کلبه ی عمو

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست...

هیچ دانی که ثبت آنی چیست؟
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳۱  کلمات کلیدی:

هیچ دانی که ثبت آنی چیست؟

گویند که ثبت آنی عنقریب از راه می رسد گرچه عمر سردفتری ما بلکه عمر خودمان رو به اتمام است و آفتابشان لب بام اما از روز الست آرزوهائی داشتم "آرزوهائی بزرگ" که مجال نوشتن آنها نیست مختصر یکی از آن آرزوها همین ثبت آنی بود اگر نتیجه ی آن حذف دفتر وسرعت در تنظیم اسناد باشد سالهاست در دنیا روشهای پوسیده را کنار گذاشته اند شک ندارم که قاطبه ی سردفتران موافق ثبت آنی اند اما سردفتری فقط سرعت  ویکنواختی کار نیست سردفتری رسم ورسومی دارد نگاهی به قباله های قدیمی بیندازید دو تا از آنها شبیه هم نمی باشند هرکدام متن وشروط و انشای خود را دارند هریک هویتی منحصر بفرد واقعا آن خطوط  زیبا که با فاصله زیاد سطور شروع می شود واندک اندک با مقیاسی طلائی به هم نزدیک می گردند وآخر سطور که به بالا می روند  یک احساس پرواز به انسان می دهد بگذریم:

1-هیچ دانی که ثبت آنی چیست؟

2-به چه سخت افزاری نیاز دارد؟

3-نرم افزارش چیست؟

4-آیا هر دفترخانه ای در آن سیستم برای خود فضائی اختصاصی دارد؟ یا اینکه یک فضای مشترک می باشد؟

5-آیا شماره اسناد هر دفترخانه طبق معمول ادامه می یابد؟ یا اینکه شماره اسناد از اول شروع می شود؟

6-اگر از اول شروع می شود آیا هر سند شماره یونیک به خود را خواهد داشت یا اینکه از1 شروع و ادامه می یابد؟

7-آیا در زمان ثبت آنی اسناد چاپ هم می شوند؟

8-اگر چاپ می شوند آیا روی همین اوراق فعلی بایستی چاپ شوند؟

9- اگر روی اوراق فعلی چاپ نمی شوند آیا سند پس از تنظیم مستقیما در همان مرکز روی اوراق تثبیت می شود و ما فقط می توانیم اوراق را با متن چاپ کنیم؟  بعبارت دیگر آیا تحویل اوراق سفید در ثبت آنی وجود نخواهد داشت؟

10-آیا در ثبت آنی دسته بندی اسناد وزیر مجموعه ی آنها مثلا قطعی (قطعی غیرمنقول- قطعی منقول-و... )به اختیار سردفتر خواهد بود یا از مرکز تعیین شده است؟

11-واگر ناقص بود وجوابگوی انواع اسناد ومعاملات نبود تکلیف چیست؟

12-آیا درثبت آنی می توان اسناد را ازچند روزقبل وارد سیستم کرد وکنترل نمود و آماده کرد ونواقص آن را رفع نمود تا اصحاب سند معطل ورود اطلاعات نگردند؟

13- اگر از قبل می شود آماده کرد آیا می توان بعد از تکمیل از سند چاپ گرفت و آماده گذاشت تا اصحاب سند معطل چاپ  نشوند؟

14- اگر می شود اطلاعات را ازقبل وارد کرد و می شود چاپ گرفت آیا اگر نظر اصحاب سند به تغییر بود یا اشتباهی در سند پیدا شد قابل اصلاح است یا خیر؟

15-آیا هزینه سند را باید همزمان با ورود اطلاعات واریز کرد یعنی از قبل شماره واریز پوز را می خواهد یا همزمان با امضا سند واریز می شود؟

هر دفترخانه ای حدود 700 رقم فرمها وقالبهای اسناد بانکی وقطعی و اجاره ووکالت ورضایت وغیره دارد که نیمی از آنها متنهائی است که بانکها وادارات تنظیم می کنند و همان را "نه یک کلمه کم ونه یک کلمه زیاد" می خواهند ومابقی فرمهائی است که هر سردفتری بنا به دانش وسلیقه وخواسته مردم منطقه وموضوعات مبتلابه تنظیم می نماید ودر زمان تنظیم سند بنا به خواسته ی ارباب رجوع متن آنها را ویرایش و کم وزیاد می کند تا با درخواست صاحب سند دقیقا مطابقت داشته باشد و آن نوشته شود که او می خواهدو اسناد دیگری که قالب مشخص واز پیش تعیین شده ای ندارند و سردفتر باید به درخواست متقاضی بدقت گوش فرادهد و دریابد که چه می خواهد و متنی تهیه نماید ومجددا برای صاحب سند بخواند و تفهیم کند چنانچه راضی بود همان متن تایپ و آماده شود واین گونه اسناد نیز کم نیستند حالا با این توضیح:

