کلبه ی عمو

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست...

بیانیه هفتمین نشست جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی کشور
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٧  کلمات کلیدی:

به نقل از پارس وندار

بیانیه هفتمین نشست جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی کشور

به فضل الهی و استعانت از باریتعالی , هفتمین  همایش جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی  کشور , پنجشنبه و جمعه 10 و11 مهرماه در قم و در جوار کریمه اهل بیت حضرت معصومه (س) و با هدف  بزرگداشت زنده یاد , استاد کاتوزیان  برگزار گردید , مراسم افتتاحیه در سالن همایشهای خانه جوان که به همت کمیته برگزاری در نظر گرفته شده بود انجام و علاوه بر فعالان  جامعه مجازی ,  معاونت محترم اسناد سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و مشاور و رئیس محترم حوزه ی معاونت و برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور , ریاست  اعضای محترم هیئت مدیره کانون سردفتران مرکز و استاندار معظم استان قم و مدیرکل محترم اداره کل ثبت اسناد و املاک قم و ریاست محترم ثبت منطقه یک و ریاست جامعه سردفتران و دفتریاران استان قم و جمعی از سران دفاتر و دفتریاران قم حضور داشتند تجلیل از پرفسور کاتوزیان  با سخنرانی شیواو زیبای استاد قربانی نیا با ذکر فضائل علمی و اخلاقی و شخصیت زنده یاد بعمل آمد که مورد استقبال و تشویق حضار قرارگرفت

عصر روز پنجشنبه اعضای جامعه مجازی , نشست تخصصی خود را آغاز و تا ظهر جمعه با برگزاری جلسات متعدد و فشرده مباحث مربوط به حوزه دفاتر اسناد رسمی را مورد بررسی و تحلیل قرارداده و موارد زیر مورد تاتائید و تاکید قرار گرفت:

1-حضور جنابان , آقای دکتر انجم شعاع معاونت محترم سازمان و آقای بردیا صدرنوری مشاور و ریاست محترم حوزه ی معاونت و برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور و حجت الاسلام صالحی منش استاندار معزز قم  و ریاست و اعضای هیئت مدیره کانون مرکز و رئیس جامعه سردفتران و دفتریاران قم و آقای گائینی مدیرکل محترم ثبت اسناد قم , و سخنان مبسوط مشارالیهم موجب دلگرمی اعضای جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی و بیانگر اهمیت فعالیت اعضا در فضای مجازی و تاثیرگذاری آنها در حوزه دفاتر بوده و مسئولیت فعالان این حوزه را سنگین تر مینماید , از این رو حاضرین در نشست ضمن تشکر و قدردانی از قبول زحمت و حضورشان در این همایش , خود را موظف میدانند با رعایت منشور اخلاقی جامعه مجازی , فعالیت خود در فضای مجازی را گسترش و در اطلاع رسانی و خدمت به مردم و همکاران و رسیدن به جایگاه واقعی منصب کتابت , بیش از پیش همت نمایند

2-موضوع بیمه و درمان سران دفاتر و دفتریاران و افراد تحت تکفل بعنوان دغدغه بزرگ خانواده بزرگ سردفتری مطرح و پیرامون نحوه عملکرد واحد درمان و گلایه همکاران سراسر کشور از نحوه خدمات ارائه شده و تاخیر در پرداخت هزینه ها بحث و تبادل نظر گردید , اعضای جامعه سردفتری با عنایت به لزوم تعیین تکلیف هرچه سریعتر وضعیت نابسامان بیمه و درمان , از ریاست و اعضای هیئت مدیره کانون سردفتران درخواست مینمایند نسبت به ساماندهی وضعیت درمانی سردفتران و دفتریاران و افراد تحت تکفل بنحوی که در سراسر کشور و نسبت به کلیه افراد یکسان و در شان خانواده بزرگ سردفتری باشد با قید فوریت اقدام و برای رفع نیاز حداقلی مورد انتظار مساعدت لازم معمول دارند

3-با توجه به وضعیت صندوق و حساب بیمه و بازنشستگی و عدم توازن هزینه و درآمد , فرآیندهای افزایش درآمد و راهکارهای لازم برای جلوگیری از کاهش سرمایه , مورد بررسی و تجزیه وتحلیل قرار گرفت و حاضرین در نشست , اقدام سریع در تجدید نظر نسبت به تعرفه حق التحریر اسناد غیرمنقول و واقعی نمودن ثمن معاملات و سالانه نمودن تعرفه ها و استفاده از شاخص های علمی در تدوین و تنظیم آن را بعنوان راه حل کوتاه مدت و تغییر در نحوه سرمایه گذاری و ضرورت ورود کانون به امور اقتصادی زودبازده و سرمایه گذاری را بعنوان راهکار اساسی و بنیادین افزایش سرمایه و موجودی صندوق ذخیره بیمه و بازنشستگی میدانند و از ریاست معظم سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و کانون سردفتران و دفتریاران مرکز میخواهند با توجه به تفکیک بیمه و بازنشستگی و همچنین امور رفاهی در ماده واحده حق التحریر مصوب سال 1373 که نسبت به ماده 56 قانون دفاتر اسناد رسمی موخر التصویب میباشد , وجوه مربوط به بازنشستگی و امور رفاهی را بعنوان بخشی از درآمدها , جهت سرمایه گذاری بهینه مورد استفاده قرار دهند

(بقیه در ادامه مطلب)


 
گولاگ!
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٧  کلمات کلیدی:

گولاگ! 

یکی از دوستان همکار که صیت جلال وشکوهش در همه آفاق پیچیده و بسیار دوستش دارم این پیام را بصورت خصوصی نوشته است چون خصوصی نوشته نام ایشان ذکر نمی شود:

"هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا ، تا زمن پیغامی آرد از سر کوی شما (عراقی) با سلام و عرض ادب استاد گرانمایه ام عموی نازنین مدتی است از حال ما وبلاگ خوانان نمیپرسی ، نکند شما هم در راسته وایبر بدستان گرفتار آمده اید ... .نکند باز قلنج تان عود کرده یا که از ما دلگیری ، با اینجال ما پی احوال شما هستیم و منتظر رویاروئی و هماورد در صحنه مجازی وبلاگتان هستیم . والا محکوم این بیت از غزلیات سعدی خواهید بود که میفرماید : من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی ، عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی . با تشکر "

عرض کنم عموجان "سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد-وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد" شما که منبع کمالاتید و الحق آن قدر زیبا می نویسید که آدم حظ می کند به کجای این کشکیات دلخوش کرده اید بهر حال در هر فرصتی خدمت خواهم رسید واین کلبه مطلقا تعطیل نخواهد شد خیالتان تخت

و همچنین خاله ی عزیز "سردفتر عاجز" - که نمیدانم مگر سردفتر غیرعاجز هم دارم که ایشان این عنوان را برای خودشان بتنهائی مصادره کرده اند- نوشته است:

"سلام عمو جان خسته نباشید. یه حرفی یه گفتی، یه چیزی که که دلمان را خوش کند یا حتی نکند! حسابی کلبه رو تعطیل کردینا!!!!" باشد چشم خاله جان این پست را بخوان تا بدانی چرا نبودم!

