کلبه ی عمو

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست...

ایام العذاب! و زنده باد تکنولوژی!
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱۳  کلمات کلیدی: پوز

پرداخت الکترونیکی وجوه مربوط به تنظیم اسناد رسمی از همان ابتدا ناکارآمدی خود را نشان داد اعتراض ها کردیم نامه نوشتیم کسی گوش شنوا نداشت بعد از مدتی سیل تراکنش های ناموفق کمتر شده و بالاخره با حدود سی درصد تکرار کارت کشیدن و منتظر ماندن به هر مصیبتی بود کار مردم را راه می انداختیم ولی چه کنیم با قطعی کامل سیستمی که هیچکس پاسخگوی آن نیست و تلفن های پشتیبانی آن پاسخشان از "فحش" بدتر است عجیب است که در این مدت این همه نابسامانی و نامهربانی از شرکت سامان دیده ایم و دریغ از یک جمله اعتراض از سازمان ثبت راستی مگر دفاتر اسناد رسمی زیر مجموعه ی این سازمان نیستند به چه کسی باید شکایت ببریم؟ این عمو از روز اول نسبت به این رویه پرداخت و این شرکت وبانک ملی معترض بوده ام واینک نیر اعتراض شدید خود را اعلام می نمایم ما خادم مردمیم وباید جوابگوی آنها باشیم جمله ی "پوز قطع است" برای مسافری که از راه دور آمده معنی ندارد چون همکار فرهیخته عموی بزرگوار آقای طباطبایی مبسوطا اعتراض کرده اند لذا آن اعتراض به یوم العذاب اعتراض اینجانب نیز می باشد و ذیل آن را امضا می نمایم اصل آن اعتراض اینجاست

همچنین ببینید در وبلاگ همکارمان خانم فرهادی "من شاید یک سردفتر"

زنده باد تکنولوژی!

 


 
اخذ حق التحریر کمتر از تعرفه!
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢۱  کلمات کلیدی:

یکی از عوارض افزایش دفاتر اسناد رسمی بدون رعایت تناسب جمعیت و درآمد توسل برخی به انواع وسایل و روشها برای جلب اصحاب سند به دفترخانه می باشد روشهای متعددی که در یک پست شمه ای از آن را به طنز نوشتم واما تنظیم سند کمتر از تعرفه قانونی نیز یکی دیگر از روشهای تبلیغاتی برخی همکاران برای کسب درآمد بیشتر وتعطیل کردن دیگر دفاتر است ایکاش این عمل به تعطیلی دیگر دفاتر منجر می شد در شهرهای کوچک باعث بی آبرویی آنهایی می شود که تعرفه را رعایت می کنند و متهم می شوند که "گران فروشند" همکارانی که این شیوه را کاسبی خود قرار داده اند به اصحاب سند نمی گویند که تعرفه اینست وما کمتر می گیریم می گویند بقیه این مبلغ می گیرند و ما این مبلغ! و با این حیله وتغییر کلمات سایر همکاران را تلویحا در مظان اتهام قرار می دهند برغم اعتراض نسبت به آن انگیزه ای در تعطیلی این شیوه رفتاری از سوی بازرسین ثبت دیده نمی شود و کسانی که به این روش متوسل می شوند استباط می کنند که "حق التحریر حقوق خودمان است دوست داریم کمتر بگیریم یا اصلا نگیریم" و حتی مواردی هم دیده شده که مبلغ را در دفاتر مربوط (دفتر تمبر و صورتحساب) هم کمتر می نویسند! یکی از همکاران وبلاگ نویس در داراب (آقای حیدری) در وبلاگ خود بدرستی به این موضوع پرداخته است بخاطر اینکه سری هم به کلبه ی آن عمو بزنید فقط نشانی آن دو پست در اینجا ذکر می گردد انتطار می رود همکاران در این خصوص نظر خود را در همان وبلاگ بنویسند تا جمع بندی شود شاید تلنگری باشد برای جلوگیری از این شیوه ی ناپسند.

معضلات اخذ حق التحریر کمتراز تعرفه (بخش اول)

معضلات اخذ حق التحریر کمتراز تعرفه (بخش دوم وپایانی)


 
سفرنامه اراک!
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٦  کلمات کلیدی: طنز

قبل از خواندن کشکیات عمو بهتر است با رجوع به این لینک استان مرکزی را بیشتر بشناسید اینجا

مقدمه:

مدتها بود وبلاگها را می خواندم. خصوصا وبلاگ عمو طباطبایی "سردفتری یا سرابی فریبنده" که الحق اسم بامسمایی است و وبلاگ حقوق فردای عمو عبادپور که بعدا به وبسایت تبدیل شد وبلاگ اوراق باطله خانم سهرابی وبسایت عمو حسینی و وبلاگ عمو بارعی که نمیدانم چرا تعطیل کردند- وچندین وبلاگ دیگر که ضمن قدردانی از زحمات ایشان جهت رعایت اختصار نام نمی برم. ضمن استفاده از مقالات و مطالب و اخبارآنها با ثبت نظر مشوق همکاران وبلاگ نویس بودم. وبلاگ نویسی را بسیار مفید می دانم خصوصا اگر کپی اخبار ومطالب دیگران نباشد - والبته اگر باشد نشانی مرجعش ذکر گردد- بهر حال اهل وبلاگ نویسی نبودم که خود را در آن حد نمی دیدم زیرا معتقدم برای نوشتن باید خیلی بیشترخواند حال سرانه مطالعه در ایران را در ویکی پدیا ببینید اگر درست باشد دو دقیقه در شبانه روز است تصور بفرمائید با این دو دقیقه در طول عمر بابرکت! خود فرصت مطالعه چند جلد کتاب داریم برخی کتاب را برای بیداری نخوانده بلکه آن را جلو چشمان خود می گیرند تا بخواب بروند گمانم این خفتگان را صور اسرافیل نیز بیدار نکند.  نمیدانم چه شد که یک روز رفتم در پرشن بلاگ وایجاد وبلاگ را از سر کنجکاوی زدم . نام کاربری خواست زدم  amu قبول نکرد که دیگری آن را بکار برده بود زدم amuamu  قبول کرد اگر قبول نکرده بود یک amu ی دیگر به آن اضافه می کردم تا قبول کند همین نام کاربری نشان می دهد که اراده ای جدی در ایجادش نبود. نوشتم "منم اومدم" واین متن "خب که چی بشه؟ تو سرپیازی یا ته پیاز؟ گیرم که تو خود پیاز باشی اصلا تربزه نمیدونم شلغم باشی آخه کی برای حرف تو تره خرد می کنه؟ کی میگه خرت به چند؟‌ اصلا تو خر داری؟ از کاه وجوش خبرداری؟ آخه بودن ونبودن تو توی دنیا چه تاثیری داره ؟..." خوش خوشک وناخواسته شدیم مثلا وبلاگ نویس!