16-آیا در سیستم فضائی برای هر دفترخانه پیش بینی شده است که متون اسناد خود را طبق روال فعلی در آن فضا ذخیره نموده و هر موقع لازم شد از آن استفاده نماید؟

17-اگر پیش بینی شده آیا این فضا جای کافی برای اسناد بانکی که معمولا بیش از پنج - شش صفحه می باشند دارد؟

18-اگراین فضا پیش بینی نشده است که واقعا مصیبت است آیا برای تنظیم هر سند بانکی بایستی تمام متن را مجددا تایپ کرد و کجا وچگونه؟

19-اگر نه فضایی پیش بینی نشده ولی در فضای کلی نرم افزار متون در مرکز تایپ و ذخیره می گردد تا مورد استفاده همگان باشد آیا اگر سلیقه ی مثلا بانکها در استانهای مختلف متفاوت بودبا این متن ثابت لایتغیر جواب بانک را چه باید دادودر ایضا متون قطعی وغیره جواب سلیقه های متنوع ارباب رجوع را چه باید داد؟

20-اصولا اگر متون در مرکز تنظیم شوند وما همانها را قالب سند قرار دهیم و درواقع صاحب سند نظر دیگری داشته باشد آیا تنظیم سند خلاف یا متفاوت با نظر متقاضی "جعل معنوی" نیست؟

21-اگر متون ثابت است آیا تمام متون در سیستم پیش بینی شده است؟

22-اگر متنی در سیستم  نبود چه باید کرد؟

23- چنانکه می دانید متون سند خصوصا بانکی ها هراز گاهی تغییر می کند آیا این تغییررا می توان در متون بفوریت اعمال کرد یعنی اگر بانکی تغییری در متن سند را به دفترخانه ی تایباد اعلام کرد ولی متن در مرکز چیز دیگری بود جواب ارباب رجوع را چه باید داد وچگونه عمل می شود؟

24-ارباب رجوع سلایق وخواسته های مختلفی دارد همینطور سردفتران بنا به برداشت خود از قانون وطبق سلیقه ی خود متن سند راطوری تنظیم می کنند که کاملا بدون ابهام بوده و مطابق نظر متقاضی وقانون باشد و بعضا مواردی را که یحتمل در آینده موجب اختلاف خواهد شد به ارباب رجوع تذکرداده و پیش بینی های لازم را می کنند آیا با یک یا چند قالب سند ازقبل فرم شده می توان نظر همه را برآورد؟

25-اگر ارباب رجوعی مثلا در یک متن سند قطعی ازقبل تعیین شده ی سیستمی اصلاح وتغییری را درخواست نمود آیا می توان سند را مطابق درخواست او تنظیم کرد؟

چنانچه می دانید امروزه در دفاتر اسناد رسمی از شبکه های محلی (LAN) استفاده می شود و کاربران متعددی هریک به کاری که معمولا در آن تبحر پیدا کرده مشغولند و سردفتر از درون این شبکه بر کارهای انجام شده نظارت دارد و اصلاحات لازم را انجام می دهد مثلا اسناد اتومبیل در یک ایستگاه واسناد قطعی در ایستگاهی دیگر واسناد بانکی در دیگری و سردفتر ودفتریار هم هریک کار خود را بنا به وظیفه روی ایستگاه کاری خود انجام می دهند هریک از این کاربران با رمز خود وارد شبکه می شوند و دسترسی آنها به اطلاعات و گزارش گیری برای هریک فراخور مسئولیتش تعریف ومحدود می شود

26-آیا در نرم افزار ثبت آنی امکان استفاده از شبکه محلی دفترخانه وجود دارد یاخیر؟ 

27-اگر وجود ندارد مصیبتی است عظما زیرا اصحاب سند و سایر کارکنان وسردفتر ودفتریار بایستی بنشینندونگاه کنند وفقط یک کاربر سند تنظیم کند که موجب اتلاف وقت است وخسران دنیا و آخرت و چه درگیریها که پیش نیاید

28-اگر چنین نباشد لااقل بایستی بتوان با توکن های متعدد وارد آن شبکه سراسری شدآیا می شود؟

29-اگر امکان استفاده چندکاربری در سیستم پیش بینی شده آیا امکان رمزگذاری و محدود کردن سطح دسترسی هر کاربری قابل تنظیم وتعریف است یاخیر؟ ولازم است که باشد