این عمو مدتی طولانی کمردرد داشتم تا این که رسیدیم به ثبت آنی و این کمر درد چنان شدت گرفت که با عصا و آخ و ویخ از زمین بلند می شدم عیال می فرمودند " ... خوبه خوبه پا شو ادا در نیار اگه ده قدم پیاده روی می کردی این قدر درد و دوم نداشتی ..." می گم "زن من نمیتونم بلند شم تو میگی راه برم" ایشان فرمودند روشوئی و حمام در قسمت دوبلکس است و بایستی روزی چند بار از پله ها بالا برویم که با سائیدگی زانو کاری است مشکل. در قسمت همکف فضاهائی است پرت که استفاده مفیدی از آنها نمی شود "بلند شو دیوارها را بکن و فضاها به هم الحاق کن و روشوئی و حمام بساز!" عرض کردم روشویی فضای زیادی نمی خواهد و از پنجاه وپنج هم که گذشتی چندان نیاز مبرمی به حمام ! نیست اگر چه شیخ اجل سعدی علیه الرحمه فرموده "ای که پنجاه رفت ودرخوابی! - مگر این پنج روز دریابی " چشم غره ای رفت که بند تنبان آبیم پاره شد.

باری امر ، امر ایشان بود و تمرد از آن ناممکن که "لایمکن الفرار من امرها و نهی ها و چشم غره ها" ناگزیر مثل همیشه عرض کردم سمعا وطاعتا.

می گویند چشمان و پیشانی گرگ حالتی دارد که نگاه به آن وحشت در دل انسان می اندازد ودست خودت نیست که این ترس از دل برون کنی! عرض کردم چشم فردا کارگر می آورم وامتثال اوامر سرکار خواهم نمود. فرمودند فردا نه همین الان و کارگر هم نه، خودت! عرض کردم " قبله ی عالم، من؟! با این کمر شکسته؟! فرمودند بله "تو وبا همین کمر شکسته! گفتم دیوار ها بسیار محکم است و بتون آب خورده این خانه صاحب سازی بوده نه بساز وبفروشی اجازه می دهی پیکور برقی بیاورم و آن قدر التماس واستغاثه کردم که در دل چون سنگ خارایش اثر کرد اجازه فرمودند وسایل وفرش جمع کرده به کناری نهادیم. پیکوری برقی بدست گرفته و دیوار ها بکندم. چنانکه فرهاد بیستون می کند . فرهاد به عشق شیرین و من از ترس ...!

 دیوارها برداشته شد. این دیوار را بردار تا فضای کمد پارکینگ به آن اضافه شود. چشم. این دیوار بردار و درب بازکن درب نباید در فضای هال باز شود. چشم. این اتاق تاریک است -همان که گفتم تاریک خانه اشباح بود- سقف را نگاه کن سرتیرچه ها کجاست و دیوار بشکاف و پنجره بازکن تا نورش زیاد شود. چشم . اینجا سنگها را با فرز ببر طوری که خراب نشود و در دیوار جایی برای گذاشتن کفشها درست کن. چشم. مخلوط کف را بردار این تیرآهن درگاه کوتاه است بر حذر باش که سر می شکند.  کف را پائین برو. چشم. تعداد پله ها نبایستی زیاد و ارتفاع آنها بیش از ده سانت شود. چشم. وهفت هزارو هفتصد وهفتاد وهفت امر ونهی دیگر ... القصه

دیوارها و کف کنده شده و لوله کشی فاضلاب و آب سرد وگرم کامل. عرض کردم زیرکار درست شده فردا استاد بیاورم؟ فرمودند استاد نع! خودت! (در دل عرض کردم خدایا چه گرفتار شدیم گرفتار همان گرگ بیابان شده بودم بهتر) برزبان راندم من 27 سال است که بنایی نکرده ام بلافاصله گفت همین! کار نکرده ای که کمر درد می شوی! عرض کردم چشم

فضا کم بود و می بایستی از یک طرف سنگ نما نصب می شد وازطرف دیگر کاشی و بین این دو دیوار تیغه پنج سانتی! چاره ای نبود سنگ را نصب کرده و پشت آن دیوار آجری با طرفپنج سانتی اش می چیدم خودم استادبودم وشاگرد و کارگر و عیال ناظر و مهندس ومالک. شب وروز کار که چه عرض کنم بیگاری می کردم چون سعدی آنجا که می گوید" از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم و در خندق طرابلس با جهودانم به کار گل بداشتند ..."  

مختصر عرض کنم دیوارها چیده شد وشمشه ها گرفته و کاشی وسرامیک نصب وبرقکشی و نصب چراغ و شیرآلات و شادمان از اتمام کار...

عرض کردم سرکار که تاج سرمائید، بفرمائید این هم اوامر شما، دیگری امری نیست؟ فرمودند چرا کنار پنجره های جدید رنگ خراب شده بایستی با دیوار همرنگ شود رنگ سفیدو مادر رنگ خریده و کنار پنجره ها همرنگ دیوار نمودم فرمودند رنگ دیوارها رنگ باخته و کثیف شده تمام اتاقها وهال را رنگ بزن!! عرض کردم "... چشم..." رنگها ساخته با هارمونی های متفاوت و همه جا رنگ کردم چه رنگ کردنی

عرض کردم این هم از رنگ ونقاشی دیوار ها دیگر که اوامری نیست فرمودند مقداری ماسه زیاد آمده با سیمان مخلوط کن وملاتی بساز و کنار باغچه ی شهرداری را در پیاده رو قالب بگیر و بساز تا موزائیک کنده نشود و پس از آن با مقداری شکسته مخلوط کن و بتون بساز و پل ورودی را پهن تر کن تا راحت دور بزنی و بعد از همه آب باران بین دیوار ما وهمسایه وارد شده و دارد نما را خراب می کند سر دیوار سینه مرغی کن و ایزوگام بچسبان این کار همه انجام شد

راستی هال طبقه دوم نور جنوبی ندارد دیوار جنوبی بشکاف وپنجره ای باز کن تا آفتابگیر شود که گفته اند "در خانه ای که آفتاب بتابد طبیب نیاید" بناچار به طبقه بالا رفته و امتثال امر نمودم

هنوز مقداری ماسه اضافه آمده نمی دانم امروز باید کجا را بکنم زیرا تا ماسه هست باید کار کرد.

این از آن بابت بگفتم تا همکاران بدانند که عمو بی مهر و وفا نیست و عهد نشکسته بلکه گرفتاری جور زمانه گردیده! در این مدت دو ماه آن قدر کار کردم که نپرس یعنی چه عرض کنم نمیدانم با واژه ی "گولاگ" آشنا هستید؟ روی آن کلیک کنید صد رحمت به اردوگاه های کار استالین چهار کیلو وزن کم کرده تنبان آبی به پایم بند نمی شود  القصه عموجان ها وخاله جان ها آن کمر درد که ما را عاجز کرده بود مداوا گردید وشایدم فراموش شده چون آن اسهالی که در بدو تولد گریبان ما گرفته بودکه در آن پست نوشتم ودر اثر تیغ زدن نه درمان که فراموش شد.

