کلبه ی عمو

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست...

عمو نوروز!
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی: عمو نوروز! ، طنز

تشریف فرمائی "عمو نوروز" و هیات همراه (حاجی فیروز- بهار- شکوفه - سبزه- لشکر سلم وتور و قوم مغول همان مهمانان نوروزی! - واریز مالیات برارزش افزوده سه ماهه آخرسال- و... بقیه را شما بفرمائید) را خدمت همه ی همکاران وسروران معزز اعم از وبلاگ نویس که  سال گذشته بسیار زحمت ایشان داده ام و وبلاگ خوان که وقت گرانبهای خود را صرف خواندن این مالیخولیات کرده اند و آنها که نه وبلاگ نویسند ونه وبلاگ خوان ودر واقع سردفترند و دو شغله نیستند و رهگذران محترمی که از فرط بیکاری والبته لطف ومحبت بسیار یا با طرح پرسشی در گوگل که بی جواب هم مانده است سری به این کلبه خرابه وعموی پیر ومهربان (نوارهای گرگ وروباه پوستین دوز وخروس زری پیرهن پری اینها را اگر گوش داده باشید متوجه این عموی پیر ومهربان می شوید که چه بوده) خود زده اند تبریک عرض نموده وسالی پراز شادی وخیر برکت را برای همه آن عزیزان وهمه ی ایرانیان آرزو می کنم ... 

 می خواهیم برویم عروسی خانم وبچه ها لباس پوشیده ودم در کوچه اند ولی من هنوز با تنبان که البته این دفعه رنگش آبی ولی راه راه است و زیرپوش پشت یارانه نه رایانه دارم این پست تبریک را می نویسم آنها دارند جار می زنند چرا نمیایی منم جواب میدم اومدم الان اومدم لذا تا قمر در عقرب نشده عجالتا رفتم آخر شب میام دنباله این پست رو مینویسم البته من زن ذلیل نیستم ها فکر نکنید میام توضیح میدم میخام تو این پست تبریک ویژه داشته باشم خدمت خیلی ها ...

خوب با عرض سلام مجدد عروسی تمام شد برگشتم این پست رو تکمیل کنم  دیدم طلوع عزیز با توجه به متن این پست ودر همین فاصله کامنتی گذاشته با شعر  که آنرا اینجا می آوردم و بعد دنباله ی ماجرا:

مغول آمَد ز دَر با عید نوروز
که تا شب گردد و تاریک هر روز
بیامد سال نو با دادنِ باج
بشد دخل و حسابم سخت تاراج
گرفتم چون ز مردم سکه ای پول
شده اکنون به نزدم چون یکی غول
زنَد با گُرز خود تا عُمق جانم
بریزد، پاشَد از هم استخوانم
خدایا پول چون گیرم ز مردم
تو پنداری به گنجی گشته ام گُم
ببینند کل عالم وقت ایصال
که گوئی رستمی هستم و یا زال
نبینند وقت دادن گشته ام موش
برفت هم مایه و یک چیزی هم روش
فقط نامی شدم در نزدِ ملت
فلانی  زَر بسازد بهرِ هرخط
نوشتی پُست خود را  ای عموجان  
سرودم نظم ،چون بودی تو مهمان
بگردی  از نو اینجا چون توپیدا
همین امشب و شاید صبحِ فردا
بخوانی شعر را یک بار دیگر
بدانی چوُن شده این  سال،  ابتر