واما سفر اراک:

صبح علی الطلوع با شاخ گاو راه افتادیم. سی وهفت منزل در پیش داشتیم.  گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید / هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور. شاخ گاو راننده بود. او برغم اینکه مثل من کمر دردی است، چون قبل از رانندگی انرژی کاذب می گیرد، چند ساعت اول را براحتی رانندگی می کند. تیز به سمت گردنه ی خالص تاختیم. گردنه ای با جنگلهای طبیعی. باریک وپرییچ وخم با شیب های تند باید یواش وبا احتیاط برانی.  ازآن بسلامتی گذشتیم. به منطقه ی کره ای رسیدیم. چندی دگر تاختیم. وقت چاشت بود. کنار پلی که آبی اندک از زیر آن می گذشت اتراق کردیم. مکانی مصفی بود. گندمزاری و چمنزاری کنارش. ناشتایی کما فی الحضر نان وپنیر وچای شیرین بود ولی نه پنیر گوسفندی! هوا سرد بود. روی چمن زیلوی سفری پهن کرده و لرزیدیم و ناشتا شدیم. چای بسرعت سرد می شد. چند عکس از شاخ گاو که اخیرا به عکاسی طبیعت علاقه مند شده، گرفتم. برایم از عکاسی طبیعت واصطلاحات عکاسی، کمپوز و کلوزآپ وعمق میدان ونقاط طلائی و پانوراما می گفت. هومی گفته با تکان دادن کله حرفش را تصدیق می کردم، که اول گروگانی نزد او دارم و دوم در این سفر ذات وقوت وتدارک سفر ومرکب از آن او بود و عمو طفیلی.

براه افتادیم بازهم او رانندگی کرد که هنوز ته شارژی داشت. چند منزل دیگر بدون وقفه براندیم. از آبادی ها گذشتیم تا به آباده رسیدیم. بی توقف گذشتیم و شهرضا را هم رد کردیم. به اصفهان وارد شدیم. شاخ گاو همان اول اصفهان مقابل ترمینال صفه قاطی کرد که از کدام راه باید برود. وسط اتوبان ترمز کرده وزد دنده عقب. بوقهائی ممتدی که معنای آن را بیشتر می دانید که نباید به ننه ی خود گفت. بوق در فرهنگ ما صرفا وسیله ی آگاه کردن دیگران از خطر نیست. تک بوق سلامی است کوتاه ویا خداحافظی یا تعارف به بانویی که در راه مانده منتظر تاکسی که تو نه از باب غرض ومرض بل من باب نوع دوستی می خواهی او را به منزلش برسانی بی مزد ومنت واگر منزل نداشته باشد ... زبانم لال ...! چند بوق کوتاه سلام واظهار ارادت خالصانه واحوالپرسی و یا خداحافظی وبه امید دیدار. ریتمیک بوق بوقش شادباش و مبارک باد. ممتدش فحش است آب دار از نوع "چاواداری".

عمو همیشه در این تقاطع های غیر همسطح وزیرگذر و روگذر ها قاطی کرده ومثل اسب عصاری دور سر خود می چرخد شاخ گاو هم همچنین. از اصفهان بزحمت خارج شدیم وبراه خود ادامه دادیم. عمو پشت رل نشست چنان رانندگی کردی که مایکل شوماخر و سباستین فتل پیش او لنگ انداختی و بگفتی "ایول دست خوش عموجان".  طی طریق نمودی چنان که در مسیر یزد می راندی وهمچنان چشم تیزبین خود چون چشم عقاب از کنار جاده برنداشتی که هر شیئی ممکن است دوربین سیاری باشد که تو ندانی وغافلگیر شوی ونیز باید که وسط اتوبان را خوب نظاره کنی و توجه داشته باشی که هرجا برجکی ببینی برافراشته بدان وآگاه باش وتردید نکن که دوربینی زیر آن کاشته و به دیده بانی تو واداشته. گازیدن هم بصیرت می خواهد بایستی بدانی که کجا بگازی و کجا نگازی وبوقتش کنترل نمایی انگار که کنترل کروز داری. من باب احتیاط چنانچه در مسایل شرعی از باب دقت رعایت می کنی دقیقا عقربه سرعت سنج روی 110 نگه نداری بلکه چند درجه کمتر تا خدای ناکرده عکس تو نگیرد و گرفتار "اعمال قانون" نشوی و بسلامتی بگذری خصوصا از دوربین های سیار. اگر هوشیار والبته زرنگ باشی دوربین بر تو بردا" و سلاما" شود وچون بگذشتی نیش گازی داده وبه ریش آنها که با کفگیر ایست برای دریافت قبض جریمه متوقف می شوند بخندی. با لبخندی نه ژوکندی که تا بناگوش.