حالا شما بفرمائید باید از عیال تشکر کنم بخاطر رفع کمر دردیا گله مند باشم بخاطر شکنجه جسمی و روحی دوران گولاگ!

 

 

و اما عموهای قمی زحمت کشیده و هفتمین نشست وبلاگ نویسان را برنامه ریزی کرده اند 10 و 11 مهر قرین اعیاد عزیز وفرصتی است برای فرار با بهانه ای مناسب فی الفور به عمو امینی عزیز اعلام آمادگی نمودم لیست همکاران شرکت کننده را که دیدم از همه جای ایران بودند چنان جو گیرشدم که بی اختیار این سرود سردادم"ای ایران ای مرز پر گهر ..."

 


 
ایام العذاب! و زنده باد تکنولوژی!
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱۳  کلمات کلیدی: پوز

پرداخت الکترونیکی وجوه مربوط به تنظیم اسناد رسمی از همان ابتدا ناکارآمدی خود را نشان داد اعتراض ها کردیم نامه نوشتیم کسی گوش شنوا نداشت بعد از مدتی سیل تراکنش های ناموفق کمتر شده و بالاخره با حدود سی درصد تکرار کارت کشیدن و منتظر ماندن به هر مصیبتی بود کار مردم را راه می انداختیم ولی چه کنیم با قطعی کامل سیستمی که هیچکس پاسخگوی آن نیست و تلفن های پشتیبانی آن پاسخشان از "فحش" بدتر است عجیب است که در این مدت این همه نابسامانی و نامهربانی از شرکت سامان دیده ایم و دریغ از یک جمله اعتراض از سازمان ثبت راستی مگر دفاتر اسناد رسمی زیر مجموعه ی این سازمان نیستند به چه کسی باید شکایت ببریم؟ این عمو از روز اول نسبت به این رویه پرداخت و این شرکت وبانک ملی معترض بوده ام واینک نیر اعتراض شدید خود را اعلام می نمایم ما خادم مردمیم وباید جوابگوی آنها باشیم جمله ی "پوز قطع است" برای مسافری که از راه دور آمده معنی ندارد چون همکار فرهیخته عموی بزرگوار آقای طباطبایی مبسوطا اعتراض کرده اند لذا آن اعتراض به یوم العذاب اعتراض اینجانب نیز می باشد و ذیل آن را امضا می نمایم اصل آن اعتراض اینجاست

همچنین ببینید در وبلاگ همکارمان خانم فرهادی "من شاید یک سردفتر"

زنده باد تکنولوژی!

 


 
اخذ حق التحریر کمتر از تعرفه!
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢۱  کلمات کلیدی:

یکی از عوارض افزایش دفاتر اسناد رسمی بدون رعایت تناسب جمعیت و درآمد توسل برخی به انواع وسایل و روشها برای جلب اصحاب سند به دفترخانه می باشد روشهای متعددی که در یک پست شمه ای از آن را به طنز نوشتم واما تنظیم سند کمتر از تعرفه قانونی نیز یکی دیگر از روشهای تبلیغاتی برخی همکاران برای کسب درآمد بیشتر وتعطیل کردن دیگر دفاتر است ایکاش این عمل به تعطیلی دیگر دفاتر منجر می شد در شهرهای کوچک باعث بی آبرویی آنهایی می شود که تعرفه را رعایت می کنند و متهم می شوند که "گران فروشند" همکارانی که این شیوه را کاسبی خود قرار داده اند به اصحاب سند نمی گویند که تعرفه اینست وما کمتر می گیریم می گویند بقیه این مبلغ می گیرند و ما این مبلغ! و با این حیله وتغییر کلمات سایر همکاران را تلویحا در مظان اتهام قرار می دهند برغم اعتراض نسبت به آن انگیزه ای در تعطیلی این شیوه رفتاری از سوی بازرسین ثبت دیده نمی شود و کسانی که به این روش متوسل می شوند استباط می کنند که "حق التحریر حقوق خودمان است دوست داریم کمتر بگیریم یا اصلا نگیریم" و حتی مواردی هم دیده شده که مبلغ را در دفاتر مربوط (دفتر تمبر و صورتحساب) هم کمتر می نویسند! یکی از همکاران وبلاگ نویس در داراب (آقای حیدری) در وبلاگ خود بدرستی به این موضوع پرداخته است بخاطر اینکه سری هم به کلبه ی آن عمو بزنید فقط نشانی آن دو پست در اینجا ذکر می گردد انتطار می رود همکاران در این خصوص نظر خود را در همان وبلاگ بنویسند تا جمع بندی شود شاید تلنگری باشد برای جلوگیری از این شیوه ی ناپسند.

معضلات اخذ حق التحریر کمتراز تعرفه (بخش اول)

معضلات اخذ حق التحریر کمتراز تعرفه (بخش دوم وپایانی)


 
سفرنامه اراک!
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٦  کلمات کلیدی: طنز

قبل از خواندن کشکیات عمو بهتر است با رجوع به این لینک استان مرکزی را بیشتر بشناسید اینجا

مقدمه:

مدتها بود وبلاگها را می خواندم. خصوصا وبلاگ عمو طباطبایی "سردفتری یا سرابی فریبنده" که الحق اسم بامسمایی است و وبلاگ حقوق فردای عمو عبادپور که بعدا به وبسایت تبدیل شد وبلاگ اوراق باطله خانم سهرابی وبسایت عمو حسینی و وبلاگ عمو بارعی که نمیدانم چرا تعطیل کردند- وچندین وبلاگ دیگر که ضمن قدردانی از زحمات ایشان جهت رعایت اختصار نام نمی برم. ضمن استفاده از مقالات و مطالب و اخبارآنها با ثبت نظر مشوق همکاران وبلاگ نویس بودم. وبلاگ نویسی را بسیار مفید می دانم خصوصا اگر کپی اخبار ومطالب دیگران نباشد - والبته اگر باشد نشانی مرجعش ذکر گردد- بهر حال اهل وبلاگ نویسی نبودم که خود را در آن حد نمی دیدم زیرا معتقدم برای نوشتن باید خیلی بیشترخواند حال سرانه مطالعه در ایران را در ویکی پدیا ببینید اگر درست باشد دو دقیقه در شبانه روز است تصور بفرمائید با این دو دقیقه در طول عمر بابرکت! خود فرصت مطالعه چند جلد کتاب داریم برخی کتاب را برای بیداری نخوانده بلکه آن را جلو چشمان خود می گیرند تا بخواب بروند گمانم این خفتگان را صور اسرافیل نیز بیدار نکند.  نمیدانم چه شد که یک روز رفتم در پرشن بلاگ وایجاد وبلاگ را از سر کنجکاوی زدم . نام کاربری خواست زدم  amu قبول نکرد که دیگری آن را بکار برده بود زدم amuamu  قبول کرد اگر قبول نکرده بود یک amu ی دیگر به آن اضافه می کردم تا قبول کند همین نام کاربری نشان می دهد که اراده ای جدی در ایجادش نبود. نوشتم "منم اومدم" واین متن "خب که چی بشه؟ تو سرپیازی یا ته پیاز؟ گیرم که تو خود پیاز باشی اصلا تربزه نمیدونم شلغم باشی آخه کی برای حرف تو تره خرد می کنه؟ کی میگه خرت به چند؟‌ اصلا تو خر داری؟ از کاه وجوش خبرداری؟ آخه بودن ونبودن تو توی دنیا چه تاثیری داره ؟..." خوش خوشک وناخواسته شدیم مثلا وبلاگ نویس!