30-آیا امکان اشتراک چاپگر وچاپ از سیستم های متعدد می باشد یاخیر؟

31-آیا امکان چاپ مجدد سندی که اوراق چاپ شده ی آن خراب می شود وجود دارد یاخیر؟

32-اگر وجود ندارد تکلیف اسنادی که خریدار واصحاب سند در آنها متعدد است وقانونا بایستی بنا به درخواست ایشان نسخه های متعدد چاپ کرد چه می شود؟

33-حاشیه نویسی وفک رهن وفسخ اسناد چگونه است؟

34-آیا در سیستم ثبت آنی برای سایر امور روزمره دفترخانه مثل گواهی امضا و ... پیش بینی شده است یا نه ؟

35-آیا در آخر ماه صورتحساب را باید از سیستم ثبت آنی گرفت یا نه بایستی در همان نرم افزارهای قدیمی موازی کاری کرد؟

36-آیاامیدی به حذف دفتر جاری می باشد یانه ؟

37-آیا سیستم  ونرم افزار  محاسبات مربوط به حق الثبت وحق التحریر ومالیات خودروها را طبق نرم افزارهای فعلی دفترخانه ها انجام می دهد یا خیر؟

38-اگر انجام می دهد (ویا نمی دهد) آیا امکان انتقال اطلاعات هزینه های سند به پوز پیش بینی شده است یاخیر؟

39-آیا مرجعی برای پاسخگوئی به پرسشهائی که پیش می آید ورفع اشکالات سیستمهای دفترخانه ها پیش بینی شده است یاخیر؟

اگر نتوانیم این موارد را اعمال کنیم این سیستم ناقص بوده وبیشتر به امور دفاتر پیش خوان شباهت دارد که فیلدهای ازقبل تعیین شده ای را بدون امکان تغییر در آن پرمی کنند ونتیجه هم همیشه یکسان است برای مثال پس از گذشت مدتها از کد رهگیری املاک هنوز فیلد مقدار مورد معامله مشکلاتی دارد وموجب گرفتاری است وهیچکس هم پاسخگوی تغییر آن نمی باشد

 در نهایت کار تنظیم سند را نمی توان به دست آزمون وخطا سپرد که حقوق مردم و دولت است

گفتیم اگر چه کسی نمی خواند واگر بخواند حتی یک کامنت نمی گذارد که تو را سننه؟

 


 
کشک کیلوئی چند؟
ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳۱  کلمات کلیدی: طنز

چند یومی در خانه نان خشک محلی نداشتیم.  لذا از تلیت کشک که یک پاشنه ی آن "خبز" وپاشنه ی دیگرش کشک سائیده است خبری نبود. عمو در دیگر ماهها  "از یوژوال"  "فور لانچ" تلیت کشک می خورد. (در پست دیگری درخصوص خواب بعداز آن و پیامک های تبلیغاتی مخابرات خواهم نوشت فعلا بماند)  در ماه مبارک که مهمان خدائیم از ناهار خبری نیست. البته خوراک روح بسیار. در تابستانیم و روزها بلند و هوا بسیار گرم. انتظار رسیدن وقت افطار هر دقیقه را به اندازه ی یک ساعت کش می دهد. برای کوتاه کردن روزها بعداز ظهر "از یوژوال" "تیک ا نپ" می کنیم.  فکر نکنید "جعفرخان از فرنگ برگشته" عمو مدتی است کلاس انگلیسی می رود وچون از اصل قاطی بوده و از بیخ آباء واجدادا عرب است واژه های انگلیسی و فارسی وعربی را قاطی می کند. ویحتمل مسئولیت این قاطیت را نخواهد پذیرفت. امروز پدر زنگ زد که گندم ها را درو کرده ام بیایید برای خود گندم ببرید "وات یو نید".  گندمش از نوع روشن است که نانش عالی می شود. رفتم بار گندمی برداشتم. دستهایم درد می کند پدر هم نمی توانست کمک کند. بهر زحمتی بود پشت ماشین انداختم ویک راست رفتم آسیاب. نزد همان "آسیابانی که دوست ماست"  که هرچه آب به آسیابش یا گازوئیل به تانکر موتورش بریزی یا برق سه فاز به دینامش وصل کنی مشکلی نیست که این آسیاب از آن دوست است نه "دشمن". گندم ظاهرا کیلوئی هزار تومن است و کیلوئی سیصد تومن هم مزد آرد کردن آن است. آرد داغ بود و بوی خوبی می داد. کیسه ی آرد را بردم خانه ای که نان محلی می پزند. کدام نان پز "همان نان پزی که دوست ماست" می گوید پسرش در حین خدمت سربازی  فوت شده و... کمکی به او نشده و دلخور از روزگار... زندگی هایی مثل یک تراژدی. مقداری زیره و سیاه دانه وشنبلیله و گل خسک وچند گیاه معطر دیگر که کدخدای خانه از آنها سردر می آورد واز قبل آماده کرده بود به نان پز دادم به نان اضافه کند.  کیلوئی هزار تومن هم مزد پختن می گیرند. روزه و حرم تموز وتشنگی و آتش و پختن نان هم صبح وهم عصر... دو نوع پخته بود مقداری نرم که باصطلاح "تلو" می گویند و بیشترش را خشک که "سه تایی" گفته می شود. چون روی تاوه نان پزی درحین پخت همیشه سه تا نان روی هم انداخته می شود و به نوبت یکی را برداشته وبرمی گردانند وبجای آن یکی دیگر می اندازند.  نان را بخانه آوردم و عیال را صدا زدم که:

گل من چندین منشین غمگین شام محنت به سر آمد

سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد

ز چه بنشستی بگشا دستی آذین صحن و سرا کن

که پس از غمها به رخ شبها آب و رنگ سحر آمد

... ... مهربانانه گفت خوبه خوبه مث اینکه خیلی مهربون شدی نکنه بازم ... کوتاه آمدم و شنگولیت به کناری نهادم که عمو را بصیرت از حد فزون است افراد بلحاظ بصیرت چهار دسته اند خواص با بصیرت وخواص بی بصیرت وعوام با بصیرت و عوام بی بصیرت عمو از دسته ی آخری است و آن که عرض کردم بصیرتش از حدفزون است در رابطه با عیال است که سی سالی با اوست ورگ خوابش دست ماست گفتم دم افطاراست ونان خشک حاضر. "عمو" از "عیال"  پرسید هوس "کشک" نداری؟  فرمود " "همه آرزویم؛ اما چه کنم که کشک نداریم ..." "هرکجا که دیدی برسان سلام ما را" (با پوزش از استاد شفیعی کدکنی که چقدر با این شعرش حال کرده ام)  نداریم...؟  نخیر؟ عرض کردم با گردن کج و با احتیاط از حد فزون تر پس املتی بساز عمووار تا بگشائیم روزه را فردا صبح علی الطلوع پاشنه ی گیوه ورکشیده دنبال کشک می روم که ای کارد بخورد به این شکم و ز...! که چه کارها که با ما نکردند واگر هر دو نبودی دنیا چه گل بودی!

موبایل قرتی گفت یعنی که پیام داری ومرا حوصله خواندنش نبود نیم ساعتی گذشت نگاهش کردم از کانون بود بی سلامی وعلیکی که اگر هم بود بدون پاسخ می ماند که "سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت..." 31تیر: آخرین مهلت ارائه اظهارنامه مالیاتی. چند روز قبل مالیات "ارزش افزوده" داده  بودم که هنوز ... ! لذا این یکی فراموش شده بود. اگر دردم یکی بودی چه بودی. بند دل که هیچ بند تنبان آبی راه راهم پاره شد. افطار کردیم  لقمه ها چون تکه های کلوخ بود. غدد بزاقی هم چون قناتهای شهرمان خشک.  لیوان چای چون "جام زهر". رفتم دفتر. رایانه روشن کردم ودفتر تمبر آوردم وآمارها گرفتم وبا دفترتمبر و مالیاتهای افزوده ی چهارفصل سال مطابقت نمودم و آمار جزئیات اسناد و گواهی امضا و فک رهن و... تعداد هریک در مبلغ آن ضرب کرده وجمع هر مورد وسرانجام جمع کل. جدولی کشیده وصورت ریز در آن نبشته  وامضا و "ممهور!" نمودم وفردایش "نرم وآهسته" به اداره امور مالیاتی  رفتم و در گوشه ای کز کردم بسیار مودب وعاقل که خدای ناکرده مامور از گفتار وکردار و حتی پندار عمو رنجیده خاطر نشود و"چینی نازک دل او ترک برندارد"   "آنهم در این شرایط حساس که چون دوران نامزدی است"  دوران نامزدی بسیار دوران عزیزی است وصد البته شکننده مگر اینکه هنر "انک" کردن داشته باشی و بدانی که "هر الف! جائی و هر نکته! مکانی دارد" در بسیاری از ادارات دولتی وهم غیر دولتی وضع چنین است. حساب کردند طبق توافق وما دادیم وخلاص. از در اداره دارائی بیرون آمدم راه خانه گم کردم رو به بیابان می رفتم چون مجنون "من مست وتو دیوانه - مارا که برد خانه" " من مست می عشقم هشیار نخواهم شد..." غروب بود شنگول ومست پوشه ی مالیاتی در دست

برویم با غزلی از حافظ حال کنیم که وصف حال ماست:

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

خلاصه غروب بود شنگول ومست پوشه ی مالیاتی در دست باآن

لیست ریزدرآمد و قبض پرداخت مالیات ورسید چکهای داده شده با قیافه ای چون بازیکن فوتبالی که به تمی خودی گل زده -آنهم در تیمی که مثل تیم ما  همیشه با استرس به جام جهانی می رود و در همان بازی اول نه در دقیقه ی نود بلکه در وقت اضافه قرتی بازی درآورده و می خواسته به دروازه بان پاس بدهد انرژی اش را زیاد کرده وگل به خودی زده است-  هنوز از در وارد نشده بودم که حضرت خانم  فرمودند "کشک؟!" یعنی کشک گرفتی؟ ابتدا فکر کردم سلام کرد واژه ای که در طی این سی سال انتظار شنیدنش را داشتم. خوشحال شدم "گفتم" علیک سلام "گفتا" "زهرمار"  "گفتم" دوش نوش جان کردم "گفتا" گوارای وجودت. گفتم ... می خواستم چیزی بگویم دیدم اگر کشش بدهم اوضاع سه می شود -که اینجا کش تنبان نبود که بشود کشش داد - یک راست به اتاقی که به عمو اختصاص دارد و تاریکترین اتاق خانه است بعبارتی "تاریکخانه اشباح"رفتم  لباس کندم ولی "به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟" به چوب لباسی چوبی کهنه آویختم

به حیاط رفتم و آبی به گلها وباغچه پاشیدم تا آرامشی باشد برایم "که آتش که هرگز خاموش نشود در آنجای ماست و آب را باید همانجا ریخت که البته خاموش نشده وخنک نگردد وسوزش آن تمام نشود که هر روز اداره ای بر آنجا آتش بگذارد "

صدای اذان بلند شد برگشتم داخل یک راست رفتم سراغ چای ساز قوری را برداشتم دیدم زیر اجاقش خیس است. اهه چرا چنین است با کهنه ای اجاق را خشک کردم و ته قوری را دوباره گذاشتم باز دیدم خیس شد ای دل غافل قوری ترک برداشته بود خود بخود. -قدیما قوری های چینی ترک برداشته را ترکه می انداختند باصطلاح به آنها چنی بندزن می گفتندترانه ای هم درست کرده بودند- افطار کردیم.

بعد از آن لیست را نگاه کردم پیش خود عرض کردم عموجان (ما سردفتران از بس همه جا "عرض می کنیم" عادت کرده ایم حتی پیش خود هم عرض می کنیم) بنشین یک حساب سردستی بکن ببین سرجمع هرسندی چقدر درآمد دارد نتیجه چنین بود:

در سال 1391 میانگین کل حق التحریر هر سند قطعی غیرمنقول (خانه وباغ وزمین و...) 393369ریال و هر سند اجاره 323030 ریال و هر سند وکالت 337251 ریال و هر سند متفرقه (تعهد ورضایت و...) 283645 ریال و میانگین کل اسناد 516199 ریال بود

از این مبلغ 10 درصد سهم کانون محترم سردفتران ودفتریاران و15 درصد سهم دفتریار عزیز است که بنده وامثالهم غلام خانه زاده ایشانیم  و 15 فی صد سهم کارکنان زحمتکش دفترخانه است که از بس نگاه به ساعت روی دیوار می کنند که کی "تایم ایز اور" می شود گردنشان کج شده و چشمشان چپ! حال از مابقی باید مالیات ارزش افزوده بپردازی اگرچه علی الاصول از اصحاب سند می گیری ولی ایشان که ولی نعمتند ونور چشم کم سوی ما اغلب کارت بانکی ندارند یا دارند ودرآن پول ندارند یا دارند و رمز آن را فراموش کرده اند یا دارند ولی مقداری کمتر از خرج سند در آن دارند ومی خواهند قسمتی را نقد وقسمتی را با کارت بپردازند یا همه چیز دارند ولی به سردفتر ودم ودستگاهش اعتماد ندارند بناچار پول نقد می دهند که ما خرج سند ازکارت خودمان بکشیم بگذریم که این کشیدن داستانی دارد که ما حق التحریر را از حساب خودمان می کشیم ودوباره به حساب خودمان واریز می کنیم! (نخندید) بخاطر مالیات ارزش افزوده معمولا خرج سند خرده دارد این خرده را وبعضا بیشتر از آن را اصحاب سند نمی دهند وهرچه استغاثه می کنیم و گردن کج که عموجان این دستگاه پوز بی رحم تا ریال آخرش ازکارت ما کم می کند گوششان بدهکار نیست اینجاست که کمینه نیمی از مالیات ارزش افزوده را بایستی ازجیب مبارک بدهی. سرسال مثل چنین روزهائی بایستی مالیات مشاغل بپردازی آن را هم کم کن .حقوق کارکنان و حق بیمه ایشان و مالیات حقوق این عزیزان و هزینه گرفتن اوراق و نوشت افزار ونرم افزار و سخت افزار وپول برق وآب و گاز را البته به نرخ تجاری و هزینه تلفن راه دور کمینه سه خط تلفن ثابت و دو همراه را آنهم خط پوز که ظاهرا موقع پرداخت به راه دور تهران وصل می شود با آن هم ناز وادایش که همین امروز برای پرداختن چند فیش تا ظهر کارمان نشد وبناچار بعداز ظهر آمدیم وهزینه ی اینترنت 2020 مخابرات که هرموقع خواستند قطعش می کنند وسرعت لاک پشتی اش را کمتر می کنند ودر جواب اعتراض معمولا گناه را به گردن کابل نوری می اندازند که مثلا کوسه ای در اقیانوس آرام آن را دندان گرفته یا مقنی ای در تاجیکستان چاه می زده نوک کلنگش به آن خورده و... وکرایه محل دفترخانه و عوارضی که شهرداری مطالبه می کند و ... اینها از خرج بقیه را شما بگوئید وبرجش که ناگفتنی است این هزینه های کمر شکن را سرشکن کنید به در آمد هرسند ببینید دست آخر هر سند برای عمو چند درآمد خالص دارد آیا عمو می تواند با در آمد خالص هر سند یک ونیم کیلو کشک بخرد.