فراموش نکن چون از دوربین سیار اول بگذشتی در یک فرسخی یک دوربین دیگر خواهد بود معمولا. گفته اند هرکه از دوربین بگذرد خندان بود. دردسرتان ندهم در میمه برای صرف ناهار که استانبولی پلو بود بار انداختیم وناهار و دلستری. که عمو کولا نمی خورد. بعدش چای تا اسید لاکتیک انباشته در عضله ها بدر کند گر چه مخل جذب آهن شود اما ممد حیات است ولختی کمر بر زمین مماس نمودیم دوباره تاختن آغازیدیم چنان خسته شده بودیم که انگاشتی هفت شباروز بی توقف به تک تاخته بودیم هنوز نشانی از منزل یار نبود

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست - منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست / شب تار است و ره وادی ایمن در پیش- آتش طور کجا موعد دیدار کجاست/ هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد-در خرابات بگویید که هشیار کجاست/آن کس است اهل بشارت که اشارت داند-نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست/هر سر موی مرا با تو هزاران کار است-ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست/بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش-کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست/عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو-دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست/ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی-عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست/حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج-فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست// (حافظ)

خانه دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت

به تاریکی شنها بخشید و به انگشت

نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا

سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

میروی تا ته آن کوچه

که از پشت بلوغ سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا

جوجه بر می دارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست؟ (سهراب سپهری)

                                                                                                        

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستانم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هر کسی می خواهد

داخل خانه پر مهر و صفا مان گردد

یک سبد بوی گل سرخ به ما هدیه کند

شرط وارد گشتن

شستشوی دلها

شرط آن

داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

به درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار ......

خانه دوستی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه دوست کجاست (فریدون مشیری) (برخی این شعر را از مشیری نمی دانند)

یک منزلی خانه ی دوست مجددا شاخ گاو عنان مرکب بدست بگرفت عمو از فرط خستگی بخوابی خوش فرو رفت وقتی بیدار شد که به خانه ی خواهر زاده رسیده بودیم

رخت اقامت افکندم یعنی همان تخته پوستی خودمان. موی باز کرده وبه گرمابه شدم وشوخ راه از خود دور نمودم. کت وشلوار وپیراهنی را که فقط در این مواقع مورد استفاده قرار می گیرد، از کاورش درآوردم پوشیدم وبرای دیدن همکاران به هتل رفتم. از دیدارشان بسیار شادمان گشتم واز این شادمانی قاطی کردم. عمو بعضی وقتها قاطی می کند. درناراحتی وعصبانیت، در خستگی و واماندگی، در سفر وحضر، ودرشادی وشنگولیت اول، وسط  و آخر ماه و شش روز اول هفته، در محاق و تربیع و تثلیث و بدر و در قمر در عقرب و مقارنه ی سیارات.

مختصرعرض کنم خاله الهام را نشناختم. هر چه در فایلهای تصویری ذهنم سرچ نمودم، نیافتم. آقای وحیدی را با آقای صادقیان اشتباه گرفتم و کلی از وبلاگش تعریف کردم او هم با کمال متانت می گفت قابلی ندارد ما کاری نکردیم ولی دو زاری عمو خیلی کج تر از اینها بود که متوجه شود. او دریافته بود. نهایتا گفت "عمو آنکه از او تعریف می کنی من نیستم" قیافه ی عمو دیدنی بود!

چه تفاوت دارد هرکسی راکه دیدی می توانی تصور کنی که همان شخص مورد نظرت می باشد. انسانها همه یکی هستند وتفاوتی بین آنها نیست. چیزی شبیه  گنجشکهای نشسته روی سیم های برق فشار قوی - که نمیدانم چرا خشکشان نمی کند-  آیا تفاوتی درآنها می بینید. شاید تفاوت، تصورات ساخته ی ذهن پیچیده ی ماست. یک پرسش اصلا آیا ما وجود داریم؟ شاید وجود داشته باشیم یعنی شاید وجود نداشته باشیم شاید سایه ای از ذی وجودی باشیم. حقیقتیم یا مجاز؟ جوهریم؟ شاید عرضیم یا مخلوطی از آن دو.

قبل از ادامه بهتراست ابتدا ادامه مطلب را بخوانید و برگردید.

نشست صبح برگزار شد وعلاوه بر آرزوی زدن اتیکت برسینه، یکی دیگر از "آرزوهای بزرگ" عمو این بود که روزی او را به روی سن فراخوانند ودر فراخوانی همه برای او کف بزنند و لوح تقدیرش دهند وعمو با یکایک اهداکنندگان دست بدهد وتعظیم کند ولوح تقدیر با دو دست گرفته وسپس به دست چپ بدهد وبا دست راست دست داده و تشکرکند وبرگردد وبه حضار در جلسه هم تعظیم کند ومجددا همه ی حضار برای او کف بزنند ونیم نگاهی به عمو جمشیدی که عکس اکسکلوسیو از عمو بگیرد. المنه لله که این آرزو برآورد شد.

المنةلله که در میکده باز است

 

زآن رو که مرا بر در او روی نیاز است

خُم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی

 

وآن می که در آن جاست حقیقت نه مَجاز است

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

 

وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم

 

با دوست بگوییم که او مَحرَمِ راز است

شرحِ شِکَن زلف خم‌اندر‌خم جانان

 

کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طُره لِیلی

 

رُخساره‌ی محمود و کفِ پای اَیاز است

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم

 

تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

در کعبه‌ی کوی تو هر آن کس که بیاید

 

از قبله‌ی ابروی تو در عین نماز است

ای مجلسیان! سوز دل حافظ مسکین

 

از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

 