واما سفر اراک:

صبح علی الطلوع با شاخ گاو راه افتادیم. سی وهفت منزل در پیش داشتیم.  گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید / هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور. شاخ گاو راننده بود. او برغم اینکه مثل من کمر دردی است، چون قبل از رانندگی انرژی کاذب می گیرد، چند ساعت اول را براحتی رانندگی می کند. تیز به سمت گردنه ی خالص تاختیم. گردنه ای با جنگلهای طبیعی. باریک وپرییچ وخم با شیب های تند باید یواش وبا احتیاط برانی.  ازآن بسلامتی گذشتیم. به منطقه ی کره ای رسیدیم. چندی دگر تاختیم. وقت چاشت بود. کنار پلی که آبی اندک از زیر آن می گذشت اتراق کردیم. مکانی مصفی بود. گندمزاری و چمنزاری کنارش. ناشتایی کما فی الحضر نان وپنیر وچای شیرین بود ولی نه پنیر گوسفندی! هوا سرد بود. روی چمن زیلوی سفری پهن کرده و لرزیدیم و ناشتا شدیم. چای بسرعت سرد می شد. چند عکس از شاخ گاو که اخیرا به عکاسی طبیعت علاقه مند شده، گرفتم. برایم از عکاسی طبیعت واصطلاحات عکاسی، کمپوز و کلوزآپ وعمق میدان ونقاط طلائی و پانوراما می گفت. هومی گفته با تکان دادن کله حرفش را تصدیق می کردم، که اول گروگانی نزد او دارم و دوم در این سفر ذات وقوت وتدارک سفر ومرکب از آن او بود و عمو طفیلی.

براه افتادیم بازهم او رانندگی کرد که هنوز ته شارژی داشت. چند منزل دیگر بدون وقفه براندیم. از آبادی ها گذشتیم تا به آباده رسیدیم. بی توقف گذشتیم و شهرضا را هم رد کردیم. به اصفهان وارد شدیم. شاخ گاو همان اول اصفهان مقابل ترمینال صفه قاطی کرد که از کدام راه باید برود. وسط اتوبان ترمز کرده وزد دنده عقب. بوقهائی ممتدی که معنای آن را بیشتر می دانید که نباید به ننه ی خود گفت. بوق در فرهنگ ما صرفا وسیله ی آگاه کردن دیگران از خطر نیست. تک بوق سلامی است کوتاه ویا خداحافظی یا تعارف به بانویی که در راه مانده منتظر تاکسی که تو نه از باب غرض ومرض بل من باب نوع دوستی می خواهی او را به منزلش برسانی بی مزد ومنت واگر منزل نداشته باشد ... زبانم لال ...! چند بوق کوتاه سلام واظهار ارادت خالصانه واحوالپرسی و یا خداحافظی وبه امید دیدار. ریتمیک بوق بوقش شادباش و مبارک باد. ممتدش فحش است آب دار از نوع "چاواداری".

عمو همیشه در این تقاطع های غیر همسطح وزیرگذر و روگذر ها قاطی کرده ومثل اسب عصاری دور سر خود می چرخد شاخ گاو هم همچنین. از اصفهان بزحمت خارج شدیم وبراه خود ادامه دادیم. عمو پشت رل نشست چنان رانندگی کردی که مایکل شوماخر و سباستین فتل پیش او لنگ انداختی و بگفتی "ایول دست خوش عموجان".  طی طریق نمودی چنان که در مسیر یزد می راندی وهمچنان چشم تیزبین خود چون چشم عقاب از کنار جاده برنداشتی که هر شیئی ممکن است دوربین سیاری باشد که تو ندانی وغافلگیر شوی ونیز باید که وسط اتوبان را خوب نظاره کنی و توجه داشته باشی که هرجا برجکی ببینی برافراشته بدان وآگاه باش وتردید نکن که دوربینی زیر آن کاشته و به دیده بانی تو واداشته. گازیدن هم بصیرت می خواهد بایستی بدانی که کجا بگازی و کجا نگازی وبوقتش کنترل نمایی انگار که کنترل کروز داری. من باب احتیاط چنانچه در مسایل شرعی از باب دقت رعایت می کنی دقیقا عقربه سرعت سنج روی 110 نگه نداری بلکه چند درجه کمتر تا خدای ناکرده عکس تو نگیرد و گرفتار "اعمال قانون" نشوی و بسلامتی بگذری خصوصا از دوربین های سیار. اگر هوشیار والبته زرنگ باشی دوربین بر تو بردا" و سلاما" شود وچون بگذشتی نیش گازی داده وبه ریش آنها که با کفگیر ایست برای دریافت قبض جریمه متوقف می شوند بخندی. با لبخندی نه ژوکندی که تا بناگوش.

فراموش نکن چون از دوربین سیار اول بگذشتی در یک فرسخی یک دوربین دیگر خواهد بود معمولا. گفته اند هرکه از دوربین بگذرد خندان بود. دردسرتان ندهم در میمه برای صرف ناهار که استانبولی پلو بود بار انداختیم وناهار و دلستری. که عمو کولا نمی خورد. بعدش چای تا اسید لاکتیک انباشته در عضله ها بدر کند گر چه مخل جذب آهن شود اما ممد حیات است ولختی کمر بر زمین مماس نمودیم دوباره تاختن آغازیدیم چنان خسته شده بودیم که انگاشتی هفت شباروز بی توقف به تک تاخته بودیم هنوز نشانی از منزل یار نبود

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست - منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست / شب تار است و ره وادی ایمن در پیش- آتش طور کجا موعد دیدار کجاست/ هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد-در خرابات بگویید که هشیار کجاست/آن کس است اهل بشارت که اشارت داند-نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست/هر سر موی مرا با تو هزاران کار است-ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست/بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش-کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست/عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو-دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست/ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی-عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست/حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج-فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست// (حافظ)

خانه دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت

به تاریکی شنها بخشید و به انگشت

نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا

سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

میروی تا ته آن کوچه

که از پشت بلوغ سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا

جوجه بر می دارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست؟ (سهراب سپهری)

                                                                                                        

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستانم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد

داخل خانه پر مهر و صفا مان گردد

یک سبد بوی گل سرخ به ما هدیه کند

شرط وارد گشتن

شستشوی دلها

شرط آن

داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

به درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار ......