شاعر استهبانی در وصف کارمندی گفته بود:

با حقوقش اگه چیزی نخره- پول یک کیلو ونیم کشک تره

کشک گنم (نیمه تر نه خشک) کیلوئی 17000 تومان بود. آیا عمو می تواند یک تلیت کشک بخورد؟ برای تهیه تلیت کشک نان خشک وپیاز و تربزه سیاه و خیار سبزو شنگ وکمی مغز گردو و چند دانه خرما و اگر باشد یکی دو قاشق روغن حیوانی برای نعناع داغش لازم است.

فکر نمی کنم بتوانم ... عمو شرمنده عیال  و اولاد خواهد شد اگر چه از روز الست سردار شرمندگی بوده است


 
هستیم اگر می رویم گرنرویم نیستیم!
ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٩  کلمات کلیدی:

 

مدتی است بعلت خوشی زیاد واینکه در اوج آرامش روانی وبدور از استرس وریلکس بودم بالکل فراموش کردم که کلبه ای دارم که عموهای عزیز با نظر لطف بسیاری که دارند سری هم به آن می زنند وبه حال خود رهایش کرده بودم و آتش اجاقش خاموش وخردک شرری هم که زیر خاکستر مانده بود روبه سردی می رفت که م-الف تنها دفتریاری که از سردفترش می ترسد (واگر گفتیدچرا؟) زنگ زد ویکی دیگر از دوستان که چه نشستی در عالم رویاها بخود آی که عمو جمشیدی برایت نامه نوشته واز لای در پوسیده کلبه ات به درون انداخته باری رفتم و نامه را برداشتم وبوسیدم وبرچشم نهادم و چندین بار خواندم بسیار خجل شدم و انگشت تحیر به دندان گرفتم از آن انشای زیبا و مفهوم وتوصیه ی زیباتر وحیران ماندم که چه پاسخ دهم چند روزی است که با خود سرجنگ دارم ودست آخر پیش خود گفتم اگر قرار است شروع کنی چه مطلبی بهتر از همان نامه که خطاب به همه ی همکاران است البته. ضمن عرض سلام در پاسخ به سلام عمو جمشیدی مهربان اصل نامه را ملاحظه فرمائید که مایه امیدواری است و اینکه راهی را که درپیش رو داریم با قدمهای استوارتری برداریم وخودمان برویم قبل اینکه "هلمان بدهند"

دیر زمانی است که سر راه هر مقصدی ، از کلبه ی عمو                                                                                                                                                                                          * رد می شوم و با اینکه مرا نمی شناسد ، می نشینم و چای می نوشم و نوشته هایش را می خوانم و به راهم ادامه می دهم .
اما چند وقتی است چراغ کلبه ی عمو خاموش است و خبری از او نیست ! آخرین پستش را که چند وقتی است روی در کلبه نصب شده " باز نشر فراخوان روابط عمومی کانون سردفتران و دفتریاران مرکز" بارها و بارها خواندم و کامنت های زیادی که دوستان عمو برایش گذاشته اند ، مرور کردم و پاسخ هایی که عمو بدون استثناء به تمام آنها داده بود .
خوشحال شدم که عمو هست ! هر چند بی حوصله و کلافه از گرفتاری ها ی استعلام الکترونیک و اوراق و ... و خلاصه معاملات و بازی های مخابرات و اینترنت و گرفتن اوراق از اینترنت و وارد کردن شماره ی آنها و ...
خوشحال تر از اینکه عمو به کلبه سر می زند و جواب دوستانش را می دهد . پس من هم برآن شدم یادداشتی برایش بنویسم و از لای در کلبه بیندازم داخل . بدان امید که ببیند و بخواند .