واما دنباله ی ماجرا : بابا ومامانم هم عروسی دعوت بودن البته ما قدیمی ها مامان نداریم!  یعنی داریم ولی اسمش مامان نیست واین جور تی تیش مامانی هم نبوده ونیست  وبه او "ننه"  می گفتیم وهنوز هم می گوئیم بابا وننه حوصله عروسی رو ندارند پیرند وخسته می شوند  بابام گوشهاش سنگینه باید بلند صحبت کنی تا بشنود وحاضر هم نیست سمعک استفاده کنه ولی توسالن چند تا از آن بلندگوها گذاشته اند و صدای آن را هم تا آخر باز می کنند اینجاست که بابا راحت می شنود آنهم چی "چه خوشگل چه خوشگل چه خوشگل شدی امشب" و "خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن"  بابا بغل دست من سرمیز نشسته و می گه عروسی هم عروسی های قدیم سازی بود ونقاره ای و سرودش هم "آی حمومی آی حمومی آب حموم تازه کن -شازه دوماد تو حمومه شربتش آماده کن. یک حمومی من بسازم چل ستون چل پنجره -شازه دوماد توش بشینه با یراق و سلسله. بادا بادا بادا شالا مبارک بادا ..."  این قرتی بازی ها چیه البته صدای بابا تو اون صدای بلندگو فقط به من می رسه وکسی متوجه نمیشه من نمیدونم با کدوم برق وگاز میخواد اون حموم چل ستون وچل پنجره رو گرم کنه وپول گازش چند میشه حرفای بابا من را به دوران کودکی می برد  آن زمان در خانه ها حمام نبود وسط میدان ده یک حمام قدیم خزانه ای بود که من خزانه ی آن را کمی یادم هست از راهرو باریکی وارد می شدیم و به صحن اول می رسیدم که رخت کن بود وحوضی برای پاشویه وسط آن بود وبعد از لخت شدن وبستن لنگ وارد صحن دوم می شدیم صحن کوچکی هم بود مخصوص آن کاری که حضرت سلیمان (ع) به ملکه سبا فرموده بودند  وما بچه ها حق ورود به آن را نداشتیم آن زمانها شورت نبود و آنچه به پا می کردند فقط یک تنبان بود که با بند پنبه ای محکم دور کمر بسته می شد با اختراع کش کم کم استفاده از بند تنبان منسوخ وبجای آن از کش استفاده شد استفاده از کش کار پائین کشیدن و بالا کشیدن تنبان را صد چندان راحت نمود ومورخین آن را رنسانس و انقلابی در تولید نسل می دانند ولی بعضی وقتها وسط کوچه در می رفت آن موقع بود که بقول شاعر "وای از آن دم که شود کشف حجاب"  در ده ما به لنگ می گفتن "شولوئی" بعد از مدتی خزانه رابستند ولوله کشی کردند و داخلش دوش گذاشتند ولی صحن ها همچنان باقی بودند وسط صحن دوم همه می نشستند واز شیر آبی که کنار صحن بود با ظرف مخصوص حمام که دولاب می گفتند آب می آوردیم و خود را خیس می کردیم وبعد با کیسه زبری که از پشم بافته شده بود وسفیدآب روی آن می مالیدند چرک می کردیم شامپو نبود همه از کنار استفاده می کردند هوای داخل صحن سرد بود و آب کمی هم از دوشها می آمد بعد از استحمام تا چند روز  بعد  دست که به موهای سرمان می کشیدیم کنار خشک شده می تکید!  از بس که محکم به پشت ما کیسه می کشیدند آن شب از سوزش پوست خواب نداشتیم  واما درعروسی های قدیم  داماد را با آب وتاب در حالی که دو نفر شانه های وی را گرفته بودند از در خانه اش با ساز ونقاره در کوچ های خاکی ده به طرف حمام عمومی می بردند و پشت سر او هم ابتدا مردها  فریاد می کشیدند "های شاباش"  و بعد زنها که با حرکت زبان صدائی از خود در می آوردند "کولولو" من هیچ مردی را ندیدم که بتواند این صدا را ازخود در بیاورد این هم از هنرهائی است که خاص نسوان است داماد را داخل حمام می بردند و بقیه هم در میدان جلو در حمام و سازه زن ونقاره زن به پشت بام حمام که کوتاه بود می رفتند و باشدت تمام آن یک ساعت را می زدند  مردها در وسط میدان ترکه بازی می کردند جوانهائی که پیشابشان کف کرده بود پیش قدم بودند چون آنجا جای مناسبی بود که رقص پا و ضرب شست و صدای نعره مردانه ی خود را به دختران دم بخت دور میدان نشان دهند و دل از کفشان بربایند اصولا از نظر روانشناسی زنها خصوصا زنهای روستائی مردی را می پسندند که اندامی درشت وسبیل از بنا گوش در رفته ودست بزن داشته باشد وبتواند با یک خیز "بزغاله" را بگیرد انتخاب همانجا انجام می شد چون جوان هم در حال ترکه بازی گوشی چشمی به اطراف میدان داشت "آنها که خاک رابه نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه ی چشمی بما کنند"  این عروسی خود باعث بوجود آمدن عروسی های دیگر می شد شبیه شکافتن هسته اتم که شکافتن یک هسته باعث شکافتن چندین هسته ی دیگر می شود واگر کنترل نشود انفجار رخ می دهد داماد را از حمام بیرون می آوردند اما این بار شناخته نمی شد چون حسابی به سرو صورت صفا داده و لباس نو پوشیده بود و دستمال ابریشمی به بازویش بسته بودند شاید اصولا این دستمال ابریشمی و شغل شریفی که با آن بوجود آمده است از همین ازدواج شروع شده باشد وبعد به سایر جاها گسترش پیدا کرده باشد شاید معنی این کار این باشد که ای داماد باید با این دستمال ابریشمی به خانه ی بخت بروی بزبان استعاره یعنی باید زن ذلیلی را بپذیری بنده با تحقیقاتی که کرده ام پی بردم که شغل شریف دستمال یزدی کمی بعد از خلقت آدم ابوالبشر بوجود آمده است آنجا که خالق کائنات برای کاهش رنج جنس ظریف و کارآفرینی بدون هزینه چیزی را گره زد وبا این گره زدن آن شغل شریف ایجاد شد و بطور غیر مستقیم مشاغل دیگرازجمله نوغان داری برای تولید ابریشم بیشتر و دستمال بافی و دستمال فروشی و... نیزبوجود آمد خلاصه داماد را به خانه بر می گرداندند ناگفته نماند در آن کوچه های خاکی و آن هو وجنجال وگرد وخاک که بپا می شد داماد تا به خانه می رسید  یک وجب خاک روی لباسهای دامادیش نشسته بود بعضی ها که پول آوردن ساز ونقاره نداشتند دایره زنی را می آوردند و آنهم سوار بر الاغی دایره  (دف) می زد واین تصنیف کردی را می خواند "اسمر یارم جوانه - وک مانگی تابانه - اسمر اسمر"  بچه ها پشت سر الاغ راه می رفتند ودستک می زدند وشادی می کردند از آنجا که به گفته ی روانشناسان شخصیت فرد در همان دوران کودکی شکل می گیرد این پشت سر الاغ راه رفتن اثر خود را درتمام دورانهای بعدی زندگی فرد می گذاشت ننه داماد هر از گاهی یک نعلبکی نقل و آب نبات و مشتی سکه  ی یک ریالی و دو ریالی از روی سر داماد توی جمعیت همراه می پراکند آنجا بود که همه برای برداشتن نقل وسکه ها روی زمن ولو می شدند انگار که به سجده رفته باشند خلاصه بعد از عروسی وقتی به خانه می رسیدی اگر آینه ای پیدا می کردی خود را یک "لولو خور خوره " می دیدی از کثرت خاک آلود شدن. کجا بودم داشتم چی می گفتم ... آها بابا وننه خسته شده بودند بعد از شام رفتم آنها را به خانه شان رساندم چون یک بار خانه بابا را دزد کنده بود - که آنهم داستانی دارد- حال دیگر بابا خانه اش را نرده کشی کرده و موقعی که بیرون میره چند تا قفل از داخل وبیرون به در وپنجره می زنه لذا یک ربع ساعتی پشت در معطل میشه تا اونا را باز کنه بعد ازاینکه آنها وارد خانه خودشان شدند من برگشتم سالن تاخانم وبچه ها رابرگردانم زنگ زدم به خانم فرمودند که ما آمدیم خانه هوا خوب بود قدم زدیم پیاده آمدیم (خانم با صبیه آمده بودند) منم آمدم خانه وماشین را آوردم داخل حیاط و رفتم کت و شلوار وپیراهن پلو خوری  را که  حدود بیست وهفت سال پیش خریده ام وفقط با آن عروسی می روم در آوردم و بدقت آن را در کاورش در کمد لباسی گذاشتم که حضرت خانم وارد اتاق شد فرمودند آمدی عرض کردم بله فرمودند پس کو بچه ؟  اینجا بود که بند دلم پاره شد عین هو که کش تنبان در رفته باشد بعله حضرت آقا بچه را فراموش کرده ودر سالن عروسی جا گذاشته اند البته بچه که چه عرض کنم جوانی که دانشجوست  فورا عرض کردم چشم الان می رم میارمش با لحن محبت آمیزی فرمود "لازم نکرده!"  ومن خیلی ممنون شدم و رفت وگوشی رو برداشت وزنگ زد به بچه ! که بیا خونه بابات تو رو جا گذاشته  این بود داستان عروسی رفتن عمو که چهار تا می رود ویکی برمی گردد فردا بر می گردم برای ادامه چون میخام تبریک ویژه داشته باشم خدمت همه ی عمو ها ودائی ها وخاله ها و عمه هاو ...