عمو را رای برسخنرانی! در جمع نیست که خود را در آن حد نمی بیند. اما حضار تبانی کرد ومحض تفریح وتفنن میکروفون به دستش دادند. زیر لب این دعا زمزمه کرد که رب الشرح  لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدتا من لسانی یفقهوا قولی. سینه صاف نمود فوتی در میکروفون و دوباره سینه صاف کرد. لیوان آب بدستش دادند و با هر کلامی جرعه ای نوشید  وگفت سینه خواهم شرحه شرحه از فراغ - تا بگویم شرح درد اشتیاق. اسب فضاحت در میدان ندامت بجهانید وچنان سخنرانی غرائی کرد که همه ی مستمعین انگشت حیرت به دندان گزیده بودند از این همه بلاغت وشیوائی وسینه ی صاف بدون خر و خر. هیچ لهجه نداشتی و من و من (بکسر میم) نکردی و آسیب شناسی دفاتر اسناد رسمی بکمال بگفتی وچیزی فرونگذاشتی! همکاران را به همکاری دعوت نمودی در بقای ماده 69 در این لکچرعمو از جوانی خود یاد کردی که 26 سال قبل جوانی شنگ ورنگ بودی و با هزار امید وآرزو وارد شغل شریف سردفتری شدی به امید چندرغاز واگذاری دفتر در وقت رفتن. اگر به آنجا برسی و در میانه ی راه یک هق نگفته وجان شیرین وبه جان آفرین تسلیم ننمایی. عمو از جوانی خاطرات وگفتنی ها دارد چون جوانیهای  دائی جان ناپلئون از جنگ کازرون وممسنی. روزی در خیابانهای شیراز رانندگی می کردم نزدیک مرکز پیاده رسیدم بروبچه ها هم در ماشین بودند شروع کردم به قاپ وقوپ از دوران سربازی که در تیراندازی تک بودم و تفنگ با چشم بسته باز وبسته می کردم و موشک انداز تاو و سمیلاتورو چه وچه  جلو مرکز پیاده یک سه راهی است بی توجه از چراغ قرمز در حضور پلیس گذشتم و بناگاه با شوت او از خواب پریدم و بعد از چراغ قرمز توقف کردم و تا شیشه پائین کشیدم مامور نمره ی ماشین در برگه نبشته  وجایی برای التماس نگذاشته بود. بیست چوب قبض جریمه گرفته و به داشبورد گذاشته حرکت کردم اندکی بعد سکوت همه جا را فرا گرفته بود سکوتی طولانی. می گویند سکوت اگر طولانی شد شکستنش سخت تر می شود ولی بالاخره شکست اما چه شکستنی!  زن عمو گفت می فرمودی حضرت آقا! (تصور کنید با چه ریتم واینتونیشنی) مثل اینکه از خواب پریده باشم گفتم چی رو؟ (بدون ادامه). کجا بودم؟  در نشست ... از برخی عموهای وبلاگ نویس یاد کردم وبرخی را فراموش کردم که مجالی هم نبود لازم بود از عمو پیرمحمدی هم که عکاس نشست های اولیه بود وحاضر نبود، یاد شود ولی فراموش کردم

 ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد - در دام مانده صید و صیاد رفته باشد

سخنرانی غرای عمو تمام شد اگر چه بسیار سخن در سینه داشت 26 سال درد نهفته در دل. دردهای مشترک که همه میدانند شاید عقده گشایی تسکینی باشد برایشان.  بر وبچه های آذری زبان عمو شکوهی، عمو خادمی، عمو عطاری فر ودایی احمدلوو دیگران را که بسیار دوستشان دارم - مخصوصا عمو مهدی دفتریار را وبیشتر از خودش، نوقا و ریسش را ! - می گویند عمو ما با لهجه ی تو مشکل داریم و50 درصد سخنرانی! هایت را متوجه نمی شویم بنده عرض می کنم عموجان بنده ترکی بیلمره اما وقتی شما فارسی هم صحبت می کنید صد درصد آن را نمی فهمم پیشنهاد دادم گوینده ی صدا وسیمای ملی بشویم که هیچ کس اندر نیابد ازچیزی که نفهمیدنش اولی تر وبصواب نزدیکتر!

هدف غایی عمو از حضور در این نشستها علاوه بر دیدار دوستان  تناول از انواع اغذیه واشربه خالی من الکحول (نان الکحولیک) وفور نعمت بدون وافوراست! که عمو تارک هر نوع دخان است.ونیز انواع سوپ از سبزیجات وغیره و انواع پلو وچلو و انواع خورشت وسالاد وسس و ریواس و انواع کباب که عمو در طول عمر خود به چشم ندیده بودی بلکه بوی آن به مشامش نرسیده بودی و اگر هم رسیده بودی از داغ کردن خر بوده.  عمو را که تلیت کشک خوراک همیشگی باشد آن همه بر سر میزها برایش چیده بودند چون مائده که از آسمان در رسیده باشد بی صداع بی فروش وبی خرید. میوه هایی ازباغ بهشت از موز اکوادور و ... و کیوی شمال و هندوانه ی جیرفت وسیب و ... و خیار سبز ولی کوچکتر وظریفتر از مال یزدی ها و عمو را ترغیب به خوردن نمودی که در هر وعده از تمام آنها بخوردی اگر جا داشتی چنانکه سعدی گوید. 

القصه نشست بسیارخوبی بود. عالی. جناب آقای صدری مدیرکل محترم ثبت استان مرکزی که یکی از آرزوهای عمو را برآورده (اعطای تقدیرنامه) هیچوقت فراموش نخواهم کرد. واما حاضرین در نشست که برای عمو کف زدند بدون رعایت ترتیب خاص:

از تهران آقای محمدرضا دشتی اردکانی ریاست محترم کانون سردفتران ودفتریاران و آقای مسلم آقاصفری و آقای محمد عظیمیان از اعضای کانون و آقای سعیدی و آقای مظاهری از پیشکسوتان وآقای علیرضا سلیمی نائینی وآقای فرامرز جمشیدی -با عرض تشکر ویژه از عکسهایی تاریخی که از عمو گرفته- وآقای امیرحسین وحیدی وآقای احسان صادقیان و خانم مرجان سهرابی واز کرمانشاه آقای دکتر ضیاءالدین خرمشاهی وآقای کیومرث لیموئی وآقای سید مجید حبیبی واز اصفهان آقای صولت یاوری  واز یزد آقای سیدعلیرضا طباطبائی بافقی و آقای سیدعلی اصغر میروکیلی وآقای سید حسین میروکیلی وآقای سیدحسین حسینی نیک واز یاسوج خانم الهام فرهادی و از آمل خانم نغمه هاشمی مقدم واز مراغه آقای هادی عطاری فر و از مهاباد آقای عبداله خادمی و آقای کامران جلال شکوهی وازمرند آقای احمدلو و از چالوس آقای عادلی البته طبق معمول با خانم عادلی که راه سفر بس خطرناک است ومسافرت را تنهائی نشاید! وخانم زهرا باستانی واز ساری آقای رضا شعبانی وآقای سید رضا رستمیان وآقای میرنجف موسوی گرمستانی وآقای سیدموسی ساداتی و از قم آقای علی امینی و آقای هدایت اله رستگار واز خرم آباد آقای مجتبی صادقی وآقای محمد دارایی و از جیرفت آقای رفعتی و از سمنان آقای ابوالفضل عبدوس و آقای عبدالمجید غریب واز مشهد آقای سید رسول رسولی واز سمیرم آقای سلیمی که نمیدانم چرا نصیحت عمو گوش نمی کند واز شوش آقای حاذقی - آن جوان عاشق پیشه ی شاعر که فراموشش نخواهم کرد تا مزه ی نان خرمائی و آن یکی نان چرب زیره ای اش زیر دندان هست عجب جوان گلی است- و  او هم پند عمو گوش نمی کند برخی اسامی را نتوانستم بخاطر بسپارم بناچار از آقای اخوان گرفته ام اگر نامی از قلم افتاده بفرمایید تا اضافه شود

زحمت گزارش کامل ومصور این نشست را دیگر همکاران کشیده اند. راستی در وبلاگها عکسی از خاله ها ندیدم عمو هم دوربین نداشت اگر عکسی دارید بفرستید تا در این پست بگذارم اگر چه شاید جایز نبوده وخروج از شریعت باشد عمو خیلی چیزها را مظهر تمدن غرب و حرام می داند از جمله موبایل و اینترنت وفیس بوک وواتس آپ و ایمیل و دزدگیر و ریموت ودوربین وآسانسور و دیگ زودپز و.... و تقاطع غیر همسطح و دوربرگردان وامثالهم که باعث قاطیت و تخریب اندیشه می گردند. چیزی در مایه های اعتقادات بوکوحرام .  صدالبته حرام است در مقام "شادی" ارغشتک مع الچشمک. و بوسیدن نامحرم ودر آغوش گرفتنش. این یکی در برخی مراسم مجاز است چنانچه مراسم جشن وشادمانی باشد حرمتش ثابت است ودر مراسم غم واندوه مجاز. تو می توانی ننه ی مرحوم مغفور در آغوش گرفته و به سینه بفشاری واین فشار دادن را محدودیتی نیست ... که هفت هزارو هفتصد وهفتاد وهفت حسنه وثواب هم دارد.

واما میهمان جمله بگفتی میزبانش هم بگو.

عموجانها سه یاردبستانی آقای اخوان هزاوه متواضع وآقای اسمعیل کریمی شیرین اخلاق چون قند شازند وآقای محمدفریدنی مهمان نواز فراموشتان نخواهم کرد تا چشمم به دیدار فطیرهای ترد و باب دندان روشن می شود! زحمت بسیار کشیده وهزینه هایی متحمل گردیده اند که از دیده عمو پنهان نمی ماند

وهمکاران اراکی آقایان علیرضا چمنی و اکبر کمند لو و اکبر جودکی و محمد احسان محبی وسلیمانی و فیلی و حمزه لوکه اگر نبود یاری ایشان زحمت سه یار دبستانی خیلی بیشتر می شد از همه ی این عزیزان صمیمانه قدردانی می شود.

وتشکر ویژه از آقای حمید محسنی دفتریار آقای اخوان و خانم دکتر حامده اخوان صبیه آقای اخوان - که این خانم فرزانه دکترای حقوق و استاد دانشگاه می باشند وتالیفات و ترجمه هایی دارند که برخی از آنها منبع تدریس در دانشگاههای معتبر چون دانشگاه شهید بهشتی است- داشته باشم که در این مدت بسیار زحمت ایشان دادیم و چگونه بنگارد زحمات ایشان را این قلمه شکسته.

خلاصه عمویی بگم "دست همه ی شما درد نکند"

واما تاسف از عدم حضوربرخی همکاران که ما را از دیدارشان محروم کردند از آقای اخوان درخواست می شود اسامی ایشان منتشر فرمایند تا همه ی شرکت کنندگان برای تجدید دیدار انشاءالله در تابستان با خانواده "خدمتشان" برسیم.

بعدا اضافه شد:

شاخ گاو=داماد - شوهر خواهر!

دشمنی شیرین تر از اولاد نیست-شاخ گاوی بدتر از داماد نیست

برخی همکاران تذکر داده اند چرا از گونی تخمه ی آفتابگردانی که خاله الهام آورده بود ننوشتم عمو است و دچار نقصان قوای دماغی وفراموش کردم خاله الهام تصور کرده بود یک ماهی در اراک می مانیم برای یک ماه آن 70 نفر میهمان و میزبان تخمه خریده بود و درخصوص روز جمعه که نشست در تفرجگاه برگزار شد بعضی فکر کردند که فراموش شده است اما بخت با عمو یار نبود و مجال ماندن نداشتم تا به آن بهشت بیایم چگونه توصیف کنم بهشتی که ندیده ام !

