کلبه ی عمو

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست...

عمو نوروز!
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۸  کلمات کلیدی:

تو اینترنت دنبال شعری می گشتم که بعنوان پستی ازش استفاده کنم پیداش نکردم رسیدم به این اشعار که بنده خدایی زحمت کشیده وجمع آوری نموده بود بدون اجازه ایشان آوردمشان اینجا تا شما عزیزان هم محظوظ شوید پیشاپیش رسیدن بهار "که عرض کردم زنده باد" ! ضرب در سه با دستانی که به هم گره شده وبالای سر برده ام و آنها را تکان می دهم بازهم ضرب در سه و جوگیری مربوطه به لطف دوستان ایضا ضرب در سه و فرارسیدن سال نو و از راه رسیدن عمو نوروز عزیز خسته ومانده و شکفتن گل و ریاحین در سبزه و صحرا را -که گر چه دل هوس آن را نداره - به همه بستگان وقوم وخویشان وآشنایان و همکارن و وبلاگ نویسان و وبلاگ خوانان وجمیع مسلمین جهان در هر کجای که باشند اگر چه در مالی وسومالی موکدا بلحاظ ...ه مالی صمیمانه تبریک عرض نموده وسالی پراز نشاط و شادمانی ونزول رحمت الهی را برایشان آرزو می کنم ضرب در سه!

شعر حافظ درمورد عید نوروز
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید / وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
مکن زغصه شکایت که در طریق طلب / به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید
ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز / که گرد عارض بستان بنفشه دمید
بهار می گذرد دادگسترا دریاب / که رفت موسم حافظ هنوز می نچشید
.
.
.
شعر فرخی سیستانی درمورد عید نوروز
چون پرند نیگلون بر روی بندد مرغزار
پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد کوهسار
خاک را چون ناف آهو مشک زاید بی قیاس
بید را چون پر طوطی برگ روید بی شمار
دوش وقت نیم شب بوی بهار آورد باد
حبذا باد شمال و خرما بوی بهار
بادگویی مشک سوده دارد اندر آستین
باغ گویی لعبتان جلوه دارد در کنار
ارغوان لعل بدخشی دارد اندر مرسله
نسترن لولوی لالا دارد اندر گوشوار
تا بر آمد جامهای سرخ مل بر شاخ گل
پنجه های دست مردم سر برون کرد از جنار
راست پنداری که خلعتهای رنگین یافتند
باغهای پر نگار از داغگاه شهریار
.
.
.
جامی و عید نوروز
بگشا نقاب از رخ باد بهاران
شد طرف چمن بزمگه باده گساران
شد لاله ستان گرد گل از بس که نهادند
رو سوی تماشای چمن لاله عذارن
در موسم گل توبه ز می دیر نپاید
گشتند در این باغ و گذشتند هزاران
بین غنچه نشکفته کهآورد به سویت
سربسته پیامی ز دل سینه فگاران
.
.
.
شعر عنصری درمورد عید نوروز
باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود
تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود
باغ همچون کلبه بزاز پر دیبا شود
باد همچون طبله عطار پر عنبر شود
سوسنش سیم سپید از باغ بردارد همی
باز همچون عارض خوبان زمین اخضر شود
روی بند هر زمینی حله چینی شود
گوشواره هر درختی رسته گوهر شود
چون حجابی لعبتان خورشید را بینی ز ناز
گه برون آید ز میغ و گه به میغ اندر شود
افسر سیمین فرو گیرد ز سر کوه بلند
باز مینا چشم و دیبا روی و مشکین پر شود
روز هر روزی بیفزاید چو قدر شهریار
بوستان چون بخت او هر روز برناتر شود
.
.
.
مولانای بلخی:
اندر دل من مها دل‌افروز تویی
یاران هستند و لیک دلسوز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی
.
.
.
حافظ شیرازی:
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
.
.
.
سنایی غزنوی:
با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز
از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز
از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک
وز تابش روی تو برآید دو شب از روز
.
.
.
خواجوی کرمانی:
خیمة نوروز بر صحرا زدند
چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر که گویی عرشیان
کرسی از یاقوت برمینا زدند
.
.
.
ملک الشعرا بهار:
رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود
درود باد بر این موکب خجسته، درود
به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل
به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود
.
.
.
فروغی بسطامی:
عید آمد و مرغان رة گلزار گرفتند
وز شاخة گل داد دل زار گرفتند
نوروز همایون شد و روز می گلگون
پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند
.
.
.
منوچهری دامغانی:
نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی
پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی
از بامداد تا به شبانگاه می خوری
وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی
.
