کلبه ی عمو

در کلبه ی ما رونق اگر نیست صفا هست...

ارث زوجه ومشکلات تنظیم سندانتقال وصدور سند مالکیت!
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی:

نحو تنظیم سند انتقال سهم الارث زوجه وسهم الارث دیگر وراث (در حالی که زوجه جزو وراثه باشد) مورد اختلاف بین سران دفاتر اسناد رسمی بوده است همچنین در صدور سند مالکیت در ادارات ثبت اسناد و املاک اختلاف نظر است خصوصا بعد از تغییرات قانونی که تصویب گردیده است این اختلاف نظر بیشتر بچشم می خورد از طرف دیگر با مکانیزه شدن تنظیم اسناد (ثبت آنی) و داده آمایی رایانه ای املاک در ادارات ثبت اسناد و املاک مشکلات زیادی در صدور اسناد مالکیت خودنمایی می کند این مشکلات چیست؟ ریشه در کجا دارد؟ راه حل و پیشنهاد شما کدام است؟ قبل از ورود به پرسشهای عموئی! با ورود به لینک زیر و آنچه خود جستجو می کنید کمی ذهن خود را گرم کرده وسپس به پرسشهای مطرح شده فکر کنید.

ارث زنان از همه دارایى شوهر است یا بخشى از آن؟

 

تحوّل درحقوق ارث زن از اموال غیر منقول شوهر

 

شنیده ام که بخشنامه شده که در اسناد ارثی ورثه ابتدا بایستی به اداره ثبت مراجعه و هریک سند سهم الارث خود را دریافت نموده و سپس اقدام به انجام معامله نماید (گذشته از اینکه این امر موجب هزینه ودردسر برای مردم و کار زیادتر برای اداره ثبت خواهدبود وقطعا تنشهایی را بین اصحاب سند و دفترخانه ایجادخواهد کرد) در این صورت مشکلات محاسبه سهم الارث از دوش سردفتران برداشته خواهد شد وطبق
اسناد مالکیت صادره سند تنظیم خواهد گردید ولی پیدا کردن جواب پرسشهای زیر برای گرم کردن و نرمش ذهن خالی از فایده نخواهد بود

واما پرسش ها:

 

اگر مردی قبل از اصلاح قانون ارث زوجه (بهمن ماه 1387 که مواد 946 و 948 قانون مدنی اصلاح گردیده است) فوت شده باشد حالتهای متفاوتی متصور است:

 

1-اگر مردی قبل از اصلاح قانون ارث زوجه فوت شده و گواهی انحصار وراثت هم همان موقع طبق قانون زمان فوت صادر شده و ترکه هم تقسیم نشده  وراث وی زوجه و اولاد ذکور واناث متوفی است در این زمان سهم الارث زوجه چه میزان است؟

2- از اعیان یا از عرصه واعیان ؟

 3-از عین آنها یا از بهای آنها؟

 

4-اگر یکی از اولاد بخواهد سهم الارث خود را به غیر منتقل نماید سهم
الارث او را باستثنا ثمن اعیانی می نویسید؟

5-یا باتوجه به تبصره اضافه شده به قانون اصلاحی، ارث زوجه را یک،هشتم از کل حساب کرده و کنار گذاشنه و بقیه را بین وراث تقسیم می کنید (که در
این صورت باستثنا ثمن اعیانی نخواهیم داشت)؟

 

6-اگر آن فرزند تقاضای صدور سند مالکیت سهم الارث خود رابنمایند تکلیف اداره ثبت چیست؟

 

7-اگر زوجه با مراجعه به اداره ثبت سند مالکیت سهم الارث خود را طلب
کند چه؟

8-آیا باید او را به مرجع قضایی هدایت کرد با تا طرح دعوی علیه ورثه
و گرفتن حکم مبنی براینکه ورثه حاضر به پرداخت بهای ثمن (یاربع) (اعیانی) یا (از عرصه واعیان) نیستند و ارائه آن به اداره ثبت سند مالکیت سهم الارث خود را اخذ نماید؟

 

9-اگر در محاسبه ارث زوجه، تبصره اضافه شده (که قانون را عطف به
ماسبق می کند) درنظر گرفته شود و ارث زوجه را از کل ماترک (عرصه واعیان) محاسبه کنیم (چه در تنظیم سند انتقال و چه در صدور سند مالکیت) آیا نیاز به اصلاح حکم انحصار وراثت صادره می باشد یا خیر؟

 

بعبارت دیگر آیا با وجود آن تبصره (که سهم الارث زوجه را در مواردی که ارثیه تقسیم نشده حتی اگر فوت در زمان حاکمیت قانون قبلی باشد مشمول قانون جدید می داند) خود بخود بر گواهی های انحصار وراثت صادره قبلی سرایت می کند و آنها را بی نیاز از اصلاح می نماید؟ (نظر برخی مراجع قضائی بر بی نیازی از اصلاح گواهی های انحصار وراثت می باشد)

 

10-اگر برخی ورثه در زمان حاکمیت قانون سابق سهم الارث خود را بنحو
"بدون یا باستثنا" ثمن یا ربع اعیانی منتقل نموده باشند و اینک برخی
دیگر از وراث بخواهند سهم الارث خود را منتقل نمایند، تکلیف چیست؟

11-کدام قانون حاکم است؟

12-اگر سهم الارث را اینک طبق قانون قدیم محاسبه کنیم ممکنست زوجه
مدعی شود که بایستی طبق قانون جدید محاسبه شود

13-اگر سهم الارث را طبق قانون جدید محاسبه کنیم ممکنست وراث مدعی
شوند چون قبلا برخی ورثه معامله کرده اند بایستی طبق همان قانون قبلی محاسبه شود (انجام معامله قبلی را دلیل تقسیم ترکه بدانند)؟

14-اگر قبلی را طبق قانون سابق و فعلی را طبق قانون جدید (بتوانیم)
محاسبه کرده وسند تنظیم کنیم و کسی هم مدعی نباشد، آن وقت تکلیف اداره ثبت و گرفتاری تعارض این سهام و مشکلات ثبت مکانیزه چه خواهد شد؟

 

15-در تبصره گفته اگر ماترک تقسیم نشده باشد طبق قانون جدید محاسبه
می شود آیا تقسیم در اینجا به چه معنی است؟

16-اگر ورثه مدعی شوند که ماترک را بین خود بنحو عادی  تقسیم کرده اند ، آیا کفایت می کند؟

17-اگر برخی وراث در مقام انجام معامله حاضرند وبرخی فعلا قصد انتقال
سهم خود را ندارند ، آیا ادعا واقرار آنها که می خواهند سهم خود را انتقال دهند مبنی بر اینکه ترکه را تقسیم نموده اند مورد قبول است؟

18- اگر بعدا بقیه مدعی عدم تقسیم شدند چه؟

 

19-آیا چنانچه مطرح شد انتقال سهم الارث بعضی از ورثه ، دال بر تقسیم
ترکه می باشد؟ حتی انتقال مشاعی؟

 

20-یک پرسش اگر تقسیم نامه عادی را بپذیریم خلاف است، واگر ماترک
اشیا متعدد باشد و تقسیم نامه رسمی نوشته شده باشد که در آن صورت اموال واملاک ازحالت مشاعی در نتیجه انتقال ارث خارج شده است و حتی اگر برخی از املاک در تقسیم
نامه در سهمیه چند وارث بصورت مشاعی قرار گیرد بهر حال در این صورت مکافات ثمن وربع اعیانی معمولا ازمیان برداشته شده و مالی وملکی در ازای آن به زوجه می دهند وبعد از آن ماترک از حالت ارث خارج شده و بحث ثمن اعیانی وربع اعیانی و... مطرح نمی باشد، پس این واو واویلای "اگر ترکه تقسیم نشده باشد"  چه کاربردی داشته؟

 

21-ملاک واحراز تقسیم شدن یا نشدن در جنگ تقسیم ترکه با کیست؟

22-آیا اینجا هم بایستی هر یک از وراث را که مدعی تقسیم ترکه است و
سهم خود را به بر اساس قانون قدیم طلب می کند (چون بضرر زوجه می باشد) به دادگاه هدایت کرد تا گواهی وحکم متناسب با ادعای خود بیاورد؟

 

23-اگر همه وراث قصد انتقال سهم الارث خود را در این مسئله دارند
(فوت در قدیم وگواهی هم قدیم و سند امروز) آیا می توان به درخواست و توافق خودشان (وقید این مطلب در متن سند) مثلا به شیوه قدیم  (ویا جدید) سهم الارث هر یک را محاسبه ودر سند نوشت؟