 


 
وکالت تعویض پلاک وفروش از نوعی دیگر!
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٤  کلمات کلیدی:

مورد وکالت : ابتدائا" مراجعه به کارخانه سازنده خودرو ، گمرکات کل کشور ، دفاتر اسناد رسمی ، مراکز نیروی انتظامی و ادارات راهنمائی و رانندگی و مراکز شماره گذاری ، سازمان جهانگردی و گردشگری ، معاینات فنی ، مراکز پارکینگ خودرو ، دادگستری ، ادارات ، آگاهی ، سازمان تاکسیرانی و پایانه و مسافربری شخصی و عمومی و سایر ادارات ، مراجع و سازمانهای ذیربط و ذیدخل و متعاقب هر گونه رفع موانع و محدودیت نقل و انتقال و فک رهن از موضوع سند حاضر و اثبات و تثبیت مالکیت موکل و اخذ مجوزات لازم اقدام به فک پلاک و تعیین شماره شناسه و انتظامی جدید در خصوص خودروی موضوع وکالت بنام وکیل یا موکل و یا هر شخص دیگر به صلاحدید وکیل و همچنین انجام مراحل کاپتاژ و اخذ مجوز خروج خودرو از کشور و نیز اخذ گواهی نامه رانندگی بین المللی بنام وکیل یا موکل و یا هر شخص دیگر به صلاحدید وکیل ماذون به تحویل و تحول پلاک و اسناد و مدارک مربوط به مالکیت خودرو از مراجع ذیربط و ذیصلاح اعم از اصلی و المثنی با اذن برقراری سهمیه سوخت و درخواست و اعمال تخفیف جرایم منتسبه و رفع توقیف متعلقه برای خودروی موضوع وکالت حاضر محق به اعلام مفقودی و یا سرقت مدارک و مستندات مربوط با حق تنظیم هر نوع تعهد و ضمانت کشف فساد تحویل کارت هوشمند مربوطه محق به ارائه یا اخذ رسید لازم و نهایتا" متعاقب انجام جری تشریفات قانونی و تائید اصالت و مالکیت خودرو اقدام به فروش و انتقال تمامی (ششدانگ) یک دستگاه اتومبیل ... (بشرح مشخصات فوق الذکر) بهر کس و بهر قیمت و با هر قید و شرط ولو بنفس خود مختار به اسقاط خودروی موضوع وکالت و تحویل آن به کارخانه سازنده یا نمایندگی های ذیربط در سطح کشور و ثبت نام و تحویل خودروی جایگزین به نام خود یا موکل به هر نحوی که وکیل صلاح و مقتضی بداند با حق حضور در دفاتر اسناد رسمی و امضاء ذیل اسناد و اوراق و دفاتر مربوط و تعهد کشف فساد و اسقاط کافه خیارات ولو فاحش بل افحش با اذن تحویل و تحول موضوع وکالت و اخذ وجه و در صورت لزوم مراجعه به ادارات راهنمائی و رانندگی و مراکز انتظامی و اقدام به رفع توقیف از خودروی موضوع وکالت و ترخیص و تحویل آن از پارکینگ با اختیار مراجعه به شرکتهای بیمه اعم از دولتی و خصوصی و اقدام به بیمه و یا تمدید و تجدید بیمه نامه مربوطه و دریافت چک خسارت خودروی موضوع وکالت اعم از ثالث و بدنه محق به وصول چک مذکور با اذن ارائه و اخذ رسید لازم و مراجعه به اداره پست جهت اخذ کارت و شناسنامه مالکیت خودرو و انجام سایر امورات مربوط به اتومبیل فوق و انجام کلیه تشریفات قانونی مورد وکالت بطوری که در هیچ یک از مراحل قانونی نیازی به حضور مجدد موکل نباشد توضیح اینکه خودرو موضوع وکالت جهت انجام امور مورد وکالت به اقراره به تصرف وکیل مرقوم داده شد و ابتیاعی (بشرح فوق الذکر) می باشد.***

وکیل مرقوم ضمن اقرار صریح شرعی و قانونی در خصوص وقوف کامل نسبت به عینیت و موضوعیت موضوع وکالت حاضر همچنین اقرار به احراز شخصی موکل و معرفی نامبرده به دفتر تنظیم کننده سند حاضر ضمن اقرار به علم و اطلاع کافی نسبت به مفاد ماده (20) آئین نامه راهنمائی و رانندگی و مواد (666 و 667) قانون مدنی و تعهد به تسریع در تعویض پلاک انتظامی مورد وکالت حاضر بنام خریدار و با تقبل پرداخت هر گونه خسارات احتمالی ناشی از اقرار و اظهار خود قبول وکالت نموده و با قبول وکالت حاضر حق هر گونه ادعا و اعتراض متعاقب را کلا" و جزئا" از خود سلب و ساقط نمود.***

حدود و اختیارت : وکیل مرقوم با حق توکیل غیر ولو کرارا" جزئا" و کلا" و مع الواسطه در خصوص کلیه مفاد و مندرجات سند حاضر حائز اختیارات تام و مطلقه بوده و کلیه امضاء اقدامات و عملیات وکیل در تمام مراحل نافذ و معتبر و عین امضاء و عملیات موکل میباشد. موکل حق عزل وکیل همچنین تعیین هر گونه ناظر , امین و ضم امین همچنین هر گونه اقدام بالمباشره را در ضمن عقد خارج لازم از تاریخ تنظیم این سند از خود سلب و ساقط نمود این سند صرفا" در نفس وکالت موثر بوده و وکیل مرقوم با علم و وقوف کامل نسبت به محتویات اسناد و مدارک موجود موضوع وکالت و با قبول مسئولیتها و تعهد رفع موانع آتی توسط خود تقبل وکالت نموده و نیز به دلیل عدم وجود گواهی خلاف عالما" و عامدا" و در نهایت اختیار و اراده مسئولیت کلیه بدهی و خلافی مربوط به خودرو موضوع مورد وکالت را لغایت تاریخ تنظیم این سند تقبل و موکل و وکیل متضامنا" متعهد گردیدند در قبال کلیه شکایات و ادعاهای متعاقب اشخاص حقیقی و حقوقی و نیز هر گونه جبران خسارت  لازم در خصوص خودرو مذکور شخصا" جوابگو بوده لذا ذمه دفتر تنظیم کننده سند را از هر گونه پاسخگوئی در خصوص موضوع بیع و سند با حق رجوع  وکیل به موکل (طبق ق .م ) مبرا نمودند*****