.
.
سعدی شیرازی:
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
.
.
.
عبید زاکانی:
چو صبح رایت خورشید آشکار کند
ز مهر قبلة افلاک زرنگار کند
رسید موسم نوروز و گاه آن آمد
که دل هوای گلستان و لاله‌زار کند
.
.
.
نظامی گنجوی:
بهاری داری ازوی بر خور امروز
که هر فصلی نخواهد بود نوروز
گلی کو را نبوید آدمی زاد
چو هنگام خزان آید برد باد
.
.
.
نعمت آزرم :
یکبار دگر نسیم نوروز وزید
دل‌ها به هوای روز نو باز تپید
نوروز و بهار و بزم یاران خوش باد
در خاک وطن ، نه در دیار تبعید
.
.
.
نوروز! خوش آمدی صفا آوردی!
غمزخم فراق را دوا آوردی
همراه تو باز اشک ما نیز دمید
بویی مگر از میهن ما آوردی!
.
.
.
بر سفره‌ی هفت سین نشستن نیکوست
هم سنبل و سیب و دود ِ کُندر خوشبوست
افسوس که هر سفره کنارش خالی ست
از پاره دلی گمشده یا همدم و دوست
.
.
.
هر چند زمان بزم و نوش آمده است ،
بلبل به خروش و گل به جوش آمده است ،
با چند بهار ، لاله‌ی خفته به خاک ،
نوروز کبود و لاله پوش آمده است!
.
.
.
نوروز رسید و ما همان در دیروز
در رزم نه بر دشمن شادی پیروز
این غُصّه مرا کشت که دور از میهن
هر سال سر آمد و نیامد نوروز !
.
.
.
نوروز نُماد جاودان نوشدن است
تجدید جوانی جهان کهن است
زینها همه خوبتر که هر نو شدنش
باز آور ِ نام پاک ایران من است
.
.
.
دلتنگ ز غربتیم و شادان باشیم
از آنکه درست عهد و پیمان باشیم
بادا که چو نوروز رسد دیگر بار
با سفره‌ی هفت سین در ایران باشیم
.
.
.
خیام:
بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش ومگوزدی که امروزخوش است
.
.
.
م . ن :
مژده ای دل که دگرباره بهار آمده است
خوش خرامیده و با حسن و وقار آمده است
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی
این پیامی است که از دوست به یار آمده است
شاد باشید در این عید و در این سال جدید
آرزویی است که از دوست به یار آمده است
.
.
.
دوباره آمد از راه
بهار سبز و زیبا
جوانه زد درختان
در ده کوچک ما
پروانه ‏های رنگی
می‏رقصند روی گل ها
در دشت و در بیابان
در باغ های زیبا
مادربزرگ خوبم
دوباره سفره چیده
هفت سین سفره گوید
که سال نو رسیده
ملیحه آقاجانی
.
.
.
بهار آمد ، بهار من نیامد
گل آمد گُلعذار من نیامد
برآوردند سر از شاخ ، گل ‏ها
گلی بر شاخسار من نیامد
چراغ لاله روشن شد به صحرا
چراغ شام تار من نیامد
جهان در انتظار آمد به پایان
به پایان انتظار من نیامد
مشفق کاشانی
.
.
.
خوشا طلیعه نوروز
خوشا بهار که پیغام آشتی با اوست
نظر کنید که هنگام آشتی با اوست
خوشا طلیعه نوروز خانگی یاران
خوشا طلیعه که فرجام آشتی با اوست
حدیث باد به گوش درخت اگر گفتی
به هوش باش که خود نام آشتی با اوست
شکوفه بر سر پیمان خویش می‏مانَد
و جشن ساده ایام آشتی با اوست
به رسم گل نچشیدی اگر حرامت باد
شراب وصل که انجام آشتی با اوست
میان عهد تو و من اگر خلاف افتد
خوشا نسیم که اعلام آشتی با اوست
غلام‏حسین عمرانی
.
.
.
چند گویی که چو هنگام بهار آید
گل بیارید و بادام به بار آید
روی بستان را چون چهره ی دلبندان
از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید
این چنین بیهوده ای نیز مگو با من
که مرا از سخن بیهوده عار آید
شصت بار آمد نوروز مرا مهمان
جز همان نیست اگر ششصد بار آید
هر که را شست ستمگر فلک آرایش
باغ آراسته او را به چه کار آید ؟
سوی من خواب و خیال است جمال او
گر به چشم تو همی نقش و نگار آید
ناصرخسرو
.
.
.
