نامه ترکه هم داشته باشیم)

611-تقسیم نامه باصورتمجلس تفکیکی

612-تقسیم نامه بدون صورتمجلس تفکیکی

613-تقسیم نامه اموال منقول

 

7-اقاله>

 

71-اقاله اموال غیرمنقول

711-اقاله اموال غیرمنقول

 

72-اقاله وسایل نقلیه

721-اقاله وسایل نقلیه

 

73-سایر اسناد اقاله

731-سایر اسناد اقاله

 

8-حق انتفاع>

 

81-حق انتفاع

811-حق انتفاع

 

 9-سایر اسناد>

 

91-پیش فروش ساختمان

911-پیش فروش ساختمان

 

92-اقرارنامه (چون اقرار مالی تعدادش خیلی کمتر است پس اول اقرارنامه غیر مالی باشد بعد مالی)

921-اقرار نامه مالی

922-اقرارنامه  غیرمالی

 

93-تعهدنامه (چون تعهد غیرمالی تعدادش خیلی زیادتر است ابتدا در لیست تعهد غیرمالی و بعد دانشجوئی وسپس تعهد غیرمالی را منظور نمائید)

931-تعهد دانشجوئی

932-تعهد مالی

933-تعهد غیرمالی

 

94-رضایت نامه (رضایت نامه غیر مالی را بلاتر از رضایت مالی قرار دهید)

941-رضایت نامه مالی

942-رضایت نامه غیرمالی

 

95-وصیت نامه

951-تملیکی

952-عهدی

 

96-تعویض وضم وثیقه

961-تعویض وضم وثیقه

 

97-ذمه

971-ذمه

 

98-هبه (هبه سایر اموال جهت مثلا سهام شرکتها وحقوق هم ایجاد شود)

981- هبه اموال غیرمنقول

982- هبه اموال منقول

 

99-وقف

991-وقف اموال غیرمنقول

992-سایر اسناد وقف

910-اسناد قرارداد

9101-سند قرارداد خصوصی


 
بی کرفول! (1
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٩  کلمات کلیدی: تفویض وکالت ، طنز

طرف خانه ای در شهر دیگری داشته. خدایش بیامرزاد عمرش را به شما داده.  کاری که هیچ عاقلی نمی کند. باقی عمر خود را با دست خود تقدیم دیگری نماید و به عمر او بیفزاید.  جان شیرین رها کرده وخود را بدست ملک الموت بسپارد که سعدی علیه الرحمه فرموده "میازار موری که دانه کش است- که جان دارد وجان شیرین خوش است"! خودمانیم بسیاری از تعارفاتمان به جوک شباهت دارند.  ورثه چندین نفرند از جمله عیال "دائمی" که نمیدانم چرا در تمام گواهی های انحصار وراثت نام وی وجود دارد شاید بلحاظ همان لفظ "دائمی" است که بهرحال باید کمینه دو سه دهه بعد از آن خدا بیامرز زندگی کند و مثل همان پیرزن کدوی قلقله زن از خانه ی این داماد به خانه ی آن عروس برود  چون شاخ شمشاد سفت وترنگ کوچه ها را گز کند هر جا برود آخر شب به خانه ی خودش برگردد که بقول خودش "هیچ جا مث خونه ی خود آدم نمی شه" اینجا نگاه عروس دیدنی است کجا بودم؟

آها همه ی وراث از جمله حاج خانوم والده مکرمه  در دفترخانه حاضر شده و به پرویز خان پسر بزرگترخانه ( احد از وراث) جهت فروش آن خانه وکالت  می دهند  با حق توکیل غیر ولو کرارا ومع الواسطه چنانکه در فرمهای عمو خواهدآمد. مدتی بعد احمدآقا همشهری خودشان مشتری آن خانه شده  ومعامله انجام می شود. پرویز خان عازم خارج از کشور است وقصد اقامت دارد