می خواستم در اینجا با اسم بردن همکاران عزیز نسبت به تک تک ایشان عرض ارادتی کنم که اولین آنها عموی عزیز جناب آقای طباطبائی بود ولی بعلت رحلت پدر ایشان وبه احترام عموی خودم که در سوگ پدر نشسته اند از این کار خودداری شد بنده را عفو بفرمائید


 
میرسد اینک بهار!
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۳  کلمات کلیدی: طنز

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

شعر از: فریدون مشیری

در چند قدمی سال نو قرار داریم دارم خودم را آماده می کنم برای عرض تبریک عید نوروز به همه ی همکاران وبلاگ نویس و وبلاگ خوان و تمام دوستان انشاءالله که با میمنت ومبارکی (نه مثل حسنی مبارک) سال نو را آغازکنند وموقع خواندن یامقلب القلوب والابصار یا مدبرالیل والنهار یامحول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال گوشه دلی هم به عمو داشته باشند سالی که گذشت با رنج واسترس بود و آنچه می آید درهاله ای از ابهام ساعتی امیدواری و ساعتی دگر نومیدی ونگرانی، دارم به خودم دلداری می دهم که در سال نو :

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن / وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور -  گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن / چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور -  دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت / دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور - هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب / باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور -  ای دل از سیل فنا بنیاد هستی بر کند / چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور -  در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور - گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید / هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور - حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب / جمله می داند خدای حال گردان غم مخور - حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار / تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور .

