کلبه ی عمو

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست...

پرداخت الکترونیکی!
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٧  کلمات کلیدی:

سلام ای رهگذران عزیز ومهربانی که ازروی کنجکاوی به این وبلاگ سر می زنید یا اتفاقا به این وبلاگ رسیده اید عزیزان اگر می توانید "نخندید" زیرا این مطلب یک "جوک" یا "فکاهی" یا "طنز" نیست این یک واقعیت است

مدتی قبل سازمان ثبت در راستای رسیدن به چشم اندازهای پیش بینی شده  سال 1400(شاید هم قبل از هجرت) و پیشتاز شدن در اجرای دولت الکترونیک سردفتران را ملزم نمود اقدام به نصب دستگاه "پوز" به همراه یک سیستم رایانه و چاپگر ونرم افزار مخصوص در دفترخانه نمایند -سیستم وچاپگر وکاربر و هزینه تلفن آن بعهده سردفتراست فقط پوز ونرم افزار آن را مجانی نصب کردندکه دستشان درد نکند!- بگذریم که نرم افزار آن چه نواقصی دارد و دستگاه مزبور کند است و روزی چند بار قهر می کند وقطع می شود . اغلب مراجعین کارت بانکی ندارند یا دارند وپول در حساب ندارند یا دارند ورمز آن را فراموش کرده اند یا دارند ولی اعتماد نمی کنند واصرار به پرداخت نقدی دارند خلاصه ی مطلب تقریبا از هر صد نفر حدود 20 نفرشان کارت می دهند تا هزینه ی تنظیم سند از حسابشات کسر شود الباقی پول نقد می دهند اینجاست که من سردفتر وجه حق التحریر را نقدی از اصحاب سند می گیرم و کارت خود را بر دستگاه "پوز" می کشم و مقداری هم ناز او را البته! واز حساب "شخص خودم" بله از حساب شخص خودم حق التحریر سند را که "مزد تنظیم سند" است توسط همان سیستم وپوز برداشت می کنم و پس از مدتی که معلوم نیست 72 ساعت است یا چند روز دیگر آن سیستم حق التحریری را مزد خودم بوده مجددا به حساب خودم واریز می کند! (اگر تا اینجا قاطی نکرده اید تا دنباله اش را هم بگم ! بگم؟ بگم؟ میگم) آن وجهی را که از حساب خودم برداشت کرده همراه مزد چند سند دیگر که معلوم نیست مربوط به چند سند است ومربوط به چند روز است بصورت "راندوم" بحساب من سردفتر برمی گرداند (البته من مطمئن نیستم که واقعا درست بر می گرداند یانه چون مورد به مورد انتقال نمی دهد که قابل کنترل باشد) حالا حساب سردفتر هر روز خالی می شود وچاره ای نیست وسرظهر همان وجوه دریافتی را بحساب حق التحریر واریز می کنیم برای دیگر روز! این شده کار وبار وروزگار ما واز قبل این الکترونیکی شدن! بعضی ها "پز" می دهند و ما هم هزینه تلفن وحقوق یک نفر کاربر "پوز" را که از حساب خودمان بردارد وبحساب خودمان واریز نماید وسازمان هم براین روند اصرار دارد برای اینکه ... شما بگوئید راستی سازمان برای چه براین روش اصرار دارد مدتی قبل دیوان عدالت رایی صادر کرده که حق التحریر مزد کار سردفتر است و حق دارد به هر روشی خواست آن را وصول نماید ظاهرا سازمان با تصویب تعرفه ی جدید حق التحریر آن رای را مربوطه به گذشته می داند آیا چنین است؟ ضمنا این وجوه که چند روزی از حساب من سردفتر برداشته می شود تا مجددا بحساب خودم واریز شود درچه حسابی می ماند وچه کسی سود آن را می برد یا با آن "پز" می دهد!