او به دفترخانه آقای سردفتری مراجعه نموده وتقاضای تفویض آن وکالت را به احمدآقا می نماید تا احمدآقا بعدا سند قطعی بنام خودش تنظیم کند ساعت نه صبح است و پرواز یازده شب. تا مرکز استان سه ساعت راه است احتیاطا برای خرابی ماشین وپنچری و انجام امور اداری باید چند ساعت وقت درنظر گرفت  ساعات آخر حضور پرویزخان درایران است. چند نفری از خواهرزادگان وبرادرزادگان با موهائی جوجه تیغی مانند او را همراهی می کنند. همه دست بغل در خدمت او یکی کپی شناسنامه برایش می گیرد ودیگری کارت بانکی از جیب درآورد وخرج سند می پردازد وسومی مواظب کیف سامسونیت پرویزخان  است وچهارمی ....  پرویزخان در کیف سامسونیت را باز می کند عینک دو دید خود را که بند به دسته های آن بسته شده وبه گردنش آویزان است روی چشم می گذارد وآن را روی بینی فیکس می کندو از دسته ی اوراق ومدارک خود که گذرنامه و بلیت پرواز نیز جزو آنهاست اصل وکالتنامه وسند مالکیت را به آقای سردفتری می دهد و می گوید می خواهم این وکالتنامه را به آقای احمدآقا  واگذار کنم که خودشان هرکاری خواستند انجام دهند من انشاءالله عازم هستم آقای سردفتری که اطلاع دارد می گوید انشاءالله . حسنی را صدا می زند تا سریعا یک تفویض وکالت نوشته شود "کلیه اختیارات مندرج در وکالتنامه شماره .... عینا... به احمدآقا ... تفویض گردید... که طبق وکالتنامه مزبور قیام واقدام نماید..."  نفرات اضافی هم فراموش نشود! سند تنظیم می شود جناب پرویزخان از بابت شش دانگ خانه مورد وکالت که بلاعزل است طلبی حسابی ندارید؟ نخیر خیرش راببیند. جناب احمدآقا خانه را تصرف نموده اید؟ بله همان روز معامله. پرویز خان عجله دارد بعداز امضا خداحافظی کرده وبا احمدآقا وآقای سردفتری هم روبوسی می کندو چند قدمی هم همراهی تا دم در. احمدآقا برمی گردد چند لحظه ای می نشیند تا وکالتش به امضای سردفتر ودفتریار رسیده ومهر شود. آقای سردفتری وکالت را در پاکتی چاپی که شماره دفترخانه اش بوضوح از حد معمول درشت تر روی آن چاپ شده گذاشته وتقدیم احمدآقا می کند. احمدآقا می پرسد کاری ندارد؟ آقای سردفتری می گوید نخیر هرموقع تصمیم به انتقال گرفتید تشریف بیارید در خدمتیم مشکلی ندارد ولی وکالت زبونم لال دور از جون شما به فوت وجنون و... هریک از دو طرف باطل می گردد توجه داشته باشید. احمدآقا به نشانه درک موضوع سری تکان داده ومی گوید البته باید سند رسمی انتقال تنظیم شود فعلا فرصت نبود.  پرویزخان بسلامتی به هامبورگ می رسد و خواهرزادگان وبرادرزادگان که الحمدلله این روزها همه شش دانگ فیس بوکی و تویتری و اسکایپی شده اند با اسکایپ با پرویزخان  دیدار می کنند که خان دائی – خان عمو خوش بحالت جای مارا هم آنجا  بینداز. مادرجان صفحه لپ تاپ را ماچ می کند. احمدآقا که خانه را تصرف کرده و وکالت بلاعزل هم گرفته با خیال راحت وکالتنامه را در چمدان اسناد می گذارد او گرفتار کارهای روزمره است یک سالی می گذرد احمدآقا سند در دست به همان دفترخانه مراجعه می کند استعلام الکترونیک ثبتی وسایر استعلامات انجام می شود احمدآقا سند و پاسخ استعلامها  ووکالتنامه وتفویض وکالت وکپی مدارک را به آقای سردفتری می دهد اوهم حسنی را صدا می زند "حسنی سند احمدآقا را تنظیم کن به اکبری هم بگو دوتا چای بیاورد" آقای سردفتری واحمدآقا چای را نوش جان کرده اند وگرم گپ زدن هستند حسنی وارد می شود وکنار میزآقای سردفتری می ایستد وچیزی چت وپت می کند. چشمه های جوشان بزاق آقای سردفتری خشک می شود و آب موجود در دهان چنانکه عرض شد -وعمو احمدی این را بسیار تجربه کرده است - چون تکه ای کلوخ. متابلیسم بدنش زیاد شده و میتوکندری های درون سلولهایش تمام قند موجود در بدن که هیچ تمام چربیهای شکمش را هم آب کرده ودر آن لحظه می سوزاندند. تمام انرژی حاصل به مغز گسیل می شود ولی صدمیلیارد یاخته ی عصبی هم از حل آن عاجزند. تلاش می کند بروی خود نیاورد تا فعلا احمدآقا نفهمد ولی مگر می شود. رنگ رخسار حکایت کند از سر درون .

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم- نشد برسرآتش میسرم که نجوشم!!

در جواب صحبت های احمدآقا که هنوز توی باغ نیست ناخودآگاه "بله خیر" می گوید.

 چرا آقای سردفتری یک مرتبه اینطور مثل عمو قاطی کرده وبه من ومن افتاده است؟

 

دیشب که من این متن را می نوشتم واغلب پیش نویس نمی گیرم وروی همین صفحه می نویسم هنوز منتشر نشده بود عمو ناصر وعمو ابوالقاسم  هر دو عزیز آن ور خط پیام نوشته و شعر می سرودند انگار کنار من بودند حس عجیبی بهم دست داده بود راستی این اینترنت ووبلاگ هم دلها راخوب بهم نزدیک می کند اگر چه عیال غرغرو را از ما دور واما شعر عمو طلوع (عمو ابوالقاسم الوندی عزیز)

وکالت گر کنی از سهم تفویض

 چو  دارد آن وکیل از خود  کمی نیز

 اگر باشی تو فکرِ سهمِ وی هم

 گمانم کاتبی باهوشی و تیز

نگردد شامل او صرفِ تفویض

وکالت دست اول خواهد و ریز

 اگرچه هست احمد شاد وشنگول

 نشسته در فرنگ آرام  پرویز

ولی بیچاره سردفتر بلرزد

که صابون زیر پایش می خورد لیز

 سند را گر زند او خبط کرده

اگرنه ، مدعی دارد بر او خیز

از این سو یا از آن سو ، هر دو خسران

نهایت تا شود از سقف آویز

 اگر چه سهل آید در نظر کار

بسی باشد دقایق روی این میز

 عمو می گوید هر افسانه با طنز 

  که شیرین آیدت  چون قند هرچیز

 

عمو ابوالقاسم دریک بیت من کلمه زیر میز را با روی میز عوض کردم چون تعبیر زیرمیزی میشد که با زیر میز کاری نداریم هرچه هست عریان ونمایان است (چون حکایت چرچیل وروزولت!)


 
ماده 30 قانون دفاتر اسناد رسمی
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٧  کلمات کلیدی: ماده30 قانون دفاتر اسناد رسمی

 به موجب ماده 1287 ق.م.: "سند رسمی سندی است که در اداره ثبت یا دفاتر اسناد رسمی یا نزد سایر مأمورین رسمی در حدود صلاحیت آنها و بر طبق مقررات قانونی تنظیم شده باشد. در‌غیر‌این‌صورت، سند مزبور سند عادی خواهد بود".

به‌موجب ماده 30 قانون دفاتر اسناد رسمی "سردفتران و دفتریاران موظف‌اند نسبت به تنظیم و ثبت اسناد مراجعین اقدام نمایند مگر آنکه مفاد و مدلول سند مخالف با قوانین و مقررات موضوعه و نظم عمومی یا اخلاق‌حسنه باشد..."

 با بررسی سایر قوانین و مقررات موضوعه ملاحظه می‌گردد که این محدودیت‌ها صرفاً مربوط به دفاتر اسناد رسمی نیست و محاکم نیز در انجام وظایف قانونی خود عیناً با همین محدودیت‌ها مواجه هستند. به‌موجب ماده 6 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی "عقود و قراردادهایی که مخل نظم عمومی یا بر‌خلاف اخلاق‌حسنه که مغایر با موازین شرع باشد در دادگاه قابل ترتیب اثر نیست". و نیز طبق ماده 975 ق.م. "محکمه نمی‌تواند قوانین خارجی و یا قراردادهای خصوصی را که بر‌خلاف اخلاق‌حسنه بوده و یا به واسطه جریحه‌دار‌کردن احساسات جامعه یا به‌علت دیگر مخالف نظم عمومی محسوب می‌شود، به موقع اجرا گذارد اگر‌چه اجرای قوانین مزبور اصولاً مجاز باشد" و بر اساس ماده 10 ق.م. «قراردادهای خصوصی نسبت به کسانی که آن را منعقد نموده‌اند، در‌صورتی‌که مخالف صریح قانون نباشد، نافذ است.»