ایام نوروز یادآور خاطراتی شیرین است حدود سال 43 پدرم برای خرید عید به شهر می رفت چند جعبه شیرینی که اغلب از نوع یزدی بود و چندکیلو پسته وآجیل و چند تکه پارچه برای بچه ها و البته برای والده بچه ها! می خرید بی بی ام (والده پدرم) –که خدایش بیامرزد- زن باسلیقه ای بود خیاطی بلد بود برای اغلب دخترهای دم بخت قبا می برید ومی دوخت او آن پارچه ها را برای پیراهن وتنبان وقبا می برید و ننه ام آنها را می دوخت هرچه به مغزم فشار می آورم رنگ پیراهن ها را یادم نمی آید ولی خوب به خاطر دارم که رنگ تنبانم اغلب "آبی تقریبا پر رنگ" بود پارچه اش کمی ضخیم وشل بود تنبان را گشاد می بریدند ومی دوختند بعداز دوخت بما می گفتند بپوش ببین خوب شده یانه؟ البته اگر هم بد بود کاری نمی شد کرد و ما همین که تنبانی نو داشتیم خیلی خوشحال می شدیم وشکلش مهم نبود تنبان را در می آوردیم ودربقچه ای می پیچیدیم و می گذاشتیم برای یک ساعت قبل از تحویل سال. یک رادیوی فیلیپس قدیمی داشتیم که خیلی خوب و بدون پارازایت می گرفت سفره هفت سین را بزرگ می انداختند از هفت سینش من سمنو را خیلی دوست داشتم سمنوئی که خودمان درست می کردیم وخیلی خوشمزه بود - هنوز هم خودم درست می کنم وچه خوب وعالی- 4 تا قوه ی ری او واک نو که بعدا نام آن به گربه نشان تغییر یافت در رادیو گذاشته و آن را روشن می کردند تا سال تحویل را اعلام نماید من پیراهن وتنبان نو را پوشیده وکنار سفره می نشستم وچشم به تخم مرغی داشتم که روی آینه می گذاشتیم اعتقاد داشتند که همزمان با تحویل سال تخم مرغ روی آینه خواهد چرخید البته اگر هم نمی چرخید ما ازبس به آن نگاه گرده بودیم سرمان گیج می رفت وفکر می کردیم که می چرخد بمحض اعلام تحویل سال و پخش آن آهنگ همیشگی به ننه ام می گفتم ننه من رفتم خانه ی بی بی. خانه ی بی بی ننه ی ننه ام که بالای ده بود. توی کوچه لباس نو وقیافه ی خود را برانداز می کردم یادم است که پاچه ی تنبان دور ساق پاهای لاغرم می چرخید عین این که شلوار بیتلی! به پا کرده باشم این که در دوران دبیرستان بیتل پوش شده بودم شاید ریشه در همان تنبان کودکانه دارد واین یک مسئله تربیتی و روانشناختی است ومی تواند تز دوره ی دکترا دانشجویان روانشناسی وعلوم تربیتی قرار گیرد که چنانچه برحسب اتفاق پاچه ی تنبان در دوران کودکی گشاد باشد شروع انحراف وانحطاط اخلاقی بوده و تاثیر خود را در دوران جوانی خواهد گذاشت سعدی علیه الرحمه که فرموده "تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبداست" نظر به همین مورد داشته چون بلحاظ روانشناسی شخصیت فرد در همان هفت سال کودکی شکل می گیرد لذا این گشادی پاچه ی تنبان و گردش موزون آن بر اطراف ساق پا زمینه های انحراف و نااهلی را باعث می شود که اغلب والدین از آن غافل اند. به خانه ی بی بی که می رسیدیم بی بی منتظر ما بود –خدایش بیامرزد -  جلو ما می آمد ما را می بوسید و تخم مرغ رنگ کرده وبادام و عیدی ما را می داد وبعد خانه ی دائی که کنارخانه ی بی بی بود خلاصه عید دیدنی تنهائی من همان روز اول تمام می شد وبعد همراه بقیه از روز دوم عید دیدنی دسته جمعی شروع می شد مردها وجوانان وپسرهای هر فامیل به همراه هم وزنها ودخترها دسته جمعی جداگانه به عید دیدنی می رفتند موقعی که مردهای یک فامیل در کوچه به مردهای فامیل دیگر می رسیدند شبیه بازیکنان دو تیم فوتبال که قبل از بازی از کنار هم عبور کرده وتک تک به یکدیگر دست می دهند آنها هم به همین نحو با یکدیگر روبوسی کرده و "عیدمبارکی" می گفتند وقتی که روبوسی تمام می شد از بس آب دهان به صورتت مالیده بودند در آن هوای سرد ده احساس می کردی که عرق کرده ای و آب چسبناک شیرینی از صورتت جاری می شد شیرینی آن بخاطر خوردن شیرینی در آن روزها بود حتی بعد از سیزده نوروز این روبوسی ادامه داشت و می گفتند "عید گذشته ی شما مبارک"  خاطرات شیرین ایام عید زیاد است که در اینجا مجال بیان همه ی آنها نیست مثلا همین دوسال قبل در ایام عید نوروز تریلی تریلی سیب زمینی مفت ومجانی آورده بودند ما هفت هشت گونی بردیم  آن نوروز واقعا خوش گذشت صبح وظهر وشام معجونی از سیب زمینی داشتیم سیب زمینی آب پز، دو پیازه ی آلو –اگر چه آن زمان پیاز خیلی گران بود وما یک پیازش را کم کرده بودیم ویک پیازه ی آلو درست کرده به اسم دو پیازه ی آلو به مهمانان نوروزی قالب می کردیم-  کوکو سیب زمینی و الویه و خورشت سیب زمینی خلاصه یک پای غداهای آن عید سیب زمینی بود اغلب مورخان آن برهه از زمان را دوران طلائی تاریخ می دانند یادآوری خاطرات دل انگیز آن ایام خود باعث انبساط روح می شود بگذریم در این روزها و موقع تحویل سال نو اغلب "شنگول" اند منم دلم میخواهد "شنگول" باشم ولی بمحض اینکه احساس شنگولیت می کنم به یاد این ترانه می افتم :

هنوز به یاد تحریر , همه دلامون خونه
هرگز باور نداشتیم , تحریر اینجور بمونه
سال سال , این چند سال
امسال , پارسال , پیرارسال
هر سال میگیم دریغ از پارسال
سال سال , این چند سال
امسال , پارسال , پیرارسال
هر سال میگیم دریغ از پارسال
وای دل چه خونه , از کار این زمونه
منتظر بودن سخته , خدا میدونه

اینجاست که احساس می کنم "منگولم"  نمیدونم امسال هم باید منتظراین چندرغاز "حق الخون الجیگر خوردن"  (حق التحریر) باشیم؟

 

ولش کن بابا همه چیز از یادم رفت خاطرات، نوروز، عید ، عید دیدنی، بهار، سیزده به در  ای لعنت به این دفترخانه و گور پدر سند و سند نویسی وحق التحریر قاطی کردم شب عیدی ما یه روز خوش نباید داشته باشیم


 
اختلاف مفاد حکم ونامه اجرا !
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٢  کلمات کلیدی: اجرای احکام دادگاه

شخصی مالک چند سهم از ملکی بوده فوت شده وچند اولاد داشته واولاد هم فوت شده اند وبه نوه ها رسیده وهریک از نوه ها قسمتی از ملک را به نسبت سهم خود تصرف کرده اند وبقول خودشان ششدانگ در اختیار گرفته اند ولی تفکیک قانونی نشده یکی از نوه ها سهم خود را به شخص ثالثی فروخته واز تنظیم سند رسمی امتناع نموده خریدار دادخواست اثبات مالکیت والزام به تنظیم سند رسمی داده وحکم به نفع وی صادر شده مبنی بر الزام به انتقال ششدانگ!!  تقاضای اجرا کرده ابتدا  دایره ی اجرای حقوقی دادگاه  به دفترخانه نوشته که ششدانگ فلان پلاک مالکی آن نوه به آن شخص ثالث منتقل شود بعد که دفترخانه از ثبت استعلام کرده قضیه مشخص گردیده که چه بوده به دادگاه نامه نوشته که استعلام ثبت چیز دیگری می گوید دادگاه ابتدا گفته "شما مجری هستید وباید ! اجرا کنید"  با مقاومت دفترخانه نهایتا دایره اجرا نامه ای به دفترخانه نوشته که فلان سهم از فلان سهم را به ذینفع انتقال دهید چند پرسش مطرح است:

آیامالکیت کش تنبان است ومی شود یک سهم را به اندازه ششدانگ کشید؟

در اجرای احکام دادگاهها چه مدارکی لازم است  (سند مالکیت- کپی شماسنامه - کپی کارت ملی- کپی  پایان خدمت - کپی انحصار وراثت - کپی فرم ١٩ گواهی مالیات بر ارث- پایان کار-  در اسناد اتومبیل تعویض پلاک ومدارک لازمه و...؟؟؟) 

دایره اجرا  بغیر از نامه چه مدارکی را باید به دفترخانه بفرستد ( حکم صادره - اوراق اجرائیه ویژه اجرای احکام دادگستری و...؟؟؟)

دفترخانه ابتدا چه اقدام باید انجام دهد (استعلام از مراجعی که در حالت معمولی آن انتقال نیاز به آن دارد- اخطار به مالک برای حضور وامضا سند- واریز وجوه مطالبات مالک به حساب دادگستری درصورتی که تتمه ی بها مانده باشد و آیا این موضوع باید در حکم مشخص باشد وآیا با اقرار خریدار هم بایستی این کار را انجام داد واصولا دفترخانه در این مورد مسئو لیتی دارد یا نه؟‌ (در مجموعه بخشنامه های ثبتی مطلبی داریم)

و مهمترین پرسش آیا درخصوص مورد که حکم صادره "ششدانگ" است با نامه ای که اجرای احکام نوشته که "چند سهم از چندسهم ازششدانگ" را انتقال دهید  می شود حکم رابصورت آن سهام اجرا کرد یا اینکه ابتدا بایستی حکم اصلاح شود وبعد مطابق با آن اجرائیه صادر شود؟

در سند انتقال بها و اقرار به دریافت آن و اسقاط خیارات و تعهداتی که معمولا در اسناد بعهده ی فروشنده نوشته می شود (تعهد پرداخت بدهیهای حقوق دولتی و...) را چگونه می نویسید؟ آیا بایستی قولنامه ی مستند صدور حکم را گرفت و طبق مفاد آن عمل کرد؟ و اگر قولنامه نداشته باشند چی؟

 


 
کفیر!
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۱  کلمات کلیدی: اکسیر جوانی!

عمو میانه ای با سوسیس وکالباس و پیتزا ولازانیا و حتی ماکارونی ندارد ولی جانم از ترید کشک کله جوش، کشک وکدو ، کشک وبادمجان ، آش کشک ، کشک کاف  ودوغ و هرچه مثل دوغ است ازجمله " نوشیدنی کفیر" که خودم در خانه درست کرده و همرا ناهار وشام نوش جان می کنم دائم یک دبه ی آن را آماده دارم ویک دبه ی دیگر در حال آماده شدن حالا دانستید چرا این وبلاگ این قدر کشکی است . اگر کفیر را می شناسید که هیچ اگر نمی شناسید ابتدا اینجا کفیر در ویکیپدیا  را کلیک کنید وبعد اینجا  وبعدش اینجا خلاصه در گوگل فقط کلمه "کفیر" را جستجو کنید تا ببینید چه هست!

ماهیت کفیر : تکه های قارچ شبیه به گل کلم به رنگ سفید ، که شیر را تخمیر و به ماست تبدیل می کند و خواص طبی بسیاری دارد .

شرح کفیر : این نوشیدنی در مناطق قفقاز استفاده می شده و پس از آن در بسیاری از کشورهای اروپا و بعضی از ایالتهای آمریکا مورد استفاده قرار گرفت . در روسیه علاوه بر ماست ، کفیر به صورت پنیر هم تهیه شده و به صورت غذا از آنها استفاده می شود . قارچ کفیر حاوی« باسیل سان کاسیلوس» می باشد که باعث تغییرات و دگرگونی درون قارچ می شود و نهایتاً طی ترشح« اسید کورن داکفل» از قارچ تخمیر شیر صورت می گیرد .

سکنه ی قفقاز با اثرات دارویی این ماده سالهاست که آشنا هستند . آنان از سنین جوانی از کفیر به جای آب خوردن و غذا استفاده می کنند و عمر آنان معمولاً به 110 تا 150 سال می رسد . در این اواخر هرگز امراض سل ، سرطان و ناراحتیهای گوارشی در آنها دیده نشده است .

پرفسور ماشیکلوف قسمت عمده ی زندگی خود را در جهت تحقیق در باره ی این ماده گذرانده است و طی سالها اثرات آن را روی امراض گوناگون آزمایش کرده است .

موارد مصرف : ناراحتیهای گوارشی به ویژه زخم معده و اثنی عشر ، تورم معده و روده « گاستریت و انتریت » و اسهال و ناراحتیهای کبدی و یرقان ( کفیر باعث نابود شدن زایده های اضافه در روده ها می شود ) ناراحتیهای پوستی به ویژه اگزماها ، بیماریهای قلب و عروق ، فشار خون ، انسداد عروق ، نارسایی عروق کرونر قلب ( کاهش دهنده ی کلسترول خون ، لاروبی کننده ی جدار عروق ، اتروم جدار ) ناراحتیهای عصبی ، افسردگی ، فشارهای عصبی ، اضطراب ، بیخوابی ( شبها مصرف شود ). کفیر سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند . مشاهده شده است که مخاط دهان و لثه ها که دچار عارضه شده اند ( مانند تاولهای دردناک عود کننده ) به مدت سه ماه بهبودی کامل میدهد . از عود تبخال جلوگیری می کند . باعث تقویت و قابلیت انعطاف مفاصل بدن مخصوصاُ رباطهای ستون فقرات و دیسک بین مهره ها می شود . موجب لطافت و نرمی پوست بدن می شود ( از طریق استعمال آن روی پوست )

 طرز تهیه : قارچ کفیر را در ظرف شیشه ای یا پلاستیکی ( فلز نباشد ) که دهانه ی آن باز بوده و درب محکم داشته باشد ، قرار داده و بر روی آن شیر جوشانده ی سرد بریزید . شیر هر چه تازه تر باشد مناسب تر است . مقدار قارچ به بزرگی یک گردو برای 5/1 لیتر شیر کافی است . سپس درب شیشه را محکم ببندید به طوری که هوا در آن نفوذ نکند .