عمو جان ؛ سلام

من هم یکی از عمو زاده های بی شمار شما هستم که با احترام فراوان دوستتان دارم و برایتان آرزوی خیر و خوبی می نمایم  . از اینکه درس می خوانی ، خوشحالم و برای آن آقازاده ات که سرباز است ، آرزوی سلامتی دارم و برای آن یکی که دیپلم می گیرد ، آرزوی موفقیت .
آنچه افکارت را مشغول کرده و خاطرت را پریشان ، گریبانگیر ما هم هست . اینها همه از شوربختی یا خوشبختی ماست که در دوران گذار قرار گرفته ایم . ما چه بخواهیم یا نخواهیم از این دروازه عبور داده خواهیم شد ! هنوز دلبستگی هامان از سنت نگسسته ، به دامان مدرنیته هل داده خواهیم شد !
این همان احساسی است که از خراب کردن خانه های قدیمی و از بین بردن کوچه باغ ها و طبخ نان های فانتزی و دیدن چای کیسه ای در لیوان به ما دست می دهد .
باور کن لذت روی هم گذاشتن دو ورق یکبرگی بهادار و تنظیم خط های آن جلوی نور و دوختنشان با دو عدد سوزن ته گرد و قرار دادن کاربن آبی بزرگ بین آنها و نوشتن بسم الله الرحمن الرحیم و تعیین نوع سند "قطعی غیر منقول " و بعد فروشنده و خریدار و مورد معامله تا انتها را با هیچ نرم افزار و کامپیوتر و پرینتری – حتی لیزری – عوض نمی کنم ! هنوز صدای پدرم در گوشم هست که می گفت : هیچ دو تا سندی مثل هم نیست ، چون هیچ دو تا آدمی مثل هم نیستند و خواسته های آنها و شرایط معامله اشان یکسان نیست ! پس کپی نکن و از روی هم ننویس !
اما حتما می دانی که از خیلی وقت پیش اسناد به صورت فرم درآمده اند و شرکت های نرم افزاری ، برنامه اشان را با فرم های از قبل نوشته شده ، می فروشند ! حتما دیده ای که فرم اسناد بانکها یکی شده و فقط هویت وام گیرنده و مبلغ و مدت وام را وارد فرم می کنیم و پایان بخش سند نویسی امروز ، دکمه ی " اینتر" است !
ماشین حساب فاسیت را یادت هست که جایگزین چرتکه شد و دسته اش را چند بار به جلو و چند بار به عقب می چرخاندیم ؟ امروز وقتی دکمه ی اینتر را می زنی حقوق دولتی و حقوق ناچیز تو خود به خود حساب می شود !
ماشین تایپ المپیا نرده بلند را که حتما یادت هست . وقتی آمد ، خط و ربط ، هر دو با هم از بین رفت . سردفتران با سواد و خوش ذوق آنروز که عموما خط زیبایی داشتند ویا منشی خوش خطی استخدام کرده بودند و عنوان و متن و شرایط سند را با سه مدل خط می نوشتند ، یک نفر تایپیست حرفه ای استخدام کردند !
خلاصه اینکه مـــا مدام در حال تغییـــر بوده ایم و با این تغییــرات خودمان را تطبیــق داده ایم . چون زمان و مجال کافی برای اعمال تغییرات به ما داده می شد و اصلا اجبـار و ضرب الاجلی در کار نبود ! ما خودمان تغییر را انتخاب می کردیم و به آن تن می دادیم .
برای همین دلچسب بود و گاهی این تغییرات را به رخ هم می کشیدیم . اما امروز توسعه ، برنامه دارد و جدول زمان بندی ! دنیا ، منتظر ایران نمی ماند و ایران در حال پیشرفت ، منتظر ما !
به یاد دارم در دوران جوانی و زمانی که در دبیرستان درس می خواندم ، خانواده را راضی کردم  به اتفاق سه نفر از همکلاسی ها با قطار به پایتخت معنوی ایران – مشهد مقدس –و به پابوس حضرت امام رضا (ع) بروم . جوانی و بازیگوشی و نداشتن تجربه ی سفر باعث شد دیر به ایستگاه قطار برسیم . وقتی علیرغم توضیحات مامور ایستگاه راه آهن که می گفت : درها بسته شده و قطار ، عنقریب حرکت می کند ، با اصرار فراوان از پله ها پایین رفتیم و به سکوی قطار رسیدیم ، قطار آرام آرام به حرکت در آمد ! چهار نفری نگاهی به هم کردیم و در یک لحظه دانستیم که اگر جا بمانیم نه پول کافی داریم و نه فرصت دیگر که به مشهد برویم . پس ، دنبال قطار دویدیم و از اولین پنجره که باز بود ساک هایمان را به داخل پرتاب کردیم و بعد  یکی یکی از هر پنجره ای که می شد ، خودمان را به داخل کشیدیم . وقتی با سر داخل کوپه ای شدم که مسافرانش  من را بهت زده نگاه می کردند ، اصلا به فکر ساک وسایلم نبودم . فقط دلم می خواست دوستانم هم سوار شده باشند . پس از چند دقیقه در راهروی قطار همدیگر را پیدا کردیم و شادمانه عازم مشهد شدیم .