 با توجه به مقررات مزبور ملاحظه می‌گردد که همان تکالیف و اختیاراتی که برای قضات و دادرسان در تطبیق آن با مفاهیم قانون و نظم عمومی و اخلاق‌حسنه قرار داده شده نظیر آن صلاحیت را، قانون‌گذار به موجب ماده 30 ق.د.ا.ر.ک. مصوب 1354 برای سردفتر اسناد رسمی نیز به رسمیت شناخته است. این صلاحیت به سبب انجام وظیفه برای سردفتران لازم و حیاتی است .

 سردفتران به‌منظور انجام وظایف قانونی خود که همانا تنظیم و ثبت اعمال حقوقی اشخاص در زمینه‌های مختلف می‌باشد، در عمل با مجموعه‌ای از قواعد متفاوت هم در حوزه حقوق خصوصی و هم در حوزه حقوق عمومی مواجه هستند و در این راه، انطباق آن با قواعد حقوق خصوصی (اعم از قوانین امری و قوانین تکمیلی) از یک سو و ایجاد هماهنگی و سازش اعمال مذکور با قواعد متنوع حقوق عمومی (مانند قوانین و آیین‌نامه‌ها و بخشنامه‌های ثبتی، نظم عمومی و اخلاق‌حسنه و غیره) از سوی دیگر، وظیفه اصلی و اساسی سران دفاتر اسناد رسمی است و اصولاً بدون طی این فرایند و عدم امکان عبور قواعد حقوق خصوصی از فیلتر و صافی حقوق عمومی، امکان سازش بین منافع خصوصی اشخاص با منافع عمومی جامعه قابل‌تصور نیست و نتیجه چنین فرایند و استنتاجی است که منجر به تنظیم و ایجاد سند رسمی با جایگاه و اعتبار مورد‌نظر مقنن در نظام حقوقی کشور می‌گردد.

 نقشی که دفاتر اسناد رسمی برای رسیدن به این مهم، ایفا می‌نمایند بسیار اساسی و وظیفه آنها سنگین‌تر از آن است که این مسؤولیت را صرفاً به انجام امور شکلی و بعضاً به تکمیل و تنظیم فرم‌ها و دفاتر چاپی معطوف و محدود نمود.

 نکته حائز اهمیت آن است که دفاتر اسناد رسمی در جایگاه خود، به‌رغم داشتن چنین تکالیف و وظایف سنگینی بر‌خلاف قوانین اکثر کشورها و برخلاف اصول حقوقی به میزان مسؤولیت‌های خود از ابزارهای حمایتی مانند قضات محترم و حتی کارکنان دولت برخوردار نیستند و کلیه مسؤولیت‌های ناشی از اعمال آنها در جهت انجام وظایف قانونی اعم از مسؤولیت مدنی و انتظامی بدون استثنا بر عهده شخص سردفتر قرار می‌گیرد.

 براساس ماده 10 ق.م. قرارداد خصوصی در‌صورتی صحیح و نافذ است که مخالف صریح قانون نباشد و همین طور ماده 1288 آن قانون در باب اسناد، مفاد اسناد را در صورتی معتبر شناخته است که مخالف قانون نباشد. وفق این مقررات، رسمی بودن سند، اعتبار محتویات و مفاد آن را تضمین نمی‌نماید و در آن اثر ندارد و تنها انتساب سند به امضاکننده آن و وقوع مندرجات و محتویات سند را مدلل و مصون از انکار و تردید می‌نماید و تنها رعایت مقررات امری در تنظیم آن است که عبارات و مندرجات سند را معتبر و لازم‌الرعایه می‌سازد.

 همان‌طور که اشاره شد ماده 30 ق.د.ا.ر.ک. دفاتر اسناد رسمی را از تنظیم سندی که مفاد و مدلول آن علاوه بر قانون با مقررات نیز مغایر باشد، ممنوع نموده است. بدیهی است این مقررات می‌تواند مجموعه متنوعی از آیین‌نامه‌ها، تصویب‌نامه‌ها، نظام‌نامه‌ها و بخش‌نامه‌هایی که به نوعی با تنظیم اسناد ارتباط دارند، شامل گردد و اجرای این مقررات برای دفاتر اسناد رسمی در حکم قوانین امری است. واضح است که مراد مقنن در مواد یاد‌شده، قوانین و مقررات امری است که هر‌گونه توافق بر‌خلاف آنها موجب بطلان سند خواهد شد.

 درحوزه حقوق عمومی، نه تنها کلیه قوانین، امری و الزام‌آور است بلکه آیین‌نامه‌ها و تصویب‌نامه و بخشنامه‌های "موضوعه" نیز از نظر اجرا برای دفاتر اسناد رسمی در حکم قوانین امری بوده و الزام‌آور هستند. علاوه بر ماهیت این مقررات، از لحن و انشای قوانین و استفاده از عباراتی نظیر "مکلف است"، "ممنوع است" و "باید" در متن قانون، امری بودن مقررات، قابل‌استنباط است.

تفاوت اساسی که بین قوانین امری در حوزه حقوق خصوصی و قوانین امری در حوزه حقوق عمومی وجود دارد، این است که عدم رعایت قوانین امری دسته اول در دفاتر اسناد رسمی موجب بی‌اعتباری اسناد تنظیمی و به تبع آن ایجاد مسؤولیت‌های ناشی از آن به‌طور‌مستقیم برای سردفتران می‌شود. در‌حالی‌که عدم رعایت قوانین امری نوع دوم ممکن است در مواردی فقط باعث ایجاد مسؤولیت انتظامی برای سردفتران شود؛ ولی به‌جهت رعایت حقوق اشخاص، به اعتبار اسناد تنظیمی خللی وارد ننماید. نمونه چنین مقرراتی را در ماده 29 آیین‌نامه قانون دفاتر اسناد رسمی مصوب 1354 می‌توان ملاحظه نمود. مقرراتی که عدم رعایت آنها موجب مسؤولیت انتظامی سردفتران می‌شود و در موارد استثنایی نیز در صورتی که موجب بی‌اعتباری سند تنظیمی شود، علاوه بر مسؤولیت انتظامی، مسؤولیت‌مدنی سردفتر را نیز موجب می‌گردد.