ظرف را در جای کاملاً تاریکی مثل کمد ، جاییکه دما بین 18 تا 20 درجه ی سانتیگراد باشد قرار دهید و به مدت 12 الی 18 ساعت ، 20 الی 24 ساعت و حد اکثر 40 ساعت صبر کنید تا تخمیر صورت گیرد. هرچه تخمیر ادامه یابد شیر سفت تر می شود که آن هم اثرات دیگری در بر دارد . قبل از استفاده ، ظرف را کاملاً تکان دهید و سپس آن را توسط صافی غیر فلزی صاف نمایید .( به عنوان نمونه می توانید از آبکش پلاستیکی استفاده نمایید ) بعد قارچ ها را مجدد در شیشه ریخته و شیر اضافه نمایید. ماست به دست آمده را می توانید مصرف کنید و یا برای مصرف بعدی در یخچال قرار دهید .

هرگز قارچ محتوی شیر را در یخچال نگذارید ، چون قارچ تکثیر نخواهد شد و تخمیر آن هم کند انجام می شود. لازم به ذکر است که قارچ تنها تحمل ماندن 48 ساعت را به صورت خشک دارد و بعد از آن دچار خرابی می شود . در صورت عدم دسترسی به شیر می توانید حد اکثر 48 ساعت آن را در آب نگهداری کنید .

بایستی هفته ای یکبار قارچ و ظرف مربوط به آن را با آب ولرم شستشو دهید . به این ترتیب خود قارچ در طول سه الی چهار هفته زیاد می شود و تقریباً 2 برابر می گردد.

این ماده ی ارزشمند تنها یک دارو نمی باشد ، بلکه به عنوان سس سالاد یا نوعی ماست می توان از آن استفاده نمود .

 موارد و میزان مصرف : در ناراحتیهای گوارشی ، کبدی ، زخم معده و فشار خون بالا مقدار 1 الی 5/1 لیتر در روز تا حصول نتیجه و پس از آن روزانه نیم لیتر ، در طول 12 ماه زخم معده التیام می یابد و از عود آن جلوگیری می شود .

در ناراحتیهای قلبی – عروقی روزانه یک لیتر تا حصول نتیجه ، و پس از آن نیم لیتر

در بیماریهای جلدی و اگزما روزانه 1 لیتر ، در ضمن می توان از ماده ی مزبور روی پوست محل ضایعه در شب مالید و صبح شستشو نمود .

در گرفتاریهای عصبی ، هر روز همراه غذا 1 لیتر و جهت رفع بیخوابی شب هنگام به مقدار نیم لیتر یا کمتر

ماست کفیر اشتها آور است ، چه در بی اشتهایی های عصبی و چه در بی اشتهایی هایی که علت گوارشی داشته باشد ولی در عین حال وزن بدن را متعادل نگه می دارد . ثابت شده است که پایین آورنده ی قند خون نیز می باشد ولی در بیماران دیابتی هنوز در دست مطالعه می باشد .برای اطلاعات بیشتر در مورد کفیر kefir   می توانید به سایت زیر مراجعه کنید .مطلب بالا ترجمه ی مقاله ای در همین سایت می باشد .www.RawHealth.net

 

 

 

 


 
عید از نوع سردفتری!
ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٦  کلمات کلیدی: طنز

این اشعار عینا از وبلاگ همکارمان چکامه سردفتری (طلوع) به اینجا آورده شده است البته بدون کسب اجازه چون منم کمی "روانم وارونه " شده است البته کمی نه زیاد!

عید  آمد و بر محضر، بسیار زیان آمد
یک  یار ز هر سویی ، در دیده عیان امد
بارید  به سر باران ، رگبار  بزَد خُسران
هر لحظه به سر سنگی ، از دستِ بُتان آمد
هرسوی به من دستی ، باز است که می خواهد
پاداش و خراجی را ، کو آفَتِ جان آمد
در جیب شپش رقصید ، بسیار به من خندید
این دَخلِ تُهی مارا، بسیار گران آمد
در لحظه شود تفتیش ، این دفتر و دینارش
چون خرج  هزار آمد، تحریر قَران آمد
چون سال شود تحویل، بندید مرا زنجیر
امسال چونان هر سال ، وارونه روان آمد
گفتم که نخواهم من ، این دفتر و دخلش را
جز رنج چه حاصل ها، از عمر و زمان آمد
سال دگر آمد باز ، من خسته و درمانده
مایوس از آن رفتن ، محزون  چنان آمد
نیک است که بگشائید ، این سلسله ی زنجیر
آن خامه مرا تیری ، وین مُهر کمان آمد
گفتا که ظَنینم من ، این سال  شوی معزول
گفتم چه گُهرهایی ، از ظَن و گُمان آمد


 
شلوار بیتلی!
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی: تعویض پلاک ، طنز