24-یا نه توافق تاثیری ندارد؟

 

25-آیا برخی وراث می توانند بضرر خودشان توافق کنند که مثلا سهم الارث زوجه برغم اینکه احتمالا از اعیان بایستی محاسبه شود ، از عرصه واعیان در نظر گرفته شود (در مواردی که زوجه حضور ندارد و تفسیر از قانون متفاوت است و یکی از ورثه فرصت مراجعه به دادگاه وتعیین تکلیف سهم الارث زوجه را ندارد)؟

26-اگر وراث گواهی مبنی بر تودیع بهای ثمن وربع اعیانی یا عرصه واعیان را از مرجع قضائی بیاورند آیا تنظیم سند سهم الارث وراث بنحو کامل ایرادی ندارد؟

27-یا بایستی به ثبت ارائه وابتدائا سند وراث صادر شود؟

 

28-اقرار زوجه را مبنی بر دریافت بهای ثمن وربع (اعیان یا عرصه واعیان) چگونه می نویسید؟

29- آیا وراث هم بایستی حاضر باشند؟

30-استعلام از کجا لازم است؟

31- آیا چون اقرار به دریافت بهاست این یک اقرارنامه مالی است؟

32-این بها را چه کسی باید مشخص کند؟

33- آیا اقرار زوجه به هر مبلغی که خودش بگوید ایرادی ندارد؟

34-حتی اگر ملکی با بهای میلیاردی باشد؟

35-یا اینکه باید از دارائی استعلام کرد (یا با استفاده از جداول ارزش منطقه ای) وپس از مشخص شدن ارزش معاملاتی سند تنظیم کرد؟

36- آیا می شود به بهایی بالاتر از ارزش معاملاتی هم اقرارنامه را تنظیم کرد؟

37-چون اقرار دریافت بهای ثمن وربع سند انتقال (بیع وصلح قطعی غیرمنقول) نیست ، در ابن حالت (که بیش از ارزش منطقه ای سند می نویسیم) تکلیف حق الثبت و حق التحریر آن چیست؟

38-آیا ورثه می توانند اقرار کنند که بهای ثمن وربع اعیانی یا عرصه
واعیان را به زوجه نپرداخته اند و حاضر به پرداخت آن نیستند و به او اجازه دهند تا سهم الارث خود را تملک نموده وسند مالکیت اخذ نماید؟

39-اگربرخی از ورثه حاضر شده و چنین اقرارنامه ای بنویسند و بعداز آن
برخی دیگر بهای ثمن وربع را به زوجه پرداخته یا در صندوق دادگستری تودیع نمایند در این صورت پیچیده تکلیف تنظیم اسناد وصدور سند مالکیت چیست؟

 

40-آیا این اقرارنامه برای صدور سند مالکیت سهم الارث زوجه کافیست؟

 

41-نتیجه این اقرارها چگونه به اداره ثبت منعکس می شود؟

 

42-اگر مردی قبل از اصلاح قانون ارث زوجه فوت شده و گواهی انحصار وراثت هم همان موقع طبق قانون زمان فوت صادر شده و ترکه هم تقسیم نشده تنها وارث وی زوجه اش باشد، در این زمان سهم الارث زوجه چه میزان است؟

43-از اعیان یا از عرصه واعیان ؟

44-از عین آنها یا از بهای آنها؟

45- آیا ربع اعیان یا قیمت ربع اعیان یا ربع عرصه واعیان یا قیمت ربع
عرصه واعیان است؟

46-یا کل ترکه به زوجه می رسد؟

47- اگر نمی رسد مابقی به چه کسی می رسد؟

48-واداره ثبت چگونه و برای چه کسی سند مالکیت صادر می کند؟ (کدام
اداره یا سازمان یا نهاد یا ... بعنوان حاکم تملک می کند؟)

49-اگر تقاضای صدور سند مالکیت سهم الارث خود رابنمایند تکلیف اداره
ثبت چیست؟

 

50- اگر زوجات متعدد باشند سهم الارث هریک چگونه است؟

51-اگر برخی زوجات را اولاد باشد وبرخی دیگر اولاد نداشته باشند سهم
الارث هرکدام چگونه است؟

53-اگر زنی فوت شده که وراث وی شوهرش و چند پسر و دختر باشند وبعد از فوتش زوج مجددا ازدواج نموده و سپس فوت می کند و وراث او عیال دوم و آن اولاد می باشند، سهم الارث زوجه چه میزان است؟ ثمن یا ربع؟

 

چند مسئله:

 

اگر مردی قبل از تصویب قانون جدید فوت شده باشد وگواهی انحصار وراثت
هم در همان زمان صادر شده باشد و وراث او  سه پسر و دو دختر و عیال باشند (عیال مادر بچه ها نیست) یکی از پسرها ویکی از دخترها سهم الارثشان را باستثنا ثمن اعیانی در همان زمان به غیر انتقال داده اند ویکی از
پسرها در همان زمان قانون سابق فوت نموده وراث وی عبارتنداز یک پسر ویک دختر وعیال  این دختر سهم الارثش را باستثنا پانزده،شصت وچهارم به غیر منتقل نموده واولاد از پرداخت بهای سهم الارث زوجه (که در اینجا
مادرشان بوده) خودداری نموده در نتیجه زوجه سهم الارث خود را که هفت، شصت وچهارم اعیانی سهام ارثی شوهرش می باشد تملک کرده است آیا این روش محاسبه عمو صحیح است؟

  چرا سهم الارث زوجه ی اولاد پسر ثمن اعیانی سهام نمی شود
وهفت،شصت وچهارم اعیانی سهام می شود؟

چرا سهم الارث اولاد اولاد در اینجا باستثنا ثمن اعیانی نیست بلکه باستثنا پانزده ، شصت وچهارم اعیانی سهم الارث شوهرش می شود؟

  

اگر مردی قبل از تصویب قانون جدید فوت شده باشد وگواهی انحصار وراثت
هم در همان زمان صادر شده باشد و وراث او مادرش و هشت پسر و چهار دختر و سه عیال باشند از عیال اول اولادی نداشته باشد از عیال دوم سه پسر ویک دختر و از عیال سوم پنج پسر و سه دختر باشد مطلوب است سهم الارث هر یک از وراث؟

اگر مردی قبل از تصویب قانون جدید فوت شده باشد وگواهی انحصار وراثت
هم در همان زمان صادر شده باشد و وراث او مادرش و هشت پسر و چهار دختر و سه عیال باشند از عیال اول اولادی نداشته باشد از عیال دوم سه پسر ویک دختر و از عیال سوم پنج پسر و سه دختر باشد  ویکی از پسرهای زن دومش فوت شده باشد وراث وی یک عیال و دو پسر و دو دختر باشند مطلوب است سهم الارث هر یک از وراث؟

اگر مردی قبل از تصویب قانون جدید فوت شده باشد وگواهی انحصار وراثت
هم در همان زمان صادر شده باشد و وراث او مادرش و هشت پسر و چهار دختر و سه عیال باشند از عیال اول اولادی نداشته باشد از عیال دوم سه پسر ویک دختر و از عیال سوم پنج پسر و سه دختر باشد  ویکی از پسرهای زن دومش فوت شده باشد وراث وی یک عیال و دو پسر و دو دختر باشند ویکی از پسرهای زن سومش فوت شده باشد وتنها وارث وی یک عیال است که اولادی ندارد و مادر متوفی مطلوب است سهم الارث هر یک از وراث؟

اگر مردی قبل از تصویب قانون جدید فوت شده باشد وگواهی انحصار وراثت هم در همان زمان صادر شده باشد و وراث او مادرش و هشت پسر و چهار
دختر و سه عیال باشند از عیال اول اولادی نداشته باشد از عیال دوم سه پسر ویک دختر و از عیال سوم پنج پسر و سه دختر باشد و یکی از پسرهای زن اولش سهم الارث خود را بدون ثمن اعیانی انتقال داده  است ویکی از
پسرهای زن دومش فوت شده باشد وراث وی یک عیال و دو پسر و دو دختر و مادر باشند ویکی از پسرهای زن سومش فوت شده باشد وتنها وارث وی یک عیال است که اولادی ندارد و مادر متوفی و یکی از دخترهای زن سومش فوت شده باشد وراث وی شوهرش باشد وسه دختر ومادر و یکی از شوهرهای زن اولش فوت شده باشد و و دارای یک دختر ومادر باشد و شوهر خواهر دختر سوم از زن دومش فوت شده باشد و پسر چهارمی از زن سومی زن دیگری گرفته باشد و از آن زن شش اولاد پسر داشته باشد و آن زن اول که اولادی نداشته فوت شده باشد و تنها وارثش همان شوهرش باشد که چهل سال پیش به رحمت ایزدی پیوسته است مطلوب است سهم الارث هر یک از وراث؟