بعدا اضافه شد: شعری از طلوع عزیز در این خصوص 


 
آب وبرق!
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢  کلمات کلیدی:

امروز قبض آب دفترخانه آمد مبلغ آن با مبلغ قبض آب منزل که دیروز آمده بود یکی بود. این موضوع یک لحظه توجه من را به میزان مصرف آب و نوع تعرفه آن جلب نمود. آخر ما در دفترخانه آبی مصرفی نمی کنیم. روزی دو فلاسک چای درست می کنیم و همین مقدار آب هم برای شستن استکانها استفاده می کنیم . احیانا برخی ارباب رجوع که از اطراف می آیند دستشوئی بروند و شاید یک آفتابه آب بریزند آن جایشان. وقتی بدقت نگاه کردم دیدم تعرفه ی آب را "تجاری" نوشته اند آن جایم سوخت. رفتم در حیاط دفتر تا یک آفتابه آب بریزیم آنجایم که می سوخت دیدم قبض برق را لای در گذاشته اند آن را برداشتم حدود 175 هزار تومان بود برق از آن جایم پرید آنهم چه برقی نه یک فاز بلکه سه فاز نه که شش فاز! 220ولت نه که هفتصد وهفتادو هفت هزار وهفتصد وهفتاد وهفت ولت!  نگاه به تعرفه اش کردم دیدم تجاری ننوشته ولی "سایر مصارف" نوشته که آن هم اسمش تفاوت دارد ولی مبلغش همان تجاری است این دفعه آنجایم بیشتر سوخت ولی چه کنم مگر می شد با تعرفه آب تجاری آن همه آب بریزم آن جائی که می سوخت نه  نه نمی شد بگذار بسوزد ما به سوختن عادت کرده ایم راستی یک زمانی می گفتند ما برق وآب را با هزینه ی زیاد تولید می کنیم و با سوبسید ویارانه به بهای ارزان به مشتری می دهیم واگر مشتری از آن جهت تجاری استفاده کند باید آن را گران تر بخرد وتعرفه ی تجاری را تصویب نموده بودند بگذریم که دفترخانه ها قانونا تجاری محسوب نمی شوند ورای دیوان عدالت اداری داریم که نباید تجاری بپردازند ولی آیا با حذف یارانه ها که آب وبرق را به بهای تمام شده ی آن و (شایدهم یکی دولا اضافه تر)‌ به خلق الله می فروشند آیا بازهم باید تعرفه ی تجاری و... داشته باشیم و چند لا گران تر بخریم راستی آنجا نباید بسوزد

ضمنا چکامه سردفتری را هم ببینید!


 
هشدار !
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٠  کلمات کلیدی:

همکاران بهوش باشید یکی از همکاران امشب بمن زنگ زد  وچنین گفت که:

یکی آخر وقت اداری به وی زنگ زده وخود رامقامی بلند پایه اداری معرفی کرده و گفته که می خواهد 5 خودور ازطریق سازمانش بنام پرسنل بزند وخرج سند سوال کرده وگفته که عجله دارد و می خواهد خرج اسناد مزبور را بحساب سردفتر بریزد و گفته که کارمند دفترخانه رابفرست جلو عابر بانک تا پول بحساب شما بریزیم واسناد را سریعا به دفترخانه می آوریم کارمند دفترخانه جلو بانک می رود تا موجودی را در بانک صادرات چک کند آنجا دوباره زنگ می زند که کارت را در دستگاه بزن وعملیاتی را که می گویم انجام بده وبدین طریق موجودی کارمند بیچاره ساده لوح را خالی می کند


 
پرسشهائی درخصوص صورتجلسه جدید بازرسی!
ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢  کلمات کلیدی: بازرسی

 

فصل اول -کلیات

1- در مورد بند 11 آیا داشتن چند سهم از یک شرکت تجاری مغایر شغل سردفتری است؟

2- در مورد بند14 "سردفتر حق تنظیم سند دارد/ندارد؟" نظر خود رابنویسید

3- در مورد بند35- تعداد اوراق بهادار تحویلی ... تعداد هر نوع تعداد مصرف شده تعداد باقیمانده وتعداد باطل شده واز همه مهمتر اینکه در صورتمجلس بایستی شماره اوراق تحویلی و شماره مصرف شده وشماره باطل شده را قید نمود!!!