عید نوروز
عید نوروز می ‏رسد از راه
شادی از روی خانه می‏بارد
پدرم با چه دقتی دارد
بوته ‏های بنفشه می‏کارد
مادر مهربان من از صبح
شستشو کرده هر چه را بوده
پرده را شسته ، شیشه را شسته
نیست در خانه ، ذره‏ای دوده
تازه وقت غروب هم مادر
خسته ، اما برای شادی ما
می‏نشیند لباس می‏دوزد
تا بپوشیم روز عید آن را
سپیده رحیمی
.
.
.
سالی
نوروز
بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،
‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب
بی گردش ِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه
سالی
نوروز
بی‌گندم ِ سبز و سفره می‌آید،
بی‌پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور
بی‌رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی.
سالی
نوروز
همراه به درکوبی مردانی
سنگینی‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش:
تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز
نام ِ ممنوع‌اش را
وتاقچه گناه
دیگربار
با احساس ِ کتاب‌های ممنوع
تقدیس شود.
در معبر ِ قتل ِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه‌های بسته
به ناگاه
فراز خواهدشد
دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشی به خنده باز خواهدشد
وبهار
درمعبری از غریو
تاشهر
خسته
پیش باز خواهدشد
سالی
آری
بی گاهان
نوروز
چنین آغاز خواهدشد
احمد شاملو


 
عیدانه و تنبانه!
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی: طنز

 آخرین چک اقساط مالیات سال قبل در دی ماه پاس شد و نفس راحتی کشیدم. در بهمن ماه وجهی ناقابل برای خرید تنبانی درشب عید پس دست گذاشتم. اما کم بود. روی درآمد اسفند نباید حساب می کردم که پس از مخارج آخر سال دفتر وعیدی کارکنان ومالیات ارزش افزوده چیزی اضافه نمی آید. مانده بودم که دری از غیب باز شدو "واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند" بلی عیدانه بحساب واریزشد. پولی بابرکت از جنس یارانه ها که نباید خرجش کرد. واگر هم خرج کنی خرج کاری شود که با برکت باشد چون خرید تنبان. مشتری آمد سند ماشینی داشت. خوشحال که پس از چندماه سند خودروئی هم به ما رسیده. فی الفور سند تنظیم شد وکافه خیارات ازطرفین ساقط. دوبار کارت خریدار زبان بسته را در شیار پوز کشیدم .جواب نداد. وبعدا معلوم شد از حسابش برداشت شده است. چهار بار  کارت خودم را کشیدم. بار آخر جواب داد فردایش با عیال رفتیم بازار تنبان بخرم. عمو بدون اذن واجازه ومشورت عیال یک لیوان آب هم نمی خورد تا چه رسد به خرید تنبان که اس واساس حیات بشر وبقا نسل در آن نهاده شده است. در راه خرید در کوچه پاساژ با شور وشوق کودکانه می دویدم همچو آهو. از فرط خوشحالی دوقدم می دویدم ودو قدم لی لی می رفتم. چند مغازه را وارسی کردیم. من هر پارچه ای وهر تنبان دوخته ای می دیدم پسند می کردم. وچشم غره ی مهربانانه ی عیال پشت بندش بود. یعنی تو را به پسند وانتخاب چه کار. که از روز الست وخلقت بنی بشر  مرد! (نخندید) را اختیاری نبوده است. افسار عمو به دست عیال مهربان که روز جهانی زن هم نزدیک والبته تسلیم تر باید بود. چرخیدیم و چرخیدیم. مغازه دارها از نگاه عمو درمی یافتند که خسته شده وحوصله اش سررفته . و جوش آورده وعنقریب که واشر سرسیلندرش سوخته و آب وروغن قاطی کند. لذا کرسی برایم می زدند که شما بفرمائید بنشینید. هرچه خسته تر می شدم انتخاب برایم آسان تر می شد وتفاوتی نداشت . واگر رنگ آبی بود زودتر انتخاب می شد. چنانچه عرض شد از همان اوان طفولیت دائم برای ما تنبان آبی رنگ می خریدند. لذا این رنگ در ضمیر ناخودآگاه عمو نهادینه شده است. طوری که اگر جهت تشویق تیم قرمزها به استادیوم بروم پیراهن قرمز ولی تنبان آبی می پوشم. برای عمو چنانچه عرض شد قرمز وآبی وزرد ندارد هر تیم که گل زد همان را تشویق