مثل اینکه کمی قاطی کردم

 

وآیا این سهم الارث رنجی برای زوجه و پرونده های زیادی برای مراجع
قضایی و دردسری برای ادارات ثبت در ثبت دفاتر املاک در سیستم مکانیزه ودر تنطیم سند در دفاتر اسنادرسمی خصوصا در ثبت آنی نخواهد بود؟ آیا بهتر نیست اگر مقررات شرع اجازه می دهد این واو واویلای "بها" از قانون ارث زوجه برداشته شود؟

 

چه کسی باید پیشقدم شود؟

 

 


 
یاد ایامی که ...
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٠  کلمات کلیدی:

یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما

هم خیال و هم صفیر و هم نوا بودیم ما

معنی یک بیت بودیم از طریق اتحاد

چون دو مصرع گر چه در ظاهر جدا بودیم ما

بود دایم چون زبان خامه حرف ما یکی

گر چه پیش چشم صورت بین دو تا بودیم ما

چون دو برگ سبز کز یک دانه سر بیرون کند

یکدل و یکروی در نشو و نما بودیم ما

می چرانیدیم چون شبنم ز یک گلزار چشم

از نوا سنجان یک بستانسرا بودیم ما

بود راه فکر ما در عالم معنی یکی

چون دو دست از آشنایی یکصدا بودیم ما

دوری منزل حجاب اتحاد ما نبود

داشتیم از هم خبر در هر کجا بودیم ما

اختر ما سعد بود و روزگار ما سعید

از سعادت زیر بال یک هما بودیم ما

چاره جویان را نمی دادیم صائب درد سر

دردهای کهنه هم را دوا بودیم ما

(صائب تبریزی)

 

یاد  ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در  میان لاله و گل آشیانی داشتم

گرد  آن شمع طرب می‌سوختم پروانه وار

پای  آن سرو روان اشک روانی داشتم

آتشم  بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق  را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

چون  سرشک ازشوق بودم خاکبوس در گهی

چون  غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

در  خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود

در  زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم

درد  بی عشق زجانم برده طاقت ورنه من

داشتم  آرام تا آرام جانی داشتم

بلبل  طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش

نغمه‌ها  بودی مرا تا هم زبانی داشتم

(رهی معیری)

   
 

 
ششم دی ماه روز ما!
ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٦  کلمات کلیدی:

از همان زمانی که عمو جمشیدی ساعت روز ششم دی ماه را کوک کردند می خواستم چیزی بنویسم اما از چه بنویسم گفتم صبر کنم همکاران بنویسند و مطلبی که چالشی نباشد کپی پیست کنم. اما بر سر نام توافق نبود و از محدود مطالب منتشره هر کدام را انتخاب می کردم دیگری ناراحت می شد لذا این امر به تعویق افتاد تا دیروز. دلم می خواست عسلویه را ببینم یکی از بستگان که در عسلویه است چندین بار عمو را دعوت کرده بود ولی راه دور بود و فرصت کم. بالاخره دیروز ظهر با عیال راه افتادیم تخته گاز و چشم تیز بین به راه دراز که غافل نشوی از دوربین. از راه فسا -دستجه-فدشکوئیه-زاهد شهر که می گویند مردمی بسیار باهوش دارد- علویه و قطب آباد در قطب آباد یک سه راهی است یک سر آن به خفر می رسد وراه دیگر به جهرم. از این سه راهی برحسب اتفاق! به جهرم رسیدم از جهرم به مبارک آباد - علی آباد و سپس قیر وکارزین و بعدازگذشتن از آبادی های خیرآباد و آبگرم و مکویه و سیف آباد و کهنویه به خنج  از خنج به هفتوان و محمله  تا علامرودشت وبکوب رفتیم تا دهنو وکمالی وخیرگو و بعدش گردنه ی لامرد که مو بر تن هرکسی سیخ می شود واقعا برای شب و افراد نابلد خطرناک است بسیار جایش را باید با دنده ی یک بروی بالا و با همان دنده بیایی پائین -عین جاده های مرگ- گردنه دیده بودم ولی نه اینجوری اش را! شمردم حدود پنجاه پیچ داشت پیچ 360درجه با قوس کم و در عین حال باشیب زیاد اندک تامل کنی ماشین به عقب برمی گردد بهر حال بسلامت گذشتیم و عهدکردم که از آن گردنه نروم بار دگر. لامرد را پشت سرگذاشتیم و به عمو کاظم هم خبر ندادیم که سر راهمان را می گرفت و ما وقت ماندن نداشتیم. بکش تاختیم تا ناوبندی ونورآباد و خوزی و بعد گردنه ای دو بانده که ملایم وخوب بود از داخل بیدخون  عبور کرده به عسلویه رسیدیم بیش از پانصد کیلومتر راه رفتیم واما امروز در راه برگشت می خواستیم از اشکنان بیائیم که به آن گردنه نخوریم ماهی فروشی گفت راهتان دو ساعت دیرتر می شود لذا دوباره از همان گردنه و همان مسیر رفتن برگشتیم تا رسیدم به جهرم و  بعد به قطب آبادو بعدش جاده شلوغ بود و با احتیاط تا شهری دیگر. به میدانی رسیدیم که ندیده بودیمش. عابری را گفتیم ما کجاییم عموجان؟ گفت خفر! گفتیم تا فسا چقدر راه مانده؟ با تعجب گفت فسا؟ گفتیم بله گفت پنجاه کیلومتر اشتباه آمده اید حالا دو راه دارید یا بروید سروستان وبرگردید پلیس راه فسا یا همین راه را برگردید و از سه راهی خاوران به خاوران و سپس مومن آباد رفته  و بعداز امامزاده اسماعیل به پل فسا می رسید! گفتیم اشتباه ما کجا بوده گفت عموجان در قطب آباد پل هوایی و تقاطع غیر همسطح و دوربرگران را قاطی کرده ای باید سمت راست می رفتی سمت چپ رفته ای. عیال را گفتم "نگفتم پل هوایی و دوربرگردان و تقاطع غیرهمسطح و زیرگذر از مظاهر استکبار و باعث فساد و زوال عقل می گردند؟" گفتا "اگر عقلی وجود داشته باشد" با تکان داده کله حرفش را تصدیق کردم! در امامزاده اسماعیل همیشه چای داغ و آب جوش صلواتی است آب جوش گرفتم و چای درست کرده وراه افتادیم دیر وقت رسیدیم مختصر شامی که خستگی اشتها را کور کرده بود و دوشی. خواستم بخوابم دیدم ساعت از دوازده گذشته و شش دی را نشان می دهد از خودم خجالت کشیدم که حالا که هیچکس این روز را به ما تبریک نمی گوید چرا خودمان به خودمان تبریک نگوییم.

ششم دی ماه روز سردفتر یا دفاتر اسناد رسمی و هفته گرامیداشت سند رسمی هر چه که اسمش را بگذارید برای این عمو که کوچک خانواده سردفتری است، روزی عزیز خواهد بود. گر چه از آفتاب عمر سردفتری اش یک چوب دست بیش نمانده است. و ما که از این دشت گذشتیم جای سم اسب ما خواه گل بروید خواه خار. ما تلاش خود را در اعتلای این شغل نمودیم و متاسفیم که کوچکترین تاثیری در بهبود آن نداشتیم. علت ها دارد از حوصله این مختصر خارج است. برخلاف عمو جمشیدی این عمو بسیار ناامیدم و تقریبا همه چیز سردفتری را سیاه سیاه می بینم عین پر کلاغ! از آینده شغلی اش - از بازنشستگی اش - از بیمه ودرمانش - از اعتبار شغلی و برقرار بودن صلاحیتش - از گرفتن اسنادش وسپردن به دست اغیار - از درآمد و امنیت شغلی اش - از تقسیم عادلانه درآمد بین اعضایش - از آرامش روانی اش - از زد وبندهای برخی - از سرخم کردن های بعضی - از هرچه که دست روی آن بگذارید نا امیدم بشدت ناامیدم نمیدانم چقدر با من موافقید شاید اشتباه می کنم شاید در گوشه ای از این تاریکی شعله ی شمعی کور سو می زند و بقول برخی روشنایی ، روشنایی است ولی با این یک شعله ی شمع دیگ ما چون دیگ ملانصرالدین جوش نمی آید. شما اخبار را گوش کنید روزنامه ها را ورق بزنید خط فقر را چقدر اعلام می کنند حالا از کانون سردفتران درخواست می شود با توجه به اینکه آمار درآمد حق التحریر هر دفترخانه و هزینه های آن وکسورات قانونی اش مشخص است، اعلام نمایند چند دفترخانه  زیر خط فقر داریم که با فقر خشن دست وپنجه نرم می کنند و حتی با سیلی هم گونه خشکیده خود را نمی توانند سرخ کنند چند دفترخانه با خط فقر سر به سرند یقین دارم که اگر این آمار منتشر شود باعث تعجب همگان خواهد گردید وروشن خواهد شد که زندگی خیلی از سردفتران یک "جوک" است البته جوکی با مزه که از خنده روده بر می شوی. زندگی نمی کنند بلکه برعکس زندگی آنها را - گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را -. به هر حال این روز را گرامی می داریم گر چه روزگاری نداریم.