در دوران دبستان در ده ما آب لوله کشی نبود از آب چاه که اغلب آلوده بود برای شست وشو استفاده می شد آب آشامیدنی را از تلمبه ای کشاورزی که نزدیک روستا بود می آوردند معلم ها برای آوردن آب دانش آموزان را به بیگاری می گرفتند دانش آموزان به نوبت کوزه های سبز را بردوش گرفته واز آن تلبمه که حدود یک کیلومتر با ده فاصله داشت آب می آوردند یک بار یک کوزه شکستم ولی معلم چیزی نگفت ده ما بسیار سرد است ودر زمستان دمای هوا اغلب چند درجه زیر صفر می رود حتی تا 15 درجه  برای گرم کردن کلاس هر صبح می بایستی یک بغل هیزم به مدرسه می بردیم بعداز تعطیلی کلاس در آن هوای سرد برای معلم ها ظرف می شستیم  نزدیک ظهرها معلم هایکی از دانش آموزان را زودتر برای سائیدن کشک به خانه ی خودشان می فرستادند تصور بفرمائید ما از همان اوان کودکی زندگی کشکی داشتیم واین کشکی بودن در پیشانی ما نوشته شده است معلمی داشتیم که گرامافون خودرا سر کلاس می آورد وبرایمان صفحه  "دوستت دارم یار کازرونی" می گذاشت این بنیه و بضاعت علمی قوی من هم از همانجا ناشی شده است از بهداشت خبری نبود اگر اتفاقی برای واکسن می آمدند اغلب از مدرسه فرار می کردم از آن نیدلهائی که در ظرف استیل لوبیائی شکل روی چراغ پریموس می جوشاندند بشدت می ترسیدیم واین تنومندی و هیکلی که مثل رستم دستان  دارم از همان آب وکشک وبهداشت است  در زمان دبستان هرموقع که می خواستند برای ما کفش بخرند یکی دو شماره بزرگتراز اندازه ی پایمان می خریدند بنحوی که یک انگشت شست پشت آن می رفت می گفتند بچه رو به  پیش است و پایش رشد می کند و ما ناگزیر تکه ای پارچه ی کهنه در پنجه ی آن می گذاشتیم تا از پایمان در نیاید وبند آن را محکم می بستیم وچه خنده دار می شد در دوران دبیرستان کفش ولباس را خودمان می خریدیم یادم هست سال 54 بود شلوار های بیتلی باپاچه ی گشاد و باسن تنگ وخشتک کوتاه مد شده بود با کمربندی پهن  بچه شهری ها یا پول داشتند و همراه مد جلو می رفتند یا با زور زنجیر از ننه شان پول می گرفتند یا اینکه بابایشان را انک می کردند وپول جور کرده و بروز می شدند ولی ما دهاتی ها همان موقع هم نه "زر" داشتیم نه "زور" و نه "تزویر"  لذا از قافله ی تمدن عقب بودیم یکی دو سال در حسرت داشتن شلوار بیتلی پاچه گشاد وبلوز رانگلر آمریکائی گذشت در این دوسال پول توجیبی را پس انداز کردم و سال آخر برای ادامه تحصیل به مرکز استان رفتم بالاخره پول بلوز شلوار جور شد شلوار جین پاچه گشاد و بلوز رانگلر کوتاه وچهره ی آفتاب سوخته ی روستائی قیافه ای مثل هنرپیشه های هندی سال آخر دبیرستان درس ومشق زیاد بود فرصت توجه به قیافه ی همکلاسی ها نبود یک روز زنگ تفریح کنار حیاط مدرسه نشسته بودم ناخودآگاه بچه ها را برانداز می کردم متوجه شدم این مدل لباسی که من پوشیده ام هیچکس نپوشیده است شلوارها پارچه ای است واگر جین هم هست لوله تفنگی است  نگو که مدتی بود مد عوض شده بود ومن خبر نشده بودم حالا من بودم با قیافه ای شش درچهار  الکی شلواری پاچه گشاد که نه به این زودیها کهنه می شد ونه پولی که مد روزش را بگیرم. قیافه ای تک بین همه! این داستان ازآن عرض کردم که شباهت بسیار با این قضیه ی تعویض پلاک خودروها دارد  که در جاهای دیگر از مد افتاده و ما تازه شروع کرده ایم 

اما برخی واژه ها:

انک کردن= گول زدن    رو  (بر وزن مو) به پیش بودن= درحال رشد 

نیدل= سوزن  چراغ پریموس= چراغهائی کوچک با مخزن نفتی تحت فشار که پمپ می شد 


 
ماده 147 و افراز و تغییر ماخذ سهام!
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی: ماده 147 وافراز وتغییر ماخذ سهام

سه پرسش ساده دارم:

مزرعه ای است به ماخذ 406 سهم ، با تعداد خرده مالک ،  یکی از آنها که مالک یک سهم بوده سهم خودرا افراز نموده وسند مالکیت ششدانگ بمساحت یک هکتار گرفته است حالا مالکی دیگر که سه سهم دارد می خواهد کل مالکی خود را به شخص سومی انتقال دهد ماخذ کل را چه می نویسید"موازی سه سهم از 406 سهم سهام ششدانگ!! یا  موازی سه سهم از405 سهم سهام ششدانگ" ؟

درقطعه زمینی a دو ونیم دانگ b و c وd هر کدام یک دانگ و e  نیم دانگ مالکیت داشته اند  از مالکی  a یک دانگ  بصورت یک باب خانه و مالکی b و c   هم بصورت دو باب خانه دیگر در آمده وازطریق ماده 147 سند ششدانگ گرفته اند حالا شخص e می خواهد کل مالکی خود را به شخص a منتقل کند اداره ثبت ضمن توضیحات مذکور اضافه نموده است که تعیین حدود باقیمانده بعمل آمده وباقیمانده بمساحت 900 مترمربع می باشد مقدار مورد معامله چقدر می باشد؟ موازی نیم دانگ از ششدانگ !!  یا موازی یک دانگ از ششدانگ ؟

شخص a و b و c  بترتیب دو دانگ و یک دانگ ونیم دانگ جمعا سه ونیم دانگ از ملکی را تقاضای ثبت نموده اند و مابقی مجهول است  این سه نفر سهام خود را در با افراز بصورت ششدانگ جدا کرده اند وملک درجریان ثبت است وسند مالکیت صادر نشده است اینک شخص b  که قبلا یک دانگ داشته می خواهد کل مالکی خود را به دیگری بفروشد میزان سهم وی در قطعه مفروز شده فعلی چقدر است؟ یک دانگ از ششدانگ یا یک دانگ وپنج،هفتم دانگ از ششدانگ؟