 با مداقه در مقررات فوق، دو وظیفه اساسی در تنظیم و تفسیر اسناد برای سردفتران دفاتر اسناد رسمی می‌توان استنباط نمود؛

الف ـ شناخت عمل حقوقی و تطبیق دادن آن با قوانین و مقررات امری در قلمرو حقوق خصوصی و عنداللزوم رفع ابهامات احتمالی سند از طریق تمسک به قوانین تکمیلی و تفسیری.

ب ـ تطبیق و هماهنگ‌سازی نتیجه این فرایند با قوانین و مقررات حقوق عمومی اعم از قوانین، آیین‌نامه‌ها، بخشنامه‌ها و نظم عمومی و اخلاق‌حسنه.

به عبارت دیگر، اعمال حقوقی را باید از صافی قواعد و مقررات حقوق عمومی عبور داد تا روشن شود که آن اعمال قابل تنظیم و ثبت در قالب یک سند رسمی است یا نه. بدیهی است چنانچه سندی مغایر با مقررات مذکور باشد در حدودی که مغایرت دارد، قابل تنظیم و ثبت نخواهد بود و در صورت ثبت شدن، قابل ابطال خواهد بود.

 همچنین مقررات مذکور به صراحت نظم عمومی را از عوامل محدود‌کننده آزادی اراده اشخاص شمرده و اسنادی را که مخالف نظم عمومی باشند بی‌اعتبار و باطل اعلام نموده است و محاکم و دفاتر اسناد رسمی بر حسب وظایف و تکالیف قانونی خود موظف‌اند در مقام تفسیر و شناخت اسناد آن را مد نظر خود قرار دهند. تعیین مصادیق و دامنه نظم عمومی، امری مشکل و پیچیده و تکلیف سنگینی است که بدون هیچ گونه ساز و کار حمایتی بر عهده دفاتر اسناد رسمی قرار گرفته و در عصر حاضر دائماً بر دامنه و قلمرو آن افزوده می‌گردد و بسیاری از اموری که در گذشته مغایر نظم‌عمومی تلقی نمی‌شد، امروزه مغایر با نظم عمومی شمرده می‌شود.

 لذاسردفترمکلف است در تنظیم اسناد کلیه قوانین ومقررات را رعایت نماید. درخصوص تنظیم اسناد نقل وانتقال اتومبیل علاوه بر رعایت مقررات عمومی که برای تنظیم هر سندی لازم است طبق تبصره یک ماده 42 وماده 43 قانون مالیات بر ارزش افزوده  دفاتر اسناد رسمی مکلف به اخذ رسید مالیات نقل وانتقال  و عوارض مربوطه می باشند

وطبق تبصره 3 ماده 19 قانون اصلاح قانون بیمه اجباری مسئولیت مدنی دارندگان وسایل نقلیه موتوری زمینی

دفاتر اسناد رسمی مکلفندهنگام تنظیم هرگونه سند مشخصات بیمه نامه شخص ثالث آنها را در اسناد تنظیمی درج نمایند

 وبرابر ماده 29 قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی

 "نقل وانتقال خودرو بموجب سند رسمی انجام می شود و دارندگان وسایل نقلیه مکلفند قبل از هرگونه نقل وانتقال وسایل مذکور در دفاتر اسناد رسمی ابتدا به ادارات راهنمائی ورانندگی یا مراکز تعیین شده از سوی راهنمائی و رانندگی برای بررسی اصالت وسیله نقلیه،  هویت مالک، پرداخت جریمه ها ودیون معوق و تعویض پلاک به نام مالک جدید مراجعه نمایند"

وبموجب ماده 4 آئین نامه اجرایی ماده 29 قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی (که مغایرتی با قانون مذکور ندارد)

"ماده4-دفاتر اسنادرسمی مجاز به صدور سند نقل وانتقال وسیله نقلیه قبل از مراجعه دارندگان وسایل نقلیه به ادارات راهنمائی ورانندگی و یا مراکز تعویض پلاک نمی باشند"

هرسه قانون مذکور از قوانین امری بوده وبدون استثنا بایستی اجرا شوند. عدم رعایت آنها مستوجب تعقیب انتظامی سردفتر وبعضا پرداخت جریمه های غیرقابل بخشودگی است

پرواضح است که صدور حکم علیه مالک یک وسیله نقلیه مبنی بر الزام به تنظیم سند رسمی بنفع دیگری نافی رعایت مقررات آمره و احراز شرایط لازمه آن سند نخواهد بود ودر این موارد نماینده اجرای احکام به قائم مقامی مالک مستنکف سند را امضا می نماید وشرایط سند همان شرایطی است که برای سایر اسناد بایستی درنظر گرفته شود وهمچنین حکم دادگاه رافع مسئولت سردفتر نمی باشد.

لازم به ذکر است که در مقررات فعلی خودرو مورد نقل وانتقال قرار می گیرد و پلاک خودرو متعلق حق مالک اولیه است و خریدار (محکوم له ومنتقل الیه) حق ندارد آن پلاک را بر روی خودروی خود داشته باشد زیرا چنانچه خریدار تخلف نماید بحساب مالک اولیه (محکوم علیه) نوشته می شود و درصورتی که بدون فک پلاک سند تنظیم گردد هیچ تضمینی وجود ندارد که محکوم له جهت فک پلاک به مراجع ذیربط مراجعه نماید و هیچ ضمانت اجرائی برای الزام وی نیست وحتی سردفتر حق ندارد در سند تنظیمی وی را متعهد به فک پلاک نماید وانگهی چون اصالت این خودرو توسط پلیس  مورد رسیدگی قرار نگرفته ممکن است در بررسی های تعویض پلاک مواردی مشاهده گردد (مانند تعویض موتوریا دستکوب بودن شماره موتور یا گم شدن پلاک موتور یا موارد دیگر) که مانع تعویض پلاک یا باعث طولانی شدن روند آن گردد و در این پروسه زمانی پلاک شخصی مالک اولیه همچنان روی خودرو شخص دیگری منصوب باقی می ماند و محکوم علیه می تواند علیه سردفتر تنظیم کننده چنین سندی طرح دعوی نموده وضمن درخواست مجازات، خسارات خود را مطالبه نماید.