تا یادم نرفته بعد از یک هفته جشن وپایکوبی و ارغشتک و پشتک فراموش نشود مالیات ارزش افزوده!


 
شغلی برای بازنشستگی!
ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۸  کلمات کلیدی: طنز

(بنا به درخواست موکد عمو رستگار و عمو یاوری و عمو خیراندیش نوشته شد)

 

"به قول برخی از کارشناسان وبلاگ یک نوع نویسندگی بی صداست که شخصیت افراد را نشان می دهد به عقیده این حقیر محتوا ی وبلاگها تفکرات و اندیشه ها و خواستهای نویسنده آنرا هویدا می سازد و به نوعی با این ارتباط دوسویه دغدغه ها وآمال ها ی خویش را از درون خود به این فضای مجازی منتفل می نماید حال اگر این تفکرات و دغدغه ها بر مبنای عقل ومنطق و آگاهانه و زیرکانه و با اطلاع از ذایقه خوانندگان مدیریت و ساماندهی گردد هم مقبول می افتد و هم به راحتی می تواند با همرا ه نمودن هم اندیشان دیگر هنجارها را ( اعم از صنفی و غیر صنفی ) تقویت ونا هنجار ها را کمرنگ و محو سازند و یعنی رسیدن به سر منزل مقصود ... " (از وبلاگ محضری کوفکا - همکار عزیز با ذوقمان عمو ابوالفضل عبدوس)

عموجان می خواهم بدانم با این مالیخولیات عمو چگونه شخصیتی دارد؟!

آری عرض می کردم که در گولاگ بودم که عموهای عزیز قمی (چهار میزبان عزیز امینی و زارعی و رستگار و کاوندی وسایر همکاران قمی) زحمت بسیار کشیده و هفتمین نشست سردفتران وبلاگ نویس را تدارک دیده بودند. بهانه ای شد برای فرار از گولاگ ، تجدید دیداری با دوستان و چاق کردن نفسی. قرار بود خاله ها از ولایت ما راه بیفتند. عمو امینی پیشنهاد دادند با هم بیائیم. باعث افتخار بود. مسافرت و مصاحبت با خاله احمدی هم استانی و خاله الهام این شیر زن همیشه در صحنه جامعه وبلاگ نویسان که راه دور و نزدیک و گرفتاری نمی شناسد. آنها جلو نشسته و رانندگی کنند و عمو چون سیاستمداران در صندلی عقب لمیده با خواب بموقع و استراحت حین سفر. ولی سند نویس نداشتم ودفتر را نمی توانستم تعطیل کنم. سفر بتنهایی وبا ماشین شخصی هم خسته کننده بود. بد تر اینکه عمو مدتی است حین رانندگی - آنجا که نیاز نیست چشم خود چون عقاب برای عبور از دوربین بر جاده داشته باشد - چرتی هم می گیرد و مسافرت با هواپیما باعث اتلاف وقت بیشتر می شد و البته باید وصیت نامه هم نوشت و حلالیت طلبید.
عمو حیدری همکار عزیز از داراب زنگ زدند که عمو باهم برویم. من با اتوبوس وی آی پی بلیت رزرو کرده بودم. زنگ زدم که بلیت را دو تا کنند. گفتند سرویس نداریم بایستی با معمولی بروید . چاره ای نبود ساعت 1 با معمولی راه افتادیم.  در پلیس راه فسا عمو حیدری به ما ملحق گردید.  چه خوش سفر و همسفری آغاز. گپ زدیم و خندیدم از جور زمانه، که خنده بر هر درد بی درمان دواست. اتوبوس مثل واحد هی می ایستاد وهی حرکت می کرد. در ترمینال شیراز نیم ساعت توقف داشت و مسافر سوار کرد وغروب بود که راه افتاد. ساعتی که از شیراز دور شدیم سردرد و سرگیجه و حالت تهوع به عمو دست داد و مدتی بعد ... بشدت عرق کردم و عمو حیدری با جزوهایی که همراه داشت عمو را باد می زد و آب خنک به صورتم می پاشید. سعی کردم ناراحتش نکنم تا اینکه به آباده رسیدیم.
توان ادامه سفر از کف برفت. یاد عمو منوچهر دوست قدیمی دوران دانشگاه، که سردفتر است افتادم . در گوشی سرچ نمودم، نام او را یافتم. زنگ زدم خودش برداشت ماجرا را مختصر گفتم.  گفت هر جا هستی بمان که رسیدم. فی الفور آمد و نعش نیمه جان عمورا سوار کرد و به خانه برد. عیال محترم ایشان چون حال نزار و رنگ زرد عمو بدید که حکایت کند از سر درون ، فورا دست به کار شد وشربتها درست کرد از خاکشیر و... و عرقیات آورد از نعناع و... وقرص ها از استامینوفن کدئین و... وعمو را خوراک خوراندی تا حال آمدی و احوال پرسیدی.  داستانها ها برفت از ستم های زمانه و عمر بر باد رفته ی بی حاصل که نصیبی نداشت جز خسران دنیا و آخرت.  رختخواب عمو در اتاقی انداختند و قرص و دارو و تنگی آب خنک بالای سرش.  صبحانه مفصل بود از انواع ماکولات از عسل کوهی و تخم مرغ محلی و کره گوسفندی و پنیر شهری و گردو و شیر و چای شیرین و نان وانگور که در جنت نخواهی یافت.  من با عمو منوچهر بسیار صبحانه خورده بودم در خوابگاه ولی این دیگر صبحانه ای بود. عمو مفصلا تناول نمودی تا قوت گرفتی که راه دراز برگشت در پیش بود. عمو منوچهر تا کنار دکه ی سواری ها  همراهی کرد. آباده تا صفاشهر و بعد صفا شهر تا سعادت شهر و سعادت شهر به ارسنجان واز آنجا به آباده طشک. ساعت دوازده بود. به عمو هدایت اله همکار عزیز زنگ زدم گفت که می مانم تا برسی و خودم را به او رساندم و با او به خانه. ساعت حدود سه بعداز ظهر بود. یک لیوان چای نوشیدم. عیال فرمودند "خسته نباشی"! این را نبایستی جواب می دادم عرض کردم ناهار چه داریم؟ فرمودند تلیت کشک!

باری مدتی بود که "عهد کردم که دگر کشک نخورم در همه عمر/ بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر" چرا کشک نخورم؟ چون خوش خور است و باعث پرخوری و پرخوری ام الامراض است وسبب کش آمدن شکم. وشکم چون مشک می شود وبرآمدن شکم موجب برهم خوردن تناسب  اندام وافزایش قوس کمری ودر نتیجه کمر درد.

ای جوانی کجایی که یادت بخیر. انسان قدر دو گوهر را نمی داند مگر وقتی که ازدست بروند جوانی وسلامتی. عکسهای دوران جوانی را که نگاه می کنم آه از نهادم بلند می شود. انسانها برخی خوش ترکیبند وخوش عکس وبرخی خوش ترکیبند وبدعکس و برخی بدترکیبند ولی خوش عکس وگروه آخری هم بدترکیبند وهم بدعکس. عمو جزو دسته اولی است! جوانی بودم  handsome و خوش قد وبالا. حالا چی ؟ نه دندانی به دهن، نه تارمویی سیاه به سر، نه سوئی در چشمان، نه رمقی به زانو، نه زوری به بازو از کمر که دیگر نگو. این را به عیال گفتم. گفتا بله یادم هست مثل جوانیهای ملانصرالدین. گفتم البته! دختران محل هریک بهتر از دیگری چون در مکنون همه نه یک دل که صد دل عاشق عمو بودند ولی من تو را که بهترینی انتخاب کردم.
گفتا "اما عقل من پارسنگ برمیداشت". بفراست دریافتم که این گفتم گفتما را که کم کم چون مذاکرات سیاسی طولانی می شد باید تعطیل کنم.