((((( توضیحاً وکالت نامه حاضر از نظر شماره گذاری بمدت (( پانزده روز )) از تاریخ ثبت و امضاء این سند اعتبار دارد.))))) ***

 

شخصی به دفترخانه مراجعه و تقاضای تنظیم یک فقره وکالتنامه ی تعویض پلاک و فروش خودرو می نماید وکالت نامه ای با متن مذکور برای وی تنظیم می شود چند پرسش مطرح می گردد:

آیا واقعا تمام این مطالب را موکل خواسته است؟ آیا اصولا نیازی به درج تمام این مطالب برای اجابت درخواست موکل لازم بوده است؟ آیا تغییر محتوای درخواست اصحاب سند مجاز است؟ آیا نباید موارد مذکور را به موکل تفهیم نمود و چنانچه راضی بود در سند درج گردد؟ چون بسیاری از اصحاب سند به دفترخانه اعتماد نموده و اسناد را نخوانده یا خوانده ولی معنای مندرجات آن را بدرستی درک نکرده اند  امضا نمایند آیا نبایستی تذکر داد که چه امضا می کنند؟ آیا مجاز هستیم هرچه را که فکر می کنیم در آینده مورد نیاز وکیل یا وکلای بعدی باشد با نظر خودمان در سند بیاوریم؟ مثلا آخذ گواهی نامه رانندگی بین المللی؟

راستی مگر نه اینکه موکل جهت انجام امر یا اموری جهت خودش به دیگری وکالت (نیابت) می دهد پس معنی این جمله چیست " و نیز اخذ گواهی نامه رانندگی بین المللی بنام وکیل یا موکل و یا هر شخص دیگر به صلاحدید وکیل"؟

آیا وکالت بدهیم که وکیل برود برای خودش یا برای شخص دیگری گواهی نامه رانندگی بین المللی بگیرد ، معنی دارد؟ یعنی اگر وکالت ندهیم وکیل نمی تواند آن کار را برای خودش انجام دهد؟ آیا موکل و وکیل می توانند برای شخص ثالثی! تصمیم به گرفتن گواهی نامه رانندگی بین المللی بگیرند؟

نظرتان در خصوص این عبارت چیست " توضیح اینکه خودرو موضوع وکالت جهت انجام امور مورد وکالت به اقراره به تصرف وکیل مرقوم داده شد" ؟

مهمتر از همه نطرتان در مورد این متن چیست " وکیل مرقوم ضمن اقرار صریح شرعی و قانونی در خصوص وقوف کامل نسبت به عینیت و موضوعیت موضوع وکالت حاضر همچنین اقرار به احراز شخصی موکل و معرفی نامبرده به دفتر تنظیم کننده سند حاضر ضمن اقرار به علم و اطلاع کافی نسبت به مفاد ماده (20) آئین نامه راهنمائی و رانندگی و مواد (666 و 667) قانون مدنی و تعهد به تسریع در تعویض پلاک انتظامی مورد وکالت حاضر بنام خریدار و با تقبل پرداخت هر گونه خسارات احتمالی ناشی از اقرار و اظهار خود قبول وکالت نموده و با قبول وکالت حاضر حق هر گونه ادعا و اعتراض متعاقب را کلا" و جزئا" از خود سلب و ساقط نمود.***" ؟

آیا نوشتن این مطلب در سند در حالی که وکیل حضور ندارد صحیح است؟ آیا سردفتر می تواند ادعا کند که وکیل در دفترخانه حضور داشته و این مطالب را قبول نموده است ولی سند را امضا نکرده است چون نیازی به امضای وی نبوده؟

آیا می توان پذیرفت که انجام وکالت توسط وکیل بمنزله قبول تمام متن وکالت است؟

توجه فرمایید وکیل در دفترخانه حاضر نبوده اما در وکالت نوشته شده است:

"وکیل مرقوم با علم و وقوف کامل نسبت به محتویات اسناد و مدارک موجود موضوع وکالت و با قبول مسئولیتها و تعهد رفع موانع آتی توسط خود تقبل وکالت نموده و نیز به دلیل عدم وجود گواهی خلاف عالما" و عامدا" و در نهایت اختیار و اراده مسئولیت کلیه بدهی و خلافی مربوط به خودرو موضوع مورد وکالت را لغایت تاریخ تنظیم این سند تقبل و موکل و وکیل متضامنا" متعهد گردیدند در قبال کلیه شکایات و ادعاهای متعاقب اشخاص حقیقی و حقوقی و نیز هر گونه جبران خسارت  لازم در خصوص خودرو مذکور شخصا" جوابگو بوده"

من مشنگ کمی شدم گیج ومنگ چگونه شخصی که حضور ندارد متضامنا با دیگری قبول تعهد نموده ؟

اصولا مگر وکیل عمله ی موکل نیست و به نیابت از او کاری را انجام نمی دهد قبول تمام مسئولیت های موکل وبدهی وی چرا؟

اگر باور داشته باشیم که تنظیم این وکالتنامه در مقام انجام معامله می باشد آیا بهتر نیست تسویه حسابهای لازم در خصوص بدهی های گذشته را از موکل مطالبه نمائیم ومسئولیت هرگونه بدهی و ادعای اشخاص و هرگونه جبران خسارت را به دوش وکیلی که نیست نیندازیم؟

تعیین هر گونه ناظر , امین و ضم امین؟؟

این سند صرفا" در نفس وکالت موثر بوده؟؟

کدام شماره گذاری؟

راستی متنی که شما می نویسید چگونه است؟


 
وکالت یا وام ؟
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٩  کلمات کلیدی: وکالت یا وام

موکل آقای ...