و پائین آن نوشته "اوراق تحویلی با اسناد تنظیمی بررسی گردید ودر شماره ثبت ها واوراق مصرفی مغایرتی مشاهده شد/نشد.!!!

آیا واقعا این دو قسمت قابل اجراست شما چه می کنید؟

فصل دوم -امورمالی دفترخانه

4- درمورد بند ب - حق التحریر گواهی امضا وسایر امور متفرقه با حق التحریر اسناد جمع شده و ده درصد آن یکجا به کانون واریز می شود بنظر می رسد که نویسنده این بند تصور دیگری از نحوه ی پرداخت داشته است (همان روش قدیم که از هر گواهی کانون مبلغی سهم می برد)

5- در مورد بند ج- بقایای ثبتی بله و نیم عشر اجرائی هم بله (درصورتی که سردفتر نسبت به سندی که اجرائیه صادر شده بدون استعلام از ثبت فک رهن نماید و بدهی نیمعشر داشته باشد سردفتر بدهکار می شود!) -راستی چرا نمی گویند 5 درصد-

ولی آیا اخذ هزینه ی تفکیک هم از وظایف سردفتر است که در این بند در مورد وصول یا عدم وصول آن پرسش شده است!!!!!!؟

6- در مورد بند ه - قسمت 1- پس از تطبیق بهای مندرج در اسناد تنظیمی ...

یک اشکال وجود دارد وآن این است که بسیاری از دفاتر -منجمله خود بنده- بخاطر رعایت حقوق اصحاب سند واینکه سند دقیقا با خواسته طرفین منطبق باشد در اسناد قطعی غیر منقول بهای واقعی را درج می نمائیم ولی اینجاست که حق الثبت براساس ارزش منطقه ای وصول می شود والبته حق التحریر هم ناعادلانه به همان ماخذ ارزش منطقه ای وصول می گردد و همه می دانند که "ارزش منطقه ای" دارائی "بها" نیست پس جواب این بند را چگونه می دهید؟

درمورد قسمت 2- اگر چه در ته سوش قبض رسید حق التحریر جائی برای اخذ رسید پیش بینی نشده است ولی ذیل همان ته سوش امضا گرفته می شود ولی تکلیفی برای رسید قبض دستگاه کارتخوان نمی بینم آیا شما رسید آن قبض آ4 را هم می گیرید؟؟

یک پرسش متفرقه در مورد قسمت6- عموجان میرزا بنویس عزیز شما که زیاد تو بحر این جزئیات میروید بفرمائید آیا موقع محاسبه ی درآمد دفترخانه برای مالیات سالانه این ده درصد را جزو کسورات کسر می کنند یانه؟ اگر کسر نمی کنند پس سردفتر فلک زده این ده درصد را برای بیمه وبازنشستگی خود و البته دفتریار عزیز که بنده خاک کف پای اویم می پردازد و صد البته مالیات آن را هم به دارائی ! آیا اینطور است؟؟؟؟؟

واما درمورد بند و- نظرتان در مورد سقف درآمد دفترخانه چیست؟ (نخندید)

درمورد بندح- مگر هم اکنون که حق التحریر وحق الثبت را با پوز می پردازیم بجز شماره ی شناسه مندرج در یک فقره فیش آ4 صادره چیز دیگری هم داریم؟؟؟؟؟ شماره فیش حق الثبت وحق التحریر در اینجا چه معنی می دهد؟ نظر شما چیست؟

درمورد بند ط - برخی بازرسین اسنادی را که ثبت دفتر شده ولی به امضای متعاملین نرسیده اسناد ناقص می دانند نظر شما چیست؟