جای شما بسیار سبز چه تلیت کشکی بود. کت شلوار رسمی بکندم به کجا آویزانش کنم ژنده قبای خویش را؟ تنبان گشاد آبی را  پوشیدم کنار کاسه حصین تلیت کشکی چهارزانو نشستم چونان رستم دستان کنارخوان کره شتربریان،  خوردم چون نمدمالان. ته کاسه را انگشت کشیده وبه زبان کشیدم.  بسان عمویی که کنار اجاق می نشست - در آن پست- عیال نگاهی به چشمانم با مکثی چند ثانیه ای کرد یعنی که سیر نشدی؟ دست بر آسمان بردم و گفتم "الهی شکر". مهربانانه گفتا "نوش جان گوارای وجود".

سردرد وخستگی راه هنوز مانده بود. به تاریک خانه ی اشباح شدم وپتو بخود پیچیده و خوابیدم. بسیار سنگین شده بودم وخوابی گران بر من مستولی شد. به ظنم عیال آن "کشک" را  با "آب سنگین" سائیده بود. کجا بودم؟ آها در خوابی گران که بیداری ما هم با آن توفیری ندارد. در خواب خرو پف می کنم طوری که بعضی وقتها خودم از صدای خرو پفم بیدار می شوم. اما چنانچه عرض شد انگار چند تا والیوم ده خورده باشم محو افتاده بودم. عادت ندارم موبایل را سایلنت کنم. کناربالش بود.

" تشنه اش شده داره آب می خوره، نوش جان! دوباره آب می خوره شکم عمو مثل مشک قلپ قلپ می کنه این تلیت کشک چقدر آب می کشه. عمو امروز ظهر تلیت کشک خورده با انرژی فوق العاده انکار با سوخت هسته ای کار می کنه قطعا اگه آزمایش دوپینگ بگیرن عمو بخاطر خوردن کشک برای همیشه از شرکت در مسابقات ورزشی محروم می شه

عمو توپ رو می فرسته روی دروازه جای خود عمو اونجا خالیه

- شما از روی قطر شکم عمو می تونید بفهمید که چقدر قوی تره!

- تاکتیک عمو اینه که از جناح راست حمله کنه، و حتی همین کارو از جناح چپ هم انجام بده و بعضی وقت ها توپ رو ازمیانه میدان از عمق خط دفاع حریف عبور بده

عمو خیلی بهتر ازپله هست، ولی انصافا هم چیزی از مارادونا کمتر نداره

عمو درخشش رو از الان شروع می کنه

عمو مثل یک پلنگ زخمی که شکارش از دستش فرار کرده دنبال توپ می دوه ودشمن
هم می دونه اگه تو چنگ این پلنگ زخمی بیفته کاری ازش برنمیاد

خیلی تعجب داره عمو این قدر محبوبه که تمام بازیکنان تیم حریف هم به او پاس می دهند

این داوره که پایان بازی رو اعلام می کنه"

عموآقای گل میشه آقای گل به خودی.

 موبایل بوقی زد یعنی پیامک داری. یک چشم خود را باز کردم دوباره برهم نهادم تا دنباله ی آن خواب قهرمانی را ببینم عمو چون همان شلوار بیتلی چند ماهی از زمانه خود عقب است وهنوز در جام جهانی است و حدس می زند وشرط می بندد که برزیل قهرمان میشه.  پلک برهم نهادم که دوباره تک بوقی دیگر.  برش داشتم ونگاه کردم. عیال کنار پنجره گوشه ی اتاق نشسته بود. او تازه بافتن پولیور سفیدی را تمام کرده بود و یکی دیگر به رنگ قهوه ای شروع.  چشمش به من افتاد که لبخندی ژوکوندی روی لبانم نشسته بود. گفتا منگول چرا شنگولی؟ مث حبه ی انگوری؟  گفتم هی می گی "بزها" هم میلیاردر شدند تو اندازه یه "بز" هم عرضه نداری؟ دیدی میلیاردر نشدیم اما میلیونر چرا. گفتا یعنی "بز" نشدی اما "بزغاله" چرا. آنهم چه بزغاله ای "بزغاله ی گوساله" ( که وصفش درآن پست آمد)

گفتم ببین به من افتخار می کنند. چه بسته هائی پیشنهاد داده اند بهتر از بسته های
پیشنهادی به اشتون. کافی است 1 را به 2028 بفرستم. گوش کن نوشته:

"ما به شما افتخار می کنیم. تا یک ساعت آینده عدد1 را به 2028 ارسال کرده وتعجب خواهید کرد که چه چیزی را می توانید دریافت کنید. بسته ما شامل موارد زیر است: سرویس پیامک روزانه "انگلیسی آسان" - قرعه کشی 60 میلیون تومان پول نقد برای خرید یک دستگاه آپارتمان- یک دستگاه خودروی سمند اس ای یورو 4 - یک دستگاه تلویزیون سونی تری دی 46 اینچ ویک سال تماس رایگان..."

 عیال را گفتم چه از این بهتر گرچه زبان انگلیسی ام فول است ولی کمی لهجه ام  اسکیموئی است با این انگلیسی آسان تکمیلش می کنیم. انشاءالله با این پیامک که پولدار می شویم با آن پول 80 روز دور دنیا می گردیم شایدم ایمیگریت کردیم به کانادا یا استرالیاو... عیال گفتند من حال وحوصله مسافرت طولانی واقامت در ان دیار ندارم شما هم یک سری تا "قبرس" بروید تنوعی می شود. گفتم با بقیه پول یک آپارتمان در زعفرانیه می خریم از آنها که بهش میگن پنت هوس و سمند رو هم می فروشیم وآن تلویزیونه هم بدرد نمی خوره تری دی است برای دیدنش باید عینک گربه نره بزنیم. با پولشون یک مازاراتی می خریم تا موقعی که با آسانسور بالا میبریمش با کلاس باشه. عیال نگاهی شبیه همان نگاه سر کاسه ی تلیت کشکی به من کرد.

 گفت میگم اون پولا از مسافرت واین چیزا زیاد میاد تو هم که بازنشستی از این " ثبت با سند برابر است" خسته شده ای آینده ی بازنشستگی سردفتری هم گر چه مشعشع است ودر تشعشع آن خلاف نیست اما از بیکاری حوصله ات سرمی رود. بهتر نیست هم برای سرگرمی وهم برای کسب درآمد و کارآفرینی یک مزرعه پرورش بلانسبت "الاغ" راه بندازی؟ تعجب کردم که با آن همه ذکاوت وتیزهوشی و آی کیوی ذاتی بالای777 چطور به ذهن خودم نرسیده بود. عجب فکر بکری! مغزم درون جمجمه شروع به غلیان کرد.  توجه تمام صد بیلیون سلول خاکستری ام فقط بلانسبت به "خر و فواید آن" معطوف شده بود وهر چه غیر او بود از دل بیرون.

 چو دل خالی کنی از غیر دلدار. نماند در وجودت غیر آن یار.

هزار ویک فایده ی جناب خر جلوی چشمانم رژه می رفتند. از آوای دل انگیزش چه بگویم یک بار صدای برخی خوانندگان فعلی -مثلا خوانندگان ! موسیقی متال- را گوش کنید تفاوت را حس خواهیدکرد. از گوشت لذیذش - درکبابی و رستوران های جاده ای زیاد خورده بودم - ازشیر شفابخشش که ضد سرفه وتسکین دهنده برونشیت است و داروی دوران کودکی ما بود واین رگ خریت از همان شیر است. در جراید خواندم در کشورهای خارجی (عربی یا اروپائی) چیزش یعنی پنیرش را به قیمت گزاف می خرند.

پوستش - گر چه کلفت تر از پوست ما نیست - در ساخت مصنوعات چرمی استفاده خواهد شد. راستی تا یادم نرفته یک پاشنه ی  فلسفه ومنطق همین جناب خر است آنجا که می گویند "انسان حیوان ناطق است و خر حیوان ناهق و ..." صد البته بر این مثال خلل وارد است که برخی آدمها "انسان ناهق " اند.