چون « اذن در شی، اذن در لوازم آن نیز هست» و «مقدمه امر واجب، واجب است.» حکم صادره این اجازه را به مراجع تعویض پلاک می دهد وآنها را مکلف می کند که نسبت به فک پلاک مالک اول ونصب پلاک مالک دوم اقدام نمایند وآن مراجع مکلف به رعایت دستور مقام قضائی خواهند بود

 

  قسمتهای صدر این یادداشت از مقاله ی آقای خسرو عباسی داکانی  است مقاله تفسیر اسناد رسمی اصل آن را در اینترنت جستجو کرده مطالعه فرمایید بنظرم در ماهنامه کانون چاپ شده است.                             


 
انتقال اجرائی اتومیبل وتنظیم سند آن!
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٦  کلمات کلیدی: انتقال اجرائی خودرو
 
بازهم تنظم سند واجرای احکام
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٥  کلمات کلیدی: اجرای احکام
 
پیشنهاد حذف دفترجاری!
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۳  کلمات کلیدی: دفترجاری

الحمدلله والمنه عنقریب صاحب ثبت آنی شده و اسناد ارباب رجوع برفور تنظیم کرده وبا زدن دکمه ثبت نهائی براحتی راحت الحلقوم در سیستم مرکز ثبت خواهیم نمود. اما ثبت آنها در دفتر ثبت سند همچنان وقت اصحاب سند وکارکنان دفترخانه را بسیار تلف کرده و هزینه زیادی چون گذشته تحمیل خواهد کرد از آنجا که نظر سازمان ثبت به حذف این دفتر است پیشنهاد می گردد هر چه سریعتر موانع قانونی بر سر راه این حذف برداشته شود ومتن نهائی اسناد در سرور های مرکزی ثبت وضبط گردد. چون یک نسخه از سند امضا شده در دفترخانه به همراه مستندات بایگانی می شود نیازی به ثبت در دفتر نخواهد بود. زیرا بترتیب شماره نهائی در سیستم مرکزی ثبت می گردد. واینکه غیرقابل تغییر ودستکاری و تقدم وتاخر می باشد.حال چنانچه سازمان ثبت از بابت مفقود شدن نسخه سند در دفترخانه نگران باشد می توان در دفتری شبیه دفتر جاری فعلی با ابعاد کوچکتر برای اسناد تنظیمی  (ثبت آنی)‌ بترتیب شماره گرفت و امضای متعاملین را اخذ نمود (شبیه گواهی امضا)‌ و از ثبت دستی متن سند خودداری کرد. نظر شما چیست؟ (حتما نظر دهیداگر چه سیصد وشصت درجه مخالف نظر عموباشد!)


 
دفترجاری!
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠  کلمات کلیدی: دفترجاری ، طنز