می کنم وهورا می کشم. عیال که متخصص انواع پارچه است دستی به آنها می کشید. وبا این کار حتی درصد پنبه و پولیستر آن را تعیین می کرد! تنبان بایستی پنبه ای باشد وگشاد وخنک ودر این سه شرط رازی نهفته است که "تا نباشی آشنا زین پرده رمزی نشنوی". و کش آن استاندارد باشد که نه خیلی کش بیاید ونه خیلی سفت باشد. اگر نرم باشد خیلی کش می آید و زبانم لال ممکن است از پا بیفتد و هویدا شود آنچه نباید.! که گفته اند چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من. واگر سفت باشد در وقت ضرورت! تو را معطل کند! وشب تاریک اگر چه یلدا باشد عاقبت صبح شود که الصُّبْحُ أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ! بالاخره انتخاب کردیم. نه عیال انتخاب کرد ومن هم قبول! همان گونه در صیغه ازدواج گفت‌"زَوَّجْتُکَ نَفْسی عَلی الصِّدَاقِ الْمَعْلوُم" ومن خر احمق نفهم هم نپرسیدم این چه می گوید ومعنی این کلمان عربی چیست از عاقد پرسیدم چه جواب دهم گفت بگو "قَبِلْتُ التَّزْویجَ" گفتن قبلت همان و افتادن یوغ بردگی وبندگی و خر حمالی بر گردنم در کل امور من البدو الی ختم در تمام مراحل و مراجع الی الابد بنحو بلاعزل ضمن عقد لازم همان. آن کس که نداند جای خر بستن خویش گه گردن خر بندد و گه گردن خویش. کجا بودم. خودمانیم می گویند دوران نامزدی و لحظه عقد و آن "بعله" واقعا خاطره ایست فراموش ناشدنی ویکی از شیرین ترین آنها. موسیقی آن "بعله" را بخاطر بیاورید... ومقایسه کنید با موسیقی "بعله" ای که همین امروز صبح عیال در پاسخ شما گفته. آنجا که شما در حال درست کردن چای متوجه می شوید چای خشک تمام شده واز آشپزخانه عیال را که بیدار است ولی در رختخواب دراز کشیده صدا می زنید "ننه ی حسن" واو مهربانانه می گوید "بعله" وبند تنبانتان پاره می شود... کجا بودم آهان بالاخره تنبان انتخاب شدو بیع انجام وصیغه لازمه شرعیه جاری و زمان پرداخت بها. دست در جیب بردم و کارت بانکی را درآوردم. وبه دست فروشنده دادم. کارت کشید ورمز پرسید از نگاهش بفراست دریافتم که مشکلی پیش آمده عرض کردم رمز اشتباه بود گفت نه موجودی کافی نیست. شرمگین شده واندکی عرق کردم که عمو در شهر خود کسی است وسری دارد و سامانی اما ندارد پول تنبانی. فردای آن روز صبح علی الطلوع هنوز خروس نخوانده بود پشت در بانک نشسته بودم . در بانک که باز شد اولین نفر وارد شدم. بررسی نمودم کاشف بعمل آمد که سامانه آن پول را به اشتباه برداشت نموده وچون استکبار جهانی بلوکه کرده ودر جایی دیگر - بگفته بانکی ها حساب شتاب یا واسطه یا مغایرتها- نگه داشته است.  هرچه استغاثه کردم که رسم مروت نباشد پول در حساب وعمو از بی تنبانی نتواند عید دیدنی رفتن. التماس های عمو موثر نبود چنانچه در گرگ دره می گفت التماس نکن گوشات می برم. آنها می گویند باید حساب خود وهر تراکنش را خودتان کنترل کنید واگر برداشت شد و برنگشت به ما ربطی ندارد. آنجا بود که پی بردم واقعا هرجا سخن از اعتماد است باید "هرهر" خندید.  چند تلفن به جاهای مختلف وپاسخ که فرم مغایرت پرکنید و... وقت از دست بشد. آن حرفها هم برای عمو تنبانی نشد. وعمو نوروز رسید ولذا همین جا ضمن عرض تبریک رسیدن عید نوروز و سال نو و بهار "که زنده باد"!  به همه دوستان و آشنایان و همکاران وهمسایگان و قوم وخویشان وهمه هموطنان وهمه مسلمین جهان در هر کجای جهان خواه در نیجریه باشد و مالی و یادر شاخ آفریقا سومالی و چچن وگروزنی و... در غرب و شرق چه میانه اش چه نزدیک ودورش و آرزوی سلامتی برای همه آن عزیزان که از اولاد خود بیشتر دوستشان داریم ونور دیده ی مایند در سالی که پیش رو داریم اعلام می کنم اگر چه عمو را پای مسافرت نیست در کلبه پذیرای شما عزیزان نتواند بود زیرا که عمو این عید بی تنبان است. که گفته اند" خانه نشینی عروس خانم از بی چادری است!"