فصل سوم امور فنی دفترخانه

درمورد بند 6- بنظر شما چون در آخر اسناد تنظیمی قبل از تاریخ سند  مبلغ حق الثبت وحق التحریر وبهای اوراق ومالیات برارزش افزوده وجمع آنها وشماره شناسه پرداخت الکترونیکی آنها و شماره قبض رسید حق التحریر یکجا قید می شود و در نتیجه این موارد در ثبت سند هم به همان نحو قید می گردند آیا لازم است مجددا ذیل ثبت سند طبق آنچه درصدر سند (درکنار بسمه تعالی با احراز هویت ...) نوشته شده درثبت سند نوشته شود؟

درمورد بند12- آیا با تصویب قانون تسهیل تنظیم اسناد که ثبت را موظف نموده مراتب بازداشت یا عدم بازداشت ملک را به دفترخانه اعلام نماید باز هم تکلیفی برای دفترخانه متصور است؟

درمورد بند 13- چون دفترخانه می تواند هر ملکی را در هر محلی که باشد انتقال دهد درمورد اسناد المثنای صادره دیگر شهرستانها چه باید کرد؟

درمورد بند16- بازهم جوهر ثابت ... ؟؟؟ ای کاش این مسئله یک بار برای همیشه حل می شد

درمورد بند 17-با توجه به اینکه از دستگاه پوز فقط یک فیش صادر می شود این بند مجموعه بخشنامه های ثبتی عملا منسوخ شده است و(کلیه قبوض مربوط به حق الثبت وحق التحریر و... دیگر نداریم!!!) فقط یک شماره است

درمورد بند 18- دربرخی شهرکهای جدید کدپستی اعلام نشده و اصحاب سند بناچار کدی مربوط به محل دیگر را اعلام می کنند!!

درمورد بند 20- اگر کارت سوحت مفقود شده باشد چه می کنید؟

درمورد بند 21- آیا قانونا لازم است شماره کارت پایان خدمت مشمولین نظام وظیفه در متن سند قید گردد؟؟؟

درمورد بند 22- آیا بایستی شماره کلیه قبوض پرداختی عوارض را در سند تنظیمی وارد نمود حتی اگر آن اتومبیل "رولز رویسی" مدل 1365 مثل "لگن" بنده باشد؟؟ وقبوض سالهای قبل مفقود شده باشد چه؟

درمورد بند 23- مگر برای مالیات نقل وانتقال اسناد قطعی منقول هم باید از دارائی گواهی اخذ نمود؟؟

درمورد بند24- تقریبا آخر وقت اداری است بانکها بسته شده است و دستگاه پوز -که قربونش بروم - مثل همیشه ادا در آورده ودرآن ساعت قطع است شخصی سندی دارد ومسافر است ساعت 4 بعد از ظهر پروازدارد برای کویت یا دویت یا گتر ... چه باید کرد ای اقوام شرق؟؟

درمورد بند 26- نظر شما در خصوص مواردی که صورتمجلس تفکیکی (قدیمی) به دفتر دیگری اعلام شده چیست؟

درمورد بند 27- بنظرم یک بار دیگر کانون باید مسئله این استعلامها را روشن کند چنانچه دیدید -در یکی از پستهای قبلی- مسکن وشهرسازی دوسال وقت برای پاسخ یک نامه لازم دارد!! 

درمورد بند 29- هرچه می دانید بنویسید!!!!

درمورد بند 31- صورتحساب ماهانه بوده که "ماهیانه" نوشته شده تصور کردم سرپیری باید برویم از آب گل آلود ماهی بگیریم بگذریم آیا از شما هم همان روز بعد صورتحساب را می خواهند یا مهلت داده شده را رعایت می کنند؟ وآیا آن را تایید هم می کنند؟

درمورد بند 32- آیا برای تنظیم اسناد افغانی ها چه می کنید؟

درمورد بند34- البته ارباب رجوع روش صحیح زدن اثر انگشت را بلد نیستند ودر دفاتری که کارکنان آن همه مرد یا همه زن هستند چون گرفتن دست نامحرم حرام است خود مشکلی است مخصوصا اگر مثل ننه ی من روی خود را تنگ گرفته بنحوی که از صورتش فقط دماغ او پیداست که باید از همان دماغ احراز هویت کنی و فقط نوک انگشت خود را روی استامپ زده وذیل سند می زند و دستش را هم دست نامحرم نمی دهد چه می کنید؟