خانه دوستی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه دوست کجاست (فریدون مشیری) (برخی این شعر را از مشیری نمی دانند)

یک منزلی خانه ی دوست مجددا شاخ گاو عنان مرکب بدست بگرفت عمو از فرط خستگی بخوابی خوش فرو رفت وقتی بیدار شد که به خانه ی خواهر زاده رسیده بودیم

رخت اقامت افکندم یعنی همان تخته پوستی خودمان. موی باز کرده وبه گرمابه شدم وشوخ راه از خود دور نمودم. کت وشلوار وپیراهنی را که فقط در این مواقع مورد استفاده قرار می گیرد، از کاورش درآوردم پوشیدم وبرای دیدن همکاران به هتل رفتم. از دیدارشان بسیار شادمان گشتم واز این شادمانی قاطی کردم. عمو بعضی وقتها قاطی می کند. درناراحتی وعصبانیت، در خستگی و واماندگی، در سفر وحضر، ودرشادی وشنگولیت اول، وسط  و آخر ماه و شش روز اول هفته، در محاق و تربیع و تثلیث و بدر و در قمر در عقرب و مقارنه ی سیارات.

مختصرعرض کنم خاله الهام را نشناختم. هر چه در فایلهای تصویری ذهنم سرچ نمودم، نیافتم. آقای وحیدی را با آقای صادقیان اشتباه گرفتم و کلی از وبلاگش تعریف کردم او هم با کمال متانت می گفت قابلی ندارد ما کاری نکردیم ولی دو زاری عمو خیلی کج تر از اینها بود که متوجه شود. او دریافته بود. نهایتا گفت "عمو آنکه از او تعریف می کنی من نیستم" قیافه ی عمو دیدنی بود!

چه تفاوت دارد هرکسی راکه دیدی می توانی تصور کنی که همان شخص مورد نظرت می باشد. انسانها همه یکی هستند وتفاوتی بین آنها نیست. چیزی شبیه  گنجشکهای نشسته روی سیم های برق فشار قوی - که نمیدانم چرا خشکشان نمی کند-  آیا تفاوتی درآنها می بینید. شاید تفاوت، تصورات ساخته ی ذهن پیچیده ی ماست. یک پرسش اصلا آیا ما وجود داریم؟ شاید وجود داشته باشیم یعنی شاید وجود نداشته باشیم شاید سایه ای از ذی وجودی باشیم. حقیقتیم یا مجاز؟ جوهریم؟ شاید عرضیم یا مخلوطی از آن دو.

قبل از ادامه بهتراست ابتدا ادامه مطلب را بخوانید و برگردید.

نشست صبح برگزار شد وعلاوه بر آرزوی زدن اتیکت برسینه، یکی دیگر از "آرزوهای بزرگ" عمو این بود که روزی او را به روی سن فراخوانند ودر فراخوانی همه برای او کف بزنند و لوح تقدیرش دهند وعمو با یکایک اهداکنندگان دست بدهد وتعظیم کند ولوح تقدیر با دو دست گرفته وسپس به دست چپ بدهد وبا دست راست دست داده و تشکرکند وبرگردد وبه حضار در جلسه هم تعظیم کند ومجددا همه ی حضار برای او کف بزنند ونیم نگاهی به عمو جمشیدی که عکس اکسکلوسیو از عمو بگیرد. المنه لله که این آرزو برآورد شد.

المنةلله که در میکده باز است

 

زآن رو که مرا بر در او روی نیاز است

خُم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی

 

وآن می که در آن جاست حقیقت نه مَجاز است

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

 

وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم

 

با دوست بگوییم که او مَحرَمِ راز است

شرحِ شِکَن زلف خم‌اندر‌خم جانان

 

کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طُره لِیلی

 

رُخساره‌ی محمود و کفِ پای اَیاز است

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم

 

تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

در کعبه‌ی کوی تو هر آن کس که بیاید

 

از قبله‌ی ابروی تو در عین نماز است

ای مجلسیان! سوز دل حافظ مسکین

 

از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

 

عمو را رای برسخنرانی! در جمع نیست که خود را در آن حد نمی بیند. اما حضار تبانی کرد ومحض تفریح وتفنن میکروفون به دستش دادند. زیر لب این دعا زمزمه کرد که رب الشرح  لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدتا من لسانی یفقهوا قولی. سینه صاف نمود فوتی در میکروفون و دوباره سینه صاف کرد. لیوان آب بدستش دادند و با هر کلامی جرعه ای نوشید  وگفت سینه خواهم شرحه شرحه از فراغ - تا بگویم شرح درد اشتیاق. اسب فضاحت در میدان ندامت بجهانید وچنان سخنرانی غرائی کرد که همه ی مستمعین انگشت حیرت به دندان گزیده بودند از این همه بلاغت وشیوائی وسینه ی صاف بدون خر و خر. هیچ لهجه نداشتی و من و من (بکسر میم) نکردی و آسیب شناسی دفاتر اسناد رسمی بکمال بگفتی وچیزی فرونگذاشتی! همکاران را به همکاری دعوت نمودی در بقای ماده 69 در این لکچرعمو از جوانی خود یاد کردی که 26 سال قبل جوانی شنگ ورنگ بودی و با هزار امید وآرزو وارد شغل شریف سردفتری شدی به امید چندرغاز واگذاری دفتر در وقت رفتن. اگر به آنجا برسی و در میانه ی راه یک هق نگفته وجان شیرین وبه جان آفرین تسلیم ننمایی. عمو از جوانی خاطرات وگفتنی ها دارد چون جوانیهای  دائی جان ناپلئون از جنگ کازرون وممسنی. روزی در خیابانهای شیراز رانندگی می کردم نزدیک مرکز پیاده رسیدم بروبچه ها هم در ماشین بودند شروع کردم به قاپ وقوپ از دوران سربازی که در تیراندازی تک بودم و تفنگ با چشم بسته باز وبسته می کردم و موشک انداز تاو و سمیلاتورو چه وچه  جلو مرکز پیاده یک سه راهی است بی توجه از چراغ قرمز در حضور پلیس گذشتم و بناگاه با شوت او از خواب پریدم و بعد از چراغ قرمز توقف کردم و تا شیشه پائین کشیدم مامور نمره ی ماشین در برگه نبشته  وجایی برای التماس نگذاشته بود. بیست چوب قبض جریمه گرفته و به داشبورد گذاشته حرکت کردم اندکی بعد سکوت همه جا را فرا گرفته بود سکوتی طولانی. می گویند سکوت اگر طولانی شد شکستنش سخت تر می شود ولی بالاخره شکست اما چه شکستنی!  زن عمو گفت می فرمودی حضرت آقا! (تصور کنید با چه ریتم واینتونیشنی) مثل اینکه از خواب پریده باشم گفتم چی رو؟ (بدون ادامه). کجا بودم؟  در نشست ... از برخی عموهای وبلاگ نویس یاد کردم وبرخی را فراموش کردم که مجالی هم نبود لازم بود از عمو پیرمحمدی هم که عکاس نشست های اولیه بود وحاضر نبود، یاد شود ولی فراموش کردم

 ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد - در دام مانده صید و صیاد رفته باشد

سخنرانی غرای عمو تمام شد اگر چه بسیار سخن در سینه داشت 26 سال درد نهفته در دل. دردهای مشترک که همه میدانند شاید عقده گشایی تسکینی باشد برایشان.  بر وبچه های آذری زبان عمو شکوهی، عمو خادمی، عمو عطاری فر ودایی احمدلوو دیگران را که بسیار دوستشان دارم - مخصوصا عمو مهدی دفتریار را وبیشتر از خودش، نوقا و ریسش را ! - می گویند عمو ما با لهجه ی تو مشکل داریم و50 درصد سخنرانی! هایت را متوجه نمی شویم بنده عرض می کنم عموجان بنده ترکی بیلمره اما وقتی شما فارسی هم صحبت می کنید صد درصد آن را نمی فهمم پیشنهاد دادم گوینده ی صدا وسیمای ملی بشویم که هیچ کس اندر نیابد ازچیزی که نفهمیدنش اولی تر وبصواب نزدیکتر!

هدف غایی عمو از حضور در این نشستها علاوه بر دیدار دوستان  تناول از انواع اغذیه واشربه خالی من الکحول (نان الکحولیک) وفور نعمت بدون وافوراست! که عمو تارک هر نوع دخان است.ونیز انواع سوپ از سبزیجات وغیره و انواع پلو وچلو و انواع خورشت وسالاد وسس و ریواس و انواع کباب که عمو در طول عمر خود به چشم ندیده بودی بلکه بوی آن به مشامش نرسیده بودی و اگر هم رسیده بودی از داغ کردن خر بوده.  عمو را که تلیت کشک خوراک همیشگی باشد آن همه بر سر میزها برایش چیده بودند چون مائده که از آسمان در رسیده باشد بی صداع بی فروش وبی خرید. میوه هایی ازباغ بهشت از موز اکوادور و ... و کیوی شمال و هندوانه ی جیرفت وسیب و ... و خیار سبز ولی کوچکتر وظریفتر از مال یزدی ها و عمو را ترغیب به خوردن نمودی که در هر وعده از تمام آنها بخوردی اگر جا داشتی چنانکه سعدی گوید. 

القصه نشست بسیارخوبی بود. عالی. جناب آقای صدری مدیرکل محترم ثبت استان مرکزی که یکی از آرزوهای عمو را برآورده (اعطای تقدیرنامه) هیچوقت فراموش نخواهم کرد. واما حاضرین در نشست که برای عمو کف زدند بدون رعایت ترتیب خاص:

از تهران آقای محمدرضا دشتی اردکانی ریاست محترم کانون سردفتران ودفتریاران و آقای مسلم آقاصفری و آقای محمد عظیمیان از اعضای کانون و آقای سعیدی و آقای مظاهری از پیشکسوتان وآقای علیرضا سلیمی نائینی وآقای فرامرز جمشیدی -با عرض تشکر ویژه از عکسهایی تاریخی که از عمو گرفته- وآقای امیرحسین وحیدی وآقای احسان صادقیان و خانم مرجان سهرابی واز کرمانشاه آقای دکتر ضیاءالدین خرمشاهی وآقای کیومرث لیموئی وآقای سید مجید حبیبی واز اصفهان آقای صولت یاوری  واز یزد آقای سیدعلیرضا طباطبائی بافقی و آقای سیدعلی اصغر میروکیلی وآقای سید حسین میروکیلی وآقای سیدحسین حسینی نیک واز یاسوج خانم الهام فرهادی و از آمل خانم نغمه هاشمی مقدم واز مراغه آقای هادی عطاری فر و از مهاباد آقای عبداله خادمی و آقای کامران جلال شکوهی وازمرند آقای احمدلو و از چالوس آقای عادلی البته طبق معمول با خانم عادلی که راه سفر بس خطرناک است ومسافرت را تنهائی نشاید! وخانم زهرا باستانی واز ساری آقای رضا شعبانی وآقای سید رضا رستمیان وآقای میرنجف موسوی گرمستانی وآقای سیدموسی ساداتی و از قم آقای علی امینی و آقای هدایت اله رستگار واز خرم آباد آقای مجتبی صادقی وآقای محمد دارایی و از جیرفت آقای رفعتی و از سمنان آقای ابوالفضل عبدوس و آقای عبدالمجید غریب واز مشهد آقای سید رسول رسولی واز سمیرم آقای سلیمی که نمیدانم چرا نصیحت عمو گوش نمی کند واز شوش آقای حاذقی - آن جوان عاشق پیشه ی شاعر که فراموشش نخواهم کرد تا مزه ی نان خرمائی و آن یکی نان چرب زیره ای اش زیر دندان هست عجب جوان گلی است- و  او هم پند عمو گوش نمی کند برخی اسامی را نتوانستم بخاطر بسپارم بناچار از آقای اخوان گرفته ام اگر نامی از قلم افتاده بفرمایید تا اضافه شود

زحمت گزارش کامل ومصور این نشست را دیگر همکاران کشیده اند. راستی در وبلاگها عکسی از خاله ها ندیدم عمو هم دوربین نداشت اگر عکسی دارید بفرستید تا در این پست بگذارم اگر چه شاید جایز نبوده وخروج از شریعت باشد عمو خیلی چیزها را مظهر تمدن غرب و حرام می داند از جمله موبایل و اینترنت وفیس بوک وواتس آپ و ایمیل و دزدگیر و ریموت ودوربین وآسانسور و دیگ زودپز و.... و تقاطع غیر همسطح و دوربرگردان وامثالهم که باعث قاطیت و تخریب اندیشه می گردند. چیزی در مایه های اعتقادات بوکوحرام .  صدالبته حرام است در مقام "شادی" ارغشتک مع الچشمک. و بوسیدن نامحرم ودر آغوش گرفتنش. این یکی در برخی مراسم مجاز است چنانچه مراسم جشن وشادمانی باشد حرمتش ثابت است ودر مراسم غم واندوه مجاز. تو می توانی ننه ی مرحوم مغفور در آغوش گرفته و به سینه بفشاری واین فشار دادن را محدودیتی نیست ... که هفت هزارو هفتصد وهفتاد وهفت حسنه وثواب هم دارد.

واما میهمان جمله بگفتی میزبانش هم بگو.

عموجانها سه یاردبستانی آقای اخوان هزاوه متواضع وآقای اسمعیل کریمی شیرین اخلاق چون قند شازند وآقای محمدفریدنی مهمان نواز فراموشتان نخواهم کرد تا چشمم به دیدار فطیرهای ترد و باب دندان روشن می شود! زحمت بسیار کشیده وهزینه هایی متحمل گردیده اند که از دیده عمو پنهان نمی ماند

وهمکاران اراکی آقایان علیرضا چمنی و اکبر کمند لو و اکبر جودکی و محمد احسان محبی وسلیمانی و فیلی و حمزه لوکه اگر نبود یاری ایشان زحمت سه یار دبستانی خیلی بیشتر می شد از همه ی این عزیزان صمیمانه قدردانی می شود.