چنانچه اداره ثبت حاضر نباشد در پرسش اول ماخذ سهام را معین کند ودر پرسش دوم سهم هریک از مالکین را در باقیمانده ملک تعیین نماید ودر پرسش سوم نیز سهم هریک را در قطعه افراز شده متناسب با مالکیت اولیه معین ننماید آیا سردفتر می تواند بترتیب پرسشها ماخذ را 405 سهم و  یک دانگ از ششدانگ و یک دانگ وپنج ،هفتم دانگ از ششدانگ منظور نماید؟


 
انتقال با وکالتی که به نام بانک است!
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۳  کلمات کلیدی: وکالت فروش بنام بانک

عموی خوبم جناب آقای طباطبائی پرسیده اند چرا بروز نیستم آنجا کمی سربسته توضیح دادم لذا اطاعت امر شد و علی الحساب محض بروز بودن این پرسش مطرح گردید البته این پرسش را در جائی دیگر هم دیده ام ویادم نیست کجا بود ولی در خصوص آن بحث نشده بود امیدوارم همکاران اظهار نظر فرمایند:

صندوقها و تعاونیهای اعتبار بعضا درقبال وام پرداختی ضمن گرفتن ضامن وچک وسفته وامضا قرارداد داخلی ، وکاتنامه فروشی از خانه وام گیرنده یا وثیقه گذار نیز بنام خود به نحو بلاعزل و با متنی که خود به دفترخانه ارائه می دهند اخذ می نمایند واخیرا بانکها در کنار رهن گرفتن خانه وکالت فروش همان خانه را نیز می گیرند حالا این پرسش مطرح است که اگر همان صندوق وتعاونی وبانک با در دست داشتن وکالتنامه واصل سند مالکیت ملک وسایر مدارک لازم (ازقبیل پایان خدمت موکل و...) به دفترخانه تنظیم کننده وکالت یا دفترخانه دیگری مراجعه نمود ودرخواست تنظیم سند انتقال (بیع قطعی) آن خانه را بنام خود یا بنام دیگری نمود تکلیف چیست؟  چهار حالت: خانه آزاد است خانه در رهن همان بانک یا صندوق است بانک یا صندوق بنام خود می خواهد انتقال دهد بانک یا صندوق بنام دیگری می خواهد انتقال دهد درهر حال آیا اصل این انتقال بدون اشکال است ومی توان مثل سایر موارد مشابه که بین اشخاص مطرح می شود به آسانی سند انتقال را تنظیم نمود ؟ واگر می توانیم بها را چه مبلغی باید ذکر کرد؟ مبلغ بدهی موکل یا وام گیرنده در آن سند رهنی؟ و چه نکاتی را در سند انتقال باید رعایت کرد مثلا اسقاط خیارات و تعهداتی که معمولا در اسناد نوشته می شود اقرار به دریافت بها و از این قبیل نظر شما چیست؟

پاسخ زیر را همکار ارجمند جناب آقای طباطبائی در نظرات مرقوم فرموده اند که بهتر دیدم اینجا هم آورده شود:

"مطلب بسیار خوبی است و امروزه سران دفاتر را گرفتار خود ساخته است در خردادماه سال جاری از طرف جامعه یزد با این عنوان که وظایف و اختیارات بانکها بشرحی است که بوجود آمده و کار تخصصی آنها تحت نظر بانک مرکزی است لذا بنظر میرسد خرید و فروش املاک و وکالت در فروش املاک مردم خارج از صلاحیت انهاست و ... به ثبت استان نوشتیم تا با انعکاس آن به سازمان و از آنجا به بانک مرکزی جلوی این اجحاف و زورمداری گرفته شود ... سازمان بجای ارجاع امر به بانک مرکزی و مراجع بازدارنده , به امور اسناد ارجاع و بعد از مدت زمانی در آذرماه 89 پاسخ داد که تنظیم سند قطعی باستناد چنین وکالت نامه هایی مغایر با مفاد ماده 39 قانون ثبت است و چنانچه موردی دال بر تخلف سردفتر مشاهده گردید مراتب را جهت اقدامات بعدی به امور اسناد ارسال نمایید ....
از آنجا که نتیجه معکوس بود بانکها از ادامه کار منع نشدند و دفاتر از تنظیم سند قطعی ممنوع گردیدند که مراتب به بانکها اعلام گردید که وکالت نامه های تنظیمی قابلیت اجرایی ندارد ولی همچنان مصر هستند و ما وکالت را تنظیم ولی از تنظیم سند قطعی به استناد همین بخشنامه خودداری مینماییم این امر مشکلاتی را برای همکاران بوجود آورده  یکی اینکه اگر وکالت در دفتری تنظیم شده باشد و انتقال قطعی را بانک پس از فک رهن  در دفتر دیگری انجام دهد ایا آن دفتر تکلیفی به کنکاش در موضوع دارد یاخیر؟  اگر بانک وکالت را قبل از ترهین گرفته باشد و اثری از موضوع رهنی بودن مورد وکالت نباشد چی؟  ضمن اینکه انجام هرنوع معامله ویا قرارداد بر خلاف ماده 34 اصلاحی گرچه به حکم قانون باطل و بلاثر است ولی ایا  سردفتر هم تکلیفی در بررسی دارد یا خیر؟ بنظر میرسد همانند حق شفعه که سردفتر وظیفه ای در خصوص موضوع و حق شفیع ندارد و ذینفع باید برای احقاق خود به مراجع قضایی مراجعه کند در این مورد نیز ذینفع باید از آن طریق اقدام نماید به همین دلیل مراتب در نشستی با جناب میرشریفی مطرح و مقرر شد ایشان بررسی و پاسخ مناسب بدهند به محض وصول تقدیم حضور خواهد شد"