استفاده ی دیگر این حیوان زبان بسته بار بردن است که سی من بار بر آن توان نهادن سعدی علیه الرحمه فرموده "گاوان وخران بار بردار- به زآدمیان مردم آزار"

و اما حسن آن جمله بگفتی هنرش! نیز بگو. بله مهمتر از اینها خر باعث غنای و اعتلای فرهنگی ما شده است همین واژه های مورد استفاده جهت فحش دادن را ببینید در فیلمهای خارجی یارو تیرمیندازه برای اون یارو و آن یارو فحشش میده میگه "لعنتی" اصلا مزه نمیده اما خودمان با پشتوانه ی بسیار دیرینه ی فرهنگی واژه های مورد استفاده در فحش هایمان هم در اوج فصاحت وبلاغت است و دقیقا ارتباط بین الفاظ وعالم واقع ومعنا ومجاز به کمال خود رسیده است. منظورم همان چیز است آن چیز که عرض کردم نه آن چیز دیگرش همان که در دعوا وتصادفات وبعضا در شوخی های خیلی دوستانه حواله ی ننه ی یکدیگر می دهیم. البته آن چیز در خاور دور استفاده خوراکی دارد. آن چیز که سرشار از ویتامین ومواد معدنی و ریزمغذی هاست، در رستورانهای پکن بخارپزش می کنند تاویتامین هایش از بین نرود وبا آب لیمو تناول می کنند. اگرچه غذای چینی ها اغلب از سبزیجات است اما اینجا آن چیز را بدون سبزیجات خصوصا بدون کدومیل می کنند تا سردیشان نکند. با صدور آن چیز می توانیم میمون طبل زن بیشتری وارد کنیم. (در گوگل بزنید خر ویکی و ببینید). چون هر چیزش در مملکتی استفاده ای دارد  می توان تمام پروداکت هایش را  به خارج صادر کرد وبدین نمط از تکیه براقتصاد نفتی نجات یافت و صادرات غیر نفتی را افزایش داد. ومشکلات ارزی حل خواهد شد. عیال فرمود مشکل تحریم داریم وانتقال ارز ناممکن. چشمکی به وی زدم "آنش با من"! دورش می زنیم.

پریشان کن سر زلف سیاهت،شــــانه اش با من

سیه زنجیر گیسو بـــاز کن، دیوانـــــــــه اش با من

که می گویـد که می نتوان زدن بی جـام و پیمانه ؟!

شراب از لــــعل گلگونت  بده، پیمـــــــانه اش با من

مگرنشنیده ای گنجینه در ویــــــرانه دارد جـــــــای ؟!

عیان کـن گنج حسنت ای پری!، ویـــرانه اش با من

ز سوز عشق لیلی در جهان مجنون شد افسانه

تو مجنون ساز از عشقت مرا، افســانه اش با من

بگفتم: صید کـــــــردی مرغ دل، نیکو نگهــــــــدارش

سر زلفش نشانم داد و گفتــــــــــا: لانه اش با من

ز تــــــــــرک می اگر  رنجید از من پیر میخـــــــــــانه

نمودم تـــوبه، زین پس رونق میخــــــانه اش با من

مگو شمع رخ مـــــــــه پیکران پروانه هـــــــــــا دارد

تـــــو شمع روی خود بنمـــــا، بُتا ! پروانه اش با من

پی صــــــــید دل آن بلبل بــــــــــاغ صفــــــا، ساقی!

به گلزار صفـــــــا دامی بگستر، دانـــــــه اش با من

تحریم ها را دور می زنیم به عیال که خود بهداشتی است گفتم این روزها در اثر مصرف ناقص وبی رویه و بدون تجویز پزشکان آنتی بیوتیک ها از خاصیت افتاده و ویروسها ومیکربها مقاوم گردیده اند وداروها تقلبی شده ومواد اصلی را ندارند. مردم دنیا به درمانهای طبیعی رو آورده اند. گر چه المنه لله ما دفترچه بیمه درمانی کانون را داریم  ولی چه داروئی بهتر از "جله خر" که اکسیری بی بهاست. یک دانه آن روشن کنی و در آن بدمی تا روشن شود و دود معطرش بمشام رسد اگر زیر بینی مرده بگیری راست برخیزد سالم وسرحال با دماغ چاق بی هیچ علتی.
"جله ای خر زگلستان جهان مار رابس" (با پوزش از حضرت لسان الغیب)

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

 

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد

 

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند

 

ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

 

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

 

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

 

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست

 

که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست

 

طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

به عیال گفتم راستی از "جل خر" غافل ماندیم  در زمستانی که سرها در گریبانست " جل خر بر سر بکش ای مرغ خوشخوان غم مخور" چنانکه خسرو پرویزگفت "اسمش را نیار خودش رابیار" اصلا این "خر" در زندگی ما جایگاهی بس رفیع دارد که خود نمی داند اگر چنین نبود این همه ضرب المثل بلانسبت "خرکی" نداشتیم ادبیات ما را متحول کرده است. ایکاش ماهم "خر مراد"ی داشتیم و سوارش شده و "خر خود می راندیم" و "غافل از پیاده" و "از پل می گذشتیم" ، حال که نداریم "آسوده خودم که خر ندارم ، از کاه وجوش خبر ندارم" اما با پای تاول زده از پی "خر دجال" برای دانه ای خرما می دوم اگر چه آن خرمای ریده خردجال، جله خر شود نگهش دار که هرچیز که خوار آید روزی بکارآید

ونیز گفته اند اگر کسی را عقرب گزیده باشد بایدکه به آواز بلند به گوش خر گوید که مرا عقرب گزیده است و واژگونه بر او سوار شود تا درد زایل گرددوهمان جای خر به درد آید که عقرب آنکس را گزیده است .

اگر پوست پیشانی خر را بر کودکی ببندند که می ترسد ، دیگر نترسد و اگر مصروع با خود بدارد شفا یابد.

 نفهمیدم چرا در این همه کشور  عیال "قبرس" را توصیه کرد!

(اضافات افاضات)

در لغت خر ، حیوان بارکشی است و دارای گوش های دراز و یال کوتاه است " 
این حیوان در ادبیات کاربرد دیگری پیدا کرده مثلا کنایاتی چون سرخر به معنی مزاحم واما این واژه دارای معانی بهتری هم هست مثلا در ترکیب با برخی واژه ها معنی فاعلی به انها می دهد مثل پرخاشخر به معنی پرخاش کننده یا در برخی واژه ها معنی بزرگی و درشتی می دهد مثل خربوزه(خیار بزرگ) ، خرمهره (مهره درشت)،خرمگس(مگس بزرگ)،خرپشته (پشته بزرگ)، خرچنگ(دارای چنگال بزرگ) بنابراین می توان تصور کرد که خر در ابتدا به معنی بزرگ بوده است و چون ان حیوان معروف از نظر جثه از بسیاری حیوانات بزرگتر است او را خر نامیده اند که تصادفا احمق از اب در امده است پس گناه از خر نیست از حمار است. (از اینترنت گرفتم)  تعجب نیست که علامت یک حزب  در امریکا "خر"است

در زبان شیرین فارسی ضرب المثل (زبانزد) های خرکی زیادی داریم برای مثال:

آن یکی خر داشت پالانش نبود / یافت پالان گرگ خر را در ربود ( مولوی )

برای هر خری آخور نمی بندند .

خر خودش را می راند

خرش از پل گذشته

خر با تمام خریتش بیش از یکبار پایش به چاله نمی رود

خر بر آن آدمی شرف دارد / که چو خر دیده بر علف دارد ( نظامی )

خر برهنه را پالان نتوان گرفت

خر به بوسه و پیغام آب نمیخورد

خر پول

خر پیر و افسار رنگین

خر تو خر

خر چه داند قیمت نقل و نبات

خر خالی یورتمه میره

خر وامانده معطل هش است

خر خفته جو نمی خورد

خرداده ، زر داده ، سرهم داده

خر را با آخور می خورد مرده را با گور

خر را گم کرده پی نعلش می گردد

خر رفت الاغ برگشت

خرش میره

خرعیسی گرش به مکه برند / چون بیاید هنوز خر باشد

خر کوره پزی است از شنبه تا پنج شنبه گچ می کشد روز جمعه هم کوه سنگ می آورد

خر جو دید دیگر کاه نمیخورد

خر ما از کــُــرگی دم نداشت

خر همان خر است اما پالانش عوض شده

خریت مایه نمی خواهد قباله هم لازم ندارد

کارکردن خر ، خوردن یابو

مثل خر در گــِـــل وا ماندن

مثل خری که به نعلبند خود نگاه کند

مزد خرچرانی خر سواریست 

هنوز خر را نخریده ، آخورش را می بندد

مر سگان را عید باشد مرگ خر

خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست برای آبکشی است

بعبارت دیگر

خرکی رابه عروسی خواندند

خربخندید وشد از قهقهه سست

گفت من رقص ندانم به سزا

مطربی هم ندانم به درست

بهر حمالی خونند مرا

کاب نیکو کشم و هیزم چست

 از اسب فرود آمد و بر خر نشست

از خر می‌پرسند چهارشنبه کی است

از روی لاعلاجی به خر می‌گه خانباجی

اسب و خر را که پهلوی هم ببندند، اگر هم‌خو نشوند، هم‌بو می‌شوند

 