وتشکر ویژه از آقای حمید محسنی دفتریار آقای اخوان و خانم دکتر حامده اخوان صبیه آقای اخوان - که این خانم فرزانه دکترای حقوق و استاد دانشگاه می باشند وتالیفات و ترجمه هایی دارند که برخی از آنها منبع تدریس در دانشگاههای معتبر چون دانشگاه شهید بهشتی است- داشته باشم که در این مدت بسیار زحمت ایشان دادیم و چگونه بنگارد زحمات ایشان را این قلمه شکسته.

خلاصه عمویی بگم "دست همه ی شما درد نکند"

واما تاسف از عدم حضوربرخی همکاران که ما را از دیدارشان محروم کردند از آقای اخوان درخواست می شود اسامی ایشان منتشر فرمایند تا همه ی شرکت کنندگان برای تجدید دیدار انشاءالله در تابستان با خانواده "خدمتشان" برسیم.

بعدا اضافه شد:

شاخ گاو=داماد - شوهر خواهر!

دشمنی شیرین تر از اولاد نیست-شاخ گاوی بدتر از داماد نیست

برخی همکاران تذکر داده اند چرا از گونی تخمه ی آفتابگردانی که خاله الهام آورده بود ننوشتم عمو است و دچار نقصان قوای دماغی وفراموش کردم خاله الهام تصور کرده بود یک ماهی در اراک می مانیم برای یک ماه آن 70 نفر میهمان و میزبان تخمه خریده بود و درخصوص روز جمعه که نشست در تفرجگاه برگزار شد بعضی فکر کردند که فراموش شده است اما بخت با عمو یار نبود و مجال ماندن نداشتم تا به آن بهشت بیایم چگونه توصیف کنم بهشتی که ندیده ام !

 


 
وکالت تعویض پلاک وفروش از نوعی دیگر!
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٤  کلمات کلیدی:

مورد وکالت : ابتدائا" مراجعه به کارخانه سازنده خودرو ، گمرکات کل کشور ، دفاتر اسناد رسمی ، مراکز نیروی انتظامی و ادارات راهنمائی و رانندگی و مراکز شماره گذاری ، سازمان جهانگردی و گردشگری ، معاینات فنی ، مراکز پارکینگ خودرو ، دادگستری ، ادارات ، آگاهی ، سازمان تاکسیرانی و پایانه و مسافربری شخصی و عمومی و سایر ادارات ، مراجع و سازمانهای ذیربط و ذیدخل و متعاقب هر گونه رفع موانع و محدودیت نقل و انتقال و فک رهن از موضوع سند حاضر و اثبات و تثبیت مالکیت موکل و اخذ مجوزات لازم اقدام به فک پلاک و تعیین شماره شناسه و انتظامی جدید در خصوص خودروی موضوع وکالت بنام وکیل یا موکل و یا هر شخص دیگر به صلاحدید وکیل و همچنین انجام مراحل کاپتاژ و اخذ مجوز خروج خودرو از کشور و نیز اخذ گواهی نامه رانندگی بین المللی بنام وکیل یا موکل و یا هر شخص دیگر به صلاحدید وکیل ماذون به تحویل و تحول پلاک و اسناد و مدارک مربوط به مالکیت خودرو از مراجع ذیربط و ذیصلاح اعم از اصلی و المثنی با اذن برقراری سهمیه سوخت و درخواست و اعمال تخفیف جرایم منتسبه و رفع توقیف متعلقه برای خودروی موضوع وکالت حاضر محق به اعلام مفقودی و یا سرقت مدارک و مستندات مربوط با حق تنظیم هر نوع تعهد و ضمانت کشف فساد تحویل کارت هوشمند مربوطه محق به ارائه یا اخذ رسید لازم و نهایتا" متعاقب انجام جری تشریفات قانونی و تائید اصالت و مالکیت خودرو اقدام به فروش و انتقال تمامی (ششدانگ) یک دستگاه اتومبیل ... (بشرح مشخصات فوق الذکر) بهر کس و بهر قیمت و با هر قید و شرط ولو بنفس خود مختار به اسقاط خودروی موضوع وکالت و تحویل آن به کارخانه سازنده یا نمایندگی های ذیربط در سطح کشور و ثبت نام و تحویل خودروی جایگزین به نام خود یا موکل به هر نحوی که وکیل صلاح و مقتضی بداند با حق حضور در دفاتر اسناد رسمی و امضاء ذیل اسناد و اوراق و دفاتر مربوط و تعهد کشف فساد و اسقاط کافه خیارات ولو فاحش بل افحش با اذن تحویل و تحول موضوع وکالت و اخذ وجه و در صورت لزوم مراجعه به ادارات راهنمائی و رانندگی و مراکز انتظامی و اقدام به رفع توقیف از خودروی موضوع وکالت و ترخیص و تحویل آن از پارکینگ با اختیار مراجعه به شرکتهای بیمه اعم از دولتی و خصوصی و اقدام به بیمه و یا تمدید و تجدید بیمه نامه مربوطه و دریافت چک خسارت خودروی موضوع وکالت اعم از ثالث و بدنه محق به وصول چک مذکور با اذن ارائه و اخذ رسید لازم و مراجعه به اداره پست جهت اخذ کارت و شناسنامه مالکیت خودرو و انجام سایر امورات مربوط به اتومبیل فوق و انجام کلیه تشریفات قانونی مورد وکالت بطوری که در هیچ یک از مراحل قانونی نیازی به حضور مجدد موکل نباشد توضیح اینکه خودرو موضوع وکالت جهت انجام امور مورد وکالت به اقراره به تصرف وکیل مرقوم داده شد و ابتیاعی (بشرح فوق الذکر) می باشد.***

وکیل مرقوم ضمن اقرار صریح شرعی و قانونی در خصوص وقوف کامل نسبت به عینیت و موضوعیت موضوع وکالت حاضر همچنین اقرار به احراز شخصی موکل و معرفی نامبرده به دفتر تنظیم کننده سند حاضر ضمن اقرار به علم و اطلاع کافی نسبت به مفاد ماده (20) آئین نامه راهنمائی و رانندگی و مواد (666 و 667) قانون مدنی و تعهد به تسریع در تعویض پلاک انتظامی مورد وکالت حاضر بنام خریدار و با تقبل پرداخت هر گونه خسارات احتمالی ناشی از اقرار و اظهار خود قبول وکالت نموده و با قبول وکالت حاضر حق هر گونه ادعا و اعتراض متعاقب را کلا" و جزئا" از خود سلب و ساقط نمود.***