دوم اگر شخص بیسوادی می تواند اسم خود را بنویسد وامضا کند یا امضائی مشخص دارد که در تمام طول عمر خود با همان امضا اسناد وچک واوراق اداری را امضا نموده اینک قصد تنظیم سندی دارد البته که حداقل یک نفر بعنوان معتمد سند را خوانده وگواهی می کند و... آیا در اینجا آن شخص می تواند همان امضای همیشگی خود را ذیل سند وثبت بزند یا بایستی اثر انگشت گرفت؟؟

درمورد بند 36- اگر در شهر شما مترجم رسمی نبود چه می کنید؟

در مورد بند37- هرچه می دانید بنویسد؟؟

در مورد بند 38- شماره چاپی را همراه مخلفات آن سری وسال و اعداد دیگر بزنید که ایراد می گیرند.

در مورد بند 40- گواهی امضا را قبل از اینکه مشتری کپی بزند امضا کنید!

در مورد بند 42- نفهمیدم احکام دیگر چیست اگر کسی نمونه ای از این احکام دارد بنویسد ببینیم چیست؟ راستی مگر کارکنان دفترخانه کارمند دولتند که حکم برای آنها صادر شود؟

چند روز بعد از شروع کار دفترخانه نامه ای از ثبت آمد که احکام کارکنان را صادر کن - چون یکی از بستگان رئیس وقت ثبت در دفترخانه به زور تپانده شده بود- من هم نوشتم نمونه ی حکم را بفرستید تا حالا که 23 سال است آن نامه بی پاسخ مانده است

در مورد بند 43- در مورد این قسمت فقط ثبت مدعی نبود که این هم شد!

در مورد بند 44- اگر چه رعایت می شود ولی آیا واقعا هر اداره ای تکلیفی برای سردفتر تعیین کرد سازمان ثبت باید آن را بخشنامه کند واین قید نشانی ملک چه دردی را دوا می کند؟  و دوم اینکه اگر ارباب رجوع نشانی ملک را اشتباه گفتند آیا این وکالت از حیز انتفاع نمی افتد ؟ زیرا مثلا خانه ای که پلاک آن را در وکالت فروش زده ایم در خیابان سوم کوچه پنجم بوده ولی در وکالت نشانی آن خیابان هفتم کوچه یازدهم زده شده است اگر اختلاف پیدا شده مسئولیت با کیست؟ سردفتر دیوار کوتاه؟

پس آیا بهتر نیست بنویسم باظهار موکل نشانی ملک مورد وکالت فلان است؟

در مورد اینگونه بخشنامه های تکلیفی دیگر سازمانها که سازمان ثبت آنها را بخشنامه می کند برای نمونه بعضاسردفترانی که برای نگرفتن عدم خلافی خودروها یا استفاده از عدم خلافی که مهلت آن منقضی شده بود کله پا شدند وجریمه انتظامی دادند وپرونده دار شدند وبعد دیدیم که دیوان عدالت اداری آن را خلاف قانون دانسته لغو کرد ولی آیا آن سرفتران اعاده حیثیت شدند؟ وجبران خسارت گردید؟

درمورد بند 46- این بند تا کنون رعایت شده است زیرا عمو یک دست کت و با دو عدد شلوار دارد که از23 سال پیش آنها را داشته وشلوار ها که همراه دیگر لباسها شسته می شود ولی هر سال همین موقع کت را به خشک شوئی می دهم مرد صاحب مغازه می گوید بازم آوردیش! هر سال می گویم چیزش نیست امسال دیگه بشورش و اتوش بزن سال دیگه یک نو می خرم البته آن کت رافقط زمستون می پوشم وتابستون فقط پیراهن آستین بلند ! در مورد تنبان و بندش هم که عرض شد والبته در دفترخانه پوشیده نمی شود!! دو تا تنبان نو آکبند دارم

مثل اینکه قاطی کردم ساعت چیه؟ 20/4 دقیقه!