قدیما ثبت اسنادی وسازمان ثبتی و دفترخانه اسناد رسمی و تشکیلاتی قانونی برای ثبت معاملات و وقایع حقوقی و ازدواج مردم نبود معمولا معاملات در اسناد عادی که نزد اشخاص باسواد یا روحانیون تنظیم می شد ثبت گردیده و کاتب و چند نفر شاهد هم ذیل و حاشیه ی آن را تسجیل می کردند درخصوص تسجیل به مقاله آقای عظیمیان در سایت دفتر 647 مراجعه کنید (اینجا) اسناد اغلب باخطی زیبا ورعایت فاصله خطوط که بتدریج کمتر می شدند نوشته وامضا مهر می شد بیشتر اسناد فقط در یک نسخه نوشته می شد درخصوص قباله ی ازدواج هم همین رویه بود چون نسبت به این یکی حساسیت بیشتری بود ننه ی عروس تا قباله را تحویل نمی گرفت عروس را تحویل نمی داد (در مکنون بدادی بدست عموئی چون من خل وچل و کاغذ پاره ای -بقول بعضی ها- بستانی) این رسم هنوز هم در برخی جاها دیده می شود چون ممکن بود متن قباله ها دستکاری شود یا اصل قباله از بین برود روحانیون قباله ها را در دفتری ثبت می کردند تا بعدا قابل استناد باشد بعد از پایه گذاری ثبت نوین ابتدا اسناد در دو دفتر ثبت می گردید (فلسفه ی وجود دفتر دوم برمی گردد به فلسفه ی وجود دفتریار در دفترخانه)‌ ثبت سند در دفتر دوم عملی عبث بود لذا منسوخ گردید دفاتر جاری قدیم کاغذی مرغوب و جلدی چرمی بنظرم از چرم گاو داشتند از سال 1318 به بعد حدود80 جلد آن در دفترخانه ما وجود دارد هر موقع برای کاری به یکی از آنها رجوع می کنم تصور می کنم مردم قدیم فقط گوشت می خوردند آنهم گوشت گاو که اینهمه پوست در اختیار داشتند که چرم درست کنند وبا آن چرم دفتر ثبت سند را صحافی کنند یا این دفتر برایشان خیلی مهم بوده است اوایل که ما آمدیم (ٍسال 67) دفاتر کیفیت بسیار بدی داشتند کاغذی زبر که خودنویس ها را خراب می کرد وجلدی مقوائی و صحافی بسیار ضعیف که نیاز به مراقبت بسیار داشت تا از هم نگسلد یادم نیست بهای یک جلدش چند بود گمانم 400 تومان بود (پوزش می طلبم چون یادم نیست امروز ظهر تلیت کشک خورده ام یا تلیت اوبنه پس چه توقعی است که سال 67 در خاطرم مانده باشد) بعد بتدریج گران تر شد تا اینکه چند سال قبل که هرجلد 8000 تومان بود گفتند خودتان بدهید چاپ کنند گفتیم چشم رفتیم چاپخانه و یک جلد دفتر با کاغذ 80 گرمی اعلا و چاپ وصحافی محکم می خریدم 9500 تومان.  مدتی بعد گفتند حق ندارید از چاپخانه بخرید باتعجب گفتیم چشم گفتند بیائید همان دفتر را از خودمان (یعنی ثبت)‌ بگیرید گفتیم چه بهتر راه چاپخانه هم از پیش پایمان برداشته شد گفتیم چند؟ گفتند قابلی ندارد خوشحال شدیم فکر کردیم جدی است محض اینکه از قدیم گفته اند "هر بسم الله (اینجا یعنی بفرمائید غذا میل کنید) یک نوش جان هم دارد" مجددا گفتیم تعارف نکنید گفتند 25000 تومان! چرا؟ چون در قانون آمده است که دفاتر مورد مصرف دفاتر اسناد رسمی باید با این قیمت تحویل گردد آخر قیمت چاپخانه 9500 تومان است؟! خریدیم وآفتابه را برداشتیم تا آب را بریزیم همانجائی که ... مدتی قبل مجددا گفتند ما دفترنداریم بروید خودتان دفتر بخرید دوباره راهی همان چاپخانه شدیم بتصور همان قیمت 9500 تومان و پیش خود عرض کردیم اگر طبق نرخ رسمی تورم نگوئیم یک رقمی دورقمی در حد بیست ودو سه درصد فوقش بیست وپنج درصد هم باشد می شود حدود 12500 تومان حالا بگو 15000 تومان بجهنم. ده جلد خریدیم گفتیم چند چاپخانه گفت 250000تومان گفتیم این که همان قیمت ثبت است کمتر حساب کنید گفت کاغذ گران شده و... خریدیم پیش خود عرض کردیم حالا چه تفاوتی دارد آن موقع ثبت می داد25000 تومان حالا خودمان خریده ایم 25000 تومان خلاصه سرتان را درد نیاورم عمو وخاله ای که شما باشید یکی از آن دفترها شماره کرده وبدست نامه رسان دادیم تا برود مهرو امضا وپلمب کند رفت وبرگشت وگفت 25000 تومان بده! گفتم برای چه؟ گفت برای پلمب دفتر! گفتم دفتر را که خودمان خریده ایم گفت گفته اند برای هزینه پلمبش قانون گفته باید 25000 تومان بدهی! دفتر قبلی رو به اتمام بود و وقت تنگ. 25000 تومان به دست نامه رسان دادم گفتم بستان وبرفور برو و دفتر را پلمبش کن وبیاور. دست به آفتابه بردم ... دیدم باز دستش دراز است. گفتم دیگر چه؟ گفت یک هزاری دیگر بده چون پلمب (آن تکه ی سرب)‌ را ندارند باید بروم از دکان یوسف که بیل وکلنگ می فروشد بخرم وببرم تا با آن پلمب کنند گفتم بگیر این دوهزاری را وتکه ای نخ هم بگیر که یحتمل آن را هم نخواهند داشت و آفرین گفتم بر این صرفه جوئی در بیت المال. و آفتابه را برداشتم ولی آبی در آن نمانده بود ما از بس دست به آفتابه می بریم هزینه آبونمان آبمان زیاد می شود که آن را هم تجاری حساب می کنند وزمان رویت قبض آفتابه لازم می شود. واین چرخه سوختن ومصرف آب و دیدن قبض آب بها و سوختن مجدد و مصرف بیشتر آب و هزینه مضاعف قبض و... تمامی ندارد چون برنامه ای رایانه ای که در آن "لوپ" در "لوپ" ‌شده باشد حالا ایکاش همین پنجاه هزار تومان بود سالهاست که هزاران ساعت وقت مردم در انتظار ثبت سند با دست در این روش قدیمی تلف گردیده است. در گذشته سیستمهای امروزی نبود وناگزیر از ثبت دستی بودیم. ولی حالا چرا؟ (حالا که ما افتاده ایم از پا چرا؟) حالا که سیستمهای رایانه ای قوی اسکنرهای دقیق والبته اینترنت وجود دارد اوراق سند هم استاندارد آچهار شده است وثبت آنی هم در پیش روست حالا چرا؟ 


 
عید سعید فطر مبارک!
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٧  کلمات کلیدی:

ماه رمضان ماه میهمانی خدا بشد پیامک روی پیامک از عموها وخاله هائی که به این عموی حقیر سراپا تقصیر لطف ویژه دارند بسیاری را جواب دادم ولی ممکن است برخی ها از قلم افتاده باشند لذا بدین طریق به همه ی آن عزیزان و همه ی همکاران و دوستان وآشنایان وبستگان و همه ی ملتمسین دعا و همه ی هموطنان و عموم مسلمانان جهان عید سعید فطر را تبریک عرض می نمایم (این عرض تبریک ترتیب دارد الکی نیست به نوبت است و از روی امتیاز چیزی شبیه توزیع کالاهای اساسی در ستاد اقتصادی در ایامی که کمبود وسایل بود اول برای خود وعیال خانه واولاد و بعد مادر خانم و خواهر خانمها و باجناقها و اولادهم نسلا بعد نسل تا آنجا که بار خود همه بسته و توشه آخرت آماده و سپس قوم وخویشان درجه دو -برادر وخواهر با احتیاط وتاپ سکرت که عیال نفهمد- و اولادهم تا نوه ونتیجه وندیده وبعداز آن درجه ی سه از خاله وخالو وعمه وعمو واولادهم تا هفتادوهفت پشت تا اینجا من باب صله ی رحم بود که سفارش بسیار برای آن شده است وسپس همسایگان و دوستان و آشنایان وسفارش شدگان و ملتمسین دعا و وآنهائی که در پاسخ قرض نان نانی قرض خواهند داد و بعد اگر چیزی می ماند مثلا یخچالی که در راه حمل ونقل در آن کنده شده بود یا کیسه ی سیمانی که پاره شده ونصف آن ریخته بود سهم کسانی غیر از آنها و مابقی برای سایر همشهریان وهموطنان عزیز!) این مبحثی است مفصل ودراین پیام مختصر نگنجد بگذار تا وقت دگر واما هلال ما شوال دیده شد وماه صیام رفت یاد این دو عزل حافظ افتادم:

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

گفت با این همه از سابقه نومید مشو

گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک

از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو

تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار

تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو

گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش

دور خوبی گذران است نصیحت بشنو

چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن

بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو

آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق

خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت

حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو

و 

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم

عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی

در عرصه خیال که آمد کدام رفت

بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد

در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید

تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه

رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

نقد دلی که بود مرا صرف باده شد

قلب سیاه بود از آن در حرام رفت

در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود

می ده که عمر در سر سودای خام رفت

دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت

گمگشته‌ای که باده نابش به کام رفت

مصطبه= سکوی میخانه


 
عمو و توکنش!
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩  کلمات کلیدی: توکن ، طنز

عمو خیلی زرنگ است هر موقع اعلام می کنند چیزی مثل توکن بگیرید همان روز اول اقدام نمی کند صبر می کند چند روزی بگذرد تا اگر قرار است با گرفتن آن "چیز" بلائی سر گیرنده اش بیاید عمو نباشد وایضا پس از گرفتن آن "چیز" آن را به سیستمش وصل نمی کند وصبر می کند تا آنهائی که هولکی هستند وصل کنند واگر بلائی سرسیستمشان آمد سیستم عمو نباشد ولی روز وصل نزدیک است و در روز موعود اگر وصلش نکنی از اوراق و... خبری نیست یواشکی سرکی کشیدم به وبلاگها تا سرو گوشی آب بدهم ببینم زبونم لال آیا بلائی سر دیگران نیامده که دیدم ظاهرا مشکلاتی ایجاد شده است رفتم وراه حل آن مشکلات ابتدا در وبلاگ عمو جمشیدی دلسوز وسپس عمو مهدی جوان پرشور وبعد از آن عموهای عزیز صادقیان پرتلاش خواندم نفهمیدم دوباره خواندم کمتر فهمیدم برای بار سوم وچهارم و... باری هفتاد وهفت مرتبه خواندم هر بار کمتر فهمیدم وبیشتر قاطی کردم راستش را بخواهید عمو خیلی قاطی بود  البته نه صد فی صد بلکه شصت وسه درصد! وقتی رفتم این سه وبلاگ خواندم پاک قاطی کردم تقریبا سیصد درصد از ترس اینکه خدای ناکرده دور از جون شما دیوانه گردم این وبلاگها رها کردم و دنبال بقیه هم نگشتم ورفتم در گوگل جستجو نمودم ببینم دیوانگی را واکسنی است یا نه به این اشعار زیبا رسیدم شما هم حظ کنید درضمن اگر نمی هراسید لینک وبلاگهای عموهای عزیز روی اسم عزیزشان است کلیک کنید و مشکل خود رفع نمائید:

بعدا نوشتم: امروز جمعه از ساعت 8صبح تا الان که ساعت سه ونیم بعدازظهر است دفتر بودم کارها راست وریس نمودم من باب احتیاط اوراقها گرفتم وآخر سر سری به وبلاگها زدم در وبلاگ عمو طباطبائی "سردفتری سرابی فریبنده" راه حلی یافتم که برای من عموی عوام بی بصیرت راحت تر بود (شاید این برای ابتدای راه است وراه حل های دیگر عموها برای رفع مشکلات بعدی البته) بهر حال ما که از پل گذشتیم وکناری ایستاده افتادن دیگران را در آب نظاره کرده وهرهر می خندیم دست همه ی عموها درد نکند

عاقل   مباش   تا   غم   دیوانگان  خوری           دیوانه باش تا غم تو عاقلان خورند (شجاع کاشی)

زهشیاران عالم هرکه رادیدم غمی دارد            دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد(زنی بنام آقا بیگم)

از  برای  امتحان  چندی  مرا  دیوانه کن            گر به از مجنون نباشم باز عاقل کن مرا(صائب تبریزی )

کجا دربزم اوجای چومن دیوانه‌ای باشد            مقام همچومن دیوانه ای ویرانه ای باشد(وحشی بافقی)

حیلت رهاکن عاشقادیوانه شودیوانه شو          واندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو(مولوی)

گرد باد  بی  سرانجامم  که از دیوانگی            بر سر خود ریزم از حسرت غبار خویشتن (بهادر یگانه)

باز اگر  راحت  جانی بود افسانة تست            بازهم عقل،کسی راست که دیوانة تست(عماد خراسانی)

ای  همچو  پری  از  من  دیوانه رمیدی            صد  بار  مرا  دیده  و  گوئی  که  ندیدی (هلالی جفتائی)

یا  رب  آن  سوز  فکن  در دل دیوانه ما            که  کلیم  آید  و  آتش  برد  از  خانة ما (باقر خرده)

تاسرزلف توشد سلسله جنیان جنون            کس ندیدم به همه شهر که دیوانه نبود (فروغی بسطامی)

اگرسودای لیلی برسرت افتاده مجنون شو     که هرشهری به صحرای جنون دروازه دارد (مجذوب تبریزی)

هوسی  کرده‌ام امروز که دیوانه شوم            دست دل گیرم و از خانه به ویرانه شوم  (نشاط اصفهانی)

کار جنون  ما به تماشا کشیده است            یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی (فروغی بسطامی)

از  بزم طرب  باده گساران همه رفتند            از کوی جنون سلسله داران همه رفتند

نه کوه کن بی سر وپا ماند نه مجنون            ما با که نشستیم که یاران همه رفتند (غزالی شهدی)

جائی  نه  که  گیرد  دل  دیوانه قراری            ویران شود  این  شهر  که ویرانه ندارد (مجمر اصفهانی)

جنون  را  گر  به  عالم   حاصلی  بود            به  دست  ما  و  مجنون  هم دلی بود (قطره اصفهانی)

ای عقل اگردیوانه ای زنجیرگیسویش نگر - ای عشق اگر شوریده‌ای درچشم‌جادویش نگر (بهادریگانه)

دیوانگی است چارة دل چون گرفته شد        این   قفل  با  کلید  دگر  وا  نمی شود (صائب تبریزی)

ای خواجه که روز وشب پی سیم وزری        دنیا  طلبانه  هر  طرف  در  به  دری

گنجت  به  پسر   رسد    عذابش  بر تو         بالله  که  ز   دیوانه   تو   دیوانه تری  (مهدی سهیلی)

گرنمی چینم گل شادی خوشم باخارغم       زآنکه من دیوانه ام گل رانمی دانم زخار (بابا فغانی شیرازی)

دلم دیوانه شد دیوانه شد  دیوانه دیوانه          دگر از خویشتن بیگانه‌ام بیگانه بیگانه (عماد خراسانی)