خر به فکر جو است و خربنده به فکر دو

خر چه‌داند قدر حلوای نبات

خر دادن و خیار ستدن

خر را جایی می‌بندند که صاحب خر راضی باشد

خر و گاو را با یک چوب می‌راند

خر سی‌شاهی پالان دوزار


خر که جوش زیاد شد لگد و جفتک می‌پراند

ازخرافتاده.خرما پیدا کرده

از خرشیطان پایین امدن

پل خرگیری

خر بیارو باقالی بار کن

خر که یک بار پایش به چاله رفت، دیگر از آن راه نمی رود

خر مال کسی است که سوار است

خر همان خر است پالانش عوض شده

خری زاد و خری زید و خری مرد

راه رفتن را از گاو یاد بگیر، آب خوردن را از خر

سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است

کاه را پیش  سگ و استخوان را
پیش خر می ریزد

کره خر از خریت پیش پیش مادراست

هرچه داره به بر داره، به خونه دست خر داره

دست خر

سرخر

هرکه خر شد بارش می کنند

...

کجا هستم؟ مثل اینکه در اقیانوس بی کران خریت مغروق! 

 

(در اینترنت جستجو کنید)

پنیر الاغ، گران ترین پنیر جهان

قبلا برخی از آرایشگاه های
آلمان از شیر گاو و الاغ برای زیبایی پوست استفاده می کردند.

همچنین قبایلی در پرو وجود
دارند که معتقدند نوشیدن شیر الان به افزایش عمر انسان ها منجر می شوند. آنها به
همین دلیل به صورت مستمر، شیر الاغ می نوشند./عصرخبر

 

 

 


 
بیانیه هفتمین نشست جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی کشور
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٧  کلمات کلیدی:

به نقل از پارس وندار

بیانیه هفتمین نشست جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی کشور

به فضل الهی و استعانت از باریتعالی , هفتمین  همایش جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی  کشور , پنجشنبه و جمعه 10 و11 مهرماه در قم و در جوار کریمه اهل بیت حضرت معصومه (س) و با هدف  بزرگداشت زنده یاد , استاد کاتوزیان  برگزار گردید , مراسم افتتاحیه در سالن همایشهای خانه جوان که به همت کمیته برگزاری در نظر گرفته شده بود انجام و علاوه بر فعالان  جامعه مجازی ,  معاونت محترم اسناد سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و مشاور و رئیس محترم حوزه ی معاونت و برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور , ریاست  اعضای محترم هیئت مدیره کانون سردفتران مرکز و استاندار معظم استان قم و مدیرکل محترم اداره کل ثبت اسناد و املاک قم و ریاست محترم ثبت منطقه یک و ریاست جامعه سردفتران و دفتریاران استان قم و جمعی از سران دفاتر و دفتریاران قم حضور داشتند تجلیل از پرفسور کاتوزیان  با سخنرانی شیواو زیبای استاد قربانی نیا با ذکر فضائل علمی و اخلاقی و شخصیت زنده یاد بعمل آمد که مورد استقبال و تشویق حضار قرارگرفت

عصر روز پنجشنبه اعضای جامعه مجازی , نشست تخصصی خود را آغاز و تا ظهر جمعه با برگزاری جلسات متعدد و فشرده مباحث مربوط به حوزه دفاتر اسناد رسمی را مورد بررسی و تحلیل قرارداده و موارد زیر مورد تاتائید و تاکید قرار گرفت:

1-حضور جنابان , آقای دکتر انجم شعاع معاونت محترم سازمان و آقای بردیا صدرنوری مشاور و ریاست محترم حوزه ی معاونت و برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور و حجت الاسلام صالحی منش استاندار معزز قم  و ریاست و اعضای هیئت مدیره کانون مرکز و رئیس جامعه سردفتران و دفتریاران قم و آقای گائینی مدیرکل محترم ثبت اسناد قم , و سخنان مبسوط مشارالیهم موجب دلگرمی اعضای جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی و بیانگر اهمیت فعالیت اعضا در فضای مجازی و تاثیرگذاری آنها در حوزه دفاتر بوده و مسئولیت فعالان این حوزه را سنگین تر مینماید , از این رو حاضرین در نشست ضمن تشکر و قدردانی از قبول زحمت و حضورشان در این همایش , خود را موظف میدانند با رعایت منشور اخلاقی جامعه مجازی , فعالیت خود در فضای مجازی را گسترش و در اطلاع رسانی و خدمت به مردم و همکاران و رسیدن به جایگاه واقعی منصب کتابت , بیش از پیش همت نمایند

2-موضوع بیمه و درمان سران دفاتر و دفتریاران و افراد تحت تکفل بعنوان دغدغه بزرگ خانواده بزرگ سردفتری مطرح و پیرامون نحوه عملکرد واحد درمان و گلایه همکاران سراسر کشور از نحوه خدمات ارائه شده و تاخیر در پرداخت هزینه ها بحث و تبادل نظر گردید , اعضای جامعه سردفتری با عنایت به لزوم تعیین تکلیف هرچه سریعتر وضعیت نابسامان بیمه و درمان , از ریاست و اعضای هیئت مدیره کانون سردفتران درخواست مینمایند نسبت به ساماندهی وضعیت درمانی سردفتران و دفتریاران و افراد تحت تکفل بنحوی که در سراسر کشور و نسبت به کلیه افراد یکسان و در شان خانواده بزرگ سردفتری باشد با قید فوریت اقدام و برای رفع نیاز حداقلی مورد انتظار مساعدت لازم معمول دارند

3-با توجه به وضعیت صندوق و حساب بیمه و بازنشستگی و عدم توازن هزینه و درآمد , فرآیندهای افزایش درآمد و راهکارهای لازم برای جلوگیری از کاهش سرمایه , مورد بررسی و تجزیه وتحلیل قرار گرفت و حاضرین در نشست , اقدام سریع در تجدید نظر نسبت به تعرفه حق التحریر اسناد غیرمنقول و واقعی نمودن ثمن معاملات و سالانه نمودن تعرفه ها و استفاده از شاخص های علمی در تدوین و تنظیم آن را بعنوان راه حل کوتاه مدت و تغییر در نحوه سرمایه گذاری و ضرورت ورود کانون به امور اقتصادی زودبازده و سرمایه گذاری را بعنوان راهکار اساسی و بنیادین افزایش سرمایه و موجودی صندوق ذخیره بیمه و بازنشستگی میدانند و از ریاست معظم سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و کانون سردفتران و دفتریاران مرکز میخواهند با توجه به تفکیک بیمه و بازنشستگی و همچنین امور رفاهی در ماده واحده حق التحریر مصوب سال 1373 که نسبت به ماده 56 قانون دفاتر اسناد رسمی موخر التصویب میباشد , وجوه مربوط به بازنشستگی و امور رفاهی را بعنوان بخشی از درآمدها , جهت سرمایه گذاری بهینه مورد استفاده قرار دهند

(بقیه در ادامه مطلب)


 
گولاگ!
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٧  کلمات کلیدی:

گولاگ! 

یکی از دوستان همکار که صیت جلال وشکوهش در همه آفاق پیچیده و بسیار دوستش دارم این پیام را بصورت خصوصی نوشته است چون خصوصی نوشته نام ایشان ذکر نمی شود:

"هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا ، تا زمن پیغامی آرد از سر کوی شما (عراقی) با سلام و عرض ادب استاد گرانمایه ام عموی نازنین مدتی است از حال ما وبلاگ خوانان نمیپرسی ، نکند شما هم در راسته وایبر بدستان گرفتار آمده اید ... .نکند باز قلنج تان عود کرده یا که از ما دلگیری ، با اینجال ما پی احوال شما هستیم و منتظر رویاروئی و هماورد در صحنه مجازی وبلاگتان هستیم . والا محکوم این بیت از غزلیات سعدی خواهید بود که میفرماید : من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی ، عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی . با تشکر "

عرض کنم عموجان "سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد-وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد" شما که منبع کمالاتید و الحق آن قدر زیبا می نویسید که آدم حظ می کند به کجای این کشکیات دلخوش کرده اید بهر حال در هر فرصتی خدمت خواهم رسید واین کلبه مطلقا تعطیل نخواهد شد خیالتان تخت

و همچنین خاله ی عزیز "سردفتر عاجز" - که نمیدانم مگر سردفتر غیرعاجز هم دارم که ایشان این عنوان را برای خودشان بتنهائی مصادره کرده اند- نوشته است:

"سلام عمو جان خسته نباشید. یه حرفی یه گفتی، یه چیزی که که دلمان را خوش کند یا حتی نکند! حسابی کلبه رو تعطیل کردینا!!!!" باشد چشم خاله جان این پست را بخوان تا بدانی چرا نبودم!