وکیل صندوق حمایت از توسعه بخش کشاورزی ... (سهامی خاص) ثبت شده به شماره ...

مورد وکالت : نظر به اینکه بموجب قرارداد شماره .... مورخ ... (توجه فرمایید این یک قرارداد عادی است) تنظیمی بین صندوق حمایت از توسعه بخش کشاورزی ... (سهامی خاص) ثبت شده بشماره ... ثبت شرکتهای ثبت ... که ذیلا صندوق نامیده می شود از یک طرف و آقای .... با مشخصات مذکور که عامل نامیده می شود از طرف دیگر، چون عامل براساس قرارداد مذکور که شامل چهارده ماده ویک تبصره تنظیم ومورد تایید وقبول طرفین می باشد، مبالغی بعنوان تسهیلات جهت مصرف طبق ماده یک قرارداد مذکور از صندوق دریافت نموده لذا حاضر گردید آقای ... ضمن قبول کلیه مواد وتبصره ها و تعهدات ذکر شده در قرارداد بمنظور اثبات حسن نیت جهت اجرای مفاد قرارداد وبازپرداخت مبالغ تسهیلات وسایر هزینه های مربوطه در ضمن عقد خارج لازم در قبال مبالغ دریافتی وسایر هزینه ها وکارمزد مندرج در قرارداد وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر به صندوق تفویض نمود که در صورت تاخیر موکل (عامل) از بازپرداخت اصل تسهیلات وکارمزد وهزینه های متعلقه، صندوق حق برداشت طلب خود از کلیه سهام عامل را نزد خود خواهد داشت ونیز صندوق وکالت تامه مطلقه دارد که هرگونه طلب خود ناشی از قرارداد مذکور را از هریک از حساب های موکل (عامل) یا هرنوع وجه یا سپرده وطلب موکل (عامل) نزد صندوق ویا بانک های دیگر وسایر اشخاص ویا از ناحیه سهام وسهم الشرکه عامل در صندوق برداشت یا پایاپای نماید و یا به همان میزان از موارد مضاربه وسایر دارائی های عامل تملک نماید.اخذ مبالغ فوق مانع از شروع وتعقیب عملیات اجرائی برای بقیه مطالبات صندوق نخواهد بود ضمنا موکل (عامل) تا زمان تسویه حساب کلیه وجوه بدهی، حق عزل و ضم وکیل وضم امین را از خود سلب وساقط نمود که حدود اختیارات وکیل نامحدود بوده و حق توکیل به غیر ولوکرارا ومع الواسطه وعزل وکیل ثانوی وانتخاب وکیل دیگر را دارد.

 چند پرسش:

سند رسمی چیست؟ سند عادی چیست؟ شخص حقیقی کدام است؟ شخص حقوقی کدام است؟ شخص حقوقی خصوصی کیست؟ آیا شرکت سهامی خاص ثبت شده در اداره ثبت محل شخص حقوقی حقوق عمومی است یا خصوصی؟ آیا الفاظ عقود محمول بر معانی عرفیه نیستند؟ آیا عقود تابع قصد طرفین نیستند؟ آیا در متن مذکور قصد طرفین را می توان احراز کرد یا خیر؟ آیا الفاظ و متن صراحت دارد یا دارای ابهام است؟ قرارداد مالی چیست؟ آیا منظور از کلمه "مبلغ" همان وجه نقد است وپول است؟ آیا در عرف بانکداری ودر اسناد تنظیمی منظور از کلمه "تسهیلات" همان وام نیست؟ آیا مضاربه عقدی مالی است یا غیرمالی؟ آیا منظور از "بازپرداخت مبالغ تسهیلات" همان استرداد وام دریافتی نیست؟ منظور از کلمات "بازپرداخت اصل تسهیلات و کارمزد و هزینه های متعلقه" چیست؟ آیا کلمه "طلب" به امور مالی رجوع دارد؟ آیا در این سند برداشت طلب از حسابها و یا سهام وسهم الشرکه و یا از مورد مضاربه و دارائی ها بمنظور باز پرداخت وجه تسهلات نیست؟

علاوه بر پرسشهای مذکور آیا قرارداد شماره ... مورخ ... تنظیمی بین یک شرکت خصوصی ویک شخص خارج از دفترخانه یک سند عادی نیست؟

آیا دفترخانه حق دارد در سند رسمی شماره قرارداد خصوصی عادی تنظیمی در خارج از دفترخانه را قید نماید؟ وبالاتراز آن حق دارد تعداد مواد وتبصره های آن قرارداد را ذکر نموده و ضمن اشاره صریح به پرداخت مبالغ تسهیلات تایید وقبول طرفین را در سند رسمی مسجل نماید؟ آیا این تایید وقبول مفاد سند عادی توسط طرفین سند، در ضمن سند رسمی جایز است اگر چه مبلغ آن ذکر نشده باشد؟ آیا به صرف اینکه عنوان سندی را وکالت بنامیم حق داریم ضمن آن، سندی عادی را آورده وصریحا اقرار به دریافت وجه تسهیلات نموده و قبول تعهدات وبازپرداخت تسهیلات دریافتی را تایید و مسجل نماییم؟ آیا تنظیم این گونه اسناد نوعی تقلب جهت فرار از پرداخت حقوق دولتی نیست؟

آیا ... شما چنین سندی را می نویسید؟

بعدانوشت: عمو خادمی در نشست اراک فرمودند این سند "وکوام" است!

 


 
سال نو مبارک!
ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱  کلمات کلیدی:

سال نو مبارک!

امیدوارم با توجه به افزایش حق الثبت در اسنادغیرمالی وگواهی امضا و ... و تکلیف دریافت 5000تومان اضافی در هر سند سالی را بدون فحش خوردن از ارباب رجوع شروع کنیم سال گذشته را با فحش خوردن تمام کردیم

 

واما محض اینکه یک تبریک خشک وخالی نباشد چند شعر بهاری از شاعران معاصر


 
← صفحه بعد