امروز هم قطار توسعه حرکت کرده است ! درک شرایط امروز و تطابق با آن ، مناسب سردفترانی است که دوران کودکی خود را با تی وی گیم و آتاری و میکرو و سگا و پلی استیشن و ایکس باکس و فیفا و پی اس گذرانده اند و گفتگوهایشان در چت روم و نامه هایشان با ایمیل بوده است نه ما که از عصر الاکلنگ و هفت سنگ و دزد و پلیس و توپ پلاستیکی ِ دو لایه و شوت یک ضرب و زمین های خاکی و نامه های تمبر چسبانده ی فدایت شوم، آمده ایم . اما ، ما جا نمی مانیم . کما اینکه توانسته ایم خودمان را با شرایط جدید تطبیق بدهیم – گر چه به سختی و با کلافگی بسیار –ما به هم کمک می کنیم و دست هم را می گیریم ! حالا که قطار نمی ایستد ، ما تند تر می دویم اما جا نمی مانیم .
عمو جان ؛
پیشرفت تکنولوژی منوط و مبتنی بر بستر سازی و فراهم کردن زیر ساخت آن است ! زیر ساخت فن آوری جدید ، برخورداری از اینترنت پرسرعت و خدمات بی وقفه ی شرکت های واگذار کننده و مخابرات و سخت افزارمناسب  و تربیت نیروی انسانی است ! مکمل همه ی اینها ،  اینکه هزینه ای برای استفاده کننده نداشته باشد ! هزینه ی اجرای یک طرح ملی باید در ردیف بودجه دیده شده باشد ! سخت افزار مناسب توسط سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و یا کانون سردفتران و دفتریاران مرکز و سایر کانون ها و جوامع سردفتری تهیه شود و با حضور کارشناسان خبره در دفترخانه ها نصب و راه اندازی شود و کلاس های آموزشی برای سردفتران و دفتریاران برگزار شود و قبل از فرارسیدن زمان اجرای طرح ، مقدمات آن فراهم شده باشد . پشتیبانان طرح در سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و ادارات کل ثبت در استان ها و کانون ها و جوامع سردفتری مستقر و هر آینه ، آماده ی پاسخگویی به کاربران باشند . این همه ، فقط برای اینکه اجرای طرح تسهیل و مشکلات ناشی از تغییر روش به حداقل برسد !
اگر حذف اوراق بهادار و ارسال الکترونیکی استعلام ثبت و خلاصه معامله و گرفتن اوراق و وارد کردن لیست اوراق مصرفی از مصادیق پیشرفت طرح ثبت نوین و الکترونیکی شدن ارائه خدمات ثبتی باشد و گام های بلندی است که به سوی " ثبت آنی " برداشته شده است ، افتخار آن بین سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و دفاتر اسناد رسمی تقسیم می شود !
عمو جان ؛
می بینی ؟ ما افتخار آفریده ایم ! من و شما ! پس خوشحال باش ! بگذار ما هم خوشحال باشیم . در کلبه را باز کن و چراغش را روشن کن . جلوی در کلبه را آب و جارو کن . کلبه ی عمو ، مشتری های زیادی دارد ! تشنه ی یک چای دیشلمه ! گپ و گویی ساده و بی پیرایه ! اگر لباس هایمان به نظرت مناسب نیست ، همه امان زیرشلواری آبی راه راه می پوشیم و کف کلبه می نشینیم تا تو برایمان چای بریزی و شیرین زبانی کنی !
دلم می خواهد همه سوار قطار شویم و در راهروی قطار همدیگر را ببینیم و تا مقصد متعالی ِ پیشرفت ، با هم باشیم .
کرکره ی کلبه را بالا بزن و علیرغم همه ی گرفتاری ها ، قلم را در دست بگیر و برایمان بنویس .

در بیــــابــــان گر به شوق کعبـــه خواهی زد قدم
سرزنش هـــا گــر کند خــــار مغیلان غـــــم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غــم مــخور
گـــــر بهـــــــار عمــــــر باشد بــــاز بــر تخت چمـن
چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

 
و من الله التوفیق
ارادتمند : جمشیدی