این عمو مدتی طولانی کمردرد داشتم تا این که رسیدیم به ثبت آنی و این کمر درد چنان شدت گرفت که با عصا و آخ و ویخ از زمین بلند می شدم عیال می فرمودند " ... خوبه خوبه پا شو ادا در نیار اگه ده قدم پیاده روی می کردی این قدر درد و دوم نداشتی ..." می گم "زن من نمیتونم بلند شم تو میگی راه برم" ایشان فرمودند روشوئی و حمام در قسمت دوبلکس است و بایستی روزی چند بار از پله ها بالا برویم که با سائیدگی زانو کاری است مشکل. در قسمت همکف فضاهائی است پرت که استفاده مفیدی از آنها نمی شود "بلند شو دیوارها را بکن و فضاها به هم الحاق کن و روشوئی و حمام بساز!" عرض کردم روشویی فضای زیادی نمی خواهد و از پنجاه وپنج هم که گذشتی چندان نیاز مبرمی به حمام ! نیست اگر چه شیخ اجل سعدی علیه الرحمه فرموده "ای که پنجاه رفت ودرخوابی! - مگر این پنج روز دریابی " چشم غره ای رفت که بند تنبان آبیم پاره شد.

باری امر ، امر ایشان بود و تمرد از آن ناممکن که "لایمکن الفرار من امرها و نهی ها و چشم غره ها" ناگزیر مثل همیشه عرض کردم سمعا وطاعتا.

می گویند چشمان و پیشانی گرگ حالتی دارد که نگاه به آن وحشت در دل انسان می اندازد ودست خودت نیست که این ترس از دل برون کنی! عرض کردم چشم فردا کارگر می آورم وامتثال اوامر سرکار خواهم نمود. فرمودند فردا نه همین الان و کارگر هم نه، خودت! عرض کردم " قبله ی عالم، من؟! با این کمر شکسته؟! فرمودند بله "تو وبا همین کمر شکسته! گفتم دیوار ها بسیار محکم است و بتون آب خورده این خانه صاحب سازی بوده نه بساز وبفروشی اجازه می دهی پیکور برقی بیاورم و آن قدر التماس واستغاثه کردم که در دل چون سنگ خارایش اثر کرد اجازه فرمودند وسایل وفرش جمع کرده به کناری نهادیم. پیکوری برقی بدست گرفته و دیوار ها بکندم. چنانکه فرهاد بیستون می کند . فرهاد به عشق شیرین و من از ترس ...!

 دیوارها برداشته شد. این دیوار را بردار تا فضای کمد پارکینگ به آن اضافه شود. چشم. این دیوار بردار و درب بازکن درب نباید در فضای هال باز شود. چشم. این اتاق تاریک است -همان که گفتم تاریک خانه اشباح بود- سقف را نگاه کن سرتیرچه ها کجاست و دیوار بشکاف و پنجره بازکن تا نورش زیاد شود. چشم . اینجا سنگها را با فرز ببر طوری که خراب نشود و در دیوار جایی برای گذاشتن کفشها درست کن. چشم. مخلوط کف را بردار این تیرآهن درگاه کوتاه است بر حذر باش که سر می شکند.  کف را پائین برو. چشم. تعداد پله ها نبایستی زیاد و ارتفاع آنها بیش از ده سانت شود. چشم. وهفت هزارو هفتصد وهفتاد وهفت امر ونهی دیگر ... القصه

دیوارها و کف کنده شده و لوله کشی فاضلاب و آب سرد وگرم کامل. عرض کردم زیرکار درست شده فردا استاد بیاورم؟ فرمودند استاد نع! خودت! (در دل عرض کردم خدایا چه گرفتار شدیم گرفتار همان گرگ بیابان شده بودم بهتر) برزبان راندم من 27 سال است که بنایی نکرده ام بلافاصله گفت همین! کار نکرده ای که کمر درد می شوی! عرض کردم چشم

فضا کم بود و می بایستی از یک طرف سنگ نما نصب می شد وازطرف دیگر کاشی و بین این دو دیوار تیغه پنج سانتی! چاره ای نبود سنگ را نصب کرده و پشت آن دیوار آجری با طرفپنج سانتی اش می چیدم خودم استادبودم وشاگرد و کارگر و عیال ناظر و مهندس ومالک. شب وروز کار که چه عرض کنم بیگاری می کردم چون سعدی آنجا که می گوید" از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم و در خندق طرابلس با جهودانم به کار گل بداشتند ..."  

مختصر عرض کنم دیوارها چیده شد وشمشه ها گرفته و کاشی وسرامیک نصب وبرقکشی و نصب چراغ و شیرآلات و شادمان از اتمام کار...

عرض کردم سرکار که تاج سرمائید، بفرمائید این هم اوامر شما، دیگری امری نیست؟ فرمودند چرا کنار پنجره های جدید رنگ خراب شده بایستی با دیوار همرنگ شود رنگ سفیدو مادر رنگ خریده و کنار پنجره ها همرنگ دیوار نمودم فرمودند رنگ دیوارها رنگ باخته و کثیف شده تمام اتاقها وهال را رنگ بزن!! عرض کردم "... چشم..." رنگها ساخته با هارمونی های متفاوت و همه جا رنگ کردم چه رنگ کردنی

عرض کردم این هم از رنگ ونقاشی دیوار ها دیگر که اوامری نیست فرمودند مقداری ماسه زیاد آمده با سیمان مخلوط کن وملاتی بساز و کنار باغچه ی شهرداری را در پیاده رو قالب بگیر و بساز تا موزائیک کنده نشود و پس از آن با مقداری شکسته مخلوط کن و بتون بساز و پل ورودی را پهن تر کن تا راحت دور بزنی و بعد از همه آب باران بین دیوار ما وهمسایه وارد شده و دارد نما را خراب می کند سر دیوار سینه مرغی کن و ایزوگام بچسبان این کار همه انجام شد

راستی هال طبقه دوم نور جنوبی ندارد دیوار جنوبی بشکاف وپنجره ای باز کن تا آفتابگیر شود که گفته اند "در خانه ای که آفتاب بتابد طبیب نیاید" بناچار به طبقه بالا رفته و امتثال امر نمودم

هنوز مقداری ماسه اضافه آمده نمی دانم امروز باید کجا را بکنم زیرا تا ماسه هست باید کار کرد.

این از آن بابت بگفتم تا همکاران بدانند که عمو بی مهر و وفا نیست و عهد نشکسته بلکه گرفتاری جور زمانه گردیده! در این مدت دو ماه آن قدر کار کردم که نپرس یعنی چه عرض کنم نمیدانم با واژه ی "گولاگ" آشنا هستید؟ روی آن کلیک کنید صد رحمت به اردوگاه های کار استالین چهار کیلو وزن کم کرده تنبان آبی به پایم بند نمی شود  القصه عموجان ها وخاله جان ها آن کمر درد که ما را عاجز کرده بود مداوا گردید وشایدم فراموش شده چون آن اسهالی که در بدو تولد گریبان ما گرفته بودکه در آن پست نوشتم ودر اثر تیغ زدن نه درمان که فراموش شد.

حالا شما بفرمائید باید از عیال تشکر کنم بخاطر رفع کمر دردیا گله مند باشم بخاطر شکنجه جسمی و روحی دوران گولاگ!

 

 

و اما عموهای قمی زحمت کشیده و هفتمین نشست وبلاگ نویسان را برنامه ریزی کرده اند 10 و 11 مهر قرین اعیاد عزیز وفرصتی است برای فرار با بهانه ای مناسب فی الفور به عمو امینی عزیز اعلام آمادگی نمودم لیست همکاران شرکت کننده را که دیدم از همه جای ایران بودند چنان جو گیرشدم که بی اختیار این سرود سردادم"ای ایران ای مرز پر گهر ..."

 


 
← صفحه بعد