از  سینة   تنگم     دل   دیوانه    گریزد          دیوانه  عجب  نیست که از خانه گریزد

من  از  دل  و  دل  از  من دیوانه گریزان          دیوانه    ندیدیم    ز     دیوانه     گریزد (دولتشاه قاجار)

یاد آن شب که به  دیوانگیم  قهقهه زد          ریخت آن سلسلة زلف چوبرشانه مرا (اطهری کرمانی)

کسی دیوانه باشدکزسرکویت رودجائی        دل اینجا،دولت اینجا،مدعی اینجا،امیداینجا (عالم شیرازی)

با آنکه می از شیشه به پیمانه نکردی          در بزم، کسی نیست که دیوانه نکردی (فروغی بسطامی)

جنون راکارهاباقی است بامشت غبارمن      که بازی گاه طفلان می شود خاک مزار من (حزین لاهیجی )

من مست وتو دیوانه ما را که برد خانه؟         صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه (مولوی)

برای رعایت حقوق عزیزی که زحمت جمع آوری اشعار را نموده وهمچنین در موضوعات دیگر نیز کار کرده است نشانی آنرا آوردم

http://www.hdabir.com/aby/103-divane.html

افسوس که عمری با "ثبت باسند برابر است" تباه شد وغافل ماندم از چشمه جوشان فرهنگ وادب پارسی تشنه ی این آب گوارایم


 
کار از محکم کاری عیب نمی کند!
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧  کلمات کلیدی:

چند روز پیش سندی بانکی داشتم وثیقه اش آپارتمانی بود در تهران از خوشحالی در پوست نمی گنجیدم. پوست خشکیده. عرض کردم با این سند "آبی به پوستمان خواهد دوید"  سند وامی با مبلغ درشت که مدتها مثلش را ندیده بودم. برفور حسنی واکبری وغیرذالک کارمندان دفترخانه صدا کردم که چه نشسته اید معطل نکنید استعلام بنویسید برای ثبت. کدام ثبت؟ به سردفتری در تهران که همشهری است ودر آن سند ذینفع بود زنگ زدیم وپلاک و منطقه و... خواندیم  محل ومنطقه مشخص کرد. نبشتیم وبرای اینکه خدای ناکرده اشتباه نشود شخصا استعلام را بدقت بسیار وارد سیستم کرده وثبت و ارسال نمودیم. بعد همه ی کارکنان بسیج نمودیم که سند آماده کنید در سیستم دفترخانه و آماده تا بمحض رسیدن پاسخ استعلام شماره اش در سند قید و سند وارد دفتر شود. یکی دو روز یادم نیست طولی نکشید پاسخ آمد ولی چه پاسخی ؟ پیامی بود بدین مضمون : کپی صفحات سند مالکیت و شناسنامه وکارت ملی مالک برابر با اصل شده و همراه یک نامه روی سربرگ دفترخانه به ثبت آن منطقه ارسال گردد. یادم آمد که قبل از استعلام الکترونیک فقط یک برگ استعلام می فرستادیم وپاسخ می گرفتیم وحالا که پاسخ الکترونیک شده باید هم استعلام بفرستیم وهم کپی اسناد را وهم کپی شناسنامه مالک را وهم در استعلام بنویسیم که ملک رهن هست یا نه پیش خود عرض کردم (ما سردفتران بنا به عادت پیش خود هم عرض می کنیم) عموجان مگر نه این است که تمام عملیات ثبتی یک ملک ثبت شده در دفتر املاک ثبت می شود و نسخه ای از مستند آن هم روی پرونده ضبط می گردد؟ مگر استعلام وپاسخ آن در پرونده ثبت وضبط نمی شود؟ مگر در استعلام مجدد ثبت به دفترخانه بعدی تذکر نمی دهد که قبلا در فلان دفترخانه استعلام شده است؟ مگر آن دفترخانه بعدی مکلف به سوال از دفترخانه قبلی نیست؟ مگر خلاصه معاملات وفسخ سند وفک رهن ظرف مدت کوتاهی در دفتر املاک ثبت نمی شده؟ پس چرا کپی سند را می خواهند؟ یعنی اعتمادی به استعلام نوشته شده توسط سردفتر ندارند؟ اگر اشتباه استعلام کردم مگر ثبت نمی تواند تذکر دهد که اشتباه است؟ مگر ثبت اصولا مسئول انطباق مفاد استعلام سردفتر با مندرجات پرونده ثبتی و دفتر املاک نیست؟ آیا اگر کپی سندی که به دفترخانه ارائه شده اشکالی داشت یا جعلی در آن صورت گرفته باشد با ارسال این کپی برابر با اصل مسئولیت آن به گردن سردفتر است؟ یا مهم تر از آنچه سردفتر در استعلام می نویسد اطلاعات موجود در ثبت است؟  بهر حال بنا به توصیه همان سردفتر تهرانی آنچه خواسته بودند فرستادیم و او هم پیگیری کرد وپاسخ رسید چند روزی بخاطر ارسال این کپی وقت تلف شد. یک روز تلفن زنگ زد. اداره حقوقی بانک در استان بود. فرمود چه نوع سندی برای فلانی نوشته ای؟ عرض کردم پشتوانه تسهیلات همان مدلی که فرستاده اند. فرمود کی فرستاده؟ عرض کردم شعبه؟ فرمود اشتباه است عرض کردم صحیحش چیست؟ فرمود فلان سند وام فلان سال را بیاور و این آپارتمان تهران جایگزین وثیقه ی آن کن وسپس آن وثیقه فک! که این وام و تسهیلات جدیدی نیست وشعبه اشتباها نامه تسهیلات نوشته خدا را شکر کردم که سند چاپ نشده و حقوق دولتی واریز نگردیده و وارد دفتر نشده و امضا نشده بود والا تمام تقصیرات را به گردن باریک تر از موی عمو می انداختند وچه الم شنگه ای براه می افتاد البته اینجا بود که یک جایی نیاز به ریختن آب داشت همانجائی که آتشش هرگز خاموشی ندارد. راستی چرا کپی سند را می خواهند بخاطر کم کاری دیگران یا شاید برای محکم کاری که از قدیم گفته اند "کار از محکم کاری عیب نمی کند".