حدود و اختیارت : وکیل مرقوم با حق توکیل غیر ولو کرارا" جزئا" و کلا" و مع الواسطه در خصوص کلیه مفاد و مندرجات سند حاضر حائز اختیارات تام و مطلقه بوده و کلیه امضاء اقدامات و عملیات وکیل در تمام مراحل نافذ و معتبر و عین امضاء و عملیات موکل میباشد. موکل حق عزل وکیل همچنین تعیین هر گونه ناظر , امین و ضم امین همچنین هر گونه اقدام بالمباشره را در ضمن عقد خارج لازم از تاریخ تنظیم این سند از خود سلب و ساقط نمود این سند صرفا" در نفس وکالت موثر بوده و وکیل مرقوم با علم و وقوف کامل نسبت به محتویات اسناد و مدارک موجود موضوع وکالت و با قبول مسئولیتها و تعهد رفع موانع آتی توسط خود تقبل وکالت نموده و نیز به دلیل عدم وجود گواهی خلاف عالما" و عامدا" و در نهایت اختیار و اراده مسئولیت کلیه بدهی و خلافی مربوط به خودرو موضوع مورد وکالت را لغایت تاریخ تنظیم این سند تقبل و موکل و وکیل متضامنا" متعهد گردیدند در قبال کلیه شکایات و ادعاهای متعاقب اشخاص حقیقی و حقوقی و نیز هر گونه جبران خسارت  لازم در خصوص خودرو مذکور شخصا" جوابگو بوده لذا ذمه دفتر تنظیم کننده سند را از هر گونه پاسخگوئی در خصوص موضوع بیع و سند با حق رجوع  وکیل به موکل (طبق ق .م ) مبرا نمودند*****

((((( توضیحاً وکالت نامه حاضر از نظر شماره گذاری بمدت (( پانزده روز )) از تاریخ ثبت و امضاء این سند اعتبار دارد.))))) ***

 

شخصی به دفترخانه مراجعه و تقاضای تنظیم یک فقره وکالتنامه ی تعویض پلاک و فروش خودرو می نماید وکالت نامه ای با متن مذکور برای وی تنظیم می شود چند پرسش مطرح می گردد:

آیا واقعا تمام این مطالب را موکل خواسته است؟ آیا اصولا نیازی به درج تمام این مطالب برای اجابت درخواست موکل لازم بوده است؟ آیا تغییر محتوای درخواست اصحاب سند مجاز است؟ آیا نباید موارد مذکور را به موکل تفهیم نمود و چنانچه راضی بود در سند درج گردد؟ چون بسیاری از اصحاب سند به دفترخانه اعتماد نموده و اسناد را نخوانده یا خوانده ولی معنای مندرجات آن را بدرستی درک نکرده اند  امضا نمایند آیا نبایستی تذکر داد که چه امضا می کنند؟ آیا مجاز هستیم هرچه را که فکر می کنیم در آینده مورد نیاز وکیل یا وکلای بعدی باشد با نظر خودمان در سند بیاوریم؟ مثلا آخذ گواهی نامه رانندگی بین المللی؟

راستی مگر نه اینکه موکل جهت انجام امر یا اموری جهت خودش به دیگری وکالت (نیابت) می دهد پس معنی این جمله چیست " و نیز اخذ گواهی نامه رانندگی بین المللی بنام وکیل یا موکل و یا هر شخص دیگر به صلاحدید وکیل"؟

آیا وکالت بدهیم که وکیل برود برای خودش یا برای شخص دیگری گواهی نامه رانندگی بین المللی بگیرد ، معنی دارد؟ یعنی اگر وکالت ندهیم وکیل نمی تواند آن کار را برای خودش انجام دهد؟ آیا موکل و وکیل می توانند برای شخص ثالثی! تصمیم به گرفتن گواهی نامه رانندگی بین المللی بگیرند؟

نظرتان در خصوص این عبارت چیست " توضیح اینکه خودرو موضوع وکالت جهت انجام امور مورد وکالت به اقراره به تصرف وکیل مرقوم داده شد" ؟

مهمتر از همه نطرتان در مورد این متن چیست " وکیل مرقوم ضمن اقرار صریح شرعی و قانونی در خصوص وقوف کامل نسبت به عینیت و موضوعیت موضوع وکالت حاضر همچنین اقرار به احراز شخصی موکل و معرفی نامبرده به دفتر تنظیم کننده سند حاضر ضمن اقرار به علم و اطلاع کافی نسبت به مفاد ماده (20) آئین نامه راهنمائی و رانندگی و مواد (666 و 667) قانون مدنی و تعهد به تسریع در تعویض پلاک انتظامی مورد وکالت حاضر بنام خریدار و با تقبل پرداخت هر گونه خسارات احتمالی ناشی از اقرار و اظهار خود قبول وکالت نموده و با قبول وکالت حاضر حق هر گونه ادعا و اعتراض متعاقب را کلا" و جزئا" از خود سلب و ساقط نمود.***" ؟

آیا نوشتن این مطلب در سند در حالی که وکیل حضور ندارد صحیح است؟ آیا سردفتر می تواند ادعا کند که وکیل در دفترخانه حضور داشته و این مطالب را قبول نموده است ولی سند را امضا نکرده است چون نیازی به امضای وی نبوده؟

آیا می توان پذیرفت که انجام وکالت توسط وکیل بمنزله قبول تمام متن وکالت است؟

توجه فرمایید وکیل در دفترخانه حاضر نبوده اما در وکالت نوشته شده است:

"وکیل مرقوم با علم و وقوف کامل نسبت به محتویات اسناد و مدارک موجود موضوع وکالت و با قبول مسئولیتها و تعهد رفع موانع آتی توسط خود تقبل وکالت نموده و نیز به دلیل عدم وجود گواهی خلاف عالما" و عامدا" و در نهایت اختیار و اراده مسئولیت کلیه بدهی و خلافی مربوط به خودرو موضوع مورد وکالت را لغایت تاریخ تنظیم این سند تقبل و موکل و وکیل متضامنا" متعهد گردیدند در قبال کلیه شکایات و ادعاهای متعاقب اشخاص حقیقی و حقوقی و نیز هر گونه جبران خسارت  لازم در خصوص خودرو مذکور شخصا" جوابگو بوده"

من مشنگ کمی شدم گیج ومنگ چگونه شخصی که حضور ندارد متضامنا با دیگری قبول تعهد نموده ؟

اصولا مگر وکیل عمله ی موکل نیست و به نیابت از او کاری را انجام نمی دهد قبول تمام مسئولیت های موکل وبدهی وی چرا؟

اگر باور داشته باشیم که تنظیم این وکالتنامه در مقام انجام معامله می باشد آیا بهتر نیست تسویه حسابهای لازم در خصوص بدهی های گذشته را از موکل مطالبه نمائیم ومسئولیت هرگونه بدهی و ادعای اشخاص و هرگونه جبران خسارت را به دوش وکیلی که نیست نیندازیم؟

تعیین هر گونه ناظر , امین و ضم امین؟؟

این سند صرفا" در نفس وکالت موثر بوده؟؟

کدام شماره گذاری؟

راستی متنی که شما می نویسید چگونه است؟


 
← صفحه بعد